Thursday, July 27, 2006

هشت سال ِ آزگار

شخصی زنی بخواست . شب ِ اوّل خلوت کردند ، مگر شوهر به حاجتی بيرون رفت ، چون باز آمد ، عروس را ديد که با سوزن گوش ِ خود را سوراخ می‌کند ؛ خواست با او جمع شود ، عروس بکر نبود . گفت : خاتون ! اين سوراخ در خانه‌ی ِ پدر بايست کرد ، اينجا می‌کنی ؛ و آنچه اينجا می‌بايد کرد ، در خانه‌ی ِ پدر کرده‌ای !! [1]
$
هر وقت صحبت از « اصلاحات » می‌شود ، بی‌اختيار از اين لطيفه‌ی ِ زمخت ِ عبيد يادم می‌آيد . به‌راستی قصّه‌ی ِ ما همين است : ما مردم ، نظام ِ پهلوی ِ شاهنشاهی را که دو سه ايراد ِ مختصر ِ قابل ِ رفع و رجوع داشت ، پی‌پاک و از بنياد برانداختيم ( اعنی انقلاب و براندازی کرديم ) و آن‌وقت بر سر ِ رژيمی که از بنياد خراب و غير ِ قابل ِ اصلاح است ، هشت سال ِ آزگار کون ِ خود بدرانديم که آن را اصلاح کنيم !!
يا به زبان ِ مولانا جلال ِ رومی : سولاخ ِ دعا گم کرده‌ايم .
ای عَلَم ِ هفتاد و هفت هزار عالَم ( يا همين عالِم‌ها ) به زير و زبر ِ هفتصد سولاخ ِ پيدا و نهان‌مان بشواد عزيزان ، دلبرکان‌ام ، هم‌بی‌وطنان‌ !!

&
کلّيّات ِ عبيد ِ زاکانی . با تصحيح و مقدّمه‌ی ِ عبّاس اقبال آشتيانی . انتشارات ِ اقبال ( شرکت نسبی حاج محمّد‌حسين اقبال و شرکاء ) . بی‌تا .
?
[1] [ عبيد ِ زاکانی . رساله‌ی ِ دلگشا ، ج 2 ، ص 127 ]

1 comment:

  1. آقای سهرابی گرامی؛
    گل گفتی و از گل چنین نیز،انتظار میرود

    شاد و پر مهر باشی
    رضا ایرانی

    ReplyDelete