Montag, August 13, 2018

درباره‌یِ شعرِ «ان‌شاء الله گربه است!» و داوریِ نادرستِ استاد يحيی آرين‌پور درباره‌یِ آن

درباره‌یِ شعرِ «ان‌شاء الله گربه است!» و داوریِ نادرستِ استاد يحيی آرين‌پور درباره‌یِ آن

بزرگْ پژوهنده‌یِ همْ‌روزگارمان، يحيی آرين‌پور، که يکی از ارزنده‌ترين آثارِ تاريخ ادبيّاتِ معاصرِ ايران، با نامِ «از صبا تا نيما» را (در دو مجلّد، که سپس‌تر مجلّدِ سوّمی، با نامِ «از نيما تا روزگارِ ما» نيز بدان افزوده شده) تأليف نموده است، در ارزشِ شعریِ اين مثنوی نظری ابراز نموده که می‌خواهم اين‌جا چند سطری درباره‌یِ آن بنويسم.

برکَن اين شوم و تبه‌پژ از بيخ!

برکَن اين شوم و تبه‌پژ از بيخ!

چل سال نه بس کز اهرمن در محن‌ايم؟
بر پيله‌یِ زجر و مرگ، بيش از چه تنيم!؟
تا ريشه‌یِ دينِ حق ز بُن برنکنيم
آزاد و به‌دل دمی به شادی نزنيم!!

مهدی سهرابی
20 اَمرداد 1397؛ 11 آگوست 2018

Dienstag, August 07, 2018

شيرِ سرخ و سياه!

شيرِ سرخ و سياه!
...
به استايلِ سبيلایِ عمويوسف‌آغام و ريشِ حاجی‌بابا نوری‌م سوگند، اگه بذارم ويدئویِ تو مرتيکه‌یِ امپرياليسمِ شيطانِ بزرگ، جايی نشون داده بشه! اگه گذاشتم حتّی يکی از دوستام اينو شَير بکونه، شيرِ عمويوسف‌آغا و حاجی‌بابانوری‌م حروم‌ام باد!
تو فکر کردی ما اون‌قدر پپه‌ايم که هفتاد-هشتادسال القاآتِ بزرگون‌مون رو به اين زودی زِرتی بريزيم دور!
نه اخوی! ما با قانقاريای عموسام‌ستيزی اصولاً از خشتک به خشت افتاديم و تا لبِ چاله‌یِ گور، همچنون کش مياريم سرخ و سياه و، می‌مونيم، هلو!!
غيرتی که با شيرِ سرخ و سياهِ حاج‌لنين‌جون و ممّدآغایِ اکرم توُ کون‌مون رفته، حالاحالاها برون‌مُرون نايد!
تو برو کشک‌تو مَساب!!
گورِ بابایِ مردمِ به‌مرگ‌نشسته‌یِ بيچاره که چشم‌شون به کمکِ تو و سايرِ شياطين سفيد دوخته شده! اين‌قدر بدوزن که ايران‌شون چُنوُ از کرّه‌یِ زمين بخوره زمين که گم شه!