Tuesday, January 27, 2009

كاش ...

زير ِ تيغ ِ جلّاد نشسته‌ام
در آخرين لحظه‌ای كه
هنوز
فكر می‌كنم
تا فرود آمدن
فاصله‌ای هست

پيشانی بر كُنده و
زانو بر زمين

و سايه‌ی ِ نرم ِ شمشير
سوز ِ آفتاب را
از گردن‌ام
دور می‌كند


كاش می‌توانستم شاهد ِ مرگ ِ خويش باشم
آن‌گاه كه جوشش ِ ابدی ِ‌كفر
از رگان‌ام
جوانه می‌زند

ای
كاش‌ش‌ش ...

870707

آن كه می‌گريد ...

آن كه می‌گريد
سينه از غم می‌كند خالی
آن كه می‌نالد
درد ِ خود را می‌دهد تسكين
آن كه با ضجّه خروشان است
گرد ِ آوار ِ ستم از خويش می‌روبد
وآن كه برمی‌آرد از جوش ِ درون ،
فرياد

نيست ديگر گريه پاسخ‌گوی ِ غم‌هايش
درد ِ او ، با ناله آرامش نمی‌يابد
ضجّه را بی‌سود می‌بيند

من ،
وليكن ،
زين‌همه ، نوميد و دلگيرم
؛
می‌نشينم گوشه‌ای ، خاموش
می‌ميرم .


870707

Saturday, January 17, 2009

گوزی در اوجِ علّيّين!

[قطعه]
هر کثافت که بينی از من و ما
شمّه‌ای دان ز گندِ دينِ مبين
چارده قرن گند پاشيده‌ست
تا اثر کرده اين‌قَدَر، چندين

گفتِ يک‌ديگر ار نمی‌فهميم
نبُوَد زان‌که گفته نيست متين
بس شنيده‌ست گوش‌مان، ياوه
از خدا و نبیِّ عرش‌نشين
ناخودآگاه، ميل‌مان به کری‌ست
گوش‌مان، رفته در حصارِ حصين!
،
يک‌دگر را اگر نمی‌بينيم
علّت‌اش را شنو ز من به‌يقين
هريکی‌مان خدایِ بُوگندوست
غرقِ لاف و گزافِ خودتحسين
پادشاه و خدایِ يکتايی است
هر گدا و گدولِ راه‌نشين 1
،
ور به هم صد ستم روا داريم
بی‌که يابيم موجبی از کين
دائماً پوستينِ هم بدريم
همچو آهو به چنگِ شيرِ عرين
به‌فضولی به يک‌دگر تازيم
کرده در راهِ هم، هماره کمين
ريشه‌یِ جمله اين رذائل را
امرِ معروف و نهیِ منکر بين!

همچنانی که شخصِ پيغمبر
فرد بوده ز آسمان و زمين
بوده معصوم و بی‌گنه، قدسی
گوهرِ بی‌مثال و دُرِّ ثمين
ما همه نسخه‌هایِ آن اصل‌ايم
رفته گوزی به اوجِ علّيّين!

هر‌زمانی به کونِ خود گوييم
که تو بُو می‌دهی؛ کناره گزين!! 2

870431

?
پابرگ‌ها:
[1] گدول – تابعِ «گدا» است؛ و به‌تنهايی کاربرد ندارد. غالباً بدونِ «و» می‌آيد: گدا گدول.
[2] يارو به کون‌اش می‌گويد: دنبالِ من نيا؛ بُو می‌دهی!
از امثالِ ارزنده‌ای است که از غيرِ طبسی‌ها – و بلکه از طبسی‌ها نيز - نشنيده‌ام. اين فقره، از بسيارها مواردی است که از پدرم به‌ياد دارم. گنجينه‌ای از امثال و حکمِ غالباً محلّی بود، که بسياری از آن را جز از او نشنيده‌ام.

$
نسخه‌یِ عکسی:
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2013/12/goozi_dar_owj.png
پی‌دی‌اف:
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2013/12/goozi_dar_owj.pdf

V
[ويرايشِ حروف‌نگاری، و افزودنِ نسخه‌یِ عکسی و پی‌دی‌افِ جديد: بامدادِ دوشنبه، 9 دی 1392؛ 30 دسامبر 2013]