Monday, April 29, 2013

نمی‌گم من نميام؛ دارم يه‌کم ناز می‌کنم!

راديو فردا:
اکبرهاشمی رفسنجانی، رييس مجمع تشخيص مصلحت،‌ در واکنش به دعوت گروه‌های مختلف از وی برای نامزد شدن در انتخابات رياست جمهوری گفته است: «من نمی‌گويم که نمی‌آيم ولی می‌گويم که دولت بعدی با بدهی‌های زيادی سروکار دارد.»
http://www.radiofarda.com/content/o2_hashemi_rafsnjani_election/24971018.html

نمی‌گم من نميام؛ دارم يه‌کم ناز می‌کنم
بدهی‌م يه‌عالمه‌س؛ دارم حساب باز می‌کنم
چيزخورم گرچه ملس هست، به رسمِ احتياط
چوبا رو با مقعدم، بازم ورنداز می‌کنم
تا شما کونِ‌خرين، بنده رسولِ ريدن‌ام
چه می‌خواين؟ من، جایِ کون، از دهن اعجاز می‌کنم
سی‌وپن‌ساله، بلانسبتِ گُه، عينِ خلا
می‌رينم توُ مملکت، تا گاله‌مو باز می‌کنم!
پير شده‌م من، گهِ‌نوخوردن ازَم برنمياد
فکر نقشه‌هایِ نو، من واسه بنداز می‌کنم
آخ اگه بشه، چی می‌شه من بيام... بيام... بيام
رویِ سنگِ‌پا سفيد، واه واه واه! ناز می‌کنم!!

م. س.
9 ارديبهشت 1392

چو بشنوی ز نماز علی، مگو که خطاست!

در صفحه‌یِ "وبلاگ نقد قرآن" مطلبی آمده بود، هلو؛ و من اين قطعه را فی‌البديهه‌کاری کرده و در کامنت نوشتم...
نخست، آن مطلب:
قرائتی: علی هرشب هزار رکعت [نماز] باتوجّه می‌خواند!!
ما بعد از چندمرتبه امتحان به رکورد ٣٠ ثانيه برای هر رکعت آن‌هم بدون توجّه و سريع‌السير رسيديم و پس از حساب‌کردن متوجه شديم ايشان اگر مانند ما نماز می‌خواندند هرشب ٨ ساعت‌ونيم برای اين‌کار وقت لازم داشتند. حال نمی‌دانيم آيا ايشان در اين‌مدت نياز به خورد و خوراک و يا خدای ناکرده به توالت پيدا می‌کردند، يا نه بدون توقف نماز می‌خواندند؟! نمی‌دانيم آيا با صرف اين‌مدت زمان برای نماز چگونه شب‌ها عدالت را در همخوابی با همسران و کنيزان خود برقرار می‌کردند؟! و نمی‌دانيم آيا وقت برای نان و خرما بردن به درب خانه فقرا هم پيدا می‌کردند يا نه؟!

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=471516879588481&set=a.407325269340976.96727.407320509341452&type=1&relevant_count=1

و امّا، قطعه:
چو بشنوی ز نماز علی، مگو که خطاست
علی‌شناس نه‌ای کافرا! خطا اين‌جاست!
دو رکعت از علی ارزد هزار رکعت بيش
که اوست بيضه‌یِ حقّ و، مقامِ او والاست
چنان‌که گر بزند ضرطه‌ای، فرشته به‌جاش
ثنایِ حق بنويسد؛ که مقعد از مولاست!
کسی که ضرطه‌یِ او، نزدِ حق، «ثنا» شده است
تو در نماز وی افتی!؟ چه جایِ چون‌وچراست!
بيا و بگذر ازين کين، شهادتين بگو
وگرنه حالِ تو زار است و، کارْ واويلاست
مرا که بر خرِ شيطان سوارم، عبرت کن
چو من، جزای تو هم، چوب و مقعد و فرداست!!!

https://www.facebook.com/fardayerowshan/posts/518014488240167

Wednesday, April 03, 2013

درباره‌ی اسلام و ازجمله «اسلام رحمانی»

(سيامک مهر)
اصلاح‌طلبان و نوانديشان دينی به‌علاوه‌ی ملي-مذهبی‌های روانپاره و بی‌وطن و مادرستيز، اکنون که 31 سال درندگی و خونخواری نظام تجاوز اسلامی ماهيت و گوهر ضد بشری و آزادی ستيز دين ِ از ابتدا مبين را بر نسل‌های کنونی آشکار ساخته است، دست از دغلکاری و مردم‌فريبی نمی‌شويند و مقوله‌ای مهمل و موهوم به نام «اسلام رحمانی» ساخته‌اند که ظاهراً ورژن تعديل‌يافته‌ای از انواع اسلام ناب محمدی است که تاکنون شناخته‌ايم. همانطور که از اين عنوان پيداست، اسلام‌فروشان حرفه‌ای و مکاران الهی همان متاع مسموم و زهرآگين را اين‌بار با اسم و تيتر جديدی روانه‌ی بازار کرده‌اند و ظاهراً مدعی‌اند که «اسلام رحمانی» نسبت به اسلام‌هايی که تاکنون شناخته شده است، غلظت و دز خشم و غضب و قهر و تهديد و ارعاب و ارهاب و آتش و عذاب الهی‌اش کمتر است و سنگ‌های سنگسارش از جنس پفک‌نمکی. لابد در شريعت اين اسلام سر دگرانديشان و مخالفان را به‌جای شمشير با کارد ظريفی که خيار پوست می‌کنند از بدن جدا می‌کنند و يا طناب دار در «اسلام رحمانی» به رنگ سبز سيدی و از جنسی لطيف بافته شده. مکرالماکرين‌ها اين‌بار تصميم گرفته‌اند با پنبه سر ببرند.

در باره‌ی حقيقت اسلام ما دائماً خود را گول می‌زنيم و يا به‌طور تاريخی خود را فريب داده‌ايم و يا فريب‌مان داده‌اند و در هر صورت اين قصه همچنان ادامه دارد و تلفات می‌گيرد.
...

(متنِ کامل)
http://khakeiran.blogspot.com/2010/08/31.html
PDF
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2013/04/eslame_rahmani.pdf

Monday, April 01, 2013

برويم...

زندگی تيره و تار است؛ بيا تا برويم
مرگ‌مان، باغِ بهار است؛ بيا تا برويم
ای به امّيدِ سحر خفته، نصيبِ من و تو
سربه‌سر اين شبِ تار است؛ بيا تا برويم
بگذر از شومْ نسيمی، که ازآن، مردمِ چشم
کور و غم‌بادِ غبار است؛ بيا تا برويم
همرهی چند کنی قافله‌ای را که درآن
ياوه در ياوه قطار است؛ بيا تا برويم
گر که صد سال بمانی به جهان، باز، همين
شينِ پر عيب و عُوار است؛ بيا تا برويم
مامِ ميهن که ازو رامشِ جان می‌جستيم
به دد و ديو دچار است؛ بيا تا برويم
از وطن ديو برون می‌نرود، تا به ابد
کز درون نيز، سوار است؛ بيا تا برويم
چاره‌یِ ما نتوان کرد به اين دعوی و ريو
کرم، اندر بُنِ دار است؛ بيا تا برويم!
ما که جز رنج نديديم و گذشتيم و گذشت
بيش‌ماندن به چه‌کار است؛ بيا تا برويم
گر چو من بر سرِ خشمی، که "چرا آمده‌ايم؟"
مايه‌اش، يک‌دو هوار است؛ بيا تا برويم!

م. سهرابی
فروردينِ 1392