Posts mit dem Label پژوهش ِ اوستايی werden angezeigt. Alle Posts anzeigen
Posts mit dem Label پژوهش ِ اوستايی werden angezeigt. Alle Posts anzeigen

Montag, Juni 18, 2007

ديو و اسلام

ديو و اسلام
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه باک
ديو بگريزد از آن قوم که قرآن خوانند

اگر تا پيش از ظهورِ جمهوریِ اسلامی، درکِ اين موضوع، ناممکن و يا بسيار دشوار می‌نمود (به‌ويژه که به‌گونه‌ای هولناک شگفت‌آور، همه‌یِ ما ايرانيان، در خواندنِ روايتِ مربوط به بانگ برآوردنِ نگاهبانانِ هفت‌شهر، و رواياتِ مشابهِ آن، از منظر و جايگاه و زاويه‌ديدِ «سپاهِ اسلام» می‌نگريستيم!)، امروزه، از پسِ بيست‌و‌هشت سال وارونگیِ مطلق و وارونه‌کرداریِ محض، که از مجموعه‌یِ قدسیِ الهیِ اسلام شرفِ صدور يافته، جایِ هيچ ترديدی باقی نمانده است و نمی‌ماند، که: اسلام وارونه‌یِ راستی و درستی است.
در تاريخ و فرهنگِ ايرانی، واژه‌یِ «ديو» در اين موارد به‌کار رفته است:
1. خدايان و سرکردگانِ اقوامِ بومیِ اين سرزمين، که پس از ورودِ آريايی‌ها، در برخی مناطق، تا مدّت‌ها قدرت داشته، و در برابرِ مهاجمان پايداری و اظهارِ وجود می‌کرده‌اند. از اين ميان، از ديوهایِ "مازندر" و "ورونه"، بارها و بارها در اوستا ياد شده است.

در رواياتِ متأخّر، به عللی -که بحثِ آن در اين مختصر نمی‌گنجد-، «مازندر» و «ورونه» با "مازندران" و "گيلان" برابر نهاده شده، که اصلاً درست نيست. مازندرانِ مذکور در شاهنامه، هيچ ربطی به منطقه‌یِ کناره‌یِ دريایِ خزر ندارد؛ و منطقه‌ای بوده است در بخش‌هایِ شمالِ شرقیِ افغانستانِ کنونی. حدودِ بدخشان و يمگان. [1] (درباره‌یِ «ورونه»، تأمّلِ کافی نداشته‌ام؛ امّا مطمئن‌ام که ربطی به گيلانِ مشهور ندارد...)
می‌توان اين‌گونه پنداشت که مقاومتِ بوميان در اين مناطق، بيش از ديگر سرزمين‌ها به‌درازا کشيده؛ و از اين‌رو، خاطره‌یِ آن در سرودهایِ اوستايی و رواياتِ اساطيریِ ما به‌جا مانده است. هم‌چنين، اين احتمال هست که بوميانِ اين بخش‌ها، به‌مرور با «آرياييانِ شاخه‌یِ هند» پيوستگی‌هايی يافته بوده باشند.
بحثِ مفصّل در اين موضوع، مجالِ جداگانه‌ای می‌طلبد؛ و تازه مطمئن نيستم که از عهده برمی‌آيم يا نه. آنچه می‌توانم اشاره‌وار بگويم (که چندان ربطی هم به اصلِ موضوع پيدا نمی‌کند؛ و شايد نقضِ غرض هم باشد!) اين است که اقوامِ آريايی، نسبت به اين مردمانِ بومی، ستم‌هايی روا داشته‌اند، که گوشه‌کناره‌هايی از آن، از خلالِ پاره‌ای رواياتِ اساطيری، قابلِ بازيافت است. و از اين ستم‌ها، بزرگ‌ترينِ آن، همين "ديو ناميدن"ِ آنان است. اگرچه، اين احتمال نيز هست که واژه‌یِ "ديو/دَئِوَ" در آغاز -و در اين کاربردِ خود-، فاقدِ بارِ ارزشی، و تنها نامی قومی، يا نسبتی مرتبط با باورهایِ دينیِ آن مردمان بوده باشد.

2. برایِ بدی‌ها و شُرورِ هستی، قائل به ضدِّ خدايی به‌نامِ "اهريمن"، و سرکردگان و کارگزارانی به‌نامِ "ديو" بوده‌ايم. فی‌المثل، خوابِ دمِ صبح را -که بسيار بد و ناروا می‌شمرده‌ايم- به ديوی نسبت می‌داده‌ايم، به‌نامِ «بوشاسپ»؛ يا مثلاً، خشم را به ديوی به همين نام [اَئِشمَ] نسبت می‌داده‌ايم؛ و...
ديوان، سرکردگانی داشته‌اند، که ايشان را «کماله‌یِ ديو» می‌خوانده‌ايم: سرِ ديوان؛ ديوِ کلّه‌گنده؛ دانه‌درشت!

3. در تواريخ آمده است که چون جُندالله (تازيانِ غازيان) به دروازه‌هایِ «هفت‌شهر» (تيسفون و...) پايتختِ باشکوه و باستانیِ ايران می‌رسند، نگاهبانان بانگ برمی‌آورند که: ديوان آمدند!
در قطعه‌شعری پهلوی، به‌نامِ «چامه‌یِ شاه بهرامِ ورجاوند» (اَپَر متن‌ی شه‌وهرام‌ی ورجاوند)، که از اسنادِ بسيار مهم و ارزنده‌یِ تاريخ و فرهنگِ ماست، درباره‌یِ مسلمين آمده است:
چيگون ديوان دين دارند؛ چيگون سگ خورند نان!
و البتّه، اسنادِ "ديو ناميدنِ مسلمين" منحصر به اين دو مورد نيست، و در کتاب‌هایِ کهن، نمونه‌ها و مواردِ آن را می‌توان يافت.

اهلِ مکّه، محمّد را «ديو‌زده» می‌دانستند. صفتِ «مجنون» مذکور در قرآن (از جمله در «وَ إن يَکاد») را مترجمانِ قديمِ قرآن «ديو‌زده» ترجمه کرده‌اند؛ به‌معنایِ شخصی که ديو در او وارد شده، و رفتار و گفتارِ او را راه می‌بَرَد. راننده‌اش ديو است
4. در افسانه‌هایِ عاميانه و قصّه‌هایِ پريان، "ديو" موجودی‌ست غيرِ انسانی، و از جنسِ غول و جن. گويا به نرينه‌یِ آن «ديو» و به مادينه‌یِ آن «عفريت» گفته می‌شود.
هم‌چنين، در پاره‌ای رواياتِ افسانه‌ایِ اسلامی، که بعضاً ريشه‌یِ توراتی-يهودی دارد، و گاه مُلهَم از برخی روايات و داستان‌ها و اسطوره‌هایِ ايرانی‌ست، يا ترکيب و برآيندی از اين دو، ديو‌ها به‌عنوانِ موجوداتی غيرِ انسانی و شَرور حضور دارند. در رواياتِ مربوط به سليمان، ديوها مسخّرِ او شمرده شده‌اند. همچنان که، تهمورثِ ما، لقبِ «ديوبند» داشته است.

5. در باورِ عامّه، چنان که ممکن است تا به امروز نيز در باورِ برخی از کهن‌زادان بر‌جای‌مانده باشد، ديو موجودی بود از جنسِ جن، امّا بسيار بزرگ و مهيب. اگر ديو کسی را «می‌زد»، می‌مرد يا فلج می‌شد؛ و يا تا پايانِ عمر، هَپَکه‌زده و حيران باقی می‌ماند. ديوها بيشتر در جاهایِ تاريک و نمور، و در باغ‌ها، شب‌هنگام، به آدميان حمله می‌کردند.

6. و اين فقره، کلاً بيرون از محدوده‌یِ آثارِ ايرانی قرار می‌گيرد: اهلِ مکّه، محمّد را «ديو‌زده» می‌دانستند. صفتِ «مجنون» مذکور در قرآن (از جمله در «وَ إن يَکاد») را مترجمانِ قديمِ قرآن «ديو‌زده» ترجمه کرده‌اند؛ به‌معنایِ شخصی که ديو در او وارد شده، و رفتار و گفتارِ او را راه می‌بَرَد. راننده‌اش ديو است!

q
در باورِ کهنِ ايرانی، ديو «وارونه‌کردار» است؛ يا به‌عبارتی، اصلی‌ترين ويژگیِ ديو، وارونه‌کرداریِ اوست. بهترين نمود و نمايشِ اين باور را در داستانِ «رستم و اکوانِ ديو» می‌توان ديد.
و امّا، در باورِ کهنِ ايرانی، ديو «وارونه‌کردار» است؛ يا به‌عبارتی، اصلی‌ترين ويژگیِ ديو، وارونه‌کرداریِ اوست. بهترين نمود و نمايشِ اين باور را در داستانِ «رستم و اکوانِ ديو» می‌توان ديد. اکوانِ ديو، رستم را در خواب غافل‌گير کرده، برمی‌دارد و به هوا بلند می‌شود؛ و از رستم می‌پرسد: «چگونه بکشم‌ات؟ به دريا بيفکنم، يا بر کوه زنم؟»؛ و رستم که وارونگیِ او را می‌داند، می‌گويد: حوصله‌یِ زجر ندارم؛ بزن بر کوه، و خلاص‌ام کن. اکوان او را به دريا می‌افکند! [2]
(نکته‌یِ بسيار جالب و با اهمّيّتی که از اين داستان به‌نظر می‌رسد، اين است که: ديو از وارونگیِ خود آگاه نيست، و به‌طورِ کاملاً ماشين‌وار "وارونه" عمل می‌کند. اگر از اين ويژگیِ خود آگاه می‌بود، قطعاً قادر به خواندنِ نيرنگِ رستم نيز می‌بود؛ و در آن صورت، رستم را چنان بر کوه می‌کوفت که از رفيق‌اش فردوسی هم کاری ساخته نبود!)

q
دور زمانی، بر اين گُمان بودم که ديو خوانده‌شدنِ مسلمين از سویِ ايرانيان، هيچ نيست جز اغراقی از رویِ کين‌توزی. امّا بعدها دريافتم که برعکس، اين توصيف از رویِ کمالِ شناخت بوده است.

اگر تا پيش از ظهورِ جمهوریِ اسلامی، درکِ اين موضوع، ناممکن و يا بسيار دشوار می‌نمود (به‌ويژه که به‌گونه‌ای هولناک شگفت‌آور، همه‌یِ ما ايرانيان، در خواندنِ روايتِ مربوط به بانگ برآوردنِ نگاهبانانِ هفت‌شهر، و رواياتِ مشابهِ آن، از منظر و جايگاه و زاويه‌ديدِ «سپاهِ اسلام» می‌نگريستيم!)، امروزه، از پسِ بيست‌و‌هشت سال وارونگیِ مطلق و وارونه‌کرداریِ محض، که از مجموعه‌یِ قدسیِ الهیِ اسلام شرفِ صدور يافته، جایِ هيچ ترديدی باقی نمانده است و نمی‌ماند، که: اسلام وارونه‌یِ راستی و درستی است.

a
بر همه‌یِ کسانی که به وارونگیِ دينِ مَبينِ الهی پی‌برده، و يا به‌حدِّ شک به موضوع نزديک شده‌اند، بايسته است که يک‌بار، از سرِ نو، بر همه‌یِ خوانده‌ها، شنيده‌ها، و باور و برداشت‌هایِ خود درنگ کنند. اوستا و متونِ وابسته و پيوسته به آن را، يک‌بار به‌دقّت بخوانند، و در شاهنامه -دستِ کم در همان بخشِ پايانیِ آن- به ديده‌یِ تأمّل بنگرند.

خردادِ 1386

V
يادآوری:
برخی مواضعِ اين نوشته، نياز به پابرگ‌هایِ ارجاعی، و ذکرِ سند دارد؛ امّا اين کار، فعلاً، در حوصله‌یِ تنگِ نگارنده نمی‌گنجد. شايد وقتی ديگر، در بازنويسی يا نشرِ دوباره‌یِ آن، مجالی دست داد و حوصله‌ای بود...

&
کتاب‌شناخت:
شاهنامه. ژول مول. (افست) (7 جلد + 1 جلد مقدمه). انتشاراتِ اميرکبير. سوّم، 1363.

:

?
پابرگ‌ها:

[1] در اين باره، چند سالِ پيش، در حواشیِ مقاله‌ای (راجع به بيتی از ناصرِ خسرو)، يادداشتِ کوتاهی نوشته‌ام، که بايد بگردم و پيدا کنم. انبوهی برگه‌يادداشت نيز در اين فاصله فراهم آمده. امّا اين وقتِ به‌خونِ‌جگرآلوده، کفاف نمی‌کند. افسوس!
[2] داستانِ "رستم و اکوانِ ديو"، در شاهنامه، در بخشِ «پادشاهیِ کيخسرو» آمده. در چاپِ ژول مول، (جيبی) جلدِ سوّم، ص 136 و بعد.

Freitag, März 30, 2007

سوشيانت ( سوشيانس )

اين يادداشت را به « رها » ی ِ عزيز ، که مرا به نوشتن ِ آن برانگيخته‌اند ، پيشکش می‌کنم .
سوشيانت / سوشيانس ( اصل ِ اوستايی : سَئُوشْيانْت ) ، از واژه‌های ِ کليدی و بسيار مهمّ ِ آيين ِ زرتشتی است .
« در پهلوی ، سوشيانس يا سوشانس يا سوسيوش يا سيوسوش گويند . اين کلمه از ريشه‌ی ِ " سَوَ / Sava " که به معنی ِ بهره و منفعت است ، می‌باشد . کلمه‌ی ِ " سود " فارسی از همين ريشه و بنيان است . در خود ِ اوستا سوشيانت نيز چنين معنی شده است . در فروردين‌يشت ، فقره‌ی ِ 129 ، آمده است : " او را از اين جهت سوشيانت خوانند ، برای ِ آن که به کلّيّه‌ی ِ جهان ِ مادّی ، سود و منفعت رساند . " در تفسير ِ پهلوی نيز آن را به " سوشيانس‌ی سوتومند ی پروژکر " ترجمه کرده‌اند . به عبارت ِ ديگر ، سوشيانس به معنی ِ رهاننده و نجات‌دهنده است . » [1]
پورداوود راجع به بخش يا بخش‌های ِ ديگر ِ اين واژه ، چيزی ننوشته ؛ و سواد ِ نبوده‌ی ِ من هم به اين چيزها قد نمی‌دهد ! در عين ِ حال ، و برای ِ بحث ِ حاضر ، نياز ِ چندانی هم به آن نيست ؛ و همين اندازه که معنای ِ کلّ ِ واژه را بدانيم ، بسنده است . [2]
[ از ديگر واژه‌های ِ پيوند‌يافته با بخش ِ نخست ِ اين واژه ، " سَوُ گَئِثَ / Savō gaetha " است ، به معنی ِ " سود رساننده‌ی ِ جهان " ، که يکی از صفات ِ ايزد " ارشْتات / arshtat " ( در فارسی : اشتاد ) است ، که نگاهبانی ِ بيست‌و‌ششمين روز ِ هر ماه با اوست . [3]
جزء ِ سوّم ِ واژه‌ی ِ مهم و بسيار مشهور ِ امشاسپند ( اَمِشَ سْپِنتَ / aměsha spěnta ) ، " سْپنت " نيز صورت ِ ديگری از همين واژه‌ی ِ " سَوَ " است ، که پورداوود برای ِ آن معنی ِ " مقدّس " آورده [4] ؛ امّا به گُمان ِ من ، همان معنی ِ " سود " مناسب‌تر است ؛ که در مجموع ، واژه‌ی ِ " امشاسپند " به معنی ِ " بی‌مرگ ِ سود رسان " يا " سود ِ جاودان / سود رسان ِ جاودان " باشد ... ]
v
در باره‌ی ِ دگرگونی‌های ِ باور و برداشت ، در بخش‌های ِ گونه‌گون ِ اوستا
اوستا کتابی کاملاً يک‌دست نيست ، و ميان ِ بخش‌های ِ گوناگون ِ آن ، از حيث ِ زبان ، بيان ، و باور و نگره ، دگرگونی‌هايی وجود دارد . بر اساس ِ همين دگرگونی‌ها و اختلافات است که در پژوهش‌های ِ اوستا و آيين ِ زرتشتی ، بخش‌بندی‌ها و تفکيک‌هايی ديده می‌شود . تقسيم ِ اوستا به دو بخش ِ « کهن » و « نو » ( يا متأخّر ) موردی است که پذیرش ِ همگانی بافته ؛ امّا پژوهش‌های ِ دقيق‌تر نشان داده است که اين تفکيک ، به حدّ ِ قابل ِ توجّهی ، گمراه‌کننده است ؛ چرا که مبنای ِ بخش‌بندی ِ « کهن و نو » ، صرفاً بر « زمان » ِ تأليف قرار گرفته ؛ در حالی که يک تأليف ِ نو و متأخّر ، به حيث ِ مضمون ، و حتّی تا حدودی از نظر ِ بيان نيز ، ممکن است متعلّق به ادواری بسيار دور بوده باشد .
برای ِ نمونه ، کتاب ، بخش ، يا نسک ِ مشهور ِ « وی دَئِوَ داتَ » ( = داد ِ ديو‌ستيز ، داد ِ دور‌دارنده‌ی ِ ديو ؛ که در فارسی به صورت ِ تحريف‌شده‌ی ِ « ونديداد » در‌آمده ) ، از بخش‌های ِ متأخّر ِ اوستا به‌شمار می‌رود [5] ؛ امّا دو فرگرد ِ نخستين و چهار فرگرد ِ واپسين ِ آن « سبک ِ نگارش و محتوايی متفاوت با ديگر فرگردها دارد ، و احتمالاً بازمانده‌ای است از اساطير ِ کهن ِ آريايی ... » [6]
بررسی ِ تفاوت‌های ِ نسبةً مهمّی که به لحاظ ِ مضمون و محتوی ، ميان ِ بخش‌های ِ گونه‌گون ِ اوستا ديده می‌شود ، - به نظر ِ من – به تقسيم‌بندی ِ منطقی‌تر و سودمندتری می‌انجامد ؛ و آن اين است که اوستا را در دو بخش ِ 1 - گاثه‌ها 2 - ساير ِ بخش‌ها ، مورد ِ توجّه ، تأمّل ، و بررسی قرار دهيم .
تقسيم‌بندی‌های ِ ديگر ، به دليل ِ وابستگی ِ آن به دانش‌های ِ ويژه ( دانستن ِ زبان‌های ِ اوستايی ، سنسکريت ، پهلوی ، و دست ِ کم يکی از زبان‌های ِ معتبر ِ اروپايی ) و آگهی‌های ِ مرتبط با اديان و اساطير ِ کهن ، و مانند ِ آن ، در حيطه‌ی ِ امور ِ فوق ِ تخصّصی قرار می‌گيرد ، و ما خوانندگان ِ عادّی ، توان ِ ورود به آن را نداريم . امّا خواندن ِ متن ِ مضمونی ِ اوستا ، و تأمّل در چند‌و‌چون ِ باورها و آموزه‌های ِ مطرح‌شده در گاثه‌ها و ساير ِ بخش‌ها ، و سنجش ِ آن با يکديگر ، با مطالعه‌ی ِ دقيق و درست ِ گزارش‌های ِ فارسی نيز ميسّر است .
تا آنجا که من ، به اتّکاء ِ مطالعه‌ی ِ ناچيز ِ خود ، می‌فهمم ، اوستا کتابی يک‌دست نيست ؛ امّا مجموعه‌ای است که با همه‌ی ِ اُفت‌و‌خيز ِ بيانی [ که در گزارش‌های ِ فارسی نيز ، اگر به حدّ ِ کافی تأمّل شود ، پديدار می‌گردد ] و با وجود ِ تفاوت ِ مضمون و محتوی ، يک کلّيّت را تشکيل می‌دهد ؛ به اين معنا که تفاوت‌ها بسيار به‌ندرت تضاد و تناقض ايجاد می‌کند ؛ و بيشتر از گونه‌ی ِ تغيير و تحوّل ، و گونه‌گونی و رنگارنگی است . پيکره‌ای است زنده و پويا .

نمونه‌ی ِ دگرگونگی‌ها
چند مورد ِ بسيار مهم از دگرگونگی‌های ِ باور و نگرش ، که من در اوستاخوانی‌های ِ خود بدان برخورده‌ام ، و يا در آثار ِ پژوهندگان ِ اين عرصه ، خوانده و بر آن تأمّل نموده‌ام ، به قرار ِ زير است :
I – در گاثه‌ها ، « انگره‌مينو / اهريمن » ، در تقابل با « سپند‌مينو » است نه با اهوره‌مزدا .
II – در گاثه‌ها ، از بهشت و دوزخ ، به‌گونه‌ای که در ديگر بخش‌های ِ اوستا هست ، خبری نيست . به عبارت ِ ديگر ، در گاثه‌ها از « دو جهان » نشانی نيست . « دو جهان » به گونه‌ای که به‌ويژه در متون ِ پهلوی ِ مربوط به آيين ِ زرتشتی چهره می‌نمايد ، حاصل ِ تحوّلاتی است که پس از دوره‌ی ِ گاثه‌ها روی داده . حتّی - گُمان می‌کنم – در يشت‌های ِ کهن نيز اثری از آن ديده نمی‌شود .
بهشت و دوزخ ، در گاثه‌ها ، عبارت است از سرانجام و پيامد ِ بديهی و طبيعی ِ رفتار ِ انسان ؛ و هيچ ربطی به « جهان ِ ديگر » ( ! ) ندارد . امّا متأسّفانه ، تقريباً همه‌ی ِ گزارشگران ، در خواندن و فهم ِ اوستا ، متأثّر از باورهای ِ پيشينی ِ خود بوده‌اند . البتّه ، من گزارش ِ « همه‌ی ِ گزارشگران » را نديده و نخوانده‌ام ؛ امّا با ديدن ِ همين 5 – 4 گزارش ِ فارسی که به دسترس دارم ، مطمئن شده‌ام که اين فقره بايد يک غلط‌فهمی ِ عمومی باشد ؛ چرا که هريک از اين پژوهندگان که گزارش ِ فارسی ارائه نموده‌اند ، بی‌هيچ‌ترديد ، از گزارش‌های ِ پژوهندگان ِ اروپايی – امريکايی – پارسی بی‌اطّلاع نبوده‌اند . با اين حال ، حرف‌ام را اصلاح می‌کنم و می‌گويم : در اين 5 – 4 گزارش ِ فارسی : پورداوود ، دوستخواه ، رضی ، جعفری ، و موبد فيروز آذرگشسب ... ( در اين ميان ، تنها استاد علی‌اکبر جعفری – در « ستُوت يسن » - به حدّ ِ قابل ِ توجّهی ، از اين اشتباه ِ عمومی برکنار مانده . )
از آنجا که در آينده‌ای نزديک ، در يادداشتی ويژه ، مفصّلاً به اين موضوع خواهم پرداخت ، فعلاً از بحث ِ بيشتر درمی‌گذرم .
III – در گاثه‌ها ، از مقوله – پديده‌ی ِ « فرشکرد » ( نوسازی ِ جهان ) ، و اسطوره‌های ِ مربوط با آن نشانی نيست .
موارد ِ ديگری از تفاوت ميان ِ ديدگاه ِ گاثه‌ها با ساير ِ بخش‌های ِ اوستا – و متون ِ پهلوی – نيز به ذهن دارم ، امّا از آنجا که در اين يادداشت می‌خواهم به‌طور ِ ويژه به همين فقره‌ی ِ سوّم بپردازم ، طرح ِ آن موارد را به فرصت‌هايی ديگر موکول می‌کنم .

سوشيانت ، در گاثه‌ها
گفته شد که « سوشيانت / سوشيانس » در اصل ِ اوستايی ِ واژه ، به معنای ِ « سود رسان » است . دکتر دوستخواه ، در يادداشت‌های ِ « پيوست » ِ اوستا ( ج 2 ، ص 1011 ) ، ذيل ِ اين واژه می‌نويسد :
" ... ( در اوستا «سَوشْيانْت» به معنی ِ « سود بخش » يا « سود رسان » و در معنای ِ گسترده ، « رهاننده » يا « رهايی‌بخش » است . ) در گاهان اين صفت چند بار برای ِ زرتشت آمده ؛ امّا در ديگر بخش‌های ِ اوستا ، صفت يا عنوان ِ هريک از سه موعود ِ زرتشتيان و به‌ويژه سوّمين ِ آن‌هاست که نام ِ او « اَسْتْوَتْ اِرِتَ » است ... "
نکته‌ای که بايد به اين توضيح افزود ، اين است که در گاثه‌ها ( گاهان ) ، در چند مورد ، زرتشت اين صفت را درباره‌ی ِ شخص ِ خود آورده ( يسنه 45 بند ِ 11 ، يسنه 48 بند ِ 9 ، و يسنه 53 بند ِ 2 ) ؛ و در چند مورد نيز ، « سوشيانت‌ها به صيغه‌ی ِ جمع آمده است و زرتشت از آن ياران و حاميان و مبلّغين ِ دين ِ خود اراده کرده است ؛ از آن جمله در يسنا 34 قطعه 13 و يسنا 46 قطعه 3 و يسنا 48 قطعه 12 ؛ و از روان ِ سوشيانت‌ها و از سوشيانت‌های ِ بزرگ که گفتارشان پر از حکمت است ، و از سوشيانت‌های ِ ممالک ، که در مقابل ِ حکم ِ مزدا کوشا هستند ، سخن رفته است . » [7]

پيش از پرداختن به وضع و کاربرد ِ « سوشيانت » در ساير ِ بخش‌های ِ اوستا ، نکته‌ی ِ بسيار مهمّی به نظرم می‌رسد ، و آن راجع به معنايی است که برای ِ اين واژه قائل شده‌اند . اگر ساير ِ بخش‌های ِ اوستا ، و به‌طور ِ کلّی اسطوره‌ی ِ « رهايی‌بخش » را نمی‌داشتيم ، اين گُمان پيدا می‌شد که معنای ِ « رهاننده – نجات‌بخش » را گزارشگران ِ فارسی ، به تأثير ِ « ذهنيّت ِ آخرالزّمانی » ِ موجود در مذهب ِ شيعه ، و به‌قياس با « منجی » ِ مورد ِ اعتقاد ِ شيعيان ، برای ِ اين واژه‌ی ِ اوستايی قائل شده‌اند !! امّا ، اوّلاً « ساير ِ بخش‌های ِ اوستا » و « اسطوره‌ی ِ فرشکرد / رهايی» ، هست ؛ ثانياً ، باور ِ منجی در تشيّع ، از اسطوره‌ی ِ ايرانی ِ زرتشتی ، اخذ و اقتباس شده ؛ و چه بسا خود ِ کلمه‌ی ِ « منجی » نيز ، اخذ ِ مستقيم از معنی ِ " رهايی‌بخش " ِ واژه‌ی ِ « سوشيانت » بوده باشد .
ضرورت دارد که سر ِ فرصت ، بر کلّيّه‌ی ِ مواضعی از اوستا که اين واژه در آن به کار رفته ، تأمّلی داشته باشم . عجالةً چنين به نظرم می‌رسد که " رهايی‌بخش " ، برای ِ اين واژه ، به‌هيچ‌وجه يک معنای ِ واژگانی ، يا حتّی برداشت ِ متنی ، نيست ؛ بلکه برداشتی فرا متنی ، و مبتنی بر گونه‌ای تحليل ِ منطقی ِ ناظر به واقعيّت ِ زندگی و تاريخ است . به اين صورت که " سود رساندن به جهان " باعث ِ " رها شدن " ِ جهان از زيان‌هايی است که به آن دچار بوده .
از توضيح ِ پورداوود – که در آغاز ِ يادداشت نقل شد – چنين برمی‌آيد که وی به اين نکته توجّه داشته ؛ که پس از استناد به تفسير ِ پهلوی ِ فروردين‌يشت ( بند ِ 129 ) ، که در آن برای ِ سوشيانت ، صفات ِ " سودمند ِ پيروزگر " آمده ، می‌نويسد : « به عبارت ِ ديگر ، سوشيانس به معنی ِ رهاننده و نجات‌دهنده است . » ( لفظ ِ « در معنای ِ گسترده » که در بيان ِ دکتر دوستخواه آمده – و برابر ِ « متوسّعاً » در زبان ِ مدرسی است – نيز ، حاکی از همين توجّه تواند بود . )
v
نکته‌ی ِ مهمّ ِ ديگر « احاله‌ی ِ سوشيانت به آينده » است ، که در گاثه‌ها نشانی از آن ديده نمی‌شود ؛ و هيچ ترديدی باقی نمی‌ماند که اين موضوع نيز ، از تحوّلات ِ بعدی است . با اين حال ، از آنجا که تحوّلات ِ فکری ِ انسان ، و به‌ويژه تحوّل در باورهای ِ آيينی ، غالباً سنگ ِ بنا و نقطه‌ی ِ آغازی در ماقبل ِ خود دارد ، گُمان می‌کنم بند ِ 3 از يسنه 46 را بتوان از اين ديدگاه مورد ِ تأمّل قرار داد :
کی ، ای دانا ، آن روز خواهد دميد
که خرد ِ سود رسان ِ بزرگ ، با آموزش ِ رسای ِ خود
و با آيين ِ استوار ِ زندگانی ،
راستی را والا خواهد داشت ؟
او با منش ِ نيک به ياری ِ کدام کس خواهد شتافت ؟
خدايا ، من آيين و آموزش ِ تو را برمی‌گزينم .
[ ستُوت يسن ، علی‌اکبر جعفری ؛ ص 251 ]


البتّه ، اين در صورتی است که به اين قطعه به‌گونه‌ی ِ جدا و بيرون از متن بنگريم ؛ وگرنه ، « آينده » ی ِ مورد ِ نظر ، در بافت ِ کلّی ِ متن ، آينده‌ای است نزديک ، و نه در دوردستان .
( پس‌نگاره : « آيندگی » ، همچنين ، در ساخت ِ اين واژه مستتر است . بنگريد به پابرگ ِ 3 . )

سوشيانت ، با همين وضع ِ معنايی ، در ساير ِ بخش‌های ِ اوستا
« در ساير قسمت‌های ِ اوستا نيز ، غالباً ، سوشيانس‌ها جمع آمده است ؛ و از آن‌ها پيشوايان و جانشينان ِ زرتشت که در تبليغ‌کردن ِ دين کوشا هستند ، و مردم را به راه ِ راست هدايت می‌کنند ، اراده گرديده است ... » [8]

سوشيانت ، از صفت تا عنوان و نام ِ خاص
در اين کاربرد نيز ، سوشيانت ، وضع ِ واژگانی و مفهومی ِ خود را – با همان معنای ِ « سود رسان » حفظ کرده است .
q
به نظر می‌رسد که بتوان وضع ِ واژه‌ی ِ سوشيانت ، و تطوّر ِ آن را ، با وضع ِ واژه‌ی ِ « خرفستر » مقايسه نمود . گويا اين دو واژه دقيقاً مقابل و متضاد ِ هم است .
پورداوود ، در يادداشت‌های ِ « يشت‌ها » ( ونند يشت ) می‌نويسد :
« کلمه‌ای که ما به " حشره‌ی ِ موذی " ترجمه کرده‌ايم ، در اوستا " خرَفسترَ / Xrafstra " آمده ، که به معنی ِ کلّيّه‌ی ِ جانور ِ موذی و درنده است . در گاتها اين کلمه به صيغه‌ی ِ جمع ، از برای ِ بدخواهان ِ مزديسنا و دشمنان ِ بيابان‌نورد و راهزنان و زيانکاران و نابکاران ِ چادرنشين استعمال شده ... [*]
در ساير ِ قسمت‌های ِ اوستا ، خرفستر ، از برای ِ جانوران ِ اهريمنی ِ زيان‌رسان و بخصوصه جانوران ِ خرد ِ مضرّ يا حشرات ِ موذی استعمال گرديده ... » [9]
...
vv
تا اينجا ، آنچه گفته شد ، مربوط به وضعی از واژه‌ی ِ « سوشيانت » بود که در آن با يک مفهوم ، يک صفت ، يک وصف ، يک ويژگی و خويشکاری روبه‌روييم ؛ امّا در تحوّلات ِ بعدی ، اين واژه به عنوانی برای ِ سه تن از بزرگ‌پيشوايان ِ آيين ِ زرتشتی ( و به‌گونه‌ای ويژه ، عنوانی برای ِ سوّمين و آخرين ِ ايشان ) تبديل می‌شود . اين سه تن ، که بنا به روند و شکل ِ غير ِ عادّی ِ ويژه‌ای ، فرزندان ِ زرتشت‌اند ، و از دختران ِ پانزده‌ساله‌ی ِ دوشيزه‌ای تولّد می‌يابند ، هر‌يک در زمانی مشخّص – که بنا به روايات ، از پيش ، به آن آگهی داده شده – ظهور نموده و بخشی از پروژه‌ی ِ عظيم ِ « رهايی ِ انسان و جهان ، از گزند ِ دروغ و آزار » را به انجام می‌رسانند .
با ظهور ِ سوّمين و آخرين سوشيانت ، اهريمن و کلّيّه‌ی ِ موجودات و پديده‌های ِ اهريمنی ، نابود گشته ، مرگ از ميان برداشته شده ، مردگان برمی‌خيزند ؛ و انسان ، غرقه در جاودانگی و بی‌نيازی ِ مطلق ، در بهشتی از آن گونه که همواره برترين آرزوی ِ او بوده ، خويشکام رها می‌گردد ...

q
شرح ِ دقيق ِ اسطوره‌ی ِ رهايی ، مجالی جداگانه می‌طلبد . اگر اهريمن مرا به کام ِ مرگ نفرستد ، به‌زودی بدان خواهم پرداخت .

851218

پايان ِ تايپ : 851222


&
مشخّصات ِ منابع و مراجع :
اوستا . کهن‌ترين سرودها [ و متن‌ها ] ی ِ ايرانيان . گزارش و پژوهش ِ دکتر جليل دوستخواه . ( 2 جلد ) . انتشارات ِ مرواريد . اوّل ، 1370 .
اوستا ( يسنا ، گاثا ، يشت‌ها ، ويسپرد ، خرده‌اوستا ) . ترجمه و تحقيق : هاشم رضی . انتشارات ِ فروهر . چاپ ِ دوّم ، بهار ِ 1374 .
درآمدی بر دستور ِ زبان ِ اوستايی « بررسی ِ يسن ِ نهم » . محمّدتقی راشد محصّل . انتشارات ِ کاويان . چاپ ِ اوّل ، 1364 ؛ تهران .
سوشيانس ( موعود ِ مزديسنا ) . مسأله‌ی ِ رجعت و حوادث ِ آخرزمان بنا بر منابع ِ اوستائی – پهلوی . نوشته‌ی ِ استاد پورداوود . سازمان ِ انتشارات ِ فروهر . دوّم ، بهار ِ 1374 . ( افست ، از چاپ ِ اوت ِ 1927 ميلادی . دينشاه ايرانی ، در ديباچه‌ی ِ کتاب می‌نويسد : « موضوع ِ اين رساله ، نطقی است که آقای ِ پورداود در نهم ِ ماه ِ ژوئيه 1927 ، راجع به سوشيوس ، يعنی موعود ِ مزديسنا ، داده‌اند ... » )
ستُوت يسن ( گاتهای ِ اشو زرتشت اسپنتمان و سرودهای ِ وابسته به آن ، با متن و گزارش ِ فارسی ِ روان ) . علی‌اکبر جعفری . سازمان ِ انتشارات ِ فروهر . اسفند ِ 1359 . ( « هزينه‌ی ِ چاپ ِ اين کتاب از محلّ ِ دهش ِ خانواده‌ی ِ شادروان مهندس مهربان اردشير اسفنديار آذرگشسب ، به نامگانه‌ی ِ آن درگذشته اهدا شد . » )
گاتها ، يا سرودهای ِ آسمانی ِ زرتشت . برگردان به فارسی ِ روان ، به قلم ِ موبد فيروز آذرگشسب . مهرماه ِ يکهزار‌و‌سيصد‌و‌شصت ِ هجری ِ شمسی . به خطّ ِ غلامعلی عطّارچيان . ( در هيچ جای ِ کتاب ، مشخّصات ِ ديگری ديده نمی‌شود ! )
گاتها ( سرودهای ِ مقدّس ِ پيغمبر ِ ايران ، حضرت ِ سپنتمان زرتشت . قديم‌ترين قسمتی است از نامه‌ی ِ مينوی ِ اوستا ) . تأليف و ترجمه : پورداود . به‌انضمام ِ ترجمه‌ی ِ انگليسی ِ دينشاه جی‌جی‌باهای ايرانی . ( کتاب ، نام ِ ناشر و تاريخ ِ انتشار ندارد . در صفحه‌ی ِ اوّل ِ بعد از جلد از سمت ِ چپ [ که ترجمه‌ی ِ انگليسی را دارد ] عبارت ِ انگليسی‌ای آمده ، که به فهم ِ ناقص ِ من ، می‌گويد : انتشار يافت تحت ِ ... ، از انجمن ِ ايرانيان ِ زرتشتی و ليگ ِ ايران . بمبئی . – و در صفحه‌ی ِ اوّل ، تاريخ ِ 1927 آمده . )
يشت‌ها ( دو جلد ) . تفسير و تأليف ابراهيم پورداوُد . انتشارات ِ اساطير . اوّل ، 1377 . ( افست ، از چاپ ِ 1928 بمبئی . از سلسله‌ی ِ انتشارات ِ انجمن ِ زرتشتيان ِ ايرانی ِ بمبئی و ايران‌ليگ ؛ از نفقه‌ی ِ پشوتن مارکر . ) ( گويا اين کتاب تا قبل از 1377 ، در ايران چاپ نشده بوده . اگر به‌واقع چنين باشد ، بايد به کارگزاران ِ فرهنگی ِ دوران ِ پهلوی ، هَزار آفرين گفت !! )

$
عکس ِ واژه‌های ِ اوستايی
2
پس‌نگاره :
واژه‌های اوستايی را با خطّ ِ ويژه‌ی ِ آن [ به صورت ِ عکس ] آورده بودم ؛ لود نمی‌شد ( هاست ِ جديد ِ بلاگر مشکلاتی دارد ... ) ؛ ناچار شدم حذف کنم . در پابرگ 2 نيز ، در دو موضع ، به جای ِ حرف ِ n ، همين حرف بايد باشد با نقطه‌ای در زير ِ آن ؛ امّا آوردن ِ آن ممکن نشد !
?
پابرگ‌ها :
[*] يسنا 28 قطعه‌ی ِ 5 ، يسنا 34 .
[1] سوشيانس ( موعود ِ مزديسنا ) . نوشته‌ی ِ استاد پورداوود ؛ ص 8 .
[2] پس‌نگاره :
در واژه‌نامه‌ی ِ کتاب ِ « درآمدی بر دستور ِ زبان ِ اوستايی ( بررسی ِ يسن ِ نهم ) » تأليف ِ محمّدتقی راشد محصل ، ( ص 184 ) آمده است :
saošiiant ، صفت فاعلی ( آينده ) گذرا . ( بار : 1551 ) . از : saošiia ستاک ِ آينده از sauu// : « رشد دادن ، افزودن » ( نک . شماره‌ی ِ 73 ) و ant – پسوند ِ سازنده‌ی ِ صفت ِ فاعلی ِ گذرا ( نک . شماره‌ی ِ 81 ) . صفت ، بر روی ِ هم « آن که افزايش خواهد داد ، آن که پيش خواهد برد » معنی می‌دهد . ( نک . کلنز . Studia Iranica , 3 , 1974 , 204 ) . در اصطلاح ، سوشيانس‌ها به نجات‌بخشانی اطلاق می‌شود که برای ِ استواری ِ دين ِ زردشتی و نجات ِ مردم از پريشانی در رأس ِ هزاره‌های ِ اوّل ، دوّم و سوّم ِ پس از زردشت ظهور خواهند کرد . اين سوشيانس‌ها عبارت‌اند از : 1 – هوشيدر 2 – هوشيدر‌ماه 3 – سوشيانس .
[3] رک : يشت‌ها . ج 2 ، ص 202 .
[4] رک : يشت‌ها . ج 1 ، ص 70 .
[5] هنينگ ، آن را ( همراه با « نيرنگستان » ) از آثار ِ موبدان ِ دوره‌ی ِ اشکانی دانسته . ( رک : زرتشت ، سياستمدار يا جادوگر ! ، ص 55 - 54 ) . کريستن‌سن نيز ، تاريخ ِ نگارش و تدوين ِ آن را دوره‌ی ِ اشکانيان می‌داند . ( آ . کريستن‌سن : مزدا‌پرستی در ايران ِ قديم ، ترجمه‌ی ِ دکتر ذبيح‌الله صفا ، ص 121 . به نقل از : دکتر جليل دوستخواه : اوستا ، کهن‌ترين سرودهای ِ ايرانيان . [ پيش‌گفتار ِ ونديداد ] ج 2 ، ص 654 . )
« امّا بيشتر ِ پژوهشگران ... آن را منسوب به شاخه‌ی ِ باختری ِ دين ِ مزداپرستی ، و چکيده‌ی ِ باورها و برداشت‌های ِ مغان ِ مادی شمرده‌اند .» ( اوستا ، کهن‌ترين سرودهای ِ ايرانيان ؛ ج 2 ، ص 5 – 654 ) .
[6] اوستا ، کهن‌ترين سرودهای ِ ايرانيان ؛ ج 2 ، ص 655 .
[7] سوشيانس ( موعود ِ مزديسنا ) ، ص 10 .
( حاشيه‌ی ِ بيرون از متن : )
در متن ِ اوستايی ِ گاثه‌ها ( پورداوود ) ، در دو فقره‌ی ِ < يسنا 46 بند ِ 3 > و < يسنا 48 بند ِ 12 > ، در واژه‌ی ِ سوشيانت ، حرف ِ « ش » که به صورت ِ نوشته شده بوده [ که يکی از دو شکل ِ معمول ِ اين حرف است ] ، اشتباهاً تبديل به دو حرف شده : [ ش ک ] . کسانی که علاقه‌ای به خطّ و زبان و متون ِ اوستايی دارند ، و از اين کتاب نسخه‌ای دارند ، اصلاح بفرمايند . ( دل‌ام لک زده بود برای ِ يک فقره فضل‌فروشی ِ گنده !! )
[8] سوشيانس ( موعود ِ مزديسنا ) ، ص 11 – 10 .
[9] يشت‌ها ، ج 2 ، ص 356 .