Samstag, Dezember 27, 2014
طابقالنّعلبالنّعل (در «منتظریشناسی»)
فرهنگِ هرزهیِ آخوندی يا «الهی-قرآنی»، جنابِ مجاهدِ سترگ!؟
صدای محکومسندی از فرهنگ هرزه آخوندی // شب تا صبح تا ميتونی به زنت دروغ بگو !دروغ و دروغ گويي، همراه و همزاد و همنشين با نام آخوند است. فرهنگ فاسدِ دروغ گويی را ايرانيان در بيش از سه دهه حاکميت آخوندهای مفت خور با گوشت و پوست خود لمس کرده اند.
از روزی که خمينی با يک سری حرفهای پوچ و توخالی ايرانيان را فريب داد و به قدرت رسيد تا وقتی هاشمی رفسنجانی به عنوان رفرميست وارد عرصه شد. از وقتی آخوندی شياد به نام خاتمی دوباره با دروغ گويی و فريبی به نام اصلاحات، خونی تازه در درون رگهای سيستم فاسد جمهوری اسلامی تزريق کرد تا وقتی که احمدی نژاد – اين پروش يافته و محصول فرهنگ آخوندي- وارد عرصه سياسی شد و تا همين اواخر که حسن روحانی ملقب به روباه بنفش با يک سری وعده و وعيدهای پوچ مجدداً بر سری تعدادی نادان شيره ماليد. در تمامی عمر ننگين حکومت ضد ايرانی ولايت فقيه ، دروغ و دروغگويی همراه يکی از پايه های تداوم "سلسله آخونديان" بوده است.
چندی پيش قسمتی از سخنرانی يک آخوند بر روی اينترنت منتشر شد که به بهترين وجه دروغ و دروغ گويی و فرهنگ آخوندهای فاسد را در معرض ديد همگان قرار می دهد. متن اين سخنرانی به ظاهر اخلاقی را مرور کنيم تا به عمق فاجعه ای که بر کشور ما رفته و می رود، بهتر واقف شويم.
"يک دروغ ديگه هم جايز است! اونم دروغ به زن است، به زنش هم آدم ميتونه دروغ بگه! برای اينکه چَمِش رو بدست بياره. ميگه برای من طلا بخر، بگو چشم! 18 عيار يا 14 عيار؟ نگو ندارم، تو که ميدونستی من طلبه ام، پس چرا زن من شدي؟ من که ندارم! چي؟ نگو، بد هست ! بگو می خرم! بگو می خرم! فقط دعا کن ان شاء الله يک پولی برسه. چشم، چشم، همش بگو چشم. يک پيرهن بخر،چشم. چادر بخر، چشم. من رو ببر مشهد، چشم. آمريکا ببر، چشم. هيچ "نه" نگو! حالا يک چيز ديگه می خواستم بگم، ديدم، خانمها پشت پرده ناراحت می شوند. اون رو نگفتم. گفتم چي؟ گفتم چَمِش را بدست بيار! يک چيز ديگه بد هست، اون رو بگم. اگر زن نبود می گفتم. بله! زنها چون هستند اون رو نمی گم بد هست. برای اينکه چَمِش رو بدست بياري. همش سرش شيره بمال! هی دروغ بگو! هی دروغ بگو! حالا اون نمی دونه که شما داری دروغ ميگي، فکر ميکنه داری راست ميگي، ديگه محبت شما ميره تو دل اون! ديگه ميميره برات! اين همه دروغ گفتي، ولی حالا بعضی ها ناشی هستند، وقتی زن می گيرند همش به زن شون راست می گن. خوب راست که ميگي! ندارم، مگر بابات کی بود؟ ننه ات کی بود؟ اينقدر دستور ميدي! مگه تو نمی دونستی من ندارم. چرا زن من شدي! دعوا، مرافه، صبح می روند کلانتري، می روند، مامور انتظامي،... چي؟ دروغ بگو! دروغ بگو! بگو چند سال ديگه می خواهيم از اين محل برويم شميران، کشکي! نياوران، اونجا هواش بهتره، اصلاً نمی خوای بری [نياوران]، بگو! شب ها، هی دروغ بگو! تا صبح! تا صبح تا ميتونی هر چی که بتونی به زنت دروغ بگی جايزه!"
اين سخنرانی را با سخنرانی معروف خمينی در بدو ورود به ايران در بهشت زهرا مقايسه کنيد، بدون شک دروغهايی مشابه را در آن خواهيد يافت.
اگر در سخنرانی فوق جای کلمه "زن" با "ملت ايران" تعويض شود! فرايندی را نشان می دهد که خمينی قبل از به قدرت رسيدن و پس از آن به انجام رساند. فرآيندی را نشان می دهد که هاشمی رفسنجانی دقيقاً مو به مو به اجرا گذاشت! مسيری را نشان می دهد که خاتمی شياد، احمدی نژاد و روحانی دقيقاً طی کرده و می کنند. اين فرهنگ و راهکاری برای همه ی آخوندهای ضد ايرانی است تا بتوانند به حکومت ننگين شان ادامه دهند.
آري! دروغ و دروغگويی آفت جامعه امروز ماست و تا وقتی حاکميت آخوندهای مفت خور در کشور برقرار است اين آفت خانمانسوز در کشور ما وجود خواهد داشت.
مرگ بر اصل ولايت فقيه !
----
به صفحه فيسبوک صدای محکوم بپيونديد.
---
مشاهده ويديو :
http://www.youtube.com/watch?v=QI-tfnTkM1M
منبع : وبلاگ نُتک
http://www.youtube.com/watch?v=QI-tfnTkM1M
::::
منبعِ نقلِ مطلب (صدایِ محکوم):
https://www.facebook.com/CondemnedVoiceIR/photos/a.137123929825077.1073741828.136813103189493/222400551297414/?type=1&permPage=1
در اينکه آخوند، انبانِ دروغ، و متخصّصِ دروغپراکنیست، جایِ هيچ شکّی نيست؛ امّا اين بيماری و بلکه بهتر است بگويم «وقاحتِ قدسی» او، ريشه و خاستگاهِ ديگری دارد که بهگُمانام صاحبِ نوشتار نخواسته است لحظهای به آن فکر کند، حتّی!!
ما، هزاروچارصدسال است در سيطرهیِ مخوف و ويرانگرِ «ديوِ دروج» بهسرمیبريم...
آخوند (در همهیِ ورژنهايش: از خمينیِ پفيوز و طالقانیِ گوز گرفته تا برسيم به خامنهای و منتظری و کديور و موسوی و روحانی و باقیِ خرفستران؛ همچُنانکه بیعمامگانِ ايشان: علی شريعتی، حنيفنژاد و سازماناش، سروش، گنجی، اين آقانوریزادِ هلو، و... الخ)، فقط و فقط، شمّهای، پرهيبوارهای، بدلی، و نمودواری ناچيز از اصل و اساس و اُسطقسِ آن هيولاست!
يا شايد چُنان میپنداريم که آنچه بر ما چيرگیِ مضاعف و دوباره يافته، فقط همين چار آخوندِ زپرتیاند!؟ آنهم، دورازجان، بیهيچ اتّصالی به منبعِ لايزالِ الوهيّت!!
هيچ شک ندارم که اگر آنچه بر ما آوار گشته، صرفاً و فقط «آخوند» (يا چنانکه بهنظرم بسيار موردِ پسندِ صاحبِ نوشتار خواهد بود: ارتجاعِ آخوند و آخونديسمِ مرتجع) میبود، به سالِ 65 نرسيده، به زبالهدانِ تاريخ پيوسته بود...
ما با جمهوریِ اسلامیِ آخوند طرف نيستيم... با اصل و اساسِ دينِ مَبين رو-در-روييم!
و اگر بهواقع رهايی میجوييم، هيچ راهی نداريم الّا اينکه از اين «خيرِ مطلقِ الهیِ اسلام» به «شرِّ ملعونهیِ ناب و شيطانیِ کفر» پناه بريم!
نشرِ نخست:
Sonntag, Dezember 21, 2014
امان از شما فرانسويّون!
Samstag, November 01, 2014
ترانهای در مايهیِ غيبت!
نسخهیِ خطّی:
Donnerstag, Oktober 31, 2013
نعرههایِ خبيثِ مسعود رجویِ آدمخوارِ هرزه و پوکمغز!
:::::
فکر نکنيد که اين صدایِ يه آدميزاده!
خوب به ياوههايی که میبافه، دقّت کنين!!
شنيدين؟
نعرههایِ خبيثِ مسعود رجویِ آدمخوارِ هرزه و پوکمغزه!
،،
بيا مسعودهلو! بيا پرچمِ اسلامِ نابِ محمّدیِ انقلّابیِ پدرطالقونیِ خرفسترِ بوگندوتو بگير بالا وُ، با همهیِ اون "خلق"ِ مسخرهت، صاف، بیوازلين، برو توُ مقعدم، صفا!!
بدان و آگاه باش که اولياالله نيز هميدون، همهشون اونجا حضور دارن؛ بوبولی!!!
https://www.facebook.com/fardayerowshan/posts/348913771906315
Freitag, April 13, 2012
در حاشيهی «بخشی از داستان بلند هتل عمو مسعود» (نادره افشاری)
(يک) لازم به ذکر است که اين نطفهی بسمالله، يعنی مسعودهلو، اصلاً طبسی نبوده و نيست؛ بلکه فقط توی طبس بهدنيا اومده و چندسالی هم به الواط عزيز ولايت ما، بع...له! که ای الهی بگم پروردگارم شيطون بکنه همهشونو نعلت، که درست نشونه نگرفتهن و، گويا متأسّفانه زدهن به رگ شانس اين نطفهی بسمالله! (برا همين بوده يحتمل، که وقتی نوبت به من فقيربيچاره رسيده، ابزار «بهرگِشانسزنی»شون ديگه درستدرمون کار نکرده و، ايدون ما فاقد شانس مونديم رو دست مبارک خودمون...! که بازم ای الهی لعنةالشّيطان عليهم اجمعين)(دو) از اينکه حساب اين «پدرطالقونی» پفيوز صدبدتر از گوز نيز، هميدون، روشن شده، بسيار از شما سپاسگزارم!
(سه) يه جايی، حواستون نبوده، به «عرق» (درودالشّيطان عليه) بیحرمتی کردين و، ايشونو ريختين توی حلقوم «انقلّاب»!! برين يهکم استغفار کنين... البتّه، پيشاپيش، من، به نيابت از سوی پروردگارم شيطونِ رجيمِ گل و سمبل، شما رو میبخشم؛ چون جملهتون، مثل کلّ نوشتهتون، بسيار جانانه و معرکهست!
(چارم) چقدر خنديدم:
«آنهايی كه به خاطر قد كوتاهم مرا جدی نمیگيرند، يادشان باشد كه امام علی هم قدش كوتاه بود و به همين دليل مجبور شد 25 سال برای رسيدن به قدرت نوبت بايستد...»!!
...
و (خامساً): درود بر شما! و بازهم درود! و خيلی خيلی هم درود!!
Montag, Januar 09, 2012
مجاهدينِ خلق، تروريست بودهاند، هستند، و خواهند بود؛ مگر...
به بهانهیِ اين ويدئو:
http://youtu.be/A0k5fcN2bAg
آقای نفيسی را که نمیشناسم، و حرفهایاش هم ظاهراً منطقیست؛ و اصلاً هم اهميّت نمیدهم که پشتِ نامه و امضاها، دستِ جمهوری اسلامی در کار هست، و میتواند باشد، يا نه. يکچيز کاملاً روشن است، و آن اين است که (از واژهی «منافق» استفاده نمیکنم، چون اوّلاً تأسیجستن به تعابيرِ جمهوریِ نکباتِ الهیست؛ و ثانياً اين واژه برایِ من بهيادآورندهیِ گروهی از آزادوارانِ يثرب است که در حدِّ توانِ خود، در برابرِ محمّد نبیالله ايستادهاند؛ و من برایِ ايشان –با همين نام!- احترامِ بسيار قائلام.) سازمانِ مجاهدينِ خلق، بهمعنایِ دقيقِ کلمه، يک سازمانِ کاملاً «تروريستی» بوده، هست، و خواهد بود.
چنانچه به کليّتِ تاريخچهیِ اين سازمانِ صدبدتر از جمهوریِ نکباتِ الهیِ رفيقِ نيمهراهشان خمينیِ قدّسسرّه، نيمنگاهی هم بيفکنيم، آشکارا پيداست که از لحظهیِ ولادت از دامانِ قدسیِ "نهضتِ [بهاصطلاح] آزادی"، تروريست تشريف داشتهاند.
از مرحومِ امام (که سلام و قيامِ کلّيّهیِ خَرَزاتِ جميعِ کفّار و فسّاقِ جهان و حومه، از آغاز تا کنون، بر پس و پيشِ جدّات و مادينهپيوندانِ "از حرّمت عليکم تا به قدسلف" ايشان باد!) شنيده يا خواندهام که همان سالها پيش، آن سهتن بنيانگذارانِ اين سازمانِ مخوفهیِ شريفه، رفتهاند نجف، که از مرحومِ آقایِ مرتحلِ سالها بعد، جوازِ شرعیِ "آدمکشیِ بهحق، با سلاحِ گرم" (يا به زعم و بيانِ خودشان: "مبارزهیِ مسلّحانه") بگيرند؛ که مرحومِ حاجآقایِ مرتحل، ندادهاند! دلشان نخواسته که بدهند؛ و لٰکن معالاسف، گويا جایِ دادنشان هم قدری مدرّد بوده؛ که اعنی: درد داشته!!
و بعد، ببينيد فخرکاریهایِ اين سازمانِ بازهم مخوفهیِ شريفه، در سالهایِ پيش از 57، کلاً چه بوده؟ جز تلاش برایِ آدمکشیِ برحقّ!؟ (که ای من برينم به اين واژهیِ حق...؛ يا بهفرمودهیِ شاعر: به حقِّ "حق"، که برينم به قافِ واژهیِ حق!)
ازآن احمدِ رضاييشان که افتخارش اين بوده که سيخِ نارنجک را کشيده، و چند مأمورِ وظيفهشناس را، با خودِ بوگندویاش، ترکّانده؛ تا آن مهدیِ رضايیشان که به سهبار اعدام محکوم شده، و نمیدانم چندصد سال حبسِ ابد؛ و آن ديگران و ديگرانشان، همه و همه، يکمشت تروريستِ ناجور بودهاند. گويا انگار تروريست بايد حتماً دوسه فقره شاخِ مقبول نيز داشته بوده باشد؛ که ايشان نداشتهاند، طفلک!
بعد از 57 که مثل کُسِ بز باز است و، مثلِ روز روشن، که کارشان چه بوده: ترور! و گيرم که ترورِ يکمشت تفالهیِ پلشت، که سهمِ قدسیِ ايشان را قلفتی بالا کشيده بودهاند!
و الآن هم که در اين سالهایِ اواخر، بهويژه بعد از آزادیِ عراق، جرأتِ ترور پيدا نکردهاند؛ و هنوز مردّد (يعنی همان "انگشتبهکون") ماندهاند؛ و بهشدّت در پیِ زدودنِ نامشان از سياههیِ تروريسم!
...
و امّا، اينکه همچنان تروريست خواهند بود، دليلِ بسيار سادهای دارد: آرمِ سازمانشان اين را فرياد میزند! و فقط درصورتی میتوانند تروريست نباشند، که "نباشند"!!
و
ضمناً، در اين ويدئو، نمايندهیِ کفبهلبآوردهشان نيز، نمونهیِ نوعی و عينیِ «تروريستِ عصبی» را بهنمايش میگذارد...
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/01/mojahedin_terorist2.pdf
Freitag, Mai 12, 2006
برای ِ دفاع از ولیالله فيض مهدوي
ولیالله ِ فيض ِ مهدوی را نمیشناسم
جمهوری ِ اسلامی را آری
کيستی تو ؟
نيازی به دانستن ِ نامت نيست
تو را میشناسم
ای من
ای محبوس
ولیالله ِ فيض ِ مهدوی منم
جمهوری ِ اسلامی را نمیشناسم
کيست اين کشندهی ِ انسان ؟
نيازی به دانستن ِ نامش نيست
میشناسمش
اين وحش ضدّ ِ بشر را
جمهوری ِ اسلام را
سالها پيش
کتابخانه ی ِ پدر طالقانی ِ طبس
و اکنون ، سالها بعد
میگويند : تو را کسی هوادار نمیشناخت ؛ چون انتقاد میکردی .
ج . م . میگفت : « مَهدِياغا ! دَره راس مَره [ = مهدی آقا ، داری راست میشوی . ] . »
من : رها کنيد اين قالب خشتهاتان را .
من مجاهد نيستم
من از مجاهدين خوشم نمیآيد
من امّا
ولیالله فيض مهدویام
اعدامی
چند روز ِ ديگر
محو میشوم
اگر تو نخواهی
اگر تو بخواهی
برای ِ دفاع از ولیالله فيض مهدوی لازم نيست مجاهد باشی
حتّی لازم نيست از مجاهدين خوشت بيايد يا نيايد
انسان بودن
کافی است
برای ِ دفاع از ولیالله فيض مهدوي
جمعه، 2006/05/12




