Posts mit dem Label اسلامِ رحمانی werden angezeigt. Alle Posts anzeigen
Posts mit dem Label اسلامِ رحمانی werden angezeigt. Alle Posts anzeigen

Samstag, April 10, 2021

اين عن مگر گذاشت که ما زندگی کنيم!

 

جايی متنی ديدم با عنوانِ «آخرين پيام محمد نوريزاد از زندان اوين بە مردم»...

چند سطری پيرامون‌اش نوشتم، امَا چون نمی‌خواهم که اصلِ خزعبلاتِ ممّدمحيل بازنشر شده باشد؛ شَير و مَير نمی‌کنم و فقط لينکِ آن را اين‌جا می‌گذارم:

https://www.facebook.com/firooz.davalloo/posts/10222423881093052

*****

اين عن مگر گذاشت که ما زندگی کنيم!

 

حضرتِ آسيدمحمّدآقایِ نوری‌زاد! قائدِ اعظم! رهبرِ آينده‌یِ گُه‌هربارِ اسلامِ رحمانی!

فقط بگو تو پفيوز کی می‌ميری، که ما از شرِّ وقاحاتِ قی‌اندرقیِ تو اندککی برآساييم!؟

نکبت، چرا فکر می‌کنی که با اين خزعبلاتِ قدسی می‌توانی باز و هنوز کسی را فريب بدهی؟

شک ندارم که اگر قرار باشد «نوبلِ وقاحت» داده شود، برایِ يک‌صدسال فقط بايد زرتازرت هر سال به خودِ تویِ عن بچپانند، پفيوز! چراکه به‌گمان‌ام تویِ نکبت، وقاحت را هر روز می‌خوری و باز قی می‌کنی و قی‌کرده را با گوشت‌کوبِ برقی می‌کوبی و باز می‌لمبانی و باز قی می‌کنی... اَه... اَه... اَه... نکبت! بس کن مادرعفيفه.

می‌خواهم بدانم در جمهوریِ نکباتِ اسلامی چه از دست داده‌ای که جفنگ می‌بافی؟

تفاله‌یِ بی‌شرم، تو که تا پنجاه‌سالگی، آخورت متوسّلً الی‌الله، به مقعدِ آقا وصل بوده، چگونه گه می‌خوری و خود را مبرّا می‌شمری، آشغال؟ حتّی کسی که وقتِ نزولِ سيّدِ خيرالبشر، خمينیِ صل‌الله، فقط 20 سال داشته، امَا کاره‌ای بوده يا شده، به فرض که در 21 سالگی کنار کشيده باشد، باز هم نمی‌تواند بدونِ اعترافاتِ دقيق و سپردنِ خود به دادگاه، دعویِ ناشريک‌بودن کند؛ نه تویِ شرم‌قی‌کرده که تا 50 سالگی‌ات در کونِ خيرالبشر و حضرتِ اميرش، قيف‌اندر‌زَفَر و عطشناک، غوطه خورده‌ای!

نکبت طوری می‌گويد 38 بار سرم را به تيزیِ کاشی زده‌ام (بگذريم که نمی‌فهمم منظورش مثلاً کجایِ کاشی‌ست)، که گويی از قبل چوب‌خطّی به‌مقعد داشته، که: اين شد يک! حالا دوباره يه‌خورده بالاتر ممّد، اين شد دو! اوفّيش هَيش، چه حالی می‌ده! حالا برو برو برو برو بازم بالا، تا برسيم به هم‌فيهاخالدونِ 38!

ازآن مسخره‌تر، شمردنِ دفعاتِ بيهوشیِ حضرت است! تو ما رو چی حساب کردی، نطفه‌یِ بسم‌الله!؟

هی می‌گه جنازه‌مو به سرِ اينا می‌کوبم!!!

ببين ممّد، جونِ ننه‌یِ عفيفه‌ت، يه‌بارم که شده، بيا لطف کن و بمير، خرفسترِ بويناکِ دروج!

 

https://www.facebook.com/fardayerowshan/posts/2243125122485161

 

Donnerstag, November 28, 2019

فيلُ‌سوف!


فيلُ‌سوف!
بياييد ای همه گيتی، که وقتِ آخ و اووف آمد
که از اين بچّه‌دبّاغان، يکی هم فيلُ‌سوف آمد!

به آخ آمد، به اووف آمد
همی تنگ‌اش گرفت و
ريد
خدا را فيلُ‌سوف آمد!
خدا را فيلُ‌سوف آمد!

::::
بامدادِ دوشنبه، 4 آذر 1398؛ 25 نوامبر 2019
م. سهرابی

نه‌نه‌نه‌نه به خشونت!! (پونز!)


نه‌نه‌نه‌نه به خشونت!!
خوانديم که سيدحاج‌گنج‌الله، المشتهر به "اکبرپونز" جايی «اندر مذمّتِ خشونت» گاله‌گشا شده. بی‌معنی اين دوبيتوک به‌قالبِ جفتوک، از ما به‌درافتاد:
 
نطفه‌ام بوده خشن، کاين‌سان دغل
حکمت‌اللَّه را همی‌دارم مچل
می‌کند ارشادم اکبر، من ببو
می‌کنم پونز به اين و آن فرو!

::::
بامدادِ دوشنبه، 4 آذر 1398؛ 25 نوامبر 2019
م. سهرابی


Mittwoch, März 06, 2019

ماجرایِ بنی‌قريظه و قتلِ‌عامِ يهوديان

ماجرایِ بنی‌قريظه و قتلِ‌عامِ يهوديان

پس خدای عزّ و جلّ پيغمبر را فرمود که منشين تا از غَزاتِ بنی‌قريظه و آنِ جهودان نپردازی. پس ديگر روز پيغمبر عليه‌السّلام بيرون رفت نمازْ ديگر. چون به درِ حصار رسيد و پيغمبر را بديدند، در ببستند. پيغمبر گفت: ای کپيان و ای خوکان، چگونه ديديد حکمِ خدای؟ گفتند: يا محمّد، تو هرگز چنين نگفتی، امروز چرا می‌گويی؟ پيغمبر گفت: خدای عزّ و جلّ چنين کرد. و بيست روز بر درِ حصار بماند.
پس آن جهودان را مهتری بود نامش کعب بن اسد، جهودان را گفت: ای مردمان، از سه کار يکی بکنيد؛ يا فرود شويد و به محمّد بگرويد و جان و خواسته و فرزندان برهانيد. گفتند: ما اين نتوانيم کردن که ما را جز شريعتِ تورات به‌کار نيست و بر اين بدل نگزينيم. گفت: اکنون شمشير برگيريد و زنان و فرزندان را همه بکشيد و خواسته همه را بسوزيد، و آنچه پنهان شايد کردن پنهان کنيد و روی به حرب آريد، تا اگر دست بر شما بُوَد کس بر زن و فرزندِ شما خرّم نشود و خواسته‌یِ شما نخورند. و اگر ظفر شما را بُوَد خواسته خود به‌دست توانيد آوردن. گفتند: ما به زندگانیِ خويش زن و فرزند را نکشيم که از پسِ زن و فرزند و خواسته، ما را زندگانی به‌کار نيست. گفت: پس امشب شبِ شنبه است و محمّد ايمن است و داند که شما شنبه کار نکنيد، برويد و امشب بر محمّد شبيخون کنيد و او را با ياران‌اش بکشيد، و شما اين حصار دست باز داريد و برويد. گفتند: ما حرمتِ شنبه نشکنيم. گفت: اکنون شما دانيد.
بعد ازآن از پسِ بيست‌وپنج روز کار بر ايشان سخت شد و از پيغمبر زينهار خواستند. پيغمبر گفت: من شما را به حکمِ خدای و از آنِ من، زينهار دهم. جهودان گفتند: ما را هم‌چنان زينهار ده که بنی‌نضير را دادی که با خواسته و زن و فرزند به شام شدند. پيامبر گفت: نکنم الّا آن که خدای فرمايد و حکمِ من بُوَد.
پس مردی بود و پيغمبر او را گرامی داشتی و او را به مدينه دست باز داشته بود، و اندر ميانِ جهودان او را ملک و خواسته بود. جهودان گفتند: او را سویِ ما فرست تا با او چيزی بگوييم؛ و نامِ آن مرد بولُبابه بود. پيغمبر کس فرستاد و او را بخواند و گفت: سویِ اين جهودان شو و ايشان را نصحيت کن از بهرِ خدای و رسول‌اش.
بولبابه برفت و بر درِ حصار شد. جهودان گفتند: چه گويی، که محمّد همی‌گويد که به حکمِ من از حصار بيرون آييد. اين مرد به‌زبان پاسخ نداد وليکن ريشِ خويش بگرفت به‌دست، و يکی دست بر گلو بماليد که سرهای‌تان ببرد. پس برگشت و به لشکرگاهِ پيغمبر بازآمد. و پيش از آن‌که او برسد، جبريل بيامد و پيغمبر را آگاه کرد که اين مرد خيانت کرد و چنين کرد؛ و آيت آورد و گفت: "يا أيّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ." و اين مرد آن خيانت از بهرِ خواسته‌یِ خويش کرد که او را اندر ميانِ جهودان بود.
پس آن جهودان به حکمِ پيغمبر از حصار بيرون آمدند. گفتند: ای رسولِ خدای، با ما نيکويی کن و ما را ببخش. گفت: بر حکمِ مهترِ شما سعد بن مُعاذ بسند کردم. گفتند: ما نيز بسند کرديم. و اين سعد را تيری بر دست زده بودند و خون همی‌آمد و باز نمی‌ايستاد. آن جهودان برفتند و سعد را بر اسبی نشاندند و پيش پيغمبر آوردند. سعد گفت: همه را گردن ببايد زدن و خواسته‌‌شان غارت کردن و زن و فرزند برده کردن. پيغمبر شاد شد و گفت: يا سعد، حکم چنان کردی که خدای بفرمود. راست چون جهودان اين سخن بشنيدند هرچه بتوانستند گريختن، اندر بيابان بگريخت؛ و آنچه بماندند -و مردمان اين حصار هشتصد مرد بودند- پيغمبر بفرمود تا همه را دست‌ها ببستند و خواسته‌ها برگرفتند و به مدينه بازآمدند به‌آخرِ ذی‌القعده. و دست‌هایِ اين مردمان سه روز بسته بود اندر آن زندان، تا خواسته‌ها همه به مدينه بازآوردند.

پس پيغمبر بفرمود تا به‌ميانِ بازارِ مدينه چاهی بکندند و پيغمبر عليه‌السّلام بر لبِ آن چاه بنشست و علیّ ابن ابی‌طالب را و زبير بن العوّام را بخواند و گفت: شمير بکشيد و يک‌يک را گردن همی زنيد و اندر اين چاه همی افگنيد. و کودکان و زنان را عفو کردند الّا آن کودکانی را که مویِ زهار برآمده بود، که ايشان را نيز بفرمود کشتن. و يک زن را بکشتند. و آن زنی بود که از بامِ حصار سنگی انداخته بود و مسلمانی را بکشته بود. و چندی را مردمِ اصحاب بخواستند از بهرِ خويش.
و مردی بود از يارانِ پيغمبر، نامِ او ثابت، و مهتری بود از جهودان، نام او زبير، و اين زبير، ثابت را اندر وقتی به‌خون آزاد کرده بود به‌گاه اسيری اندر. پس ثابت، زبير را بخواست و زن و فرزندش را. پس اين ثابت پيشِ زبير آمد و از حالِ اهلِ بيت و خويشان بپرسيد. هر که زبير او را نام برد گفت بکشتند. زبير ثابت را گفت: اکنون نيکويی تمام کن، مرا نيز از پسِ ايشان بفرست که مرا زندگانی از پسِ ايشان نبايد. ثابت شمشير برگرفت و سرِ او ببريد.

پس خواسته‌یِ جهودان قسمت کردند، و خمسِ آن همه پيغمبر برگرفت و کنيزکی ديگر، و پياده را يک بهر بداد و سوار را دو بهر. و سنّتِ اين قسمت بر اين‌گونه بماند تا رستخيز.
و اين اندر ماهِ ذی‌القعده بود به‌سالِ پنجم از هجرت.

::::
تاريخ‌نامه‌یِ طبری، گردانيده: منسوب به بلعمی، از کهن‌ترين متون فارسی، بخشِ چاپ‌ناشده به تصحيح و تحشيه‌یِ محمّد روشن، مجلّد اوّل، چاپِ سوّم، نشرِ البرز، تهران 1373، برگِ 199.
::::
متن، افتادگی‌ها و نادرستی‌هايی داشت که از رویِ يک متنِ تايپ‌شده –پی‌دی‌اف-، و در پاره‌ای موارد به‌وجهِ تصحيح، کمابيش درست‌کرده شد. [م. سهرابی]
:::
نشانیِ [دريافتِ] متنِ تايپیِ تاريخ‌نامه‌یِ طبری [پی‌دی‌اف و وب]
اين برگه ديگر در سايت نيست. به‌هر دليلی حذف شده! نشانیِ ديگری هم نتوانستم بيابم. بايد سرِ فرصت، فايل‌ها را خودم جايی بگذارم... [م. سهرابی]

:::
بنی‌قريظه (ويکی‌پديا)

Donnerstag, August 23, 2018

نبیّ‌السّيف!

نبیّ‌السّيف!

لابد اين‌هم تهمتِ دشمنان است! هجمه‌یِ کافرانِ فرنگی به پيامبرِ اعظم!
در مستندِ اين بيتِ مثنوی:
                   چو نبیّ‌السّيف بوده‌ست آن رسول
                   امّتِ او صفدران‌اند و فحول
فروزانفر می‌نويسد: مبتنی‌ست بر خبرِ ذيل:
بُعِثتُ بين يدیِ السّاعةِ بالسّيف حتّی يُعبَدَ اللهُ وحدهُ لا شريکَ لهُ و جُعِلَ رِزقِی تحتَ رُمحی وَ جُعِلَ الدّلُ والصَّغارُ علی خالَفَ اَمْری. (جامع صغير، ج1 ص125؛ و با تفاوت مختصر: مسند احمد، ج2ص50)
و تعبيرِ «نبیّ‌السّيف» در اکمال‌الدّين تأليف صدوق، چاپ ايران، ص116 موجود است.
[احاديث مثنوی، ص191-190]
...
گويا فروزانفر نيز به تعبيرِ مزبور بذلِ توجّهی داشته!!

::::
مهدی سهرابی
26/12/1386
::::::::::::
سايرالاسناد الحديث:
شرح حديث: ((بعثت بالسيف بين يدي الساعة))

المسند للإمام أحمد - ج 4 - 3713 - 5268

افتراضي حديث: (بعثت بين يدي الساعة بالسيف) وأقوال العلماء فيه

افتراضي تخريج حديث (بعثت بالسيف بين يدي الساعة وجعل رزقي تحت ظل رمحي....)

كتاب التوحيد - رسالة كلمة الإخلاص وتحقيق معناها

الكتب » صحيح البخاري» كتاب الجهاد والسير» باب ما قيل في الرماح


Sonntag, Mai 03, 2015

مسلمون می‌شم و اون‌م هلو! مشت!

اسلام عثمانی
اين چند بيت زير يک کليپ تبليغاتی تلويزيونی ترک‌های عثمانی تايپ شد که ضمن آن چند دخترک نازک‌اندام (بدون لچک) شبيه به عروسک‌های باربی يا زنان پشت ويترين محله‌های آنچنانی شهرهای بزرگ اروپايی همراه با چند پسر جوان خوش‌اندام و خوش‌لباس و زيباروی (بدون ريش) به زبان انگليسی (البته به لهجهء ترکی) اسلام را به جهانيان معرفی می‌کردند.
آنها ضمن کپی‌کردن قر و اطوار تاپ مدل‌های روز، با لحنی مکُش مرگ ما می‌گفتند: اسلام يعنی صلح. اسلام يعنی دموکراسی. اسلام يعنی حقوق بشر. اسلام يعنی عدالت. اسلام يعنی مخالفت با سانسور، مخالفت با فاشيسم استالينيسم و ديکتاتوری، الی آخر....
خلاصه اسلام در فرهنگ اين عروسک‌های باربی معادل همه آرزوهايی بزرگ و دست‌نيافتنی‌ای بود که بشريت قرنهاست در جستجوی آنها خود ر ا به آب و آتش می‌زند.
کوتاه آن که آنچنان اين زيبارويان ترک (که يادآور حوری و غلمان‌های بهشتی‌ای بودند که ملاهای شيعه وعده می‌دهند) از اسلام سخن گفتند که از شما چه پنهان دهان ما شيعه‌زاده‌های اسلام انقلابی ديده‌ها و حکومت آخوندی ديده‌ها را آب می‌انداخت.
اين بود که در يک آن به ياد برخی روشنفکران دينی در همين حکومت اسلامی خمينيستی افتاديم که اينجا و آنجا می‌گويند «علاقمند به پياده‌کردن مدل اسلام ترکيه يعنی اسلام همين عروسک باربی‌ها در ايران هستند».
ما هم آرزوی دور و دراز بهشت روی زمينی‌مان را در خودمان تجديد کرديم و بر آن شديم تا از طريق ابيات زير پيام و آرزوی قلبی خود را به اين روشنفکران دينی برسانيم و از آنها بخواهيم که معطل نکنند و آستين را بالا بزنند که داروی درد ما در همين اسلام عثمانی است. اسلام هوس‌انگيزی که در کليپ مزبور به‌خوبی معرفی شده و در دسترس همه خواهندگان و آرزومندان و هوسبازان جهان قرار گرفته است:

اسلام عثمانی

شيعه‌ای هرچند ايرانيستم
طالب اسلام عثمانيستم
آی روشنفکر دينی ای برار
بهر ما اسلام عثمانی بيار
در همين دنيا به ما حوری بده
اندکی اسلام اينجوری بده
آن ولی و آن فقيهت را ببر
بهر ما اسلام عثمانی بخر
اندکی از خرج خود کم می‌کنيم
کارمزدت را فراهم می‌کنيم
تاقيامت دوستدارت می‌شويم
زائر سنگ مزارت می‌شويم
آی روشنفکر دينی يا اخي
بهر اين بيع و شری از جا وخی [1]

م. سحر
اين هم لينک آن تحفه‌ی عثمانی برای آنها که علاقمند به پياده‌کردن بهشت در روی زمين و دستيابی به حور و غلمان در همين دنيای فانی هستند


[1] وخی يعنی برخيز

م. سحرِ عزيزِ دلبند! جنابِ استاد جلالی!

اين‌روزها خيلی باعثِ زحمت و آزارِ شما بوده‌ام. چندشبِ پيش که در فرصتی کوتاه، شعرِ زيبا و جانانه‌یِ «از جا وخی!» (اسلامِ عثمانی) را ديدم، اگرچه در حضيضِ ماتم و درماندگی به سرمی‌بردم، يکّه‌ناگه، انگار که نيرویِ لايزالی در حضرتِ خداوندی‌مان بادِ غيرت دمانده باشد، وخيزيدم و حضرتِ الهام‌بانو، ملقّب و مُعَنوَن به «جنّ‌الشّعرا» را طلبان نمودم...
اين مثنویِ کوتاهِ عاميانگی، حاصلِ اندرسپوختِ هنریِ آن بزرگوار بانویِ الهامات‌الادبيّه و انزالات‌الشّعريّه ست!!
و تقديم می‌کنم به خداوندگار م. سحرِ عزيزِ دلبند!
باشد که باعثِ مختصر سروری گردد...

::::
مسلمون می‌شم و اون‌م هلو! مشت!

نگو دهن‌ام آب افتاد
دل‌ام به تاپ‌تاپ افتاد
اسلام اگه که اينه
هرکی نخواد لعينه!

حالا که دستِ برقضا
توُ آنقره‌م حالاحالاها
می‌رم می‌گم اشهد ان
می‌شم مسلمونِ خفن
فکرایِ يارو با ياروش
هی می‌کنم؛ يه‌عالمه روُش!

جوری که نباشه مشکوک
تا بشه کيفک‌ام کوک
گرچه که خيلی پيرم
اومده بودم بميرم
به‌ياد اون روزایِ دور
به مرگ می‌گم: دور دور دور! [1]
تا بکنم عشقایِ توپ
قلبه بگه گروپ‌گروپ
عيالو زود دک می‌کنم
ابتياعِ يه جک می‌کنم!

کيفِ کوکِ اينجوری می‌خوام
دل دارم من‌م؛ حوری می‌خوام!
آخ! واسه غلمان می‌ميرم
می‌شه دوسه‌تايی بگيرم؟!
می‌شم فدا پيام‌شون
غلامِ اون غلام‌شون!
با اين بهشتِ نازنازی
ديوونه‌م برم خانم‌بازی!؟

بگو درشو باز بذارن
عرق بذارن! ساز بذارن!
کافرِ مسلمون می‌رسه
که اُفت‌وخيزِش مَلَسه!
می‌خواد بزنه صاف توُ هدف
حوري به‌صف!! غلمان به‌صف!!

اسلامِ نابِ ممّتی!
وای‌ی‌ی! چقذه تو کيف مِتی!! وووی‌ی!!!

::::
م. سهرابی
سه‌شنبه شب، 8 ارديبهشت 1394؛ 28 آوريل 2015
افزايش و اکمال: يک‌شنبه، 13 ارديبهشت 1394؛ 3 می 2015

?
پابرگ:


[1] دور، به‌ترکی: «ايست»!

Donnerstag, Februar 12, 2015

وجوهِ رحمةً للعالمينیِ حضرت!

وجوهِ رحمةً للعالمينیِ حضرت!

مجيد مجيدی، سازنده‌یِ فيلمِ محمّد:
وجوهِ رحمةً للعالمينیِ حضرت رو، به‌هرحال، کار کرديم...

q
يکی نيست بپرسد: آخر، ای پفيوزانِ ريده از مقعدِ قدسیِ اهريمن!
اين پيامبرِ زحمةً للعالمينِ شما که پيش از آمدنِ امامِ نجاست‌مقام‌تان، کلّاً و بدونِ صرفِ هيچ پول و پله‌ای، خالص و دربست «پيامبرِ رحمت» و «رحمةً للعالمين» بود! باور نمی‌کنيد؟ به خاطره‌یِ جمعیِ ايرانِ پيش از 57 نگاهی بيفکنيد. چند کافر و مرتدّ و ملحد داشتيم (کمونيست‌ها را نمی‌گويم؛ که که بحث‌شان ديگر است. منظورم کافر و مرتدّ و ملحدِ «با شناختِ اسلام، کافر و مرتدّ و ملحد شده» است!)؟ من که فکر می‌کنم تقريباً هيچ نداشته‌ايم. چرا؟ چون چوبِ بی‌وازلينِ اسلامِ پفيوزِ رحمانی‌تان تویِ کون‌مان نبود. که اعنی بوده بود و پهلوی‌ها آن را بيرون کشيده بودند...
اين خودِ شما مقدّسانِ الهی بوديد که دين‌تان را -زجرناک زجرناک- به لبه‌یِ «گوزگاه» قل داديد...
حالا، چرا فکر می‌کنيد که با –بازهم- به‌باد دادنِ پولِ يامفتِ بدبخت و ذليل ملّتی که سهمِ عمده‌یِ به‌گوزشدنِ اسلامِ نابِ محمّدی‌تان در ايران و جهان، با سی‌وشش سال آزار و شکنجه و کشتارِ او در پيوند است، می‌توانيد اين دينِ «برایِ نخستين‌بار امکاناً به‌گوزشده» را نجات دهيد!؟
به‌جایِ اين هرزه‌کاری‌هایِ نکبتِ قدسی، تا ازين ديرتر نشده، تا آسياب‌آسياب به خونِ شما و دينِ گوزِ نکبات‌تان نچرخانده‌ايم (که با اين وقاحتِ قدسی که شما داريد، مطمئن باشيد که به‌زودی خواهد چرخيد)، بياييد به مقعدِ ريدگارِ رحمانی‌تان، اهريمن (تبارک و تعالیٰ) بالا رويد؛ که اعنی گم شويد، تفاله‌ها!!

تویِ گوزِ ملنگِ زرنگ هم با ده يا شايد بيست ميليون دلاری که قطعاً سهم‌ات می‌شود، به ريشِ ما بخند؛ ريده‌یِ چُسونه‌یِ اهريمن! فيلم‌سازِ پرريخته‌یِ عن! گوزالله، مجيدِ مجيدی!!
ريدم تویِ تمامِ فيلم‌هايی که ساخته‌ای...
و تویِ اين آخری، صدالبتّه، با قيف!!!

Samstag, Februar 07, 2015

اسلام‌هراسی چيزی ابداعی نيست؛ بخشی از خود دين اسلام است

اسلام‌هراسی چيزی ابداعی نيست؛ بخشی از خود دين اسلام است

چهارشنبه، ژانويه 28، 2015 - 19:53
دکتر محمد علی مهرآسا

اما راجع به کتابی به نام قرآن که نام بهترش «تازی‌نامه» است بايد گفت سراسر اين کتاب پر از هراس و وحشت کشتار است. اين کتاب يا دستور کشتن و قطع دست و پا و گردن می‌دهد؛ و يا ما را به جهنمی که گرز آهنين بر مغزمان می‌کوبند؛ و فلز مذاب در حلقمان می‌ريزند؛ و اژدها و افعی به جانمان می‌اندازند سخن می‌گويد؛ و اگر کسی معنايش را بداند، تنها وحشت و هراس است که مهمان او خواهد بود!

آقای رهبر حکومت اسلامی ايران (علی خامنه‌ای) در نامه‌ای خطاب به جوانان اروپا و امريکا که جرايد ايران آن را درج و پخش کرده‌اند، نوشته است که اسلام دين ترس نيست و دولت‌هايتان بی‌جهت شما را از اسلام می‌ترسانند... اين در حالی است که اسلام‌هراسی مربوط به همين چند دهه اخير در جهان نيست.
زيرا اسلام با ترس عجين است و با ترس زاده شده است. اسلام از روزی که محمد ابن عبدالله اهل مکه آن را بنياد نهاد، پايه‌اش بر روی ترس و وحشت گذاشته شد. محمد پس از سيزده سال ادعای نبوت کاری در شهر مسقط الرأسش مکه صورت نداد و بيش از هفتاد نفر آن‌هم شامل همسر و دوستان و اقوام و تعدادی برده آزادشده توسط پول ابوبکر، او را باور نکردند و به او نگرويدند؛ حتا قصد کشتن و ترور او را کردند و او شبانه و در تاريکی مجبور به فرار به مدينه شد. در مدينه دينش از قالب وعظ و خطابه و پند و اندرز - هزاری يک قاض- و بازگوئی داستان‌های تورات بيرون آمد؛ و محمد همراه با اهالی مدينه قبضه شمشير به دست گرفتند و با کشتن هر غير مسلمان و دگرانديش، تخم ترس و هراس را در جامعه‌ی قبيله‌ای آن زمان بنياد نهادند. در ضمن، البته در تمام سوره‌های قرآنی که محمد در مکه نوشته است، مرتب مردم را از جهنمی که آتش سوزان دارد و سرب ذوب‌شده در حلقوم مخالفان محمد می‌ريزند و اژدهای هفت‌سر و مار غاشيه با بازدم شراره آتش از غير مسلمانان استقبال می‌کنند، به مردم مکه معرفی کرده و به خيال خود آنان را از دنيای پس از مرگ در هراس افکنده است. هرچند مردم همشهری‌اش به او و سخنانش وقعی نمی‌گذاشتند و او را چنانکه گفتم به قصد کشت از زادگاهش راندند... تا سرانجام نوبت به مدينه رسيد که در آنجا مردم مدينه که نسبت به اهالی مکه کينه و نفرت داشتند از لج مکيان به محمد گرويدند و او را کمک کردند و از سوی محمد «انصار » ناميده شدند. و در اين شهر بود که محمد سپاه درست کرد و در قالب يک فرمانده نظامی به دست افراد سپاهش شمشير داد تا هرکه را او بخواهد بکشند.
به سخنی رساتر، اسلام در همان زمان قدرت محمد در مدينه، به ضرب شمشير و کشتار مخالفان، خود را به اعراب نجد و حجاز تحميل کرد. بعد از محمد و در دوره خلفای راشدين، جهانگيری اين دين عربی و من درآورد و بی‌ريشه سبب گسترش آن در ايران و خراسان قديم شد. بعد در زمان بنی اميه، که طايفه‌ای محتشم از اعراب سرزمين حجاز بودند و خود را لايق فرمانروائی بر سرزمين‌های بيشتری تصور می‌کردند و ميل جهانگشائی داشتند، اين وحشت را با حمله به کشورهای شمال آفريقا که فقير و ناتوان از مبارزه بودند، آغازيدند؛ و آن بيچارگان را با نيروی قهريه شمشير مطيع آئين مهمل خويش کردند.
اسلام‌هراسی تنها منحصر به زمان کنونی و يا طرحی از سوی کشورهای غرب و يا توطئه‌ی دنيای مسيحيت نيست. اين يک مسئله و معضل جهانی و نتيجه‌ی يک واقعيت خوفناک است. واقعيت اين است که در چند قرن گذشته مسلمانان کره زمين به‌شدت از دنيای متمدن غربی پس مانده‌اند و احساس حقارت می‌کنند. به مدت چند قرن نيز بيشتر کشورهای مسلمان مستعمره اروپائيان بودند و درنتيجه احساس حقارتشان بيشتر می‌شد. اين احساس حقارت سبب شده است تا پی ريشه بگردند و به تاريخ اسلام در ابتدای پيدايش رجوع کنند و همانند آن زمان مردمان ديگر آئين‌ها را از صحنه‌ی زندگی حذف کرده و حق خود را از دنيای کفر بستانند.
آقای خامنه‌ای گفته است:
«سخن من با شما در باره‌ی اسلام است و به طور خاص در باره تصوير و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می‌گردد. از دو دهه پيش به اين سو – يعنی تقريباً پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی – تلاش‌های زيادی صورت گرفته است تا اين دين بزرگ، در جايگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحريک احساس رُعب و نفرت و بهره‌گيری از آن، متأسفانه سابقه‌ای طولانی در تاريخ سياسی غرب دارد. من در اينجا نمی‌خواهم به "هراس‌هاي" گوناگونی که تاکنون به ملت‌های غربی القاء شده است، بپردازم... تاريخ اروپا و امريکا از برده‌داری شرمسار است و...»
گويا حضرت رهبر تصورش اين است سخنانی که درون ذهنيت ملت زير استبداد خود يعنی ايرانيان زندانی در زندان بزرگ ايران هيچ تأثيری ندارد و ايرانيان برای جفنگ‌هايش پهن هم بارش نميکنند، جوانان اروپا و امريکا را به هيجان می‌آورد و نارواگوئی‌های او را می‌پذيرند... خامنه‌ای از شرمساری اروپا و امريکای برده‌دار سخن می‌گويد؛ در حالی که محمد پيامبر مسلمانان خود دارای انبوهی برده و کنيز بود و با کنيزکان همچون زنان عقدی‌اش همخوابه می‌شد؛ و بردگانش را نيز خريد و فروش می‌کرد. اسلام هيچگاه برده‌داری را نفی نکرده و اگر بين اعراب برده وجود نداشته در عوض از افريقا به فراوانی وارد می‌کردند. در جنگ با ايران نيز با پيروزی و اسير کردن جوانان و زنان و دختران ايرانی آن‌ها را در بازارهای مکه و مدينه به فروش می‌رساندند. فيروز ابو لولو ايرانی که عمر خليفه دوم را کشت، برده خود عمر بود. يکی از آن بردگان بلال حبشی بود که نخستين مؤذن محمد شد. حمزه عموی محمد در جنگ احد توسط يکی از بردگان زن ابوسفيان «هند» کشته شد. پس اسلام با برده‌داری همواره همخوان و موافق بوده است.
خامنه‌ای می‌گويد:
«خواسته دوم من اين است که در واکنش به سيل پيشداوری‌ها و تبليغات منفی، سعی کنيد شناختی مستقيم و بی‌واسطه از اين دين به دست آوريد. منطق سليم اقتضا می‌کند که لااقل بدانيد آنچه شما را از آن می‌گريزانند و می‌ترسانند، چيست و چه ماهيتی دارد... اسلام را از طريق منابع اصيل و مآخذ دست اول آن بشناسيد. با اسلام از طريق قرآن و زندگی پيامبر بزرگ آن آشنا شويد...»
نه حضرت!
کسی آنان را از اسلام نمی‌ترساند. رفتار مسلمانانی که می‌خواهند آئين اسلام را مطابق قرآن و به درستی به اجرا بگذارند، آنان را واقف به همه‌ی راز و رمزهای اين دين کرده است. مؤمنان اسلام در جلو دوربين‌های فيلمبرداری سر طرف را گوش تا گوش می‌برند و آن را دور می‌اندازند. يا طرف را می‌نشانند و با شمشيرهای تيز و سنگين وزن، سرش را از تن جدا می‌کنند. پدر، تحمل انتخاب دخترش را ندارد و دخترش را که با پسری دوست شده است می‌کشد. دختری ديگر را در قزوين خانواده‌اش به زير چرخ‌های کاميون می‌گذارند و او را با چنين وضع فجيعی می‌کشند. چون شنيده و يا ديده‌اند که با پسر همسايه حرف زده و خنديده است... شما خود آقای خامنه‌ای، مدت پنج سال است دو نفر از همپالگی‌های خود را به نام آخوند کروبی و حسين موسوی در حصر خانگی نگه داشته‌ايد و در واقع زندانی اند، تنها چون به انتصاب رئيس جمهوری شما اعتراض داشته‌اند. اما شما فرياد و صَلا در داده‌ايد که اسلام هراس ندارد. عجب وقيحيد آقای رهبر! زيرا معنای اسلام يعنی تسليم محض!
اصلاً آقای خامنه‌ای! شما را به مطلبی يادآور شوم که گمان نکنم فراموشتان شده باشد. زيرا بازار فروش اين متاع در اختيار شما است. مگر پنج فرع مهم دين اسلام که از واجبات است و انجامش بر تمام مسلمانان فرض است به اين شرح نيست:« نماز – روزه – زکات – حج – و جهاد» قطعاً می‌دانيد جهاد چيست، چون آيت‌الله هستيد و به دين اسلام کاملاً وارد و آشنائيد. جهاد يعنی جنگيدن با غير مسلمانان تا آنجا که يا دين محمد را بپذيرند و يا کشته شوند. ياد داشته باشيد که اين فرض عين نماز خواندن است. يعنی مسلمان همچنان که مجبور است نماز بخواند، بر او فرض و اجبار است که جهاد هم انجام دهد و غير مسلمان را به ديار مرگ بفرستد. پس هراس يکی از فرائض دين اسلام است و کسی آن را نساخته و به دين اسلام وصل نکرده است؛ و نمی‌توان آن را به عنوان تهمت به مسلمانان تعبير کرد. جهاد يکی از ارکان دين اسلام است و بر هر مسلمان فرض است همچنان که نماز و روزه را ادا می‌کند، در راه دينش نيز جهاد کند و اگر فرد غير مسلمانی را ديد که حاضر نيست به محمد بگرود، او را بکشد.
بنا براين، اسلام‌هراسی ريشه در خود دين اسلام دارد و غير مسلمانان بايد و حتماً بايد از مسلمان متعصب و غيرتی بترسند.
اما راجع به کتابی به نام قرآن که نام بهترش «تازی‌نامه» است بايد گفت سراسر اين کتاب پر از هراس و وحشت کشتار است. اين کتاب يا دستور کشتن و قطع دست و پا و گردن می‌دهد؛ و يا ما را به جهنمی‌که گرز آهنين بر مغزمان می‌کوبند؛ و فلز مذاب در حلقمان می‌ريزند؛ و اژدها و افعی به جانمان می‌اندازند سخن می‌گويد؛ و اگر کسی معنايش را بداند، تنها وحشت و هراس است که مهمان او خواهد بود!
شما خوب دقت فرمائيد در نمازهای ظهر روز جمعه، امام جمعه و خطيب به هنگام خواندن خطبه‌ها در قديم شمشيری به دست می‌گرفت و امروز اسلحه زمان يعنی تفنگی را در تمام مدت ايراد خطبه در دست می‌فشارد. اين نشان چيست؟ نشان القاء ترس وهراس به مردم.
آری اسلام اکنون سی و اندی سال است با ظهور خمينی و فتنه‌ی مشخصش، دوباره به‌سان قرن نخست هجری زنده شده و با همان قساوت و بی‌رحمی و شقاوت، مشغول کشتن بی‌گناهانی است که نمی‌خواهند مسلمان شوند. آن‌ها که طعمه آدمکشان اسلام می‌شوند، يا از بيخ با دين مخالفند و خدا را هم قبول ندارند، يا پيرو اديان ديگرند و به‌صورت توارثی دين و آئينی را پذيرفته‌اند و به آن پای بندند. اما مسلمان متعصب و پيرو قرآن می‌خواهد تمام جهانيان را به آئين حنيف اسلام درآورد. مگر محمد به خسرو پرويز پادشاه مقتدر ايران ساسانی نامه ننوشت و او را به قبول دين اسلام دعوت نکرد؟ اين عمل نشان داد که محمد در فکر جهانی‌شدن آئينش بود و نخست از بزرگان مايه می‌گرفت. پس اسلام مساوی است با وحشت و هراس و اسلام‌هراسی ذات اين دين است. ترديد نداشته باشيد...


کاليفرنيا 23/1/2015

&
برگرفته از:
http://iranglobal.info/node/42578

Samstag, Dezember 27, 2014

فرهنگِ هرزه‌یِ آخوندی يا «الهی-قرآنی»، جنابِ مجاهدِ سترگ!؟

صدای محکوم
سندی از فرهنگ هرزه آخوندی // شب تا صبح تا ميتونی به زنت دروغ بگو !
دروغ و دروغ گويي، همراه و همزاد و همنشين با نام آخوند است. فرهنگ فاسدِ دروغ گويی را ايرانيان در بيش از سه دهه حاکميت آخوندهای مفت خور با گوشت و پوست خود لمس کرده اند.

از روزی که خمينی با يک سری حرفهای پوچ و توخالی ايرانيان را فريب داد و به قدرت رسيد تا وقتی هاشمی رفسنجانی به عنوان رفرميست وارد عرصه شد. از وقتی آخوندی شياد به نام خاتمی دوباره با دروغ گويی و فريبی به نام اصلاحات، خونی تازه در درون رگهای سيستم فاسد جمهوری اسلامی تزريق کرد تا وقتی که احمدی نژاد – اين پروش يافته و محصول فرهنگ آخوندي- وارد عرصه سياسی شد و تا همين اواخر که حسن روحانی ملقب به روباه بنفش با يک سری وعده و وعيدهای پوچ مجدداً بر سری تعدادی نادان شيره ماليد. در تمامی عمر ننگين حکومت ضد ايرانی ولايت فقيه ، دروغ و دروغگويی همراه يکی از پايه های تداوم "سلسله آخونديان" بوده است.

چندی پيش قسمتی از سخنرانی يک آخوند بر روی اينترنت منتشر شد که به بهترين وجه دروغ و دروغ گويی و فرهنگ آخوندهای فاسد را در معرض ديد همگان قرار می دهد. متن اين سخنرانی به ظاهر اخلاقی را مرور کنيم تا به عمق فاجعه ای که بر کشور ما رفته و می رود، بهتر واقف شويم.

"يک دروغ ديگه هم جايز است! اونم دروغ به زن است، به زنش هم آدم ميتونه دروغ بگه! برای اينکه چَمِش رو بدست بياره. ميگه برای من طلا بخر، بگو چشم! 18 عيار يا 14 عيار؟ نگو ندارم، تو که ميدونستی من طلبه ام، پس چرا زن من شدي؟ من که ندارم! چي؟ نگو، بد هست ! بگو می خرم! بگو می خرم! فقط دعا کن ان شاء الله يک پولی برسه. چشم، چشم، همش بگو چشم. يک پيرهن بخر،چشم. چادر بخر، چشم. من رو ببر مشهد، چشم. آمريکا ببر، چشم. هيچ "نه" نگو! حالا يک چيز ديگه می خواستم بگم، ديدم، خانمها پشت پرده ناراحت می شوند. اون رو نگفتم. گفتم چي؟ گفتم چَمِش را بدست بيار! يک چيز ديگه بد هست، اون رو بگم. اگر زن نبود می گفتم. بله! زنها چون هستند اون رو نمی گم بد هست. برای اينکه چَمِش رو بدست بياري. همش سرش شيره بمال! هی دروغ بگو! هی دروغ بگو! حالا اون نمی دونه که شما داری دروغ ميگي، فکر ميکنه داری راست ميگي، ديگه محبت شما ميره تو دل اون! ديگه ميميره برات! اين همه دروغ گفتي، ولی حالا بعضی ها ناشی هستند، وقتی زن می گيرند همش به زن شون راست می گن. خوب راست که ميگي! ندارم، مگر بابات کی بود؟ ننه ات کی بود؟ اينقدر دستور ميدي! مگه تو نمی دونستی من ندارم. چرا زن من شدي! دعوا، مرافه، صبح می روند کلانتري، می روند، مامور انتظامي،... چي؟ دروغ بگو! دروغ بگو! بگو چند سال ديگه می خواهيم از اين محل برويم شميران، کشکي! نياوران، اونجا هواش بهتره، اصلاً نمی خوای بری [نياوران]، بگو! شب ها، هی دروغ بگو! تا صبح! تا صبح تا ميتونی هر چی که بتونی به زنت دروغ بگی جايزه!"

اين سخنرانی را با سخنرانی معروف خمينی در بدو ورود به ايران در بهشت زهرا مقايسه کنيد، بدون شک دروغهايی مشابه را در آن خواهيد يافت.

اگر در سخنرانی فوق جای کلمه "زن" با "ملت ايران" تعويض شود! فرايندی را نشان می دهد که خمينی قبل از به قدرت رسيدن و پس از آن به انجام رساند. فرآيندی را نشان می دهد که هاشمی رفسنجانی دقيقاً مو به مو به اجرا گذاشت! مسيری را نشان می دهد که خاتمی شياد، احمدی نژاد و روحانی دقيقاً طی کرده و می کنند. اين فرهنگ و راهکاری برای همه ی آخوندهای ضد ايرانی است تا بتوانند به حکومت ننگين شان ادامه دهند.

آري! دروغ و دروغگويی آفت جامعه امروز ماست و تا وقتی حاکميت آخوندهای مفت خور در کشور برقرار است اين آفت خانمانسوز در کشور ما وجود خواهد داشت.

مرگ بر اصل ولايت فقيه !

----
به صفحه فيسبوک صدای محکوم بپيونديد.

---
مشاهده ويديو :
http://www.youtube.com/watch?v=QI-tfnTkM1M

منبع : وبلاگ نُتک
http://www.youtube.com/watch?v=QI-tfnTkM1M

::::
منبعِ نقلِ مطلب (صدایِ محکوم):
https://www.facebook.com/CondemnedVoiceIR/photos/a.137123929825077.1073741828.136813103189493/222400551297414/?type=1&permPage=1
فرهنگِ هرزه‌یِ آخوندی يا «الهی-قرآنی»، جنابِ مجاهدِ سترگ!؟
نمی‌فهمم چگونه می‌توان به همين سادگی، و با چُنين صراحتی، ابداع و پرورشِ «دروغ» را به «آخوند» نسبت داد!
در اين‌که آخوند، انبانِ دروغ، و متخصّصِ دروغ‌پراکنی‌ست، جایِ هيچ شکّی نيست؛ امّا اين بيماری و بلکه بهتر است بگويم «وقاحتِ قدسی» او، ريشه و خاستگاهِ ديگری دارد که به‌گُمان‌ام صاحبِ نوشتار نخواسته است لحظه‌ای به آن فکر کند، حتّی!!
ما، هزاروچارصدسال است در سيطره‌یِ مخوف و ويرانگرِ «ديوِ دروج» به‌سرمی‌بريم...
آخوند (در همه‌یِ ورژن‌هايش: از خمينیِ پفيوز و طالقانیِ گوز گرفته تا برسيم به خامنه‌ای و منتظری و کديور و موسوی و روحانی و باقیِ خرفستران؛ هم‌چُنان‌که بی‌عمامگانِ ايشان: علی شريعتی، حنيف‌نژاد و سازمان‌اش، سروش، گنجی، اين آقانوری‌زادِ هلو، و... الخ)، فقط و فقط، شمّه‌ای، پرهيب‌واره‌ای، بدلی، و نمودواری ناچيز از اصل و اساس و اُسطقسِ آن هيولاست!
يا شايد چُنان می‌پنداريم که آنچه بر ما چيرگیِ مضاعف و دوباره يافته، فقط همين چار آخوندِ زپرتی‌اند!؟ آن‌هم، دورازجان، بی‌هيچ اتّصالی به منبعِ لايزالِ الوهيّت!!
هيچ شک ندارم که اگر آنچه بر ما آوار گشته، صرفاً و فقط «آخوند» (يا چنان‌که به‌نظرم بسيار موردِ پسندِ صاحبِ نوشتار خواهد بود: ارتجاعِ آخوند و آخونديسمِ مرتجع) می‌بود، به سالِ 65 نرسيده، به زباله‌دانِ تاريخ پيوسته بود...
ما با جمهوریِ اسلامیِ آخوند طرف نيستيم... با اصل و اساسِ دينِ مَبين رو-در-روييم!
و اگر به‌واقع رهايی می‌جوييم، هيچ راهی نداريم الّا اين‌که از اين «خيرِ مطلقِ الهیِ اسلام» به «شرِّ ملعونه‌یِ ناب و شيطانیِ کفر» پناه بريم!

نشرِ نخست:
https://www.facebook.com/fardayerowshan/posts/442964372501254

Donnerstag, Dezember 25, 2014

جاودانی هست، ممّد! غم مخور!!

جاودانی هست، ممّد! غم مخور!!
    (برایِ حضرتِ نوری‌زاد در ويدئویِ آذرماه 93یِ او)

وه که نوری‌زاد اگر منبر کند
وعظِ عن، از عن هم عن‌ترتر کند
گاله، از سوزِ "چرا دين شد به‌گوز؟"
پاره‌پوره همچو کونِ خر کند
درد وسوزِ توبره؟! آخور!؟ نگو!!
ممّد از اين کارها کمتر کند
دردِ دين و سوزِ حق دارد دل‌اش
کاين سخافت‌عقلی از خود در کند
گوزگوزی می‌کند؛ ابله نماند-
تا کند باور؟ خودش باور کند!
گو نباشد توبره وْ آخور به‌راه
آن‌قَدَر برده که قرنی سر کند!

جاودان خواهد شد ار مولایِ تو
بايد اعمالی شگفت‌آور کند
گردد اندر مقعدِ من مستقر
تا درآن مأوا، ز نو، سر بر کند
گه‌خوریِّ خشکِ پيشين را وداع
گويد و، کام از عنِ تر، تر کند
با بواسيرم درافتد، تن‌به‌تن
يک‌تنه، صد غزو چون حيدر کند
اسفنکتر، وازلين گر باج خواست
"ياعلی"گو، عبره زآن معبر کند
آسکاريس‌ام، دوسر، گر سر کشد
ذوالفقارش کارِ او يکسر کند
پی‌بَرَد زی معدنِ عن، فیءِ محض
با سپاه‌اش، تَجرِ سودآور کند
بر ضريحات، از عن‌ام سازد طِلیٰ
مرقدِ اهلِ هدیٰ انور کند
کوسه از دريایِ رفسنجان به‌عنف
برکشد کون‌اش به‌تربت تر کند
جنگِ کوناکون کنند از بهرِ حق
تا خودش زآن‌دو يکی را سر کند
عنْ‌عمامه بر سر، آيد خاتمی
حق پسندد مر ورا داور کند
موسویِّ گوز و کرّوبیِّ چُس
را به‌جدّ محروم از اين در کند
ليک نوری‌زاد را ناگه، زِزِرت
توش، تا ده‌خايه‌یِ آخر کند!

نعره‌یِ "وامقعدا!" گر برکشم
گوشِ حق، بر چرتِ باطل، کر کند
تا نه حقّ‌ام، زين دريغِ کون، به‌حشر
همچو کافر، درخورِ کيفر کند
گويم اين مقعد کنون قدسِ هدیٰ‌ست
صاحب‌اش کون گر کند، عرعر کند!

زاهدِ مقعدنشين گر غزوِ ناب
درخورِ اخلافِ پيغمبر کند
بنگری چون از ورایِ گردِ گه
نک، زعيمی زبده کرّ و فرّ کند
تا همی بپْراگند حق در جهان
عن زند قالب، وزآن لشکر کند
نصرة بالرّعب اگر کافی نبود
ضرطه‌ام، کاری چُنو اژدر کند
مسلم از کلِّ جهان ريند برون
جاودان گوزی به‌خود رهبر کند!

م. سهرابی
4-2 دی‌ماه 1393؛ 25-23 دسامبر 2014

J
پی‌دی‌اف:


&
ويدئویِ نوری‌زاد:
در يوتيوب: