Samstag, Februar 16, 2013

بازهم می‌گوييد هنر نزدِ ايرانيان نيست و بس!!؟

(I)
يک‌بارِ ديگر «البعثة‌الاسلاميّه الی البلادالافرنجيّه» را می‌خواندم، تمام که شد، ازآن‌جا که کلاً به نسخه‌هایِ تايپ‌شده‌یِ متن‌ها اعتماد ندارم، گفتم بگردم ببينم نسخه‌یِ اسکن‌شده پيدا نمی‌کنم (اگرچه، نمی‌دانم اين کتابِ هدايت، به روزگارِ خودش، چاپ شده بوده يا نه)؛ و درين‌ميان، سری به فيس‌بوک زدم، و ديدم امروز، 28 بهمن، زادروزِ هدايت هم هست! بعد، گشت‌وگذاری کردم، و ازجمله در ويکی‌پديا...
عجيب است، می‌بينم زيرِ عکسِ هدايت، نوشته، و آدرس داده:
وب‌گاه رسمی «صادق هدايت»
http://sadegh-hedayat.com/homefa.php
و ازآن عجب‌تر، به "وب‌گاه" که می‌روی، می‌بينی آن‌جا (سمتِ راست)، نوشته‌کرده شده:
"تماس با دفتر هدايت"!!
...
به پروردگارم شيطان سوگند، تا به اين زاد رسيده‌ام، نمی‌دانستم آدميان (آن‌هم فرقه‌یِ لااُباليّون) بعد ازآن‌که حدودِ 62 سال از مرگ‌شان می‌گذرد، می‌توانند (لکن مع‌الاسف، به هول و باطریِ الهی) «وب‌گاهِ رسمی» داشته باشند، و (ثانياً، ازآن مهم‌کرده‌تر) «دفتر» هم بزنند!!
...
هدايت؟!
رفته «دفتر» زده!!؟
وای ننه! مردم از خنده!!
لابد خودِ جونورشَ‌م اون‌جا نشسته، بطریِ ودکاشو گذاشته، منتظرِ تماس! لامصّب!!

(II)
های! هوی!
آقا! خانم!
لطف کنيد اين را فهميده‌کرده کنيد:
هدايت از ماجماعت بود؛ و ماجماعت، اصولاً و به‌طورِ کلّی و جزئی، از اساس، روح نداريم...! به‌حيثِ فابريک، فقط يه‌خورده بفهمی-نفهمی «روان» داريم؛ که اونَ‌م در لحظه‌یِ خارکستهِ «مُرديدن»، نه که از سولاخ‌کونِ‌مون بزنه بيرون... خير، همون‌جا به رحمتِ خدا می‌ره و، خلاص!
بنابراين،
هی نگين:
روحِ‌ش شاد!!

Donnerstag, Februar 07, 2013

فارسی را فاس بداريم!

چندسالی‌ست که بدونِ اين ابزارک، دست به تخته‌دکمه نبرده‌ام... وقتی نيست، حتّی اگر سه‌ساعت، دودستی هم بزنم، باز تايپ‌ام نمی‌آيد!
و هميشه، انگشت به اون مانده‌ام که چرا اين ما ايرانيانِ هنر نزدمان است و بس، همه‌جور ابزارهایِ چغورِ ناکارامد رویِ دستگاه‌هامان نصب می‌کنی، امّا از اين ابزارکِ نابِ ضروری، انگار که بسم‌الله‌اند و جن آنگولک‌شان کرده، می‌گريزند (آره، اخوی! يه‌زمانی بود که جن از اين بسم‌الله خار... می‌گريخت؛ حالا به هول و باطریِ پروردگارِ ما کفّارِ خبيث: شيطانِ ملاعين، اوضاع کلّهم برعکس شده!)!
نترسين، برين، برا رضایِ خودتون‌م که شده، اين چُس‌مثقال ابزارک رو دانلود و نصب کنين، بلکم نوشته‌هاتون مثِ مالِ ما، يه‌کم، اندککی، زِزِزِرت، ارزش‌اومند بشه!!

:::::
نرم‌افزار TrayLayout نرم‌افزاری است که به شما امکان می‌دهد تا صفحه‌کليد فارسی ويندوز خود را به صفحه‌کليد فارسی استاندارد تبديل کنيد و به دنبال آن نيم‌فاصله به صفحه‌کليد اضافه شود. همچنين اين نرم‌افزار اين امکان را برای شما فراهم می‌کند تا بتوانيد کليدهای صفحه‌کليد خود را به دلخواه تغيير دهيد.

http://maheasemoni.mihanblog.com/post/25

Dienstag, Februar 05, 2013

سورة‌النّساء، آية‌السّی‌وچار

چون ترگمان چُنان کنند که نبايد، ما نيز تُف‌سير چُنان کنيم هميدون، که دل‌مان بخايد!
ای نعلت‌الله بر شما کفّارانِ کذّاب و ملاحده‌یِ لعينِ ملاعين باد!
بر شما دوزخ‌زادگانِ عَنود، که يک‌عمر، بی‌وازلين، به کونِ گوشِ ما عاشقان عصمت و عفّت، فرغون‌فرغون دهری‌گری و کفر و دروغ اندرسپوخته‌ايد؛ سپوختنی!
و زرت و پرت کرده‌ايد؛ زرت و پرت کردنی!
همانا اين است ترجمه‌یِ صحيحِ سورة‌النّساء، آية‌السّی‌وچار

::::
الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ﴿34﴾
(34) مردان برپادارندگان (حقوق) بر زنانند × به‌سبب آنچه که احسان کرد خداوند بعضی‌شان را بر بعضی و به‌سبب آنچه که نفقه دادند (مردان) از اموال‌شان × پس (زنان) صالح (حق‌مدار) فروتنان‌اند (برای خداوند) و نگه‌دارندگان‌اند برای (شوهران‌شان حقوق‌شان را در) غيبت (آن‌ها) به‌سبب آنچه که نگه‌داشت (حقوق طرفين را) خداوند × و آنان که (از زنانی که) می‌ترسيد بالابردن‌شان (نفقه را و تمکين جنسی نکردن به‌عنوان فشار) پس نصحيت کنيد ايشان را × و دوری کنيد ايشان را در خوابگاه‌ها (به‌زور همخوابی نکنيد) × و بزنيد (دست نوازش و تهييج جنسی) ايشان را (در غير خوابگاه) × پس چنانچه داوطلب شدند (به رعايت حقوق) شما × پس نجوئيد بر ايشان (بر زنان) جهتی را (به‌باطل) همانا خداوند بود متعالی بزرگ.

http://mpmdtv1.blogspot.ch/2011/08/normal-0-false-false-false_17.html


::::
ترجمة‌الهمزمان‌بالتُّفسير:
- مردان برپادارندگان حقوق بر زنان‌اند؛ که اعنی همان: به‌نعوظ‌درآورندگانِ بوق، بر زنان.
- به‌سببِ آنچه که احسان کرد...؛ اعنی: بعضی‌شان را طیّ‌الغزوات، به بهشت روانه کرد و بعضی‌شان را -پولمند- به‌سراغِ زنانِ آن بعضی‌هایِ نخست فرستاد!... هلو!
- که نفقه دادند از اموال‌شان...؛ مفسّرين می‌فرمايند: که اعنی خرج‌الفرج!
- فروتنان‌اند...؛ که اعنی: تنِ خود فرو نگه می‌دارند و فرو می‌کُسترند!
- و نگه‌دارندگان‌اند...؛ که اعنی: معنی‌ش واضحه گاگول‌جان! نروند بيرون، بدهند به آن "بعضی‌هایِ منافقِ سوّم"؛ وقتی که "بعضی‌هایِ مجاهدِ دوّم"، دوباره می‌روند غزوات!!
- و آنان که می‌ترسيد بالابردن‌شان...؛ اعنی: بعضی‌ها وقتی می‌روند بالا، سولاخ‌هایِ کمرِ خود را جر و واجر می‌دهند، از فرطِ چرخشِ سنگ‌آسيابیِ غربال؛ و جنس ضايع می‌شود؛ و چه‌بسا که در اثرِ قُچار (که مترجم نيز بدان اشاره رفته) خايه‌هاتان له شود؛ و زيانِ ديگر آن‌که ممکن است مادينه‌یِ شما، چَشنی‌خور و کرمکی گردد و، من‌بعد، در فروتنی و فروکُستری حال نکند!
- پس اگر تمکين نکردند، که اعنی «مکان» خود را نشناختند (و خواستند که برایِ «فشار» بروند بالا)، ايشون را اندرز کنيد، که اعنی «لایِ درزشان بنهيد، فقط»؛ و بگوييد ننه‌تان پتويی برای‌تان بدوزد، و حاشا حاشا پرگست مرويد زيرِ لحاف‌شان؛ اگر دوست داريد خايه‌های‌تان را!
- «به‌زور همخوابی نکنيد»، مجازِ ادبی‌ست، از وجهِ ترفند؛ شما بخوانيد: «به‌زور با شما همخوابی نکنند، آن خارکسته مادينگان»!
- و بزنيد ايشان را...، اعنی: چنانچه به «اصول» و «ارزش‌ها»ی‌تان چنگ نوازش افکندند به تهييجِ جنس، بزنيد جگرشان را خال بيندازيد، هرجا که يافتيدشان؛ غير از زيرِ لحاف!
- پس چنانچه داوطلب شدند...؛ اعنی: چنانچه "فرو"تنی و پاچه‌خاری و خايه‌مالی پيشه کردند، بکنيدشان که خداوند، بکند شما را؛ رحمت‌کردنی!
- پس نجوييد بر ايشان جهتی را...؛ که اعنی: از هر جهت که خواستيد، بچرخانيد و: زِزِزِرت!!

فی‌التّاريخ يوم‌الدوشمبه، شومزهِ بهمنگِ 1391

Sonntag, Februar 03, 2013

وقتی کسی الفبانخوانده "ميرزا" می‌شود... (يک کامنت)

نخست اين نوشته را بخوانيد:
افسانه‌های ايران‌زمين: خراسان
http://shahrbaraz.blogspot.com/2012/04/blog-post_11.html
...

(يک کامنت)
من از کارهایِ آقایِ خزاعی، تنها کتابی را که با عنوانِ –به‌گُمان‌ام- «افسانه‌های طبس» (زادگاه منِ بی‌نوا) به چرخوکِ چاپ سپرده‌اند (و باز به‌گُمان‌ام در مشهدالخلا چاپ شده) ديده، و -به‌ناچار- خوانده‌ام.
متأسّفانه اوراقی‌ست بسيار مزخرف، سست، بی‌بنياد، و کاملاً بی‌ارزش.
دردمندانه بايد بگويم که گردآورنده‌یِ محترم، حتّی نخستينه‌ترين بايستارهایِ اين زمينه‌یِ ارجمندِ کارِ فرهنگی را هم رعايت نفرموده‌اند... (يعنی می‌دانسته‌اند و نکرده‌اند!؟ ابداٰ... از ديدِ من، ايشان، با «الف‌ب‌پ»یِ اين زمينه نيز، حتّی يک نيمچه‌آشنايیِ مختصری هم نداشته‌اند.) حالا، اگر کارِ افسانه‌هایِ سايرِ ولايات را هم به همين شُل‌مدنگی به‌هم‌بافيده‌اند که واويلا بر ما!
البتّه، شخصاً هيچ شک ندارم که الباقیِ شبهِ‌کُتُباتِ ايشان نيز، بايد به‌لاجرم چيزکی از همين‌دست بوده باشد. وقتی کسی الفبانخوانده "ميرزا" می‌شود، معلوم است که ديفال‌اش تا ثريّا که هيچ، تا مهستی هم که برود، کجکی خواهد رفت؛ که ای خاکِ سه عالمِ هندوی يک‌جا بر سرِ منِ خانه‌خراب باد، که فقير بودم؛ که هرگز يک‌دقيقه آرام نبودم؛ که در اين شوره‌زارِ درد و حرمان، بر خاک افتاده بودم!
و عجبا، بلکه وامصيبتا که آن‌وقت بر اساسِ اين مجموعه‌کارهایِ کاملاً بی‌بنياد، گزيده و ترجمه‌یِ انگريزی هم به وقوع بپيوندد...! دَدَه‌م وای!!
...
نامِ اين کتاب را که ديدم، دردی به قفسه‌یِ سينه‌ام گرفت که به قولِ پيرِ قديم: نگو و نپرس!
اصراری بر نشرِ اين چند سطر نداشتم؛ بلکه، ديدم نه اين است که از قلم‌ام در رفته (و چون در رفته، يحتمل دوان‌دوان خودش را به فيس‌پوک و وبلاگِ فقير هم خواهد رساند! امروز نرسد، فرداپس‌فردا حتماً سروکلّه‌ی نحس‌اش را هويدا خواهد فرمود)، گفتم بهتر است شخصِ شخيصِ خودمان آن را منتشار دهيم؛ وگرنه، اصلاً خوش ندارم باعثِ کدورتِ اشخاص بشوم. (ما که چيزی به نام «نقد» نداريم؛ که اگر می‌داشتيم، امروزِ روز، امثالِ چرتيّاتِ آقای خزاعی را نداشتيم!! پس چرا بايد آدم چيزی بنويسد که آدم‌ها برنجند؟!)

?
نکته:
متأسّفانه، متنِ کامنت، از سعادتِ نشر در وبلاگِ جنابِ شهربرازِ گرامی، محروم مانده! شايد هم فراموش‌ام شده که پست کنم! والله نعلم!!
&
نشرِ نخست (در فيس‌الپوکِ مبارک) (چهارشنبه، آوريل 25، 2012‏‏):
https://www.facebook.com/notes/mehdi-sohrabi/وقتی-کسی-الفبانخوانده-ميرزا-میشود/141465425984485