رساله مدنيّه (اثر حضرت عبدالبهاء)

رساله مدنيّه
اثر حضرت عبدالبهاء

رساله‌ای خطاب به حکما و اهالیِ ايران که در سالِ ۱۸۷۵ به فارسی از قلمِ حضرتِ عبدالبهاء صادر و در سالِ ۱۸۸۲ در بمبئی طبع و به صورتِ گسترده منتشر گرديد.



بسم الله الرّحمن الرّحيم

بدايع حمد و ثنا و جوامع شکر و سپاس درگاه احديّت پروردگاری را سزاست که از بين کافّه‌ی حقايق کونيّه حقيقت انسانيّه را به دانش و هوش که نيّرين اعظمين عالم کون و امکان است مفتخر و ممتاز فرمود و از نتايج و آثار آن موهبت عظمی در هر عصر و قرنی مرآت کائنات را به صور بديعه و نقوش جديده مرتسم و منطبع نمود چه اگر به‌ديده‌ی پاک در عالم وجود نگری مشهود گردد که از فيوضات فکر و دانش هيکل عالم در هر دوری به جلوه‌ و طوری مزيّن و به لطايف بخشايش جديدی متباهی و مفتخر است
و اين آيت کبرای خداوند بی‌همتا در آفرينش و شرف بر جمله ممکنات سبقت و پيشی داشته و حديث "اوّل ما خلق‌الله العقل" شاهد اين مطلب و در صدر ايجاد در هيکل انسانی من حيث الظّهور مشخّص گرديد
پاک و منزّه‌ست خداوندی که به اشراقات انوار اين لطيفه‌ی ربّانيّه عالم ظلمانی را غبطه‌ی عوالم نورانی فرمود و اشرقت الأرض بنور ربّها متعالی و مقدّس‌ست پروردگاری که فطرت انسانيّه را مطلع اين فيض نامتناهی فرمود الرّحمن علّم القرآن خلق الانسان علّمه البيان
حال ای هوشمندان به‌شکرانه‌ی اين فضل اعظم بايد دست نياز به بارگاه ربّ بی‌انباز برافراخت و تضرّع و ابتهال نمود که موفّق بر آن گرديم که در اين عهد و عصر سنوحات رحمانيّه از وجدان نفوس انسانيّه طالع و لايح گردد تا اين نار موقده‌ی ربّانيّه که مودوع در افئده‌ی بشريّه است مخمود نماند
به‌ديده‌ی بصيرت ملاحظه نمائيد که اين آثار و افکار و معارف و فنون و حکم و علوم و صنايع و بدايع مختلفه‌ی متنوّعه کل از فيوضات عقل و دانش است هر طايفه و قبيله‌ئی که در اين بحر بی‌پايان بيشتر تعمّق نمودند از ساير قبايل و ملل پيش‌ترند عزّت و سعادت هر ملّتی در آن است که از افق معارف چون شمس مشرق گردند هل يستوی الّذين يعلمون و الّذين ﻻ يعلمون و شرافت و مفخرت انسان در آن است که بين ملأ امکان منشأ خيری گردد در عالم وجود آيا نعمتی اعظم از آن متصوّر است که انسان چون در خود نگرد مشاهده کند که به‌ توفيقات الهيّه سبب آسايش و راحت و سعادت و منفعت هيئت بشريّه است لا والله بلکه لذّت و سعادتی اتمّ و اکبر از اين نه

تا به‌کی به پر نفس و هوی پرواز نمائيم و تا به‌کی در اسفل جهل به نکبت کبری چون امم متوحّشه به‌سر بريم پروردگار چشم عنايت فرموده که در آفاق بنگريم و آنچه وسيله‌ی تمدّن و انسانيّت است به‌آن تشبّث نمائيم و گوش احسان شده تا کلمات حکميّه‌ی عقلا و دانايان را استماع نموده و پند گرفته کمر همّت به‌اجرای مقتضيات آن بربنديم حواس و قوای باطنيّه اعطا گشته که در امور خيريّه‌ی جمعيّت بشريّت صرف نمائيم و به عقل دوربين بين اجناس و انواع موجودات ممتاز شده دائماً مستمرّاً در امور کلّيّه و جزئيّه و مهمّه و عاديّه مشغول گرديم تا جميع در حصن حصين دانائی محفوظ و مصون باشيم و در کلّ احيان به‌جهت سعادت بشريّه اساس جديدی تأسيس و صنع بديعی ايجاد و ترويج نمائيم چه‌‌قدر انسان شريف و عزيز است اگر به آنچه بايد و شايد قيام نمايد و چه‌‌قدر رذيل و ذليل است اگر از منفعت جمهور چشم پوشيده در فکر منافع ذاتيّه و اغراض شخصيّه‌ی خود عمر گرانمايه را بگذراند اعظم سعادت سعادت انسانيّه و اوست مدرک حقايق آيات آفاقيّه و انفسيّه اگر سمند همّت بی‌همتا را در ميدان عدل و تمدّن جولان دهد سنريهم آياتنا فی الآفاق و فی انفسهم
و اکبر شقاوت شقاوت بشری است اگر کاهل و مخمود و منجمد و منهمک در شهوات نفسانيّه ماند در اين صورت در درکات اسفل توحّش و نادانی از حيوانات مضرّه پست‌تر افتد اولئک کالأنعام بل هم اضلّ انّ شرّ الدّوابّ عند الله الصّمّ البکم الّذين لا يعقلون
باری بايد دامن همّت به کمر غيرت زد و از هر جهت به اسباب آسايش و راحت و سعادت و معارف و تمدّن و صنايع و عزّت و شرف و علوّ منزلت جمعيّت بشريّه تشبّث نمود تا از زلال نيّت خالصه و سلسال جهد و کوشش اراضی قابليّات انسانيّه به رياحين فضايل ذاتيّه و شقايق حقايق خصايل حميده سرسبز و خرّم گشته رشک گلستان معارف اسلاف گردد و اين قطعه‌ی مبارکه‌ی ايرانيّه مرکز سنوح کمالات انسانيّه در جميع مراتب گشته آينه‌ی جهان‌نمای جهان مدنيّت شود
و جوهر ذکر و ثنا مطلع علم لدنّی و مشرق وحی الهی و عترت طاهره‌اش را لايق و سزاست که از اشعّه‌ی ساطعه‌ی حکمت بالغه و معارف کلّيّه‌اش سکّان متوحّشه‌ی اقليم يثرب و بطحا خارق‌العاده در اندک زمانی از حضيض جهل و نادانی به اعلی درجه‌ی علم و دانائی عروج و صعود نمودند به‌قسمی که در فجر امکان چون نجوم سعادت و مدنيّت بدرخشيدند و مرکز فنون و معارف و علوم و خصايص انسانيّه گشتند

بر اولی‌الأبصار معلوم و واضح بوده که چون در اين ايّام رأی جهان‌آرای پادشاهی بر تمدّن و ترقّی و آسايش و راحت اهالی ايران و معموريّت و آبادی بلدان قرار يافته و به‌صرافت طبع يد يمين رعيّت‌پروری و عدالت‌گستری را از آستين همّت کامله و غيرت تامّه برآورده تا به انوار عدل آفاق ايران را محسود ممالک شرق و غرب فرمايد و نشأه‌ی اولای اعصار اوّليّه‌ی ممتازه‌ی ايران در عروق و شريان اهالی و متوطّنين اين ديار سريان نمايد لهذا اين عبد لازم دانسته که به‌شکرانه‌ی اين همّت کلّيّه مختصری در بعضی موادّ لازمه لوجه الله مرقوم نمايد و از تصريح اسم خويش احتراز نموده تا واضح و مبرهن گردد که مقصدی جز خير کل نداشته و ندارم بلکه چون دلالت بر خير را عين عمل خير دانسته لهذا بدين چند کلمه‌ی نصحيّه ابنای وطن خويش را چون ناصح امين لوجه الله متذکّر می‌نمايم و ربّ خبير شاهد و گواه است که جز صرف خير مقصدی نداشته چه که اين آواره‌ی باديه‌ی محبّة ‌الله به عالمی افتاده که دست تحسين و تزييف و تصديق و تکذيب کل کوتاه است انّما نطعمکم لوجه الله و ما نريد منکم جزآءً و لا شکوراً
دست پنهان و قلم بين خطّ گذار
اسب در جولان و ناپيدا سوار
ای اهل ايران قدری در رياض تواريخ اعصار سالفه سير نمائيد و سر به جيب تفکّر فرو برده به بصر عبرت ملاحظه کنيد که تماشای عظيمی است در ازمنه‌ی سابقه مملکت ايران به‌منزله‌ی قلب عالم و چون شمع افروخته بين انجمن آفاق منوّر بود عزّت و سعادتش چون صبح صادق از افق کائنات طالع و نور جهان‌افروز معارفش در اقطار مشارق و مغارب منتشر و ساطع آوازه‌ی جهان‌‌گيری تاجداران ايران حتّی به سمع مجاورين دايره‌ی قطبيّه رسيده و صيت سطوت ملک‌الملوکش ملوک يونان و رومان را خاضع و خاشع نموده بود حکمت حکومتش حکمای اعظم عالم را متحيّر ساخته و قوانين سياسيّه‌اش دستورالعمل کلّ ملوک قطعات اربعه‌ی عالم گشته ملّت ايران مابين ملل عالم به‌عنوان جهان‌گيری ممتاز و به‌صفت ممدوحه‌ی تمدّن و معارف سرافراز در قطب عالم مرکز علوم و فنون جليله بود و منبع صنايع و بدايع عظيمه و معدن فضايل و خصايل حميده‌ی انسانيّه دانش و هوش افراد اين ملّت باهره حيرت‌بخش عقول جهانيان بود و فطانت و ذکاوت عموم اين طايفه‌ی جليله مغبوط عموم عالميان گذشته
از آنچه در تواريخ فارسيّه مندرج و مندمج است در اسفار تورية که اليوم نزد کلّ ملل اروپا من‌دون تحريف کتاب مقدّس مسلّم است مذکور که در زمان کورش که در کتب فارسيّه به بهمن‌ ابن اسفنديار موسوم حکومت ايران از حدود داخليّه‌ی هند و چين تا اقصی بلاد يمن و حبشه که منقسم به سيصد و شصت اقليم بود حکمرانی می‌نمود و در تواريخ رومان مذکور که اين پادشاه غيور با لشکر بی‌پايان بنيان حکومت رومان را که به جهان‌گيری مشهور بود با خاک يکسان نموده زلزله در جميع ارکان حکومت عالم انداخت و نظر به تاريخ ابی‌الفدآء که از تواريخ معتبره‌ی عربی است اقاليم سبعه‌ی عالم را در قبضه‌ی تصرّف آورد و هم‌چنين در آن تاريخ و غيره مذکور که از ملوک پيشداديان فريدون که فی‌الحقيقه به کمالات ذاتيّه و حکم و معارف کلّيّه و فتوحات متعدّده‌ی متتابعه فريد ملوک سلف و خلف بود اقاليم سبعه را مابين اولاد ثلاثه‌ی خود تقسيم فرمود
خلاصه از مفاد تواريخ ملل مشهوره مشهود و مثبوت است که نخستين حکومتی که در عالم تأسيس شده و اعظم سلطنتی که بين ملل تشکيل گشته تخت حکمرانی و ديهيم جهانبانی ايران است
حال ای اهل ايران بايد قدری از سکر هوی به‌هوش آمده و از غفلت و کاهلی بيدار گشته به‌نظر انصاف نظر کنيم آيا غيرت و همّت انسان قائل بر آن می‌شود که چنين خطّه‌ی مبارکه که منشأ تمدّن عالم و مبدأ عزّت و سعادت بنی‌آدم بوده و مغبوط آفاق و محسود کلّ ملل شرق و غرب امکان حال محلّ تأسّف کلّ قبايل و شعوب گردد و در تواريخ اعصار حاليّه ذکر عدم مدنيّتش تا ابدالآباد در صفحه‌ی روزگار باقی با وجود آنکه ملّتش اشرف ملل بوده حال به اين احوال اسف‌اشتمال قناعت نمايد و مع آنکه اقليمش مرغوب‌ترين کلّ اقاليم بوده حال به نکبت عدم سعی و کوشش و نادانی بی‌معارف‌ترين کشورهای عالم شمرده گردد
آيا اهل ايران در قرون پيشين سردفتر دانائی و عنوان منشور دانش و هوش نبودند و از افق عرفان به فضل رحمن چون نيّر اعظم طالع و مشرق نه حال چگونه بدين حال پرملال اکتفا نموده در هوای نفسانی خود حرکت می‌نمائيم و از آنچه سعادت کبری و مرضيّ درگاه احديّت حضرت کبريا است چشم پوشيده کل به اغراض شخصيّه و منافع ذلّيّه‌ی ذاتيّه‌ی خود گرفتار شديم
اين خطّه‌ی طيّبه چون سراج وهّاج به انوار عرفان و ضياء علوم و فنون و علوّ منزلت و سموّ همّت و حکمت و شجاعت و مروّت نورانی بود حال از کسالت و بطالت و خمودت و عدم ترتيب و نظم و قلّت غيرت و همّت اهالی پرتو اقبالش مکدّر و ظلمانی گشته بکت السّموات السّبع و الأرضون السّبع علی عزيز ذلّ
همچو گمان نرود که اهالی ايران در ذکاء خلقی و فطانت و دهاء جبلّی و ادراک و شعور فطری و عقل و نهی و دانش و استعداد طبيعی از مادون دون و پست‌ترند استغفرالله بلکه در قوای فطريّه سبقت بر کلّ قبايل و طوايف داشته و دارند و هم‌چنين مملکت ايران به‌حسب اعتدال و مواقع طبيعيّه و محاسن جغرافيا و قوّه‌ی انباتيّه منتها درجه‌ی تحسين را داشته ولکن تفکّر و تعمّق بايد و جهد و کوشش شايد و تربيت و تشويق و تحريص لازم و همّت کامله و غيرت تامّه واجب
الآن بين قطعات خمسه‌ی عالم به‌حسب نظم و ترتيب و سياست و تجارت و صناعت و فنون و علوم و معارف و حکمت طبيعيّه قطعه‌ی اروپ و اکثر مواقع امريک شهرت يافته و حال آنکه در ازمنه‌ی قديمه متوحّش‌ترين طوايف عالم و جاهل و کاهل‌ترين قبايل و امم بودند حتّی به لقب برابره که به‌معنی وحشی صرف باشد ملقّب بوده‌اند و از اين گذشته از قرن خامس ميلاد تا قرن خامس عشر که به قرون متوسّطه تعبير گشته در ميان دول و ملل اروپ وقايع عظيمه و امور مغايره‌ی شديده و حرکات موحشه و حوادث مدهشه به شأنی وقوع يافته که اهل اروپ آن قرون عشره را فی‌الحقيقه اعصار توحّش می‌شمرند بنآء علی ذلک فی‌الحقيقه اساس مدنيّت و اصلاحات و ترقّی در اروپ از قرن خامس عشر ميلاد تأسيس شده و جميع تمدّن مشهود به تشويق و تحريص خردمندان و توسيع دايره‌ی معارف و بذل سعی و اظهار غيرت و اقدام و همّت حاصل و ميسّر گشته
حال به فضل الهی و همّت روحانيّه‌ی مظهر نبوّت کلّيّه پادشاه معدلت‌پناه ايران سرادق عدل را بر آفاق ممالک کشيده و صبح نيّات خالصه‌ی شهرياری از مشرق همم خيريّه‌ی جهانبانی دميده و اراده فرموده که در اين مملکت عظيم المنقبة تأسيس اساس عدل و حقّانيّت و تشييد ارکان معارف و مدنيّت فرمايد و جميع وسايل مابه‌التّرقّی را از حيّز قوّه به مقام فعل آرد تا عصر تاجداری رشک اعصار سالفه گردد و تا به‌حال چون ملاحظه نمی‌شد که سروری که زمام کلّ امور در کفّ کفايت او است و اصلاح حال جمهور منوط به همّت بلند او چنانکه بايد و شايد چون پدر مهربان در تربيت و مدنيّت و راحت و آسايش افراد اهل مملکت سعی بليغ را مجری فرمايد و بر وجه مطلوب آثار رعيّت‌پروری واضح و مبرهن گردد لهذا بنده و امثال اين بنده ساکت بودند ولکن حال چون مشهود ابصار اولی البصائر گشته که ذات خسروانه به‌صرافت طبع اراده فرموده که تشکيل حکومت عادلانه و تاٴسيس بنيان ترقّی عموم تبعه فرمايد لذا نيّت صادقه دلالت بر اين اذکار نمود
و عجب در اين است به‌جای آنکه کل به شکرانه‌ی اين نعمت که فی‌الحقيقه توفيقات ربّ‌‌العزّة است قيام نمايند و به جناح ممنونيّت و مسرّت در هوای خوش شادمانی پرواز کنند و به درگاه احديّت دعا و نياز آرند که يوماً فيوماً اين مقاصد خيريّه‌ی شهرياری مزداد گردد بالعکس بعضی نفوس که عقول و افکارشان به‌علل اغراض ذاتيّه مختل و روشنائی رأی و تصوّراتشان به غبار خودپرستی و ظلمات منفعت شخصيّه محجوب و مکدّر همّتشان مصروف شهوات نفسيّه و غيرتشان محوّل بر وسايل رياسيّه علم مغايرت برافراخته و آغاز شکايت نموده‌اند و حال آنکه تا به‌حال متشکّی بودند که چرا پادشاه به‌نفس نفيس خود در فکر خير عموم و به تحرّی راحت و آسايش جمهور نپردازد حال که به اين همّت کبری قيام فرموده اعتراض ديگر کنند بعضی گويند که اين افکار جديده‌ی ممالک بعيده است و منافی مقتضيات حاليّه و اطوار قديمه‌ی ايران و برخی بيچارگان ناس را که از اساس متين دين و ارکان شرع مبين بی‌خبرند و قوّه‌ی امتيازيّه ندارند جمع نموده گويند که اين قوانين بلاد کفريّه است و مغاير اصول مرعيّه‌ی شرعيّه و من تشبّه بقوم فهو منهم قومی بر آنند که بايد اينگونه امور اصلاحيّه را به‌تأنّی شيئاً فشيئاً اجرا نمود تعجيل جايز نه و حزبی بر آنند که بايد تشبّث به وسايلی نمود که اهل ايران خود ايجاد اصلاحات لازمه‌ی سياسيّه و معارف عموميّه و مدنيّت تامّه‌ی کامله نمايند لزوم اقتباس از ساير طوايف نه باری هر گروهی به هوائی پرواز می‌نمايند
ای اهل ايران سرگردانی تا به‌کی و حيرانی تا چند و اختلاف آراء و مضادّت بی‌فايده و بی‌فکری و بی‌خبری تا چه زمان باقی اغيار بيدار و ما به خواب غفلت گرفتار جميع ملل در اصلاح احوال عموميّه‌ی خود می‌کوشند و ما هر يک در دام هوی و هوس خود مبتلا دمبدم ما بسته‌ی دام نويم
و خداوند عالميان شاهد و گواه اين عبد است که در بسط اين مضامين مقصد مداهنه و جلب قلوب و چشم به مکافات خيريّه از جهتی نداشته و ندارم بلکه ابتغاء لمرضاة الله می‌گويم نظر از عالم و عالميان بسته به صون حمايت حضرت احديّت التجا نموده‌‌ام لا اسألکم عليه اجراً ان اجری الّا علی الله
باری اشخاصی که گويند اين افکار جديده موافق حال طوايف سايره است و به مقتضيات حاليّه و روش احوال ايرانيّه مناسبتی ندارد فی‌الجمله ملاحظه نمی‌نمايند که ممالک سايره نيز در قرون سابقه بر اين منوال بوده چگونه اين ترتيب و تنظيم و تشبّثات مدنيّه سبب ترقّی آن ممالک و اقاليم گشته آيا اهل اروپ از اين تشبّثات ضرّی مشاهده نموده‌اند و يا خود بالعکس به کمال علوّ منزلت جسمانيّه نايل گشتند و يا آنکه چند قرن است که هيئت عموميّه‌ی ايران بر روش معلوم حرکت نموده و بر اصول معتاده مشی کرده چه فوايد و ترقّی مشهود و حاصل شد و اگر اين امور تا به‌حال به محکّ تجربه نرسيده بود محتمل که محلّ توهّم بعضی نفوس کاهله گردد يعنی اشخاصی که شعله‌یٴ نورانی عقل هيولائی در زجاجه‌ی فطرتشان مخمود است حال نه‌چنان است بلکه جزئيّات اين کيفيّات تمدّنيّه در ممالک سايره مراراً و کراراً تجربه گشته و فوايدش درجه‌ی وضوح يافته که هر اعمای غبی ادراک نموده
حال چشم اعتساف را بسته به‌نظر عدل و انصاف بايد ملاحظه نمود که کدام يک از اين اساس محکم متين و بنيان حصين رزين مباين مقتضيات حسنه‌ی حاليّه و منافی لوازم خيريّه‌ی سياسيّه‌ی ايران و مخالف صوالح مستحسنه و منافع عموميّه‌ی جمهور است آيا توسيع دايره‌ی معارف و تشييد ارکان فنون و علوم نافعه و ترويج صنايع کامله از امور مضرّه است زيرا که افراد هيئت اجتماعيّه را از حيّز اسفل جهل به اعلی افق دانش و فضل متصاعد می‌فرمايد و يا خود تأسيس قوانين عادله‌ی موافق احکام الهيّه که کافل سعادت بشريّه است و حقوق هيئت عموميّه را در تحت صيانت قويّه محفوظ داشته اين حرّيّت حقوق عموميّه‌ی افراد اهالی مباين و مغاير فلاح و نجاح است
و يا خود به عقل دوربين از قراين احوال حاليّه و نتايج افکار عموميّه‌ی عالم وقوعات ازمنه‌ی استقباليّه را که در حيّز قوّه است بالفعل ادراک نموده در امنيّت حال استقبال بذل جهد و سعی نمودن منافی اطوار حکيمانه است و يا خود تشبّث به وسايل اتّحاد با امم مجاوره و عقد معاهدات قويّه با دول عظيمه و محافظه‌ی علاقات وداديّه با دول متحابّه و توسيع دايره‌ی تجارت با امم شرق و غرب و تکثير مدفوعات طبيعيّه‌ی مملکت و تزييد ثروت امّت مخالف عاقبت‌انديشی و رأی مستقيم و منحرف از نهج قويم است
و يا خود حکّام ولايات و نواحی مملکت را از حرّيّت مطلقه‌ی سياسيّه يتصرّف کيف يشآء بازداشته به قانون حقّانيّت مقيّد و اجرائات قصاصيّه چون قتل و حبس و امثالهما منوط به استيذان از دربار معدلت‌مدار و در مجالس عدليّه‌ی مقرّ سرير سلطنت بعد از تحقيق و تعيين درجات شقاوت و جنايت و قباحت جانی و اجراء مايستحقّ مشروط به صدور فرمان عالی نمودن مخرّب اساس رعيّت‌پروری‌ست و يا خود سدّ ابواب رشوت و برطيل که اليوم به تعبير مليح پيشکش و تعارف معبّر سبب تدمير بنيان معدلت است و يا خود هيئت عسکريّه را که فی‌الحقيقه فدائيان دولت و ملّتند‌ و جانشان در کلّ احيان در معرض تلف از ذلّت کبری و مسکنت عظمی نجات داده در ترتيب مآکل و مشاربشان و تنظيم البسه و مساکنشان کوشيده و در تعليم فنون حربيّه به صاحبان مناصب عسکريّه و در تدارک اکمال مهمّات و آلات و ادوات ناريّه کمال سعی و اهتمام را مبذول داشتن از افکار سقيمه است
و اگر نفسی گويد که هنوز اصلاحات مذکوره چنانچه بايد و شايد در حيّز وجود نيامده اگر انصاف دهد اين قصور از نتايج عدم اتّحاد آراء عموميّه و قلّت همّت و غيرت متنفّذان و بزرگان مملکت صدور يافته اين بسی مبرهن و واضح است که تا جمهور اهالی تربيت نشوند و افکار عموميّه در مرکز مستقيمی قرار نيابد و دامن عفّت و عصمت افراد اوليای امور حتّی اهل مناصب جزئيّه از شايبه‌ی اطوار غير مرضيّه پاک و مطهّر نگردد امور بر محور لايق دوران ننمايد و انتظام احوال و ضبط و ربط اطوار تا به‌درجه‌‌ئی نرسد که اگر نفسی ولو کمال جهد مبذول نمايد خود را عاجز يابد از اينکه مقدار رأس شعری از مسلک حقّانيّت تجاوز نمايد اصلاح مأمول تامّ رخ ننمايد
و از اين گذشته هر امر خيری که وسيله‌ی اعظم سعادت عالم باشد قابل سوء استعمال است و حسن و سوء استعمال بسته به درجات مختلفه‌ی افکار و استعداد و ديانت و حقّانيّت و علوّ همّت و سموّ غيرت متحيّزان و متنفّذان اهالی است
و فی‌الحقيقه آنچه بر نفس حضرت سلطان بود آن را جاری و ساری فرمود حال انجام امور و مصالح عباد در کفّ کفايت نفوس مجتمعه‌ی در مجالس افتاد و اگر آن نفوس به طراز عصمت و عفّت مزيّن شوند يعنی اذيال مقدّسه را به اشيای نالايقه نيالايند البتّه تأييدات الهيّه آن نفوس را مبدأ خيرات عالم گرداند و آنچه مصلحت ناس است از لسان و قلم آن نفوس جاری فرمايد و جميع بلدان مملکت عليّه‌ی ايران از انوار عدليّه‌ی آن نفوس ثابته‌ی راسخه منوّر گردد به شأنی که اشعّه‌ی آن نور جميع عالم را احاطه نمايد ليس هذا علی الله بعزيز
والّا البتّه نتايج غير مقبوله مشهود شود چنانچه در بعضی مدن از ممالک اجنبيّه به‌رأی‌العين مشاهده شد که بعد از تشکيل مجالس آن جمع سبب پريشانی جمهور و آن اصلاحات خيريّه سبب احداثات مضرّه شد تشکيل مجالس و تأسيس محافل مشورت اساس متين و بنيان رزين عالم سياست است ولکن از لوازم اين اساس امور چندی است اوّل آنکه بايد اعضای منتخبه متديّن و مظهر خشية ‌الله و بلندهمّت و عفيف‌ النّفس باشند ثانياً آنکه مطّلع بر دقايق اوامر الهيّه و واقف بر اصول مستحسنه‌ی مقنّنه‌ی مرعيّه و عالم بر قوانين ضبط و ربط مهامّ داخليّه و روابط و علاقات خارجيّه و متفنّن در فنون نافعه‌ی مدنيّه و قانع به مداخل ملکی خود باشند
و همچو گمان نرود که وجود چنين اعضائی مشکل و ممتنع است به عنايات حقّ و خاصّان حقّ و همّت بلند اصحاب غيرت هر مشکلی آسان است و هر صعب مستصعبی اهون از لحظات اعين و انظار
و امّا اگر اعضای مجالس برعکس اين قضيّه دون و نادان و بی‌خبر از قوانين حکومت و سياست ممالک و بلدان و پست‌‌همّت و بی‌غيرت جاهل و کاهل و طالب منافع ذاتيّه‌ی خود باشند ثمره و فوايدی بر تأسيس مجالس مترتّب نشود مگر آنکه زمان سابق اگر مسکين فقيری به‌جهت احقاق و تحصيل حقوق خود به شخص واحد هديه‌ئی تقديم می‌نمود بعد بايد کلّ اعضای مجلس را راضی کند والّا احقاق حقوقش متصوّر نگردد
و چون نظر دقيق نمائيد مشهود و معلوم گردد که علّت عظمای جور و فتور و عدم عدل و حقّانيّت و انتظام امور از قلّت تديّن حقيقی و عدم معارف جمهور است مثلاً اگر اهالی متديّن و در قرائت و کتابت ماهر و متفنّن باشند اگر مشکلی رخ نمايد اوّلاً به حکومت محلّيّه شکايت نمايند اگر امری مغاير عدل و انصاف بينند و روش و حرکت حکومت را منافی رضای باری و مغاير معدلت شهرياری مشاهده کنند داوری خود را به مجالس عاليه رسانند و انحراف حکومت محلّيّه را از مسلک مستقيم شرع مبين بيان کنند و بعد مجالس عاليه صورت استنطاق را از محلّ معلوم بطلبند البتّه آن شخص مشمول الطاف عدل و داد گردد ولکن حال اکثر اهالی از قلّت معارف زبان و بيانی که تفهيم مقاصد خويش نمايند ندارند
و هم‌چنين نفوسی که در اطراف و اکناف از وجوه و اکابر اهالی معدودند چون بدايت تشکيلات و تأسيسات جديده است از عدم ترقّی در درجات عاليه‌ی معارف هنوز لذّت حقّانيّت‌پروری و حلاوت معدلت‌گستری را نچشيده و از معين عذب فرات صدق طويّت و خلوص نيّت ننوشيده و کما هو حقّه ادراک ننموده که اعظم شرف انسان و سعادت کلّيّه‌ی عالم امکان عزّت نفس و همّت بلند و مقاصد ارجمند و عصمت فطريّه و عفّت خلقيّه است بلکه بلنداختری و بزرگواری را در جمع زخارف دنيويّه بأيّ نحو کان دانسته
حال قدری انصاف لازم است که انسان فی‌الجمله تفکّر نمايد پروردگار عالميان او را به فضل و موهبت کبری انسان خلق فرموده و به خلعت لقد خلقنا الانسان فی احسن تقويم سرافراز داشته و به تجلّيات رحمانيّه از صبح احديّه مستشرق نموده و منبع آيات الهيّه و مهبط اسرار ملکوتيّه گشته و در فجر ابداع به انوار صفات کامله و فيوضات قدسيّه مستنير شده حال چگونه اين رداء مطهّر را به کثافات اغراض نفسانيّه بيالايد و اين عزّت جاويد را به ذلّ شديد تبديل نمايد
أ تزعم انّک جرم صغير
و فيک انطوی العالم الأکبر
و اگر مقصود اختصار و مراعات صدد مقصد اصلی نبود مجملی از مسائل الهيّه در بيان حقيقت انسانيّه و علوّ منزلت و سموّ منقبت بشريّه مرقوم می‌شد اين زمان بگذار تا وقت دگر
در قطب امکان شأن اعظم و مقام اکبر ارفع افخم ظاهراً و باطناً اوّلاً و آخراً انبيای الهی راست و حال آنکه اکثرشان به‌حسب ظاهر جز فقر صرف نداشته و کذلک عزّت کلّيّه‌ی اوليای حقّ و مقرّبان درگاه احديّت را مختصّ و حال آنکه ابداً در فکر غنای ظاهر خود نبودند و هم‌چنين ملوک معدلت‌سلوکی که صيت جهانبانی و عدالت آسمانيشان آفاق کائنات را فراگرفته و آوازه‌ی حقوق‌پروری و بزرگواريشان اقاليم سبعه را احاطه نموده در فکر توانگری و غنای فاحش ذاتی خود نبوده بلکه غنای جمهور رعايا را عين غنای خود شمرده و ثروت و وسعت عموم افراد اهالی را معموريّت خزاين سلطنت دانسته افتخارشان به ذهب و فضّه نبوده بلکه به روشنائی رأی و بلندی همّت جهان‌آرای بوده
و هم‌چنين وزرای مکرّم و وکلای مفخّمی که رضای حقّ را بر رضای خود مقدّم داشته و در فنون سياسيّه علم مهارت کلّيّه را بر اتلال حکمت حکومتيّه برافراشته در انجمن دانش چون مصباح معارف افروخته و از اطوار و افکار و رفتارشان آثار دولتخواهی واضح و نتايج معموريّت‌پروری لايح به وظيفه‌ی زهيده‌ی خود قناعت نموده روز و شب مشغول به تمشيت مهامّ امور و احداث و ايجاد وسايل ترقّی جمهور بودند و به فکر ثاقب و رأی صائب دولت متبوعه‌ی خود را مطاع دول عالم و مقرّ سرير سلطنت را مرکز رتق و فتق عظايم امور ملل و امم فرموده به وصول اعلی مراقی مفخرت ذاتيّه و اسمی معارج حيثيّت فطريّه متباهی گشتند
و کذلک مشاهير علمای نحارير که به فضايل علميّه و خصايل حميده موصوف و به عروة الوثقای تقی متشبّث و به‌ذيل هدی متوسّل و متمسّک و مرآت تخيّلاتشان به‌صور معانی کلّيّه مرتسم و زجاجه‌ی تصوّراتشان از شمس معارف عموميّه مقتبس و در ايّام و ليالی به تدقيق و تحقيق علوم نافعه مشغول و به تربيت و تعليم انفس مستعدّه‌ی متعلّمه ماٴلوف البتّه در مذاق عرفانشان گنج بادآورد خسروان به قطره‌ئی از زلال معارف و بيان برابری نکند و قناطير مقنطره‌ی ذهب و فضّه با حلّ مسئله‌ئی از مسائل غامضه مقابلی ننمايد لذايذ امور خارجه را چون ملاعب صبيان انگارند و کلفت زخارف زايده را لايق دونان و جاهلان شمرند چون طيور شکور به حبوب چندی قناعت نموده نغمات حکمت و معارفشان حيرت‌بخش مدارک و شعور اجلّه‌ی فضلای امم آفاق گردد
و هم‌چنين سروران خردمندان از اهالی و متحيّزان متنفّذان ولايات و نواحی که ارکان حکومتند علوّ منزلت و سموّ شأن و سعادتشان در خيرخواهی عموم و تفقّد و تجسّس وسايل عمار مملکت و ثروت و آسايش رعيّت است
مثلاً ملاحظه نمائيد که اگر شخصی از اکابر ولايتی غيور و هوشمند و پاک‌ دل و دانشمند و به فطانت فطريّه موصوف و به ذکا و درايت خلقيّه معروف و از ارکان هيئت ولايت باشد حال عزّت کلّيّه و سعادت سرمديّه و شاٴن و شرف دنيوی و اخرويش در چه چيز است آيا در ملازمت صداقت و راستی و غيرت و حميّت‌پروری و ابتغاء مرضات الهی و استجلاب حسن انظار خسروی و استرضاء خاطر جمهور اهالی است و يا خود به‌جهت آنکه در شام عيش مهيّا و سفره‌ی مهنّائی حاضر سازد در روز بتخريب وطن و بلاد و احراق قلوب عباد مشغول گردد و خود را در درگاه حضرت کبريا مردود و از دربار معدلت‌مدار مطرود و در نزد جمهور اهالی بدنام و ذليل نمايد فوالله عظام باليه‌ی در قبور از چنين نفس و امثال او بهتر است چه فايده که از موائد سمائيّه‌ی خصايل انسانيّه نچشيده و از چشمه‌ی صافی موهبت عوالم بشريّه ننوشيده‌اند

و اين معلوم است که مقصد از تاٴسيس اين مجالس عدل و حقّانيّت است مجال انکار نه ولکن تا همّت ارکان و اعضای منتخبه چه بظهور رساند اگر بنيّت خالصه موفّق شوند البتّه نتايج مبارکه و اصلاحات غير مترقّبه حاصل گردد والّا البتّه مهمل و معوّق ماند و امور به‌کلّی مختل شود
اری الف بان لا يقوم بهادم
فکيف ببان خلفه الف هادم
باری از تفاصيلی که بيان شد مقصود اين بود که اقلّاً معلوم گردد که عزّت و سعادت و بزرگواری و منقبت و تلذّذ و راحت انسان در ثروت ذاتيّه‌ی خود نبوده بلکه در علوّ فطرت و سموّ همّت و وسعت معلومات و حلّ مشکلات است فنعم ما قال
عليّ ثياب لو يباع جميعهابفلس
لکان الفلس منهنّ اکثرا
و فيهنّ نفس لو يقاس بها
نفوس الوری کانت اجلّ و اکبرا
و بنظر اين عبد چنان می‌آيد که اگر انتخاب اعضای موقّته‌ی در مجالس ممالک محروسه منوط برضايت و انتخاب جمهور باشد احسن است چه که اعضای منتخبه از اين جهت قدری در امور عدل و داد را مراعات می‌نمايند که مبادا صيت و شهرتشان مذموم گردد و از درجه‌ی حسن توجّه اهالی ساقط شوند
و همچو ظنّ و گمان نرود که مقصود از اين کلمات مذمّت غنا و مدح فقر و احتياج است بلکه غنا منتهای ممدوحيّت را داشته اگر بسعی و کوشش نفس خود انسان در تجارت و زراعت و صناعت بفضل الهی حاصل گردد و در امور خيريّه صرف شود و علی‌الخصوص اگر شخصی عاقل و مدبّر تشبّث بوسايلی نمايد که جمهور اهالی بثروت و غنای کلّی برسند همّتی اعظم از اين نه و عندالله اکبر مثوبات بوده و هست چه که اين بلندهمّت سبب آسايش و راحت و سدّ احتياجات جمع غفيری از عباد حقّ گردد ثروت و غنا بسيار ممدوح اگر هيئت جمعيّت ملّت غنی باشد ولکن اگر اشخاص معدوده غنای فاحش داشته و سايرين محتاج و مفتقر و از آن غنا اثر و ثمری حاصل نشود اين غنا از برای آن غنی خسران مبين است ولی اگر در ترويج معارف و تاٴسيس مکاتب ابتدائيّه و مدارس صنايع و تربيت ايتام و مساکين خلاصه در منافع عموميّه صرف نمايد آن شخص عند الحقّ و الخلق بزرگوارترين سکّان زمين و از اهل اعلی علّيّين محسوب

و امّا حزبی که بر آنند اين اصلاحات جديده و تشکيلات سديده‌ی بالقوّه و بالفعل مغاير رضای پروردگار و منافی اوامر شارع مختار و مخالف اساس شرع متين و مباين سيرت حبيب ربّ العالمين است قدری تدبّر نمايند که اين مخالفت از چه جهت است آيا مغايرتش از جهت اقتباس از ملل سايره است که به اين واسطه وجه مشابهت حاصل و من تشبّه بقوم فهو منهم وارد اوّلاً اين امور ظاهره‌ی جسمانيّه اسباب تمدّنيّه و وسايل معارف و فنون حکمت طبيعيّه و تشبّثات ترقّی اهل حرف و صنايع عموميّه و ضبط و ربط مهامّ امور مملکت بوده دخلی باساس مسائل کلّيّه‌ی الهيّه و غوامض حقايق عقيده‌ی دينيّه ندارد و اگر گفته شود در اين امور نيز اقتباس جايز نه اين قول دليل بر جهل و نادانی قائل است آيا حديث مشهور اطلبوا العلم ولو بالصّين را فراموش نموده‌اند و اين معلوم است که اهل صين در درگاه احديّت از مردودترين ناس محسوب چه که عبده‌ی اصنام و غافل از عبوديّت خبير علّام بوده‌اند و اهل اروپ اقلّاً از اهل کتاب و مقرّ و معترف بعزيز وهّابند و در آيه‌ی مبارکه و لتجدنّ اقربهم مودّة للّذين آمنوا الّذين قالوا انّا نصاری مصرّح پس طلب علم و معارف از ممالک امّت انجيل جايز و موافق‌تر است حال چگونه تعلّم از عبده‌ی اوثان مقبول عندالله و تعلّم از اهل کتاب مبغوض درگاه کبرياست
و هم‌چنين در غزوه‌ی احزاب ابوسفيان بنی‌کنانه و بنی‌قحطان و بنی‌قريظه‌ی يهود را با خود متّفق نموده با کافّه‌ی طوايف قريش بر اطفای سراج الهی که در مشکوة يثرب برافروخته بود قيام نمودند و چون در آن زمان ارياح امتحان و افتتان از هر جهت بقوّه‌ی شديده در هبوب بود بقوله تعالی ا لم أ حسب النّاس ان يترکوا ان يقولوا آمنّا و هم لا يفتنون و مؤمنين قليل و اعدا بهجوم عمومی برخاسته خواستند که آفتاب مشرق حقيقت را بغبار ظلم و جور تيره گردانند حضرت سلمان بحضور مطلع وحی الهی و مهبط تجلّيات و فيض نامتناهی حاضر عرض نمود که در ممالک فرسيّه به‌جهت محافظت و صيانت خود از اعدا باطراف مملکت حفر خندق نمايند و اين به‌جهت محافظه‌ی از هجوم بغتی بسيار موافق و مفيد آيا آن منبع عقل کلّی و معدن حکمت و علم الهی فرمودند که اين از عادات ممالک شرکيّه‌ی کفريّه‌ی مجوس است و اهل توحيد را اتبّاع جايز نه و يا آنکه جميع موحّدين را سريعاً بحفر خندق امر فرمودند حتّی بنفس مبارک آلت حفر را برداشته و بمعاونت اصحاب و احباب قيام فرمودند
و از اين گذشته در کتب کافّه‌ی فرق اسلاميّه از تواريخ و غيره که علمای عظام و مورّخين فخام تصنيف نموده‌اند مذکور که بعد از طلوع نيّر آفاق از مشرق حجاز که فی‌الحقيقه از اشعّه‌ی ساطعه‌اش هيئت عموميّه‌ی امکان مستنير و تغيير و تبديل کلّی در ارکان عالم بنزول شريعت جديده‌ی الهيّه و تاٴسيس مبانی حکم ربّانيّه پيدا شد شريعت مقدّسه‌ی سمائيّه در بعضی احکام مطابق عادات ماٴلوفه‌ی اهل جاهليّه نازل شد از آن جمله حرمت و رعايت اشهر حرام و حرمت اکل لحم خنزير و اعتبار شهور قمريّه و اسمائشان و غير از اين امور کثيره‌ای‌ست که به‌عينه و به‌عبارته از کتب نقل می‌شود
و کانت الجاهليّة تفعل اشيآء جآءت شريعة الاسلام بها فکانوا لا ينکحون الأمّهات و البنات و کان اقبح شيء عندهم الجمع بين الأختين و کانوا يعيبون المتزوّج بامرأة ابيه و يسمّونه الضّيزن و کانوا يحجّون البيت و يعتمرون و يحرمون و يطوفون و يسعون و يقفون المواقف کلّها و يرمون الجمار و کانوا يکبسون فی کلّ ثلاثة اعوام شهراً و يغتسلون من الجنابة و کانوا يداومون علی المضمضة و الاستنشاق و فرق الرّاٴس و السّواک و تقليم الأظفار و نتف الابط و کانوا يقطعون يد السّارق اليمني
حال نعوذ بالله می‌توان بخاطر آورد که چون در بعضی از احکام شريعت غرّا با عادات اهل جاهليّه که مطرود جميع طوايفند وجه مشابهت دارد نقصی وارد است و يا خود تصوّر می‌توان کرد که استغفرالله حقّ غنيّ مطلق اتّباع آراء کفريّه فرموده حکمت بالغه‌ی الهيّه بسيار آيا از قدرت حقّ بعيد و ممتنع بود که شريعت مبارکه را من‌دون مشابهت عادتی از عادات امم جاهليّه نازل فرمايد بلکه مقصود از اين حکمت کلّيّه اين بود که عباد از قيود تعصّبات جاهليّه آزاد شوند و اين اقوالی را که اليوم وسيله‌ی تخديش اذهان و تشويش وجدان بيچار‌گان نموده بر زبان نرانند
ولکن بعضی از نفوس که از حقايق کتب الهيّه و جوامع صحف نقليّه و تاريخيّه کما هی اطّلاع ندارند خواهند گفت که اين کيفيّات و عادات از سنن جليله‌ی حضرت خليل عليه السّلام است و در ميان اقوام جاهليّه باقی و برقرار بود و در مدلول آيه‌ی مبارکه‌ی اتّبع ملّة ابراهيم حنيفاً داخل لکن در جميع کتب و صحف فرق اسلاميّه اين مسلّم و مذکور است که احترام اشهر حرام و اعتبار اشهر قمريّه و قطع يمين سارق از سنن حضرت خليل عليه السّلام نيست و از اين گذشته الآن کتاب تورية موجود و شريعت حضرت ابراهيم عليه السّلام در او مذکور مراجعت کنند يقيناً خواهند گفت تورية نيز محرّف است زيرا در آيه‌ی مبارکه وارد يحرّفون الکلم عن مواضعه و حال آنکه تحريف در مواضع معلومه واقع و در کتب علميّه و تفسيريّه مذکور اگر بتفصيل اين مسئله بپردازيم از مقصود اصلی تاٴليف اين رساله بازمانيم لذا اختصار اولي
و ديگر آنکه در بعضی روايات مذکور که برخی اخلاق حسنه و شيم مرضيّه را از وحوش اقتباس کنيد و عبرت گيريد پس چون تعلّم اخلاق حسنه از حيوان صامت جايز بوجه اولی از ملل اجنبيّه که اقلّاً از نوع انسان و بنفس ناطقه و قوّه‌ی مميّزه ممتاز اکتساب و اقتباس فنون جسمانيّه جايز و اگر ملاحظه شود که در حيوانات اين صفات ممدوحه خلقی‌ست اين اصول و اساس مدنيّت و علوم و حکمت طبيعيّه در ممالک سايره به چه برهان می‌توان گفت که غير خلقی‌ست هل من خالق غير الله قل سبحان ‌الله
و هم‌چنين جميع افاضل علمای متفنّنين و اکابر فقهای کاملين در بعضی فنونی که مبدء و مبدع آن حکمای يونان چون ارسطو و غيره بودند تتبّع نموده‌اند و اقتباس معارف حکميّه چون علم طبّ و رياضی و جبر و حساب را از کتب يونانيّه سبب فوز و فلاح شمرده‌اند چنانچه فنّ منطق را کلّ علما تتبّع و تدريس نمايند و حال آنکه مؤسّس آن را از صابئين می‌شمرند و اکثری تصريح نموده‌اند که اگر عالم نحريری در فنون شتّی مهارت کامله داشته لکن در فنّ منطق تتبّع تمام نيافته اعتماد کلّی بر اقوال و نتايج فکريّه و استنباط مسائل کلّيّه‌ی او نه

پس به اين دلايل واضحه و براهين متقنه ظاهر و مبرهن گشت که اکتساب اصول و قوانين مدنيّه و اقتباس معارف و صنايع عموميّه مختصراً ما ينتفع به العموم از ممالک سايره جايز تا افکار عموم متوجّه اين امور نافعه گردد و بکمال همّت بر اکتساب و اجراء آن قيام نموده تا بعون الهی در اندک مدّتی اين اقليم پاک سرور اقاليم سايره گردد
ای خردمندان بعين عقل و تدبّر ملاحظه نمائيد آيا ممکن است که تفنگ و توپ عادی با تفنگ هنری مارتی و توپ کروپ مقابلی نمايد حال اگر نفسی بگويد که ما را همين آلات ناريّه‌ی قديمه موافق است لزوم باستحصال اسلحه و آلاتی که در ممالک اجنبيّه ايجاد شده نه آيا اين قول را هيچ طفلی بسمع قبول استماع نمايد و يا آنکه ما تا به‌حال احمال و امتعه و اجناس تجارتيّه را از مملکتی بمملکتی بواسطه‌ی حيوانات نقل می‌کنيم محتاج بکالسکه‌ی آتشی نبوده و نيستيم چه ضرور مشابهت بامم سايره بجوئيم آيا اين کلام قرين اذعان هيچ هوشياری گردد لا والله مگر آنکه نظر ببعضی اغراض که در قلوب خود کتمان نموده امور بديهيّه را انکار نمائيم
ممالک اجنبيّه با آنکه در فنون و معارف و صنايع عموميّه کمال مهارت را نايل مع‌‌ذلک از يکديگر اقتباس می‌کنند ممالک ايرانيّه که منتها درجه‌ی احتياج را داشته چگونه جايز است که مهمل و معطّل بماند
و علمای بزرگواری که سالک بر خطّ مستقيم و منهج قويم و واقف بر اسرار حکمت الهيّه و مطّلع بر حقايق کتب مقدّسه‌ی ربّانيّه هستند و قلوب مبارکشان بحليه‌ی تقی متحلّی و وجوه نضره‌شان به انوار هدی روشن و منير ملتفت احتياجات حاليّه و ناظر بر مقتضيات زمانيّه هستند البتّه بکمال جدّ تشويق و تحريص بتمدّن و معارف می‌نمايند هل يستوی الّذين يعلمون و الّذين لا يعلمون و هل تستوی الظّلمات و النّور
علما سراج هدايتند بين ملأ عالم و نجوم سعادتند مشرق و لايح از افق طوايف و امم سلسبيل حياتند انفس ميّته‌ی جهل و نادانی را و معين صافی کمالاتند تشنگان باديه‌ی نقص و گمراهی را مطلع آيات توحيدند و مطّلع بر حقايق قرآن مجيد طبيب حاذقند جسم معلول عالم را و ترياق فاروق اعظمند هيئت مسمومه‌ی بنی‌آدم را حصن حصينند مدينه‌ی عالم انسانيّت را و کهف منيعند مضطرّين و مضطربين جهالت را العلم نور يقذفه الله فی قلب من يشآء
ولکن پروردگار عالميان از برای هر شيء علائم و آثاری خلق فرموده و محک و امتحانی مقرّر داشته عالم ربّانی را کمالات معنويّه و ظاهريّه لازم و حسن اخلاق و نورانيّت فطرت و صدق نيّت و فطانت و ذکا و فراست و نهی و عقل و حجی و زهد و تقوای حقيقی و خشية الله قلبی واجب والّا شمع بی‌نور هرچند بلند و قطور باشد حکم اعجاز نخل خاويه و خشب مسنّده داشته
ناز را روئی ببايد همچو ورد
چون نداری گرد بدخوئی مگرد
زشت باشد روی نازيبا و ناز
سخت باشد چشم نابينا و درد
در روايت صحيحه وارد و امّا من کان من العلمآء صائناً لنفسه و حافظاً لدينه و مخالفاً لهواه و مطيعاً لأمر مولاه فللعوام ان يقلّدوه و چون اين کلمات مشرقه جامع جميع شرايط علميّه است لهذا شرح مجملی در ترجمه‌ی اين روايت مبارکه بيان می‌شود و هر کس که دارنده‌ی اين شئون رحمانيّه و مظهر مدلول اين روايت صحيحه نبوده نسبت علم از او منقطع و منسلب و مطاعيّت موحّدين را لايق و سزاوار نه
اوّل کلمه‌ی اين شرايط مقدسّه صائناً لنفسه است و اين معلوم است که مقصد حفظ نفس از بلايا و محن جسمانيّه نبوده زيرا انبيا و اوليا کلّاً و طرّاً معرض اعظم شدايد عالم و هدف سهام بليّات و اذيّات ملل و امم گشته به‌جهت خير جمهور انفاق جان نموده بمشهد فدا به جان و دل شتافتند و بکمالات معنويّه و صوريّه هيئت عالم را برداء جديد فضايل ذاتيّه و شيم مرضيّه‌ی اکتسابيّه مزيّن فرمودند بلکه مقصود اصلی حقيقی صيانت از نقايص باطنيّه و ظاهريّه و اتّصاف باوصاف کماليّه‌ی معنويّه و صوريّه بوده
اوّل صفت کماليّه علم و فضل است و جامعيّت اين مقام اعظم اقوم آگاهی کما هی بر غوامض مسائل الهی و حقايق حکم سياسيّه‌ی شرعيّه‌ی قرآنی و مضامين ساير کتب سماوی و وقوف بر ضوابط و روابط ترقّی و تمدّن ملّت باهره و اطّلاع بر قوانين و اصول و رسوم و احوال و اطوار و قوای مادّی و ادبی عالم سياسی ملل سايره و جامعيّت فنون نافعه‌ی عصريّه و تتبّع در کتب تاريخيّه‌ی اعصار سالفه‌ی ملل و دول است چه اگر شخص عالم وقوف بر مضامين کتب مقدّسه و جامعيّت حکمت الهيّه و طبيعيّه و علوم شرعيّه و فنون سياسيّه و معارف عصريّه و اطّلاع بر وقايع عظيمه‌ی قرون سالفه‌ی ملل و دول نداشته باشد عنداللّزوم عاجز ماند و اين منافی صفت جامعيّت است
مثلاً عالم ربّانی اگر در محاوره‌ی با شخص مسيحی از الحان جليل انجيل بی‌خبر باشد آنچه از حقايق فرقانيّه بيان نمايد ابداً مسموع و مقبول آن شخص نيفتد ولکن اگر آن شخص ملاحظه نمايد که آنچه در دست او است و مستند بر آن اين عالم بزرگوار از قسّيسين امّت انجيل آگاه‌تر و بر حقايق کتب مقدّسه مطّلع و داناتر است بالطّوع آنچه بيان نمايد قبول کند چه که جز اقرار مفرّی از برای او نه
چنانچه رأس‌ الجالوت چون بحضور آفتاب فلک عرفان و نيّر اوج هدايت و ايقان حضرت رضا عليه السّلام مشرّف شد اگر در اسئله و اجوبه آن معدن علم بادلّه و براهين مألوفه‌ی رأس‌ الجالوت بيان نمی‌فرمودند اقرار و اعتراف بر بزرگواری آن حضرت نمی‌نمود

و از اين گذشته عالم سياسی را دو قوّه‌ی اعظم اقوم لازم قوّه‌ی تشريعيّه و قوّه‌ی تنفيذيّه مرکز قوّه‌ی تنفيذيّه حکومت است و مرجع قوّه‌ی تشريعيّه دانايان هوشمند حال اگر اين رکن رکين و اساس متين جامع و کامل نباشد چگونه فلاح و نجاح از برای هيئت ملّت تصوّر گردد
ولکن چون اين اوان چنين نفوس کامله‌ی جامعه نادر الوجود است و حکومت و هيئت ملّت به انتظام حال در غايت درجه‌ی احتياج لذا تاٴسيس هيئت علميّه لازم که اعضای اين مجلس هر چند نفس در فنّی از فنون مذکوره ماهر باشند و باقدام و جهد بليغ در جميع احتياجات حاليّه و استقباليّه تفکّر نموده امور را در نقطه‌ی اعتدال و مرکز مستقيمی مرکوز نمايند
اوّلاً چون تا به‌حال احکام شرعيّه را در مرافعات و محاکمات مدار معيّنی نبوده زيرا هر يک از علما نظر برأی و اجتهاد خود نوعی حکم می‌نمايد مثلاً دو نفس مرافعه می‌نمايند يکی از علما حکم بمدّعی و ديگری بمدّعی ‌عليه دهد بلکه احياناً در مادّه‌ی واحده دو حکم مخالف از يک شخص مجتهد صادر چه که اوّل چنان معلوم شده بود و حال چنين و شبهه‌ئی نيست که اين امور سبب تشويش کافّه‌ی امور مهمّه واقع و از اين فتور عظيمی در اساس هيئت اجتماعيّه طاری گردد چه که هيچ‌يک از مدّعی و مدّعی عليه ماٴيوس از دعوای خود نگشته مادام العمر مترصّد اخذ حکم ثانی مخالف حکم اوّل شده جميع عمر خود را بر لجاج می‌گذراند و از اينکه اوقات خود را به‌کلّی متوجّه معانده و منازعه می‌نمايند از امور نافعه‌ی خيريّه و اشغال خود بازمانند و فی‌الحقيقه اين شخصين حکم ميّت را دارند و حکومت و هيئت اجتماعيّه را ذرّه‌ئی خدمت نتوانند ولکن اگر حکم قاطعی در ميان باشد ديگر محقوق محکوم ابداً اميد استحصال امر ثانی ندارد لهذا راحت و آسايش جسته باشغال و خدمات خود و غير مشغول گردد
نظر به اينکه اعظم وسيله‌ی آسايش و راحت اهالی و اکبر واسطه‌ی ترقّی جمهور اعالی و ادانی اين امر اهمّ اتمّ است لذا بايد علمائی که واقفند بر مسائل شرعيّه‌ی الهيّه در اين مجلس کبير اوّلاً يک منهج قويم و صراط مستقيمی به‌جهت قطع دعاوی عموم تعيين و تاٴليف نموده بامر حضرت سلطان در جميع ولايات منتشر گردد و بر موجب آن حکم جاری شود بسيار اين امر مهمّ را اهتمام لازم است
و ثانی صفت کماليّه عدل و حقّانيّت است و آن عدم التفات و التزام منافع ذاتيّه و فوايد شخصيّه‌ی خود و بدون ملاحظه و مراعات جهتی از جهات بين خلق اجراء احکام حقّ نمودن و نفس خود را چون افراد بندگان غنيّ مطلق شمردن و جز امتياز معنوی در امری از امور تفرّد از جمهور نجستن و خير عموم را خير خويشتن دانستن خلاصه هيئت جمعيّت را به‌منزله‌ی شخص واحد پنداشتن و نفس خود را عضوی از اعضای اين هيئت مجسّمه انگاشتن و الم و تأثّر هر جزئی سبب تألّم کلّ اجزاء هيئت بالبداهة تيقّن نمودنست
و ثالث صفت کماليّه بصدق طويّت و خلوص نيّت بتربيت جمهور پرداخته در تعليم معارف عموميّه و تدريس علوم نافعه و تشويق بر ترقّيات عصريّه و تحريص بر توسيع دواير صنايع و تجارت و ترغيب اتّخاذ وسايل ثروت اهالی مملکت بذل جهد بليغ و سعی منيع نمودن است چه که عموم ناس از اين امور مهمّه که علّت مزمنه‌ی هيئت اجتماعيّه را برء فوری‌ست بی‌خبرند
بايد که علمای هوشمند و دانايان خردمند خالصاً مخلصاً لله بوعظ و نصيحت عموم برخيزند تا ديده‌ی اهالی از اين کحل بينش معارف روشن و بصير گردد زيرا اليوم ناس بظنون و اوهام خود چنين تصوّر نموده‌اند که نفسی که موقن بالله و مؤمن بآيات و رسل و کتب و شرايع الهيّه و مظهر خشية الله است بايد معطّل و معوّق بماند و ببطالت و بطائت ايّام بگذراند تا از نفوسی عندالله محسوب گردد که از دنيا و ما فيها گذشته دل بعالم اخروی بسته‌اند و از خلق بعيد شده بحقّ تقرّب جسته‌اند چون اين بيان مفصّلاً در اين کتاب در موقع ديگر ذکر خواهد يافت لهذا در اين مقام ترک اولي
باری باقی صفات کماليّه خشية الله و محبّة ‌الله فی محبّة عباده و حلم و سکون و صدق و سلوک و رحم و مروّت و جلادت و شجاعت و ثبات و اقدام و جهد و کوشش و کرم و بخشش و وفا و صفا و حميّت و غيرت و همّت و بزرگواری و حقوق‌پروری و امثال ذلک بوده و فاقد اين اخلاق حسنه‌ی انسانيّه ناقص است و اگر حقايق هر يک از اين صفات را بيان نمائيم مثنوی هفتاد من کاغذ شود

و ثانی کلمه‌ی اين شرايط مقدّسه‌ی علميّه حافظاً لدينه است و اين معلوم است که مقصد از اين کلمه‌ی مبارکه منحصر در استنباط احکام و مراعات عبادات و اجتناب از کباير و صغاير و اجراء احکام شرعيّه و به اين وسايط محافظه‌ی دين الله نمودن نبوده بلکه هيئت ملّت را از کلّ جهات محافظه نمودن و در اعلاء کلمة الله و تکثير جمعيّت دينيّه و ترويج دين الهی و غلبه و استعلايش بر ساير اديان از اتّخاذ جميع وسايل و وسايط سعی بليغ را مبذول داشتن است
و فی‌الحقيقه اگر علمای اسلاميّه در اين امور چنانچه بايد و شايد اقدام می‌نمودند تا به‌حال جميع ملل عالم در ظلّ کلمه‌ی وحدانيّت داخل می‌شدند و شعله‌ی نورانيّه‌ی ليظهره علی الدّين کلّه چون آفتاب در قطب امکان طالع و بر جميع آفاق لايح می‌گشت
در قرن خامس‌ عشر ميلاد لوطر که اوّل يکی از اعضای اثنا عشر هيئت مذهبيّه‌ی کاتوليک در مرکز حکومت پاپ بود و مؤخّراً محدث مذهب پروتستان گشت در بعضی مسائل که عدم تجويز تزويج رهابين و تعظيم و تکريم صور حوارييّن و رؤسای سلف مسيحيّين و عادات و رسوم مذهبيّه‌ی زايده‌ی بر احکام انجيل با پاپ مخالفت نمود با وجود آنکه در آن زمان اقتدار پاپ به‌درجه‌ئی بود که کلّ ملوک اروپ از سطوتش متزلزل و مضطرب و ضبط و ربط امور مهمّه‌ی قطعه‌ی اروپ در يمين قوّت و قدرتش مودوع و مرتبط ولکن چون در اين مسائل که جواز تزويج رؤسای دينيّه و عدم سجود و تعظيم بر تمثال و صور معلّقه‌ی در کنايس و ابطال عادات رسميّه‌ی زايده‌ی بر مضامين انجيل لوطر محقّ و محقّق بود و بوسايل لازمه‌ی ترويج تشبّث نمود در ظرف اين قرون اربعه و کسری اکثر اهالی امريک و چهار خمس قطعه‌ی المان و انگليس و بسياری از اهالی نمچه خلاصه تقريباً دويست و پنجاه کرور از مذاهب سايره‌ی نصاری در مذهب پروتستان داخل گشتند و هنوز رؤسای اين مذهب بکمال همّت در ترويجند و حال در سواحل شرقيّه‌ی افريک به‌ظاهر حرّيّت و آزادی سودان و زنگيان را وسيله نموده مکاتب و مدارس تاٴسيس کرده بتعليم و تدريس و تمدين طوايف متوحّشه‌ی صرفه‌ی افريک مشغولند و در باطن مقصد اصليشان آنکه بعضی طوايف اسلاميّه‌ی زنگيان را داخل در مذهب پروتستان نمايند هر طايفه‌ئی در ارتفاع ملّت خود مشغول و ما در خواب غفلت مدهوش
ملاحظه نمائيد که اين شخص با وجود آنکه معلوم نبود به چه هوائی پرواز می‌کند و به چه مقصدی متحرّک بهمّت و غيرت رؤسای مذهبش چه‌ قدر ترويج شد
حال اگر ملّت باهره‌ی حقّ که مظهر تأييدات الهيّه و مطلع توفيقات ربّانيّه است اگر بهمّت تامّه و غيرت کامله متوسّلاً الی الله و منقطعاً عمّا سواه تشبّث بوسايل ترويج نمايند و بذل سعی و اقدام کنند البتّه انوار حقّ مبين بر کلّ آفاق ساطع گردد
و بعضی نفوس که بر حقايق امور اطّلاعی ندارند و نبض عالم در دستشان نه و ندانند که علّت مزمنه‌ی بطلان را چه فاروق اعظم حقّی لازم همچو گمان می‌کنند که ترويج بسيف منوط است و به حديث انا نبيّ بالسّيف استدلال می‌نمايند و حال آنکه فی‌الحقيقه اگر به‌نظر دقيق ملاحظه نمايند مشهود گردد که در اين عصر سيف واسطه‌ی ترويج نه بلکه سبب وحشت و دهشت و اشمئزاز قلوب و نفوس گردد و در شريعت مبارکه‌ی غرّا اهل کتاب را بقوّه‌ی قاهره اجبار بر اقرار و ايمان جايز نه و حال آنکه دلالت و هدايت فريضه‌ی ذمّة هر مؤمن موحّد است و حديث انا نبيّ بالسّيف و کذلک حديث امرت ان اقاتل النّاس حتّی يقولوا لا اله الّا الله در حقّ مشرکين جاهليّه که از کثرت توحّش و نادانی از درجه‌ی بشريّت ساقط بودند وارد چه که ايمانی که بضرب سيف حاصل گردد بسيار بی‌اعتبار و بسبب امر جزئی منقلب بکفر و ضلال می‌شود چنانکه قبايل و طوايف اطراف مدينه‌ی منوّره بعد از عروج آفتاب اوج نبوّت بمعارج فی مقعد صدق عند مليک مقتدر دوباره بدين جاهليّه برگشته مرتدّ شدند
و هم‌چنين ملاحظه نمائيد زمانی که نفحات قدسيّه‌ی روح‌ الله خطّه‌ی فلسطين و جليل و سواحل نهر اردن و جوانب اورشليم را معطّر ساخته و الحان جليل انجيل بمسامع روحانيان درآمده در آن زمان کلّ قبايل و طوايف آسيا و اروپ و افريک و امريک و اوقيانوس که جزاير بحر محيط است مجوس و بت‌پرست و غافل از خطاب يوم الست بودند مقرّ وحدانيّت و الوهيّت جز ملّت موسويّه نبوده بعد از بعثت انفاس طيّبه‌ی طاهره‌ی روح‌بخش آن حضرت در مدّت سه سال حيات جاودانی بر اهالی آن ديار مبذول داشت و بوحی الهی اسّ اساس شريعت عيسويّه که در آن عصر معجون برء السّاعة هيئت معلوله‌ی بشريّه بود تاٴسيس شد اگرچه در زمان آن حضرت انفس قليله مقبل الی الله گشتند بلکه فی‌الحقيقه مؤمن موقن عبارت از دوازده نفر رجال حواريّين و چند نساء بودند و يکی از حواريّين که مسمّی به يهودای اسخريوطی بود نيز مرتدّ شده يازده نفر باقی ماندند باری بعد از صعود آن حضرت بافق عزّت اين نفوس قليله باخلاق حسنه‌ی روحانيّه و روش و حرکات مقدّسه‌ی رحمانيّه مبعوث شده بقوّه‌ی الهيّه و نفس مسيحائی بهدايت کلّ من علی الأرض قيام نمودند و در آن زمان کلّ ملل اصناميّه و ملّت يهود بکمال قوّت و اهتمام بر اطفای سراج الهی که در زجاجه‌ی خطّه‌ی اورشليم مشتعل گشته برخاستند يريدون ان يطفؤوا نور الله بأفواههم و يأبی الله الّا ان يتمّ نوره ولو کره الکافرون و هر يک از اين نفوس مبارکه را ببدترين عذابی شهيد نمودند بلکه جسم مطهّر بعضی را بساطور قصّابی ريزه ريزه نموده در گلخنها بسوختند و بعضی اتباع و اشياع اين اشخاص مقدّسه را بعد از شکنجه و عذاب زنده زير خاک دفن نمودند با وجود اين عقوبات شديده ابداً در تبليغ امر الله فتور ننموده بدون سلّ سيف و خراشيدن روی نفسی بالأخره ملّت عيسويّه عالم را احاطه نموده به‌قسمی که در قطعه‌ی اروپ و امريک از اديان سايره اثری باقی نماند و در آسيا و افريک و جزاير بحر محيط جمّ غفيری از اهالی اليوم در ظلّ انجيل داخلند
حال به اين ادلّه‌ی واضحه‌ی لايحه ثابت و مبرهن گشت که ترويج دين الهی بکمالات انسانيّه و اخلاق حسنه و شيم مرضيّه و روش و حرکت روحانيّه است اگر نفسی بصرافت فطرت اقبال الی الله نمايد مقبول درگاه احديّت بوده چه که اين نفس از اغراض شخصيّه و طمع منافع ذاتيّه مبرّا و بصون حمايت حقّ التجا نموده بصفت امانت و صداقت و پرهيزکاری و حقوق‌پروری و همّت و وفا و ديانت و تقی بين خلق ظاهر گردد و مقصود اصلی از انزال شرايع مقدّسه‌ی سمائيّه که سعادت اخروی و تمدّن دنيوی و تهذيب اخلاق باشد حاصل گردد والّا بضرب سيف به‌ظاهر مقبل و در باطن مغلّ و مدبر گردند

در اين مقام حکايتی که سبب عبرت کل گردد ذکر نمائيم در تواريخ عربيّه مذکور که قبل از بعثت نبوی عليه السّلام نعمان ابن منذر لخمی که يکی از ملوک عرب جاهليّه و مقرّ سرير سلطنتش مدينه‌ی حيره بوده روزی از کثرت تجرّع اقداح مدام عقلش زائل و شعورش باطل گشت در عالم سکر و بيهوشی بقتل خالد بن مضلل و عمر بن مسعود کلده که دو نديم و انيس و در محفل انس يار و جليسش بودند فرمان داد و چون از عالم مستی و سکر بهوش آمد بپرسش حال دو نديم پرداخت تفصيل واقعه را بيان نمودند بغايت محزون و دلخون شد از حبّ شديد و تعلّق خاطر عظيم که به اين دو نديم داشت بر مقابرشان دو بناء عالی مسمّی به غريّان ساخته
و به‌يادگار اين دو نديم يوم بؤس و يوم نعيم در هر سالی قرار داد و در اين دو روز معلوم به حشمت تمام آمده مابين غريّان نشسته در يوم بؤس نظرش بر هر که افتادی به‌جان امان نيافتی و در يوم نعيم هر وارد و وافدی را مظهر احسان و عنايت بی‌نهايت ساختی و اين قاعده و قانون مستمرّ و به‌يمين شديد مستحکم بود
تا آنکه روزی پادشاه اسبی محمود نام سوار و بقصد شکار عزم صحرا نمود ناگاه از دور گوری بنظرش درآمد در عقب آن گور پادشاه اسب برانگيخت و تاخت تا از خيل و جيش خود دور و وقت بيگاه شده مأيوس گشت ناگاه سواد خيمه‌ئی در باديه پيدا شد عنان بدان جانب معطوف داشت تا بدر خيمه‌ رسيد فرمود ميهمان می‌طلبيد خداوند خيمه حنظله ابن ابی‌عفراء طائی گفت بلی و استقبال نموده نعمان را فرود آورده و با زوجه‌ی خود گفت در ناصيه‌ی اين شخص آثار بزرگی باهر تهيّأ ضيافتی کن و در مهمان‌نوازی همّتی و غيرتی نما زن گفت گوسفندی داريم ذبح نما و من به‌جهت احتياط چنين روزی قدری آرد ذخيره نموده‌ام پس حنظله گوسفند را دوشيده قدحی شير نزد نعمان برده آنگاه گوسفند را ذبح نموده مائده‌ئی ترتيب داد و آن شب را نعمان از محبّت و الفت حنظله بکمال خوشنودی و سرور بسر برد و چون فجر طالع شد نعمان عزم عزيمت فرمود به حنظله خطاب نمود که تو در ضيافت و مهمان‌نوازی منتهای جوانمردی را آشکار نمودی من نعمان ابن منذر و قدوم تو را بکمال اشتياق منتظرم
مدّتی گذشت تا آنکه قحط و غلاء عظيمی در ديار طی روی نمود حنظله باحتياج شديد مبتلا شد بدين سبب بحضور پادشاه شتافت از غرايب اتّفاقات يوم بؤس در پيشگاه حضور نعمان حاضر گشت پادشاه بغايت آزرده‌خاطر شده آغاز عتاب نمود که چرا چنين روزی بحضور رفيق خود شتافتی که روز بؤس يعنی سختی است اگر امروز نظرم بر يگانه فرزندم قابوس افتد به‌جان امان نيابد اکنون حاجتی که داری بخواه
حنظله گفت از يوم بؤس بی‌خبر بودم و نعمت دنيا به‌جهت حيات و بقا است و چون مرا در اين ساعت چشيدن کأس هلاک مقرّر از خزاين ارض چه فايده متصوّر
نعمان گفت از اين امر چاره‌ئی نيست
پس حنظله بر زبان راند مرا چندان امان ده که بنزد عيال خود عودت نمايم و وصيّت اجرا نمايم و در سال آينده يوم بؤس حاضر گردم
نعمان ضامنی خواست که اگر در وعده مخالفت نمايد ضامن را بقتل رساند حنظله متحيّرانه بهر طرف نگريست تا آنکه نظرش بر شريک بن عمرو بن قيس شيبانی که يکی از خدّام نعمان بود افتاد و اين ابيات را بخواند
يا شريکا يا بن عمرو
هل من الموت محاله
يا اخا کلّ مصابيا
اخا من لا اخا له
يا اخا النّعمان فيک ال
يوم عن شيخ کفاله
ابن شيبان کريم
انعم الرّحمن باله
شريک گفت ای برادر به‌جان جوانمردی نتوان نمود بيچاره متحيّر ماند پس شخصی که موسوم به قراد بن اجدع کلبی بود برخاست و کفالت نمود مشروط به اينکه اگر يوم بؤس سنه‌ی آتيه حنظله را تسليم ننمايد هر حکم که پادشاه اراده فرمايد در حقّ او جاری کند پس نعمان پانصد شتر به حنظله احسان نموده روانه ساخت
در سنه‌ی بعد روز بؤس چون صبح صادق از افق مشرق سر برآورد نعمان با حشمت بی‌پايان بر عادت مألوفه توجّه بمحلّ غريّان نمود و قراد را بهمراهی آورد تا معرض سخط پادشاهی گردد ارکان دولت بشفاعت زبان گشودند و تا غروب مهلت خواستند که بلکه حنظله عودت نمايد و پادشاه را مقصد چنان بود که از جهت پاس محبّت حنظله را بقتل ضامن از هلاکت نجات دهد باری چون قريب بغروب شد قراد را برهنه ساخته تا گردن زنند ناگاه از دور سواری پديد شد که بسرعت تمام می‌تاخت نعمان بسيّاف گفت منتظر چه هستی وزرا گفتند شايد اين سوار حنظله باشد چون نزديک شد حنظله‌ی طائی بود
نعمان را آمدن او موافق نيفتاد گفت ای جاهل احمق با وجود آنکه از پنجه‌ی مرگ گريختی بار ديگر چرا درآويختي
حنظله گفت وفای بعهد زهر هلاهل هلاکت را در مذاق من شيرين و گوارا نمود
نعمان سؤال نمود باعث بر اين حقّ‌گذاری و وفاپروری و مراعات عهد و پيمان چه امری بود حنظله گفت اقرارم بوحدانيّت الهيّه و ايمانم بکتب منزله‌ی سماويّه نعمان گفت به چه دين متديّنی جواب داد که بنفس مسيحائی زنده و در صراط مستقيم روح ‌الله پوينده‌ام نعمان گفت نفحات قدسيّه‌ی روح ‌الله را بر مشامّ من عرضه کن
حنظله يد بيضای هدايت را از جيب محبّة الله برآورد انوار انجيل بر بصر و بصيرت حاضرين اشراق نمود و چون حنظله چند آيات الهيّه از انجيل بالحان جليل تلاوت نمود نعمان و جميع وزرايش از بت و بت‌پرستی بيزار و در دين الهی ثابت و راسخ گشته بر زبان راندند که صدهزار افسوس که تا به‌حال از اين رحمت بی‌پايان غافل و محجوب و از اين غمام فضل رحمن ماٴيوس و محروم بوديم و فوراً غريّان را خراب نموده از ظلم و اعتساف نادم و اساس عدل و انصاف را استوار نمود

حال ملاحظه نمائيد که شخصی از اهل باديه بحسب ظاهر گمنام و بی‌مقام چون بصفتی از صفات مخلصين ظاهر شد چنين پادشاه غيور را با جمّ غفيری از ظلمت شام ضلالت نجات داده بصبح هدايت دلالت نمود و از باديه‌ی هلاکت بت‌پرستی خلاص نموده بساحل بحر وحدانيّت الهيّه وارد کرد و سبب ابطال چنين عاداتی که فی‌الحقيقه آفت جمعيّت بشريّت و مخرّب بنيان مدنيّت است گرديد تفکّر و تعمّق لازم و تعقّل و تدبّر واجب است

خلاصه قلب در منتها درجه‌ی احزان و تاٴسّف که از هيچ وجه توجّه عموم را متوجّه آنچه اليوم لايق و سزاوار است نمی‌بيند شمس حقيقت بر کلّ آفاق مشرق و ما در ظلمات هوای خود گرفتار و بحر اعظم از کلّ جهات متموّج و ما از تشنگی سوخته و افسرده و ناتوان موائد الهيّه از سماء احديّت نازل و ما در مفازه‌ی قحط سرگشته و حيران من ميان گفت و گريه می‌تنم
و از جمله‌ی اسباب کلّيّه که سبب اجتناب اديان سايره بتديّن بدين الهی گشته تعصّب و حميّت جاهليّه است مثلاً ملاحظه فرمائيد که خطاب الهی بجمال نورانی و فلک رحمانی سرور اهل عالم و جادلهم بالّتی هی احسن وارد و بمدارا و ملايمت ماٴمور چنانچه آن شجره‌ی مبارکه‌ی لاشرقيّه و لاغربيّه‌ی نبوّت ظلّ الطاف بی‌نهايت را بر سر عموم اهل عالم افکنده و بملاطفت کبری و خلق عظيم رفتار و حرکت می‌فرمودند و هم‌چنين حضرت موسی و حضرت هارون عليهما السّلام در خطاب و عتاب به فرعون ذی الأوتاد بامر قولا له قولاً ليّناً ماٴمور
با وجود شهرت سير خيريّه‌ی انبيا و اوليای الهی که فی‌الحقيقه در جميع مراتب هيئت بشريّه را تا قيام السّاعة اسوه‌ی حسنه است مع‌ذلک بعضی از اين تلطّفات و تعطّفات فوق‌العاده غافل و محجوب و از حقايق کتب مقدّسه‌ی الهيّه محروم و مهجور گشته از اهل ساير اديان کمال اجتناب و احتراز را مجری و ابداً تعارفات عاديّه را نيز جايز نمی‌دانند با وجود عدم جواز الفت و معاشرت چگونه می‌توان نفسی را هدايت نموده از ظلام فانی لا بصبح نورانی الّا منوّر فرمود و از اسفل جهل و ضلال بصعود اعلی افق علم و هدی تشويق و تحريص نمود حال بعين انصاف ملاحظه نمائيد که اگر حنظله با نعمان ابن منذر با کمال محبّت و صداقت و مهربانی و مهمان‌پروری حرکت نمی‌کرد آن پادشاه و جمّ غفير از مشرکين را بوحدانيّت الهی چگونه مقرّ و معترف می‌گردانيد اجتناب و احتراز و خشونت سبب اشمئزاز قلوب و نفوس گردد و محبّت و ملاطفت و مدارا و ملايمت سبب اقبال نفوس و توجّه قلوب شود اگر شخصی از مؤمنين موحّدين در حين ملاقات با نفسی از ملل اجنبيّه اظهار احتراز نمايد و کلمه‌ی موحشه‌ی عدم تجويز معاشرت و فقدان طهارت را بر زبان راند آن شخص اجنبی از اين کلمه چنان محزون و مکدّر گردد که اگر شقّ‌ القمر نيز بيند اقبال بحقّ ننمايد و ثمره‌ی اجتناب اين باشد که اگر در قلب آن شخص توجّه قليلی الی الله بوده از آن نيز پشيمان گشته به‌کلّی از شاطی بحر ايمان بباديه‌ی غفلت و بطلان فرار نمايد و چون بممالک و وطن خود رسد در جميع روزنامه‌ها درج نمايد که فلان ملّت در شرايط انسانيّت به منتها درجه‌ی قصورند
اگر قدری تفکّر در آيات و بيّنات قرآنيّه و روايات مأثوره‌ی از نجوم سماء احديّت نمائيم معلوم و مبرهن گردد که اگر نفسی بصفات ايمانيّه متّصف و باخلاق روحانيّه متخلّق باشد مظهر رحمت منبسطه‌ی الهيّه است برای کلّ ممکنات و مشرق الطاف رحمانيّه است به‌جهت کلّ موجودات چه که صفات مقدّسه‌ی اهل ايمان عدل و انصاف و بردباری و مرحمت و مکرمت و حقوق‌پروری و صداقت و امانت و وفاداری و محبّت و ملاطفت و غيرت و حميّت و انسانيّت است پس اگر نفسی فی‌الحقيقه پاک و مقدّس باشد متشبّث بوسايلی شود که جلب قلوب کلّ ملل عالم نمايد و بصفات حقّ جميع عالم را بصراط مستقيم کشاند و از کوثر حيات ابديّه چشاند
حال ما از جميع امور خيريّه چشم پوشيده سعادت ابديّه‌ی جمهور را فدای منافع موقّته‌ی خود می‌نمائيم و تعصّب و حميّت جاهليّه را وسيله‌ی عزّت و اعتبار خويشتن می‌شمريم به اين قناعت ننموده بتکفير و تدمير يکديگر می‌کوشيم و چون خواهيم که اظهار معرفت و دانائی و زهد و ورع و تقوای الهی نمائيم بطعن و سبّ اين و آن پردازيم که عقيده‌ی فلان باطل است و عمل فلان ناقص عبادت زيد قليل است و ديانت عمرو ضعيف افکار فلان مشابه اطوار فرنگ است و اسرار فلان متوجّه نام و ننگ صفّ جماعت دوش پيوسته نبود و اقتدای بشخص ديگر جايز و شايسته نه در اين ماه شخص توانگری بحدايق باقيه نشتافت و خيرات و مبرّاتی در پيشگاه مسند پيغمبری حاضر نگشت بنيان شريعت خراب شد و اساس ديانت تار و مار بساط ايمان منطوی شد و اعلام ايقان مختفی گشت عالم بضلالت افتاد و در ردّ مظالم فتور و رخاوت حاصل شد روزها و ماهها بسر آمد و عقار و ضياع در دست مالک سال گذشته باقی ماند در اين شهر هفتاد حکومت مختلفه مرتّب بود و حال روز بروز قلّت يافته بيست و پنج حکومت يادگار ماند روزی دويست احکام متضادّه و فتاوای متباينه از يک مصدر ظاهر و حال تجاوز از پنجاه نمی‌نمايد جمع غفيری از عباد الله به‌جهت محاکمه سرگردان و حال در مأمن راحت مستريح و در امان يک روز مدّعی مغلوب و مدّعی ‌عليه غالب و روز ديگر مدّعی غالب و مدّعی عليه مغلوب حال اين مسلک مستقيم نيز متروک شد اين چه ديانت کفريّه است و اين چه ضلالت شرکيّه واويلا واشريعتا وادينا وامصيبتا ای برادران مؤمنين زمان زمان آخر است و روز قيامت نزديک
باری به اينگونه کلمات تخديش اذهان بيچارگان اهالی و تشويش قلوب درماندگان مساکينی می‌شود که از حقايق امور و اساس اين اقوال خبر ندارند و نمی‌دانند که صدهزار اغراض نفسانيّه در تحت نقاب اقوال تعصّبيّه‌ی بعضی مستور لهذا گمان می‌کنند که قائل را غيرت دينيّه و خشية الله بر آن داشته و حال آنکه قائل چون در آبادی عموم خرابی خصوصی خود را می‌بيند فرياد کند و در بينائی ديگران کوری خود را مشاهده می‌نمايد ناله و فغان آغاز کند لکن ديده‌ی بصيرت لازم که ادراک کند اگر اين قلوب مظهر خشية ‌الله بود البتّه رايحه‌ی طيّبه‌اش چون مشک جان عالم را معطّر می‌نمود هيچ امری در عالم بمجرّد قول تصديق نشود
ورنه اين جغدان دغل افروختند
بانگ بازان سفيد آموختند
بانگ هدهد گر بياموزد قطا
راز هدهد کو و پيغام سبا
و علمای ربّانی که از کتاب وحی الهی استنباط معانی و معارف و حکم نامتناهی نموده‌اند و قلب منيرشان مهبط الهام غيبی ربّانی است البتّه تفوّق ملّت بيضای حقّ را بر جميع ملل در کلّ مراتب بکمال جدّ و جهد طالب و در تشبّث وسايل ما به التّرقّی به منتهای همّت ساعی و مجاهد و اگر نفسی از اين مقاصد خيريّه غافل البتّه مقبول درگاه احديّت نبوده بلکه در کمال نقص بهيئت تامّه ظاهر و در منتهای فقر بکلمه‌ی غنا ناطق
گر ضريری لمتر است و تيزخشم
گوشت پاره‌اش دان که او را نيست چشم
از مقلّد تا محقّق فرقهاست
کين چه داود است وآن ديگر صداست
علم و دانش و پاکی و زهد و ورع و آزادگی بهيئت و لباس نبوده و نيست در زمان سياحت کلمه‌ی مبارکه‌ئی از شخص بزرگواری استماع نمودم که تا به‌حال شيرينی آن کلمه از کامم نرفته و آن اين است نه هر عمّامه‌ئی دليل زهد و علم است و نه هر کلاهی علّت جهل و فسق ای بسا کلاه که علم علم برافراخت و ای بسا عمّامه که حکم شرع برانداخت

و کلمه‌ی ثالث از اين کلمات مقدّسه کلمه‌ی مخالفاً لهواه وارد چه ‌قدر اين عبارت شامل معانی جليله است از جوامع الکلم و عبارات سهل ممتنع است اسّ اساس اخلاق ممدوحه‌ی انسانيّت است و فی‌الحقيقه اين کلمه شمع عالم و بنيان اعظم اخلاق روحانيّه‌ی نورانيّه‌ی بنی‌آدم است معدّل کلّ اخلاق و سبب اعتدال حقيقی تمام شيم مرضيّه‌ی انسانی است
چه که هوای نفس آتشی است که صدهزار خرمن وجود حکمای دانشمند را سوخته و دريای علوم و فنونشان اين نار مشتعله را مخمود ننموده و چه بسيار واقع که نفسی به‌جميع صفات حسنه‌ی انسانيّه آراسته و بزيور عرفان پيراسته لکن اتّباع هوی شيم مرضيّه‌ی آن شخص را از هيئت اعتدال خارج نموده در حيّز افراط انداخت نيّت خالصه را بنيّت فاسده تبديل نمود و هم‌چنين اخلاق در مواضع لايقه ظاهر نگشت بلکه بقوّت هوی و هوس از مسلک مستقيم نافع منحرف بمنهج غير صحيح مضرّ متحوّل گشت اخلاق حسنه عندالله و عند مقرّبين درگاهش و نزد اولی الألباب مقبول و ممدوحترين امور لکن بشرط آنکه مرکز سنوحش عقل و دانش و نقطه‌ی استنادش اعتدال حقيقی باشد و اگر حقايق اين امور کما هو حقّه بيان گردد کار بتطويل انجامد و موضوع و محمول از ميان رود
باری در اين بحر هايل هوی کلّ طوايف اروپ با اين‌همه تمدّن و صيتها هالک و مستغرق و از اين جهت کلّ قضايای تمدنيّه‌شان ساقط النّتيجه است بعضی از اين کلمه تعجّب ننمايند و استيحاش نفرمايند چون ‌که مقصد اصلی و مطلب کلّی از بسط قوانين اعظم و وضع اصول و اساس اقوم جميع شئون تمدّن سعادت بشريّه است و سعادت بشريّه در تقرّب درگاه کبريا و راحت و آسايش اعلی و ادنی از افراد هيئت عموميّه است و وسايل عظيمه‌ی اين دو مقصد اخلاق حسنه‌ی انسانيّت است
و تمدّن صوری بی تمدّن اخلاق حکم اضغاث احلام داشته و صفای ظاهر بی کمال باطن کسراب بقيعة يحسبه الظّمآن مآء انگاشته گردد زيرا نتيجه‌ئی که رضايت باری و راحت و آسايش عمومی‌ست از تمدّن ظاهر صوری به‌تمامه حاصل نشود
و اهالی اروپ در درجات عاليه‌ی تمدّن اخلاق ترقّی ننموده‌اند چنانچه از افکار و اطوار عموميّه‌ی ملل اروپ واضح و آشکار است مثلاً ملاحظه نمائيد که اليوم اعظم آمال دول و ملل اروپ تغلّب و اضمحلال يکد‌يگر است و در کمال کره باطن باظهار منتها درجه‌ی الفت و محبّت و اتحّاد مشغول
و قضيّه‌ی مشهوره‌ی پادشاه آشتی و آسايش‌پرور در تدارکات مهمّات حربيّه و ازدياد قوّه‌ی عسکريّه بيشتر از ملوک جنگ‌آور بذل جهد بليغ می‌نمايند چه که صلح و آشتی من‌دون قوّه‌ی شديده ميسّر نگردد در ظاهر بهانه نموده ليلاً و نهاراً جميعاً باعظم جدّ و جهد در تدارکات حربيّه می‌کوشند و اهالی مسکين آنچه بعرق جبين پيدا کرده اکثرش را بايد انفاق اين راه کنند و چه ‌قدر آلاف از نفوس که صنايع نافعه را ترک نموده شب و روز بکمال همّت در ايجاد آلت مضرّه‌ی جديده‌ئی که بيشتر از پيشتر سبب سفک دماء ابناء جنس است مشغولند
و هر روز آلت حرّاقه‌ی جديده‌ئی احداث و ايجاد می‌کنند و دول مجبور بر اين گردند که آلات حربيّه‌ی قديم را ترک نموده در تدارک آلات جديده کوشند چه که آلات حربيّه‌ی قديم با آلات حربيّه‌ی جديد مقاومت ننمايد چنانچه در اين ايّام که سنه‌ی هزار و دويست و نود و دو هجری‌ست در ممالک المان صنعت تفنگ جديدی و در ممالک نمچه ايجاد توپ نحاسی تازه‌ئی نموده‌اند که از تفنگ هنری مارتی و توپ کروپ آتشبارتر و در هدم بنيان انسانی شديدتر و سريع التّأثيرتر است و اين مصارف باهظه را بايد که رعايای فلک‌زده تحمّل نمايند
حال انصاف دهيد که اين تمدّن صوری بدون تمدّن حقيقی اخلاقی سبب آسايش و راحت عمومی و وسيله‌ی اجتلاب مرضات الهی‌ست و يا خود مخرّب بنيان انسانيّت و مدمّر ارکان آسايش و سعادت است
در سنه‌ی هزار و هشتصد و هفتاد ميلادی که محاربه‌ی بين المان و فرنسا واقع شد از قرار مشهور ششصدهزار نفس در ميدان مهاجمه و مدافعه مأيوس و مقهور کشته گشتند چه بسيار بنيان خاندانها که از اساس منهدم شد و چه بسيار مدن در شام در منتهای معموريّت بود و بامداد عاليها سافلها گشت چه ‌قدر از اولاد صغار که يتيم و بی‌پرستار ماندند و چه قدر پدران و مادران سالخورده ثمره‌ی زندگانيشان جوانان نورسيده را در خاک و خون غلطان و مرده ديدند و چه ‌قدر نساء که بی رجال و دستگير ماندند
و هم‌چنين کيفيّات احراق کتابخانه‌ها و بعض ابنيه‌ی جسيمه‌ی فرنسا و آتش ‌زدن دارالشّفای عسکريّه با جميع عساکر مجروحه‌ی مريضه و وقايع مؤلمه و حرکات موحشه‌ی طايفه‌ی کومون و حوادث مدهشه‌ی اختلاف و تخرّب جمعيّات متضادّه‌ی متقاتله در پاريس و منازعه و عدوان مابين رؤسای دينيّه‌ی کاتوليک و حکومت المان و ظهور فتنه‌ها و فسادها و تدمير بلاد و اوطان و خون‌ريزی ميان حزبين جمهوريّت و دون کارلوس در اسپانيا
خلاصه از اينگونه‌‌‌‌‌ وقايع که دلالت بر عدم تمدّن اخلاق طوايف اروپ می‌نمايد بسيار و اين عبد چون هتک جهتی را مقصود نداشته لهذا بچند کلمه اختصار نمود حال واضح است که شخص عاقل بصير و عارف خبير تصديق اينگونه امور ننمايد آيا طوايف و قبايلی که مغاير شيم حسنه‌ی عالم انسانی اينگونه امور موحشه در مابينشان جاری است چگونه سزاوار است که ادّعای تمدّن حقيقی کامل تامّ نمايند علی‌الخصوص که نتيجه‌ئی از اين امور مأمول نه الّا تغلّب و تسلّط موقّت حالی و چون اين نتيجه باقی و پايدار نه لهذا نزد اولی ‌الألباب تقيّد و اهتمام را سزاوار نيست
در قرون سالفه مراراً و کراراً حکومت المان غالب بر فرنسا گشت و هم‌چنين سلطنت فرنسا دفعات عديده بر اقليم المان حکمرانی نمود حال جايز که ششصدهزار نفوس مسکين از بندگان پروردگار فدای اين نتايج و منافع موقّته‌ی صوريّه گردد لا والله بلکه اطفال نيز ادراک مضرّت اينگونه‌ امور نمايند ولکن متابعت هوی صدهزار حجاب از دل بر ديده افکند و بصر و بصيرت هر دو نابينا گردد
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل بسوی ديده شد
بلی تمدّن حقيقی وقتی در قطب عالم علم افرازد که چند ملوک بزرگوار بلندهمّت چون آفتاب رخشنده‌ی عالم غيرت و حميّت به‌جهت خيريّت و سعادت عموم بشر به‌عزمی ثابت و رأيی راسخ قدم پيش نهاده مسئله‌ی صلح عمومی را در ميدان مشورت گذارند و به‌جميع وسايل و وسايط تشبّث نموده عقد انجمن دول عالم نمايند و يک معاهده‌ی قويّه و ميثاق و شروط محکمه‌ی ثابته تاٴسيس نمايند و اعلان نموده باتّفاق عموم هيئت بشريّه مؤکّد فرمايند اين امر اتمّ اقوم را که فی‌الحقيقه سبب آسايش آفرينش است کلّ سکّان ارض مقدّس شمرده جميع قوای عالم متوجّه ثبوت و بقای اين عهد اعظم باشد و در اين معاهده‌ی عموميّه تعيين و تحديد حدود و ثغور هر دولتی گردد و توضيع روش و حرکت هر حکومتی شود و جميع معاهدات و مناسبات دوليّه و روابط و ضوابط مابين هيئت حکومتيّه‌ی بشريّه مقرّر و معيّن گردد و کذلک قوّه‌ی حربيّه‌ی هر حکومتی به‌حدّی معلوم مخصّص شود چه اگر تدارکات محاربه و قوای عسکريّه‌ی دولتی ازدياد يابد سبب توهّم دول سايره گردد باری اصل مبنای اين عهد قويم را بر آن قرار دهند که اگر دولتی از دول من‌بعد شرطی از شروط را فسخ نمايد کلّ دول عالم بر اضمحلال او قيام نمايند بلکه هيئت بشريّه بکمال قوّت بر تدمير آن حکومت برخيزد اگر جسم مريض عالم به اين داروی اعظم موفّق گردد البتّه اعتدال کلّی کسب نموده بشفای باقی دائمی فايز گردد
ملاحظه فرمائيد که اگر چنين نعمتی ميسّر شود هيچ سلطنت و حکومتی محتاج تهيّأ و تدارکات مهمّات جنگ و حرب نباشد و مضطرّ باصطناع آلات حربيّه‌ی جديده به‌جهت مقهوريّت نوع انسان نگردد بلکه به عسکر قليلی که سبب تأمين مملکت و تاٴديب اهل فساد و شقاوت و منع فتن داخليّه است محتاج و بس از اين جهت اوّلاً بندگان الهی عموم اهالی از تحمّل اثقال مصارف باهظه‌ی حربيّه‌ی دول راحت و مستريح شوند ثانياً نفوس کثيره اوقات خود را دائماً در اصطناع آلات مضرّه که شواهد درّندگی و خونخواری و منافی موهبت کلّيّه‌ی عالم انسانی است صرف ننمايند بلکه در آنچه سبب آسايش و حيات و زندگی جهانيان است کوشيده سبب فلاح و نجاح نوع بشر گردند و عموم دول عالم بکمال عزّت بر سرير تاجداری مستقرّ و کافّه‌ی قبايل و امم در مهد آسايش و راحت آرميده و مستريح شوند
و بعضی اشخاص که از همم کلّيّه‌ی عالم انسان بی‌خبرند اين امر را بسيار مشکل بلکه محال و ممتنع شمرند نه‌چنان است بلکه از فضل پروردگار و عنايات مقرّبين درگاه آفريد‌گار و همّت بی‌همتای نفوس کامله‌ی ماهره و افکار و آراء فرايد زمانه هيچ امری در وجود ممتنع و محال نبوده و نيست همّت همّت غيرت غيرت لازم است چه بسيار امور که در ازمنه‌ی سابقه از مقوله‌ی ممتنعات شمرده می‌شد که ابداً عقول تصوّر وقوع آن را نمی‌نمود حال ملاحظه می‌نمائيم که بسيار سهل و آسان گشته و اين امر اعظم اقوم که فی‌الحقيقه آفتاب انور جهان مدنيّت و سبب فوز و فلاح و راحت و نجاح کل است از چه جهت ممتنع و محال فرض شود و لابدّ بر اين است که عاقبت شاهد اين سعادت در انجمن عالم جلوه‌گر گردد

چه که آلات و ادوات حربيّه بر اين منوال به‌درجه‌ئی رسد که حرب به‌درجه‌ی ما لا يطاق هيئت بشريّه واصل گردد
از اين تفاصيل مشروحه‌ی گذشته مبرهن است که شرف و بزرگواری انسان به خونخوارگی و تيزچنگی و تدمير مداين و ممالک اجنبی و تتبير و اهلاک جيوش و اهالی نبوده بلکه سبب بلنداختری و جوان‌بختی صيت عدالت‌پروری و دلجوئی عموم رعايا از اعالی و ادانی و تعمير ممالک و مدن و قرا و حوالی و نواحی و ترفيه و ترويح بندگان الهی و وضع اسّ اساس اصول ترقّی و توسيع حال جمهور و تزييد ثروت و غنای عمومی است
ملاحظه فرمائيد که در امکان چه بسيار ملوک جهان‌گير بر سرير کشورستانی مستقرّ گشتند از آن جمله هلاکو خان و امير تيمور گورکان که فی‌الحقيقه قطعه‌ی عظيمه‌ی آسيا را در قبضه‌ی تصرّف آوردند و اسکندر رومی و ناپليون اوّل که دست تطاول را بر سه قطعه از قطعات خمسه‌ی عالم گشودند آيا چه ثمره‌ئی از اين فتوحات جسيمه مترتّب شد مملکتی معمور گشت و يا خود سعادتی منظور آمد سبب استقرار سلطنت شد و يا باعث انقراض حکومت از آن خاندان گرديد هلاکوی چنگيز جنگ‌انگيز از جهان‌گيريش ثمره‌ئی مشهود نشد جز آنکه قطعه‌ی آسيا از نايره‌ی حروبات شديده چون تلّ خاکستر گشت و امير تيمور از کشورستانی به‌غير از تشتّت جمعيّت عالم و تخريب بنيان بنی‌آدم نتيجه‌ئی حاصل نکرد و اسکندر رومی از فتوحات عظيمه‌اش جز سقوط پسرش از سرير تاجداری و تغلّب فلسقوس و بطلميوس بر کلّ ممالکش فايده‌ئی مشاهده نشد و ناپليون اوّل از ظفر بر ملوک اروپ الّا تخريب ممالک معموره و تدمير نفوس عامّه و استيلای تزلزل و اضطراب شديد در قطعه‌ی اروپ و اسيری نفس خود در انجام ايّام فوايدی نيافت اين آثار ملوک جهان‌گير
ولکن قدری در فضايل و خصايل حميده و عظمت و بزرگواری ‌شأن شهريار عادل انوشيروان باذل تاٴمّل نمائيد که آن سرور دادپرور در زمانی بر سرير جهانبانی مستقرّ شد که بنيان قويّ الأرکان سلطنت ايران را از هر جهت خلل و فتور طاری شده بود بعقل خداداد تأسيس عدل و داد نموده بنيان ظلم و بيدادی را قلع و قمع و هيئت پريشان ايران را در ظلّ جناح سلطنتش جمع فرمود در مدّتی قليله‌ ممالک پژمرده‌ی ويران ايران به پرتو حيات‌بخش توجّهاتش زنده و برازنده‌ترين ممالک معموره‌ی مسکونه گشت قوای متحلّله‌ی حکومت را تکرار اعاده و مزداد و صيت عدل و انصافش آفاق اقاليم سبعه را احاطه نمود جمهور اهالی از حضيض ذلّت و فلاکت به اوج عزّت و سعادت صعود نمودند با وجود آنکه از ملّت مجوس بود صدر آفرينش شمس حقيقت آسمان نبوّت به کلام مبارک انّی ولدت فی زمن ملک عادل ناطق گشتند و اظهار مسرّت از ولادت در زمان حکومت او فرمودند حال آن بزرگوار آيا به سير مرضيّه به اين مقام بلند اعلی فايز گشت يا خود بجهان‌گيری و خون‌ريزی ملاحظه فرمائيد که در قطب ابداع به چه شأنی مفتخر و متباهی گشت که آوازه‌ی بزرگواريش در جهان فانی جاويد و باقی ماند و به حيات ابديّه موفّق گرديد و اگر به بيان زندگی دائمی بزرگواران بپردازيم کار اين مختصر به مطوّل انجامد و چون واضح و مبرهن نيست که از قرائت اين کتاب تأثير فوايد کلّيّه در افکار عمومی اهالی ايران حاصل گردد لهذا اختصار نمائيم و بعضی مسائل را که قريب عقول ناس است ذکر کنيم ولکن اگر از اين مختصر نتايج حسنه‌ مشهود گردد ان شآء الله تعالی من‌بعد باسّ اساس حکم الهيّه در عوالم ملکيّه پرداخته بعضی کتب مفيده‌ی مفصّله تحرير گردد

باری در عالم وجود سطوت قاهره‌ی جنود عدل را قوای اعظم عالم مقابلی نکند و بنيان مرصوص حصون حصينه مقاومت ننمايد چه که فتوحات اين سيف قاطع را کلّ برايا طوعاً و رضآءً مغلوب گردند و ويرانه‌های عالم از هجوم اين جنود به اعلی درجه‌ی معموريّت و آبادی سرافراز شود دو رايت اعظم است که بر افسر هر جهانبانی سايه افکند به‌مثابه‌ی نيّر اعظم انوار ساطعه‌ی حکومتش بکمال سهولت در ارکان عالم نفوذ کند رايت اوّليّه عقل و رايت ثانيه عدل اين دو قوّه‌ی عظيمه را جبال آهنين مقاومت نتواند و سدّ سکندری را متانت نماند و اين واضح و بديهی‌ست که حيات اين عالم فانی چون نسايم صبحگاهی بی‌ثبات و در مرور در اين صورت خوشا بزرگواری که در سبيل رضايت باری صيت ممدوحه‌ و ذکر خيری يادگار گذارد
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
بلی جهان‌گشائی و کشورستانی ممدوح و بلکه در بعضی اوقات جنگ بنيان اعظم صلح است و تدمير سبب تعمير مثلًا شهريار بزرگواری اگر در مقابل عدوی باغی طاغی صفّ جنگ بيارايد و يا آنکه به‌جهت جمع شمل هيئت و ممالک مشتّته‌ی پراکنده سمند همّت را در ميدان جلادت و شجاعت برانگيزد خلاصه محاربه‌اش مبنی بر نوايای صالحه باشد فی‌الحقيقه اين قهر عين لطف و اين ظلم جوهر عدل و اين جنگ بنيان آشتی است اليوم شايسته‌ی ملوک مقتدر تاٴسيس صلح عمومی است زيرا فی‌الحقيقه آزادی جهانيان است

کلمه‌ی رابعه‌ی آن روايت باهر الهداية مطيعاً لأمر مولاه است اين معلوم و مبرهن است که اعظم منقبت عالم انسانی اطاعت پروردگار است و شرف و عزّتش در متابعت اوامر و نواهی خداوند يکتا نورانيّت امکان به ديانت است و ترقّی و فوز و سعادت خلق در متابعت احکام کتب مقدّسه‌ی الهيّه فی‌الجمله ملاحظه شود مشهود گردد که در عالم وجود ظاهراً و باطناً اعظم اساس متين رصين و اکبر بنيان قويم رزين که محيط بر آفرينش و کافل کمالات معنويّه و صوريّه و ضابط سعادت و مدنيّت هيئت عموميّه‌ی بشريّه است ديانت است
اگرچه بعضی سبک‌مغزان که تعمّق و تدبّر در اسّ اساس اديان الهيّه ننموده‌اند و روش بعضی مدّعيان کاذبه‌ی تديّن را ميزان قرار داده کل را به آن قياس نمايند از اين جهت اديان را مانع ترقّی عموم انگاشته‌اند بلکه مؤسّس نزاع و جدال و مسبّب بغض و عداوت کلّيّه بين اقوام بشريّه شمرده‌اند و اين‌قدر ملاحظه ننموده‌اند که اساس اديان الهی را از اعمال مدّعيان ديانت ادراک نتوان نمود چه که هر امر خيری که در ابداع شبه آن متصوّر نه قابل سوء استعمال است مثلاً اگر سراج نورانی در دست جهلای صبيان و نابينايان افتد خانه نيفروزد و ظلمت مستوليه زائل نگردد بلکه خانه و خود را هر دو بسوزاند در اين صورت می‌توان گفت سراج مذموم است لا والله سراج هادی سبيل و نوردهنده‌ی شخص بصير است لکن ضرير را آفتی است عظيم
از جمله‌ی منکران ديانت شخصی بوده ولتر نام از اهل فرانسه و کتب عديده در ردّ اديان تصنيف نموده که مضامينش سزاوار ملعبه‌ی صبيان بی‌خردان است اين شخص حرکات و سکنات پاپ را که رئيس مذهب کاتوليک است و فتن و فساد رؤسای روحانيّه‌ی ملّت مسيحيّه را ميزان قرار داده بر روح ‌الله زبان اعتراض گشوده و به عقل سقيم ملتفت معانی حقيقيّه‌ی کتب مقدّسه‌ی الهيّه نگشته بر بعضی مضامين کتب منزله‌ی سماويّه محذورات و مشکلات بيان کرده و ننزّل من القرآن ما هو شفآء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظّالمين الّا خساراً
خوش بيان کرد آن حکيم غزنوي
بهر محجوبان مثال معنوي
که ز قرآن گر نبيند غير قال
اين عجب نبود ز اصحاب ضلال
کز شعاع آفتاب پر ز نور
غير گرمی می‌نيابد چشم کور
يضلّ به کثيراً و يهدی به کثيراً و ما يضلّ به الّا الفاسقين
اين معلوم و واضح است که اعظم وسايط فوز و فلاح عباد و اکبر وسايل تمدّن و نجاح من فی البلاد محبّت و الفت و اتّحاد کلّی بين افراد نوع انسانی است و هيچ امری در عالم بدون اتّحاد و اتّفاق متصوّر و ميسّر نگردد و در عالم اکمل وسايل الفت و اتّحاد ديانت حقيقيّه‌ی الهيّه است لو انفقت ما فی الأرض جميعاً ما الّفت بين قلوبهم ولکنّ الله الّف بينهم
چنانچه در بعثت انبيای الهی قوّه‌ی اتّحاد حقيقی باطنی و ظاهری قبايل و طوايف متضادّه‌ی متقاتله را در ظلّ کلمه‌ی واحده جمع نموده صدهزار جان حکم جان واحد يافته و هزاران نفوس به هيئت شخص يگانه مجسّم گشته
بر مثال موجها اعدادشان
در عدد آورده باشد بادشان
چون که حقّ رشّ عليهم نوره
مفترق هرگز نگردد نور او
جان گرگان و سگان از هم جداست
متّحد جانهای شيران خداست
تفاصيل واقعه‌ی در زمان بعثت انبيای سلف عليهم السّلام و اطوار و احوال و آثارشان کما هو حقّه در تواريخ معتبره مفصّلاً مذکور نه بلکه در آيات قرآنيّه و احاديث و تورية مجمل ذکر شده لکن چون از زمان حضرت موسی تا به‌حال جميع امور در قرآن عظيم و احاديث صحيحه و تورية و تواريخ معتبره مندرج لهذا مختصراً بيان می‌شود تا به براهين متقنه نزد کل معلوم و واضح گردد که در عالم وجود آيا ديانت اسّ اصول اصليّه‌ی انسانيّت و مدنيّت است و يا خود چنانچه ولتر و امثال او گمان برده‌اند مخرّب بنيان ترقّی و راحت و آسايش جمعيّت بشريّه است
و از اين جهت که مجال انکار به‌جهت طايفه‌ئی از طوايف عالم باقی نماند به‌قسمی بيان می‌شود که مطابق تواريخ صحيحه‌ی عموم ملل و مصدّق کلّ اهل عالم است
در زمانی که بنی‌اسرائيل در مملکت مصر از توالد و تناسل تکثّر نموده در جميع ممالک مصر منتشر گشتند پادشاهان قبطيان فراعنه‌ی مصر بر اعزاز و قوّت قوم خود قبطی و اذلال و حقارت سبطی که غريب می‌شمردند برخاستند و مدّتی مديد بنی‌اسرائيل مختلف و متفرّق شده در تحت ايادی ظلم و جور قبطيان اسير و در اعين کلّ ناس سفيل و حقير بودند به‌قسمی که حقيرترين قبطی اذيّت و جفا بر عزيزترين سبطی می‌نمود تا آنکه اسارت و ذلّت و مظلوميّت به‌درجه‌ی نهايت رسيد شب و روز بنی‌اسرائيل نه از جان در امان و نه اطفال و عيالشان را از بيدادی عوانان فرعون ملجأ و پناهی نمايان طعامشان از فرط مصائب و آلام قطعات دل پرخون و شرابشان سرشک مثابه‌ی جيحون بنی‌اسرائيل در اين حال پرملال ناگه جمال موسوی اشعّه‌ی نار احديّه را از شطر وادی ايمن بقعه‌ی مبارکه مشاهده فرمودند و ندای جان‌فزای الهی را از نار موقده‌ی ربّانيّه در شجره‌ی لاشرقيّه و لاغربيّه استماع نمودند و به نبوّت کلّيّه مبعوث گشتند و چون سراج هدايت در انجمن سبطيان برافروختند و به نور هدی آن گمگشتگان ظلمات جهل را بر سبيل مستقيم علم و کمال دلالت فرمودند و فرق مختلفه‌ی اسباط اسرائيليان را در ظلّ کلمه‌ی واحده‌ی جامعه‌ی توحيد جمع فرموده علم اتّحاد کامل را بر اتلال اتّفاق و يگانگی برافراختند و در مدّت قليله آن نفوس جاهله به تربيت الهيّه تربيت گشته از بيگانگی به يگانگی حقّ گرويدند و از حقارت و ذلّت و مسکنت و اسارت و جهالت خلاص شده به منتها درجه‌ی عزّت و سعادت فايز گشتند بعد از مملکت مصر رحلت نموده توجّه به موطن اوّل اسرائيل کرده به ارض کنعان و فلسطين وارد و در بدايت سواحل نهر اردن و اريحا را فتح نموده در آن بلاد ساکن و بالأخره جميع بلاد مجاوره را از فينيکه و ادوم و عامون خلاصه در زمان يوشع ممالک سی و يک حکومت در تحت تصرّف بنی‌اسرائيل آمد و اين طايفه در جميع شئون و صفات و فضايل انسانيّه از علم و معرفت و ثبات و همّت و جلادت و شجاعت و عزّت و سخاوت بر کلّ قبايل و ملل عالم تفوّق نمودند يک شخص اسرائيلی در آن عصر اگر بين مجمعی داخل می‌شد به‌جميع شيم مرضيّه ممتاز بود حتّی قبايل سايره در مدح نفسی اگر زبان می‌گشودند نسبت اسرائيلی می‌دادند
و در تواريخ متعدّده مذکور که فلاسفه‌ی يونان مثل فيثاغورث اکثر مسائل حکمت الهيّه و طبيعيّه را از تلامذه‌ی حضرت سليمان اقتباس نمود و سقراط به سياحت شتافته با بعضی از اجلّه‌ی علمای ربّانی اسرائيلی ملاقات نموده در مراجعت به يونان بنيان اعتقاد وحدانيّت الهيّه و بقای ارواح انسانيّه بعد از خلع لباس اجسام عنصريّه را تاٴسيس نمود عاقبت جهله‌ی يونان بر آن واقف اسرار حکمت اعتراض نموده بر قتلش قيام نمودند و پادشاه يونان را اهالی مجبور ساخته در مجلس سقراط را پياله‌ی سمّ بچشانيدند
باری مختصر اينکه بعد از آنکه ملّت اسرائيليّه در جميع مراتب تمدّن ترقّی نمود و به منتها درجه‌ی سعادت فايز گشت قليلاً قليلاً اسّ اساس ديانت و شريعت موسويّه را فراموش نموده به عادات رسميّه و اطوار غير مرضيّه مشغول شد در زمان رحبعام پسر حضرت سليمان در بنی‌اسرائيل اختلاف عظيمی واقع شد و ياربعام که از افراد اسرائيليان بود سر سلطنت برداشت و عبادت اصنام را بنا گذاشت چند قرن محاربه بين رحبعام و ياربعام و سلاله‌شان واقع گشت و قبايل يهود مختلف و متفرّق شدند بالاختصار از اينکه معنی شريعة الله را فراموش نموده به تعصّبات جاهليّه و خصايل غير مرضيّه‌ی بغی و طغيان متّصف شدند و علماشان لوازم حقيقت انسانيّه‌ی مندرجه‌ی در کتاب مقدّس را نسياً منسيّاً انگاشته در فکر منافع ذاتيّه‌ی خود افتادند و ملّت را به منتها درجه‌ی غفلت و جهالت مبتلا کردند از ثمره‌ی اعمالشان آن عزّت پايدار به منتها درجه‌ی ذلّت مبدّل گشت و ملوک فرس و يونان و رومان مسلّط بر ايشان گشته رايت استقلالشان سرنگون شد جهالت و نادانی و نکبت و خودپرستی رؤسای دينيّه و احبارشان مجسّم گشته به‌صورت‌ بختنصر ملک بابل مبعوث شده به‌کّلی بنيان اسرائيليان را برانداخت بعد از قتل عام و غارت و هدم بيوت و قلع اشجار آنچه از بقيّة ‌السّيوف باقی ماند اسير کرده به بابل برد بعد از هفتاد سنه اولاد اسرا مرخّص شده مراجعت به بيت‌المقدّس نمودند حزقيا و عزير عليهما السّلام مجدّداً تاٴسيس اساس کتاب مقدّس را نمودند يوماً فيوماً ملّت اسرائيليّه ترقّی نموده صبح نورانی اعصار اوّليّه لايح گشت بعد از مدّتی قليل باز اختلافات عظيمه در اطوار و افکارشان واقع همم علمای يهود متوجّه اغراض نفسانيّه گشت و اصلاحات جاريه‌ی زمان عزير عليه السّلام بروش و احوال فاسده تبديل شد کار به‌جائی انجاميد که عساکر ملوک و جمهوريّت رومان مراراً و کراراً ممالک اسرائيليان را فتح نمودند بالأخره طيطوس قهرمان که سردار رومان بود بلاد متوطّنه‌ی يهود را با خاک يکسان نمود به‌قسمی که جميع رجال را قتل و نساء و اولاد را اسير و بيوت را هدم و اشجار را قطع و کتب را حرق و اموال را نهب و بيت‌المقدّس را چون تلّ خاکستر نمود و بعد از اين مصيبت کبری ستاره‌ی حکومت ‌اسرائيليان در مغرب نيستی متواری شد و تا به‌حال بر اين منوال اين ملّت مضمحل گشته در اطراف عالم پراکنده‌اند‌ و ضربت عليهم الذّلّة و المسکنة و اين مصيبتين اعظمين بختنصر و طيطوس در قرآن مجيد مذکور و قضينا الی بنی‌اسرائيل فی الکتاب لتفسدنّ فی الأرض مرّتين و لتعلنّ علوّاً کبيراً فاذا جآء وعد اولاهما بعثنا عليکم عباداً لنا اولی بأس شديد فجاسوا خلال الدّيار و کان وعداً مفعولاً تا آنکه می‌فرمايد فاذا جآء وعد الآخرة ليسوؤوا وجوهکم و ليدخلوا المسجد کما دخلوه اوّل مرّة و ليتبّروا ما علواً تتبيراً
باری مقصود اينکه ملاحظه شود که ديانت حقيقيّه چگونه سبب تمدّن و عزّت و سعادت و علوّ منزلت و معارف و ترقّی طوايف ذليله‌ی اسيره‌ی حقيره‌ی جاهله می‌شود و چون به‌دست علماء جاهل متعصّب افتد از سوء استعمال چنين نورانيّت عظمی به ظلمت دهما تبديل می‌شود
و چون دفعه‌ی ثانيه علائم و آثار تشتّت و ذلّت و نيستی و مقهوريّت طايفه‌ی اسرائيليان نمودار شد نفحات طيّبه‌ی قدسيّه‌ی روح ‌الله بر شواطی نهر اردن و خطّه‌ی جليل ساطع گشت و ابر رحمت برخاست و بر آن ديار امطار روحانيّت کبری مبذول داشت و از رشحات و طفحات بحر اعظم برّيّه‌ی قدس به رياحين معرفة‌ الله معطّر گرديد و جوامع الحان جليل انجيل به مسامع اهل صوامع ملکوت درآمد و به نفس مسيحائی نفوس ميّته سر از قبر غفلت و جهالت برداشته به حيات ابديّه فايز گشتند در مدّت سه سال آن نيّر اوج کمال در دشت و صحرای اورشليم و فلسطين حرکت نموده کل را به صبح هدايت دلالت می‌فرمودند و به اخلاق روحانيّه و صفات مرضيّه تربيت می‌نمودند و اگر ملّت اسرائيليّه به آن جمال نورانی اقبال نموده کمر خدمت بر اطاعت می‌بستند به روايح جان‌بخش روح‌ الله به روحی تازه و فتوحی بی‌اندازه مؤيّد می‌گشتند
ولکن چه فايده که کل اعراض نمودند و بر اذيّت آن معدن علم لدنّی و مهبط وحی الهی برخاستند الّا معدودی قليل که متوجّهاً الی الله از شئون ظلمانيّه‌ی امکان مقدّس شده قصد معارج لامکان نمودند خلاصه جميع بليّات شديده بر آن مشرق الطاف الهيّه وارد به‌قسمی که اقامت و استقرار در قريه‌ئی ممکن نبود با وجود اين علم هدايت کبری مرتفع و اساس تمدّن اخلاق انسانيّه که اصول مدنيّت جامعه است مؤسّس گشت
در فصل پنجم آيه‌ی سی و هفتم از انجيل متّی نصيحتی می‌فرمايد که ترجمه‌اش اين است در بدی و شرور و اذيّت مقابله‌ی بالمثل ننمائيد اگر نفسی بر طرف ايمن روی تو طپانچه‌ئی زند طرف ايسر را برگردان و هم‌چنين در آيه‌ی چهل و سوّم می‌فرمايد شنيده‌ايد که گفته شده است قريب خود را دوست دار و دشمنت را بعداوت بيازار و امّا من چنين می‌گويم دشمنانتان را دوست داريد و ذکر خير کنيد بدگويان خود را و مبغضانتان را احسان نمائيد و نفوسی که شما را اذيّت و طرد می‌نمايند ايشان را دعا نمائيد تا به‌منزله‌ی فرزند پروردگار آسمانی باشيد چه که آفتاب او بر گنه‌کار و نيکوکار هر دو مشرق و ابر رحمت او بر ستمکار و ابرار هر دو ممطر زيرا اگر دوستان خود را دوست داريد چه اجر و مزيّتی از برای شما است آيا ماٴمورين اخذ اعشار اغلال چنين نمی‌نمايند
و تعليمات آن مطلع حکمت الهيّه از اين قبيل بسيار فی‌الحقيقه نفوسی که به اين صفات مقدّسه متّصف گردند جواهر وجود و مطالع تمدّن حقيقی هستند
خلاصه آن حضرت شريعت مقدّسه را بر روحانيّت صرفه و اخلاق حسنه تاٴسيس و نفوس مؤمنه را روش و مسلک خاصّی که جوهر حيات عالم است تعيين فرمودند چنانچه آن مظاهر هدی ولو در ظاهر به اعظم نقمت و عقوبت ظالمين مبتلا شدند ولکن فی‌الحقيقه از ظلمات خذلان يهود نجات يافته در صبح ابداع به انوار عزّت سرمديّه مشرق و لايح گشتند
و آن ملّت جسيمه‌ی يهود معدوم و مضمحل شدند ولکن اين نفوس معدوده چون به ظلّ شجره‌ی مبارکه‌ی عيسويّه شتافتند فی‌الحقيقه هيئت عموميّه‌ی عالم را تبديل نمودند در آن زمان جميع اهالی اقاليم عالم در منتها درجه‌ی تعصّب و نادانی و حميّت جاهليّه و شرک به وحدانيّت الهيّه بودند مدّعی اعتقاد به وحدانيّت جز شرذمه‌ی قليله‌ی يهود نه و آنان نيز به‌کلّی مخذول و منکوب و اين نفوس مبارکه بترويج امری قيام نمودند که مغاير و مضادّ آراء جميع هيئت بشريّه بود و کلّ ملوک چهار قطعه از قطعات خمسه‌ی عالم بر اضمحلال ملّت عيسويّه به اتمّ عزم برخاستند مع‌ذلک عاقبت اکثری به جان و دل در ترويج دين الهی شتافتند و کلّ ملل اروپ و بسياری از طوايف آسيا و افريک و بعضی متمکّنين جزاير بحر محيط در ظلّ کلمه‌ی توحيد جمع شدند
حال ملاحظه نمائيد آيا در وجود از هر جهت اساسی اعظم از ديانت خلق شده و يا خود امری محيط بر آفرينش چون اديان الهی متصوّر گردد و يا امری وسيله‌ی محبّت و الفت و اتّحاد و يگانگی تامّ چون ايمان به عزيز علّام بوده و يا خود اساس تربيت عموم در جميع اخلاق جز شرايع سماويّه مشهود گشته
صفاتی که حکما در منتها درجه‌ی فلسفه به آن فايز و خصالی که در اعظم درائج کمال بدان متّصف بودند موٴمنين بالله در بدايت تصديق و ايمان مظهر آن شيم مرضيّه‌ی انسانيّه می‌گرديدند ملاحظه کنيد نفوسی که سلسبيل هدايت را از ايادی الطاف روح ‌الله نوشيدند و در ظلّ انجيل مستظلّ گشتند به چه درجه‌ از اخلاق واصل گشتند که جالينوس حکيم مشهور با وجود آنکه از ملّت مسيحيّه نبود مع‌ذلک در ستايش مؤمنين بالله در شرح جوامع کتاب افلاطون که در سياست مدن تصنيف نموده مرقوم است که به‌عينه ترجمه‌ی آن اين است
جمهور ناس سياق اقوال برهانيّه را ادراک نتوانند و از اين جهت محتاج کلمات رموزيّه از اخبارات ثواب و عقاب در دار آخرت‌اند و دليل بر ثبوت اين مطلب آنکه اليوم مشاهده می‌کنيم قومی را که مسمّی به نصاری‌اند و به ثواب و عقاب آخرت معتقد و مؤمن و از اين طايفه افعال حسنه صدور می‌نمايد مثل افعال نفسی که فيلسوف حقيقی است چنانچه جميع ما عياناً مشاهده می‌نمائيم که از موت مخافتی ندارند و از کثرت حرص و اشتياقشان به عدل و انصاف از متفلسفين حقيقی محسوبند انتهي
کلام جالينوس و مقام فيلسوف در آن زمان و به‌عقيده‌ی جالينوس مقامی بود که اعظم از آن در ابداع تصوّر نمی‌نمود ملاحظه نمائيد که قوّه‌ی نورانيّه‌ی روحانيّه‌ی اديان‌ الهيّه جمهور متديّنين را به‌درجه‌ئی از کمالات فايز می‌فرمايد که مثل جالينوس حکيم با وجود آنکه از افراد آن ملّت نبود چنين شهادت می‌دهد
و از آثار اين اخلاق حسنه اهل انجيل در آن ازمنه و اعصار تشبّث به خيرات و اعمال صالحات نمودند و بيمارستانها و دارالشّفاها و مواضع خيرات تاٴسيس شد چنانچه اوّل شخصی که در ممالک رومان محلّات عموميّه به‌جهت معالجه‌ی مساکين و مجروحين بی‌پرستار بنيان نهاد ملک قسطنطين است و اين پادشاه عظيم اوّل ملکی است از ملوک رومان که بر نصرت امر حضرت روح ‌الله قيام فرمود و به کمال همّت در ترويج اساس انجيل جان فدائی نمود و سلطنت رومان را که فی‌الحقيقه عبارت از صرف اعتساف بود در نقطه‌ی عدل و اعتدال مستقرّ و مرکوز گردانيد و اسم مبارکش در فجر تواريخ چون ستاره‌ی سحری درّی و درخشنده است و صيت بزرگواريش در جهان مدنيّت و شاٴن ورد زبان جميع فرق مسيحائي
خلاصه از برکت تربيت نفوس مقدّسه‌ئی که بر ترويج تعليمات انجيليّه قيام نمودند چه اساس متين اخلاق حسنه در جهان در آن زمان تاٴسيس شد چه بسيار مکاتب و مدارس و بيمارستانها و محلّات و مکتبها به‌جهت تربيت اولاد ايتام و فقرا تاٴسيس شد و چه بسيار نفوس که منافع ذاتيّه‌ی خود را ترک نموده ابتغآء لمرضاة الله اوقات عمر را صرف تعليم و تربيت عموم نمودند
ولکن در زمانی که طلوع صبح نورانی جمال احمدی قريب شد زمام امور جمهور مسيحيّين در دست قسّيسين جاهله افتاد به‌کلّی آن نسايم رحمانيّه از مهبّ عنايت منقطع شد و احکام انجيل جليل که اسّ اساس مدنيّت عالم بود از سوء استعمال و حرکت نفوسی که به‌ظاهر آراسته و به‌باطن کاسته بودند ساقط ‌النّتيجه گشت
چنانچه جميع مورّخين مشهور از اهالی اروپ در بيان کيفيّت احوال و اطوار و سياست و تمدّن و معارف و جميع شئون قرون قديمه و قرون وسطی و قرون جديده ذکر نموده‌اند که قرون عشره‌ی وسطی که عبارت از بدايت قرن سادس ميلاد الی نهايت قرن خامس عشر است ممالک اروپ در منتها درجه‌ی توحّش و عدم مدنيّت از جميع شئون بود و باعث اصلی آن آنکه رهابين که به‌اصطلاح اهالی اروپ رؤسای روحانی دينی بودند از عزّت ابديّه‌ی اتّباع اوامر مقدّسه و تعليمات سماويّه‌ی انجيل غافل گشته با ارکان حکومت دنيوی آن زمان که در کمال ظلم و طغيان بودند اتّفاق نموده و از عزّت پايدار چشم پوشيده در منافع موقّته‌ی فانيه و اغراض نفسانيّه‌ی يکديگر کمال سعی و کوشش را مجری می‌داشتند تا آنکه بالأخره امر به‌جائی رسيد که عموم اهالی در دست اين دو فريق اسير صرف ماندند و اين احوال و اطوار سبب هدم اسّ اساس ديانت و انسانيّت و مدنيّت و سعادت اهالی اروپ گشت
و چون روايح طيّبه‌ی نفحات روحانيّه‌ی روح ‌الله در آفاق امکان از اعمال و افکار ناشايسته و نيّات غير لايقه‌ی رؤسا زائل گشت و ظلمت جهل و نادانی و اخلاق غير مرضيّه عالم را احاطه نمود فجر اميد دميد و موسم ربيع الهی رسيد ابر رحمت برخاست و نسايم جان‌بخش از مهبّ عنايت وزيد شمس حقيقت از افق حجاز و يثرب در نقطه‌ی محمّديّه اشراق فرمود و بر آفاق ممکنات انوار عزّت سرمديّه مبذول داشت اراضی قابليّات تبديل گشت و اشرقت الأرض بنور ربّها تفسير شد جهان جهانی تازه و جسم ميّت امکان بروحی بی‌اندازه فايز گشت بنيان ظلم و جهل منهدم شد و ايوان بلند علم و عدل بلند و متعالی گشت بحر مدنيّت بخروشيد و انوار معارف بدرخشيد اقوام و طوايف متوحّشه‌ی اقليم حجاز قبل از اشتعال سراج وهّاج نبوّت کبری در زجاجه‌ی بطحا جاهلترين قبايل و متوحّش‌ترين طوايف عالم بودند و سير مذمومه و عوايد موحشه و خونخواری و اختلاف و معادات آن اقوام در کلّ کتب و صحايف تاريخيّه مذکور حتّی طوايف متمدّنه‌ی عالم در آن زمان قبايل اعراب يثرب و بطحا را از نوع بشر نمی‌شمردند لکن بعد از طلوع نيّر آفاق در آن خطّه و ديار از تربيت آن معدن کمال و مهبط وحی ذی ‌الجلال و فيوضات شريعت مقدّسه‌ی الهيّه در مدّت قليله در ظلّ کلمه‌ی وحدانيّت جمع شده اين جمهور اشخاص متوحّشه در جميع مراتب انسانيّه و کمالات بشريّه چنان ترقّی نمودند که کلّ ملل عالم در آن عصر مبهوت و متحيّر گشتند طوايف و قبايل و ملل عالم که دائماً اعراب را سخريّه و استهزا می‌نمودند و جنس بی‌فصل می‌شمردند بکمال اشتياق بموطن و ممالک عرب آمده تحصيل فضايل انسانيّه و اقتباس علوم سياسيّه و اکتساب معارف و مدنيّت و تعلّم فنون و صنايع می‌نمودند
آثار تربيت مربّی حقيقی را در امور محسوسه ملاحظه کنيد که اشخاصی که از کثرت توحّش و نادانی در زمان جاهليّه دختران هفت‌ساله‌ی خود را زنده زير خاک می‌نمودند و چنين امری را که از انسان گذشته طبيعت حيوان نيز از آن متنفّر و متبرّی از شدّت جهالت منتها رتبه‌ی حميّت و غيرت می‌شمردند اين چنين اشخاص نادان از فيوضات تربيت ظاهره‌ی آن بزرگوار به‌درجه‌ئی رسيدند که ممالک مصر و سريان و شام و کلدان و عراق و ايران را فتح نموده جميع مهامّ امور چهار اقليم عالم را منفرداً اداره نمودند
خلاصه طايفه‌ی عرب در جميع فنون و علوم و معارف وحکمت و سياست و اخلاق و صنايع و بدايع سرور کلّ ملل و اقوام گشتند و فی‌الحقيقه بلوغ چنين طايفه‌ی متوحّشه‌ی حقيره در مدّت قليله به منتها درجه‌ی کمالات بشريّه اعظم برهان حقّيّت و نبوّت سرور کائنات است
در اعصار اوّليّه‌ی اسلام جميع طوايف اروپ اکتساب فضايل و معارف مدنيّت را از اسلام و ساکنين ممالک اندلس می‌نمودند و اگر در کتب تواريخيّه از جميع دقّت شود مبرهن و واضح گردد که اکثر تمدّن اروپ مقتبس از اسلام است چنانچه جميع کتب حکما و دانشمندان و علما و فضلای اسلاميّه را قليلاً قليلاً در اروپ جمع و بکمال دقّت در مجامع و محافل علوم مطالعه و مذاکره نموده امور مفيده را اجرا نمودند و الآن کتب فضلای اسلام که در ممالک اسلام نابود است در کتابخانه‌های ممالک اروپ نسخ عديده‌اش موجود و قوانين و اصولی که در کلّ ممالک اروپ جاری است اکثر بلکه کلّيّه‌ی مسائلش مقتبس از کتب فقهيّه و فتاوای علمای اسلاميّه است و اگر خوف از تطويل نبود مسائل مقتبسه فرداً فرداً سمت تحرير می‌يافت
مبدأ تمدّن اروپ در قرن سابع هجری واقع و تفصيل اين قضيّه آنکه در اواخر قرن خامس هجری پاپ رئيس ملّت مسيحيّه از اينکه مقامات مقدّسه‌ی نصاری چون بيت‌المقدّس و بيت‌اللّحم و ناصره در تحت حکومت اسلاميّه افتاده ناله و فرياد آغاز نمود و جمهور ملوک و اهالی اروپ را تشويق و تحريص نموده باعتقاد خود بحرب دينی و جهاد دلالت کرد و به‌قسمی فرياد و حنين و انينش بلند شد که کلّ ممالک اروپ قيام نمودند و ملوک صليبيّون با عساکر بی‌شمار از خليج قسطنطنيّه گذشته توجّه بقطعه‌ی آسيا نمودند و در آن زمان خلفای علويّه بر ديار مصريّه و بعضی ممالک غرب حکمرانی می‌نمودند و در اکثر اوقات ملوک سورستان يعنی سلجوقيّه‌ی برّيّة الشّام نيز در تحت اطاعت و انقيادشان بودند باری ملوک اروپ با سپاه بی‌شمار هجوم بر برّيّة‌ الشّام و مصر نمودند و مدّت دويست و سه سال مستمرّاً مابين ملوک برّيّة ‌الشّام و ملوک اروپ محاربه واقع و دائماً از اروپ مدد می‌رسيد هر قلعه‌ئی از قلاع سوريّه را بکرّات و مرّات ملوک فرنگ فتح نمودند و پادشاهان اسلام از دست فرنگ نجات دادند تا آنکه صلاح‌الدّين ملک منصور ايّوبی در سنه‌ی ششصد و نود و سه‌ی هجری به‌کلّی ملوک و عساکر اروپ را از ممالک و سواحل برّيّة الشّام و مصر اخراج نموده مأيوس و منکوب بممالک اروپ مراجعت نمودند و در اين محاربات که بحرب صليبيّون مشهور کرورها از نفوس تلف شد خلاصه از ابتدای تاريخ چهارصد و نود هجری تا سنه‌ی ششصد و نود و سه‌ی هجری متّصلاً از اروپ ملوک و سرداران و سرآمدان به برّيّة ‌الشّام و مصر تردّد می‌نمودند و چون عاقبت جميع مراجعت نمودند در مدّت دويست سال و کسری آنچه از سياست و مدنيّت و معارف و مدارس و مکاتب و عادات و رسوم مستحسنه‌ی ممالک اسلاميّه مشاهده کردند بعد المراجعة در اروپ تاٴسيس نمودند مبدأ تمدّن اروپ از آن زمان است

ای اهل ايران تکاسل و تراخی تا کی متبوع و مطاع کلّ آفاق بوديد حال چگونه از عزّ قبول بازمانده در زاويه‌ی خمول خزيده‌ايد منشأ معارف و مبدأ تمدّن جهانيان بوديد اکنون چگونه افسرده و مخمود و پژمرده گشته‌ايد سبب نورانيّت آفاق بوده‌ايد حال چگونه در ظلمات غفلت و کسالت بازمانده‌ايد چشم بصيرت را باز و احتياجات حاليّه‌ی خود را ادراک نمائيد کمر همّت و غيرت بربنديد و در تدارک وسايط معارف و مدنيّت بکوشيد آيا سزاوار است که طوايف و قبايل اجانب فضايل و معارف را از آثار اسلاف و اجداد شما اقتباس نمايند و شما که اولاد وارثيد محروم بمانيد آيا اين پسنديده است که همسايگان و مجاوران ليلاً و نهاراً در تشبّث وسايل ترقّی و عزّت و سعادت به جان و دل بکوشند و شما از تعصّب جاهليّه بمضادّت و منازعت و هوی و هوس خود مشغول گرديد و آيا اين ممدوح و محمود است که اين ذکاء فطری و استعداد طبيعی و فطانت خلقيّه را در کسالت و بطالت صرف و ضايع نمائيد باز از مقصد دور افتاديم

باری جميع هوشمندان و مطّلعين بر حقايق احوال تاريخيّه‌ی ازمنه‌ی سالفه از اهالی اروپ که بصدق و انصاف متّصفند مقرّ و معترفند که اساس جميع شئون تمدّنيّه‌شان مقتبس از اسلام است چنانچه موٴلّف محقّق مشهور دريبار از اهالی فرانسه که در نزد جميع موٴلّفين و دانايان اروپ اطّلاع و مهارت و دانائيش مسلّم است در کتاب مسمّی به ترقّی امم در ادبيّات که از تاٴليفات مشهوره‌ی اوست در اين باب يعنی اکتساب ملل اروپ قوانين مدنيّت و قواعد ترقّی و سعادت را از اسلام شرح مبسوطی بيان نموده و چون بسيار مفصّل است لهذا ترجمه و درجش در اين رساله سبب تطويل بلکه خروج از صدد است و اگر نفسی در آنچه گفته شد قانع نه مراجعت به آن کتاب نمايد
مختصر اين است که جميع تمدّن اروپ از قوانين و نظام و اصول و معارف و حکم و علوم و عادات و رسوم مستحسنه و ادبيّات و صنايع و انتظام و ترتيب و روش و اخلاق حتّی بسياری از الفاظ مستعمله‌ی در لسان فرانسه را مقتبس از عرب است بيان نموده و فرداً فرداً بتفصيل ذکر کرده و ثابت و مبرهن داشته که هر يک را در چه زمان از اسلام اقتباس نمودند و هم‌چنين تفصيل دخول عرب در بلاد غرب که اليوم مملکت اسپانيا است و در مدّت قليله مدنيّت کامله را در آن ممالک به چه نحو تاٴسيس نمودند و سياست مدن و معارفشان در چه درجه‌ی کمال بود و تاٴسيس مدارس و مکاتب علوم و فنون و حکمت و صنايعشان به چه متانت و انتظام بود و سروری و بزرگواريشان در جهان مدنيّت به چه درجه رسيد و از ممالک اروپ چه بسيار اطفال بزرگان که بمدارس قرطبه و غرناطه و اشبيليه و طوليدو آمده تعلّم معارف و فنون و اکتساب مدنيّت می‌نمودند حتّی ذکر نموده که يکی از اهالی اروپ که موسوم به گربرت بود بمملکت غرب آمده و در مدرسه‌ی کوردوفا که از ممالک عرب بود داخل شده تحصيل معارف و علوم نموده در مراجعت به اروپ به‌قسمی شهرت يافت که عاقبت بر سرير رياست دينيّه‌ی کاتوليک استقرار يافته پاپ گشت
مقصود از اين بيانات آنکه معلوم و واضح گردد که اديان الهی موٴسّس حقيقی کمالات معنويّه و ظاهريّه‌ی انسان و مشوّق اقتباس مدنيّت و معارف نافعه‌ی عموميّه‌ی بشريّه است و اگر بنظر انصاف ملاحظه شود جميع قوانين سياسيّه در مدلول اين چند کلمه‌ی مبارکه داخل قوله تعالي
و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و يسارعون فی الخيرات و اولئک من الصّالحين و هم‌چنين می‌فرمايد و لتکن منکم امّة يدعون الی الخير و ياٴمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون و هم‌چنين می‌فرمايد انّ الله يأمر بالعدل و الاحسان و ينهی عن الفحشآء و المنکر و البغی يعظکم لعلّکم تذکّرون و در تمدّن اخلاق می‌فرمايد خذ العفو و أمر بالعرف و اعرض عن الجاهلين و هم‌چنين می‌فرمايد الکاظمين الغيظ و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين و هم‌چنين می‌فرمايد ليس البرّ ان تولّوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکنّ البرّ من آمن بالله و اليوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النّبيّين و آتی المال علی حبّه ذوی القربی و اليتامی و المساکين و ابن السّبيل و السّائلين و فی الرّقاب و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصّابرين فی الباٴسآء و الضّرّآء و حين الباٴس اولئک الّذين صدقوا و اولئک هم المتّقون و هم‌چنين می‌فرمايد و يؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة ملاحظه فرمائيد که در اين چند آيه‌ی مبارکه منتها درائج حقايق مدنيّت و جوامع لوامع شيم مستحسنه‌ی انسانيّت مذکور
فوالله الّذی لا اله الّا هو که جزئيّات تمدّنيّه‌ی عالم نيز از الطاف انبيای الهی حاصل گشته آيا چه امر نافعی در وجود موجود شده که در کتب مقدّسه‌ی الهيّه واضحاً و يا خود تلويحاً مذکور نه
ولکن چه فايده چون سلاح و آلات حربيّه در دست جبان باشد جان و مال محفوظ نماند بلکه بالعکس سبب قوّت و اقتدار سارق گردد بهم‌چنين زمام امور چون به‌دست علمای غير کامل افتد نورانيّت ديانت را چون حجاب عظيم حائل گردند
اسّ اساس ديانت خلوص است يعنی شخص متديّن بايد که از جميع اغراض شخصيّه‌ی خود گذشته بأيّ وجه کان در خيريّت جمهور بکوشد و ممکن نيست که نفوس از منافع ذاتيّه‌ی خود چشم پوشند و خير خود را فدای خير عموم نمايند الّا به تديّن حقيقی چه که در طينت انسانيّه محبّت ذاتيّه‌ی خود مخمّر و ممکن نيست بدون اميدواری اجر جزيل و ثواب جميل از فوايد موقّته‌ی جسمانيّه‌ی خود بگذرد ولکن شخص موقن بالله و مؤمن به آيات او چون موعود و متيقّن مثوبات کلّيّه‌ی اخرويّه است و جميع نعم دنيويّه در مقابل عزّت و سعادت درجات اخرويّه کأن لم يکن انگاشته گردد لهذا راحت و منافع خود را ابتغآءً لوجه الله ترک نموده در نفع عموم دل و جان را رايگان مبذول دارد و من النّاس من يشری نفسه ابتغآء مرضاة الله
و بعضی نفوس چنان گمان کنند که ناموس طبيعی انسان مانع ارتکاب اعمال قبيحه و ضابط کمالات معنويّه و صوريّه است يعنی شخصی که متّصف به خرد طبيعی و غيرت فطريّه و حميّت ذاتيّه است بدون ملاحظه‌ی عقوبات شديده‌ی مرتّبه‌ی بر اعمال شرّيّه و مثوبات عظيمه‌ی افعال خيريّه بريء از اضرار عباد و حريص بر اعمال خيريّه است اوّلاً آنکه در تواريخ عموميّه دقّت نمائيم واضح و مبرهن شود که ناموس طبيعی از فيوضات تعاليم انبيای الهی‌ست و هم‌چنين ملاحظه می‌نمائيم که از اطفال در صغر سنّ آثار تعدّی و تجاوز ظاهر و اگر از تربيت مربّی محروم ماند آناً فآناً شيم غير مرضيّه‌اش تزايد يابد پس معلوم شد که ظهور ناموس طبيعی نيز از نتايج تعليم است و ثانياً آنکه بر فرض تصوّر اينکه خرد طبيعی و ناموس فطری مانع شرّ و مدلّ بر خير است اين معلوم و واضحست که همچو نفوس چون اکسير اعظم است چه که اين ادّعا به قول تمام نشود بلکه عمل لازم حال چه امری در وجود جمهور را بر نيّات حسنه و اعمال صالحه ملجأ و مضطرّ می‌نمايد
و از اين گذشته آن شخصی که مصدر ناموس طبيعی است اگر مظهر خشية‌ الله گردد البتّه در نوايای خيريّه‌اش ثابت‌تر و راسخ‌تر گردد
خلاصه فوايد کلّيّه از فيوضات اديان الهيّه حاصل زيرا متديّنين حقيقی را بر صدق طويّت و حسن نيّت و عفّت و عصمت کبری و رأفت و رحمت عظمی و وفای به عهد و ميثاق و حرّيّت حقوق و انفاق و عدالت در جميع شئون و مراتب و سخاوت و شجاعت و سعی و اقدام در نفع جمهور بندگان الهی باری به جميع شيم مرضيّه‌ی انسانيّه که شمع روشن جهان مدنيّت است دلالت می‌نمايد و اگر نفسی فی‌الحقيقه به اين صفات ممدوحه متّصف نه البتّه به نمی از يمّ عذب فرات که در مجاری کلمات تعليميّه‌ی کتب مقدّسه‌ی الهيّه متموّج است نرسيده و نفحه‌ئی از روايح قدسيّه‌ی رياض الهيّه استشمام ننموده چه که هيچ امری در وجود به قول تمام نشود هر مقامی را روش و علامتی و هر شاٴنی را نشانه و اشارتي
مجملاً مقصود از اين بيانات آنکه واضح و مدلّل شود که اديان الهيّه و شرايع مقدّسه‌ی ربّانيّه و تعاليم سماويّه اعظم اساس سعادت بشريّه است و از برای کلّ اهل عالم نجاح و فلاح حقيقی بدون اين ترياق فاروق اعظم ممکن نه ولکن به شرط آنکه در دست حکيم دانای حاذق باشد والّا اگر جميع ادويه‌ی برء السّاعه که خداوند عالميان به‌جهت شفای آلام و اسقام آدميان خلق فرموده به دست طبيب غير حاذق افتد صحّت و عافيت ميسّر نگردد بلکه بالعکس سبب اهلاک نفوس بيچارگان و اذيّت قلوب درماندگان گردد
مثلًا منبع حکمت الهيّه و مظهر نبوّت کلّيّه در ترغيب و تحريص اکتساب معارف و اقتباس فنون و فوايد به سعی الی اقصی بلاد چين امر می‌فرمايد ولکن طبيبان غير حاذق منع و ستيزه می‌نمايند و استدلال می‌کنند من تشبّه بقوم فهو منهم و حال آنکه وجه تشابه مذکور را ادراک ننموده و نمی‌داند که شرايع مقدّسه‌ی الهيّه جمهور امّت را بر تمهيد اصول اصلاحات متتابعه و اقتباس فنون و معارف از امم سايره تشويق و دلالت می‌نمايد و هر نفسی که غير از اين گويد از سلسبيل علم محروم و در باديه‌ی جهل از پی سراب اغراض نفسانيّه سرگردان و حيران
حال به ديده‌ی انصاف ملاحظه نمائيد اين اصلاحات جديده‌ی بالقوّه و بالفعل کدام يک مخالف اوامر الهيّه واقع گشته اگر امر تاٴسيس مجالس مشورت است اينکه در نصّ آيه‌ی مبارکه است که می‌فرمايد امرهم شوری بينهم و هم‌چنين خطاباً به مطلع علم و منبع کمال با وجود آن فضايل کلّيّه‌ی معنويّه و صوريّه می‌فرمايد و شاورهم فی الأمر در اين صورت چگونه امر مشورت مغاير قوانين شريعت مقدّسه است و به دلايل عقليّه نيز فضيلت مشورت ثابت و مبرهن و مجرّب
و يا خود قصاصاً قتل نفوس را منوط به تحقيقات دقيقه و تصديق مجالس عديده و ثبوت شرعی و تعلّق فرمان پادشاهی نمودن مغاير شرايع الهيّه است و آنچه در زمان حکومت سابقه مجری بود موافق احکام قرآن مبين بود چنانچه متواتراً مسموع گشت که حاکم گلپايگان در زمان صدارت حاجی ميرزا آقاسی بدون سوٴال و جواب و استيذان از جهتی سيزده نفر بيچارگان کدخدايان قرای گلپايگان را که از سلاله‌ی طاهره بودند من‌دون جرم در يک ساعت در نهايت مظلوميّت گردن بريده
اهالی مملکت ايران در زمانی متجاوز از صد کرور بودند به‌سبب بعضی حروبات داخله و اکثر به‌جهت عدم قوانين سياسيّه و مطلق العنان و الاراده بودن ولات و حکّام تلف شده کم‌کم به مرور ايّام خمس اهالی باقی نمانده چه که حکّام به اراده‌ی خود هر نفس بی‌جرمی را خواستند به آتش قهر و شکنجه بگداختند و يا خود قاتل مثبوت شرعی اشخاص عديده را به‌جهت اغراض ذاتيّه بنواختند هيچ نفسی را قدرت اعتراض نبود چه که حاکم يتصرّف کيف يشآء بود آيا می‌توان گفت اين امور موافق عدل و انصاف و مطابق احکام شريعة الله است
و يا خود تشويق و تحريص بر تعلّم فنون مفيده و اکتساب معارف عموميّه و اطّلاع بر حقايق حکمت طبيعيّه‌ی نافعه و توسيع دايره‌ی صنايع و تزييد موادّ تجارت و تکثير وسايط ثروت ملّت منافی اصول ديانت الهيّه است و يا خود آنکه ترتيب نظام مدن و تنظيم احوال نواحی و قرا و تعمير طرق و سبل و تمديد راه کالسکه‌ی آتشی و تسهيل وسايط نقليّه و حرکت و ترفيه عموم اهالی مضادّ عبوديّت درگاه حضرت احديّتست و يا خود اشغال معادن متروکه که اعظم وسايط ثروت دولت و ملّت است و ايجاد معامل و کارخانه‌ها که منبع آسايش و راحت و باعث غنا و توانگری عموم ملّت است و تحريض و تحريص ايجاد صنايع جديده و تشويق ترقّی امتعه‌ی وطنيّه مغاير اوامر و نواهی ربّ‌ البريّه است
قسم به ذات پاک ذی ‌الجلال که متحيّرم چگونه پرده بر ابصار افتاده که امور به اين بديهی ادراک نمی‌شود و چون اينگونه براهين و ادلّه‌ی محکمه بيان شود شبهه‌ئی نيست که از جهت صدهزار اغراض باطنيّه در جواب خواهند گفت که در يوم محشر بين يدی ‌الله از معارف و مدنيّت کامله‌ی انسان سوٴال نمی‌کنند بلکه اعمال صالحه را جويند اوّلاً آنکه سلّمنا سؤال از معارف و مدنيّت نمی‌کنند آيا در يوم حشر اکبر در ديوان الهی مؤاخذه نمی‌نمايند که ای رؤسا و بزرگان اين ملّت بزرگوار را چرا سبب شديد که از اوج عزّت قديمه تنزّل نمودند و از مرکزيّت جهان مدنيّت بازماندند با وجود آنکه مقتدر بوديد که به وسايطی متشبّث شويد که سبب عزّت مقدّسه‌ی ملّت شويد اين را ننموده که سهل است بلکه ملّت را از فوايد عاديّه نيز بازداشتيد آيا اين قوم در سماء سعادت چون انجم زاهيه نبودند چگونه باعث شديد که در اين ظلمت دهما افتادند و يا خود مقتدر بر ايقاد سراج عزّت دارين ملّت بوديد چرا به‌جان نکوشيديد و يا آنکه چون سراج نورانی به توفيقات الهی روشن شد به زجاجه‌ی همّت او را از ارياح مخالف حفظ ننموده از چه جهت به کمال قوّت بر اطفای آن قيام نموديد
و کلّ انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له يوم القيامة کتاباً يلقاه منشوراً
و ثانياً آنکه چه اعمال صالحه در وجود اعظم از نفع عمومست آيا موهبتی در عالم اعظم از اين متصوّر که انسان سبب تربيت و ترقّی و عزّت و سعادت بندگان الهی شود لا والله اکبر مثوبات اين است که نفوس مبارکه دست بيچارگان را گرفته از جهالت و ذلّت و مسکنت نجات دهند و به نيّت خالصه‌ی لله کمر همّت را بر خدمت جمهور اهالی بربندند و خير دنيوی خويشتن را فراموش نموده به‌جهت نفع عموم بکوشند و يؤثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة خير النّاس من ينفع النّاس و شرّ النّاس من يضرّ النّاس
سبحان‌الله چه امور و احوال عجيبه واقع که هيچ نفسی حين استماع قولی دقّت و فراست نمی‌نمايد که مقصود قائل از اين قول چه و در نقاب اقوال چه غرض نفسانی پنهان نموده مثلاً ملاحظه می‌فرمائيد که شخصی به‌جهت منافع جزئيّه‌ی ذاتيّه‌ی خود مانع سعادت جمهوری از ناس می‌شود و به‌جهت گردش آسياب خود مزارع و کشت‌زار جمع غفيری را تشنه و خراب می‌کند و به‌جهت مطاعيّت خود دائماً ناس را بر تعصّب جاهليّت که مخرّب بنيان مدنيّت است دلالت می‌کند
حال اين شخص با وجود آنکه عملی را مرتکب که مردود درگاه کبريا و مبغوض کلّ انبيا و اوليای الهی‌ست اگر ببيند نفسی بعد از طعام دست خود را به صابون که موجدش عبدالله بونی و از اسلام است بشويد چون اين بيچاره دست خود را به دامن و محاسن خود نماليده آن شخص فرياد برآرد که بنيان شريعت بر هم خورد و آداب ممالک کفريّه متداول گشت ابداً سوء اعمال خود را نظر ننمايد لکن سبب لطافت و پاکی را جهل و فسق شمارد
ای اهل ايران چشم را بگشائيد و گوش را باز کنيد و از تقليد نفوس متوهّمه که سبب اعظم ضلالت و گمراهی و سفالت و نادانی انسانست مقدّس گشته به حقيقت امور پی‌بريد و در اتّخاذ و تشبّث وسايل حيات و سعادت و بزرگواری و عزّت خود بين ملل و طوايف عالم بکوشيد
نسايم ربيع حقيقی می‌وزد چون اشجار بوستان به شکوفه و ازهار مزيّن گرديد و ابر بهاری در فيضان چون روضه‌ی خلد سرسبز و خرّم شويد ستاره‌ی صبحگاهی درخشيد در مسلک مستقيم درآئيد بحر عزّت در موج بر شاطی اقبال و اقدام بشتابيد معين حيات طيّبه در جوش در باديه‌ی تشنگی پژمرده نياسائيد همّت را بلند کنيد و مقاصد را ارجمند کسالت تا کی و غفلت تا چند از تن‌پروری جز نوميدی دارين نيابيد و از تعصّب جاهلی و استماع اقوال بی‌فکران و بی‌خردان جز نکبت و ذلّت نبينيد توفيقات الهيّه مؤيّد شما و تأييدات ربّانيّه موفّق از چه به‌جان نخروشيد و به تن نکوشيد

و از جمله اموری که محتاج اصلاحات تامّه‌ی کامله است طريق تعلّم علوم و ترتيب تحصيل معارف و فنون است چه که از عدم ترتيب بسيار پريشان و متفرّق گشته و فنون موجزه که داعی بر تطويلش نه به غايت مطوّل شده به قسمی که بايد متعلّمين مدّت مديده اذهان و اعمار خود را صرف اموری نمايند که تصوّر صرف است و به هيچ وجه تحقّقی ندارد چه که تعمّق در اقوال و افکاری‌ست که اگر به ديده‌ی بصيرت ملاحظه شود واضح و مثبوت گردد که اين نکات بعد از وقوع نيز نيست بلکه صرف اوهام و تتابع تصوّرات بی‌فايده و توالی ملاحظات بيهوده است و شبهه‌‌ئی نيست که اشتغال به اينگونه اوهام و تدقيق و بحث زايد در اينگونه اقوال سبب تضييع اوقات و اتلاف اعمار است بلکه انسان را از تحصيل معارف و فنونی که از لوازم ما يحتاج اليه هيئت بشريّه است ممنوع و محروم می‌نمايد انسان بايد در هر فنّی قبل از تحصيل ملاحظه نمايد که فوايد اين فنّ چه چيز است و چه ثمره و نتايجی از او حاصل اگر از علوم مفيده يعنی جمعيّت بشريّه را فوايد کلّی از او حاصل البتّه به‌جان در تحصيلش بکوشد والّا اگر عبارت از مباحث بی‌فايده‌ی صرفه و تصوّرات متتابعه‌ی متواليه بوده و جز آنکه سبب نزاع و جدال شود ثمره‌ئی از او حاصل نه به چه جهت انسان حيات خود را در منازعات و مجادلات بی‌فايده‌ی آن صرف نمايد
و چون اين مطلب بسيار محتاج به تفصيل و محاکمه‌ی مکمّله است تا آنکه ثابت و مبرهن گردد که بعضی علوم که اليوم اهتمامی در آن نه منتهای محسّنات را داشته و هم‌چنين واضح و مدلّل شود که هيئت ملّت به هيچ وجه محتاج به تحصيل بعضی فنون زايده نبوده لهذا در جلد ثانی اين کتاب انشآءالله به تفصيل ذکر می‌شود و اميدواريم که از مطالعه‌ی اين جلد اوّل تاٴثيرات کلّيّه در افکار و اطوار هيئت عموميّه حاصل گردد چه که نيّت خالصه‌ی لله بر تاٴليف آن دلالت نمود اگرچه در عالم نفوسی که امتياز بين افکار صادقه و اقوال کاذبه دهند چون کبريت احمرند ولکن اميدواری اين عبد به الطاف بی‌نهايت ربّ احديّت است
بر سر اصل مطلب رويم و امّا حزبی که بر آنند در اجراء اصلاحات لازمه بايد صبر و تأنّی نموده شيئاً فشيئاً مجری داشت آيا مقصودشان از اين بيانات چه اگر مرادشان از تاٴنّی که از مقتضيات و لوازم حکمت حکومت است اين فکر بسيار مقبول و به موقع چه که البتّه مهامّ امور به استعجال انجام نپذيرد بلکه عجله سبب فتور می‌گردد
مثل عالم سياسی مثل انسان است که اوّل نطفه پس تدرّج در مراتب علقه و مضغه و عظام و اکساء لحم و انشاء خلق آخر تا به رتبه‌ی احسن الخالقين واصل گردد هم‌چنان که اين از لوازم خلقت و مبنی بر حکمت کلّيّه است به‌هم‌چنين عالم سياسی دفعة واحده از حضيض فتور به اوج کمال و سداد نرسد بلکه نفوس کامله ليلاً و نهاراً به وسايل ما به ‌التّرقّی تشبّث نموده تا دولت و ملّت يوماً فيوماً بلکه آناً فآناً ترقّی و نموّ در جميع مراتب نمايد
سه چيز چون در عالم کون به عنايت الهيّه موجود شد اين عالم خاک به حيات تازه و لطافت و زينت بی‌اندازه فايز گردد اوّل ارياح لواقح بهاری و ثانی فيضان و کرم ابر نيسانی ثالث حرارت آفتاب نورانی چون اين سه از فضل بی‌پايان الهی احسان شد به اذن الله اشجار و اغصان پژمرده کم‌کم سرسبز و خرّم گشته به انواع شکوفه و ازهار و اثمار مزيّن گردند و هم‌چنين نيّات خالصه و معدلت پادشاهی و دانش و مهارت کامله‌ی سياسی اوليای امور و همّت و غيرت اهالی چون جمع شود روز به روز آثار ترقّی و اصلاحات کامله و عزّت و سعادت دولت و ملّت جلوه‌گر گردد
ولکن اگر مقصود از تاٴنّی اين باشد که در هر عصری امری جزئی از لوازم اصلاحات جاری گردد اين عين رخاوت و کسالت است و بر اين منوال به هيچ وجه ثمره‌ئی حاصل نگردد جز تکرّر اقوال بی‌فايده اگر عجله مضرّ است رخاوت و بطائت صدهزار درجه مضرّتش بيشتر است بلکه توسّط حال ممدوح چنانچه فرموده‌اند عليکم بالحسنة بين السّيّئتين که حدّ افراط و حدّ تفريط باشد لا تجعل يدک مغلولة الی عنقک و لا تبسطها کلّ البسط فابتغ بين ذلک سبيلا
الزم امور و اقدم تشبّثات لازمه توسيع دايره‌ی معارف است و از هيچ ملّتی نجاح و فلاح بدون ترقّی اين امر اهمّ اقوم متصوّر نه چنانچه باعث اعظم تنزّل و تزلزل ملل جهل و نادانی است و الآن اکثر اهالی از امور عاديّه اطّلاع ندارند تا چه رسد به وقوف حقايق امور کلّيّه و دقايق لوازم عصريّه
لهذا لازم است که رسايل و کتب مفيده تصنيف شود و آنچه اليوم ما يحتاج اليه ملّت و موقوف عليه سعادت و ترقّی بشريّه است در آن به براهين قاطعه بيان شود و آن رسايل و کتب را طبع نموده در اطراف مملکت انتشار شود تا اقلّاً خواصّ افراد ملّت قدری چشم و گوششان باز شده در آنچه سبب عزّت مقدّسه‌ی ايشان است بکوشند نشر افکار عاليه قوّه‌ی محرّکه‌ی در شريان امکان بلکه جان جهان است افکار چون بحر بی‌پايان و آثار و اطوار وجود چون تعيّنات و حدود امواج تا بحر به حرکت و جوش نيايد امواج برنخيزد و لآلی حکمت بر شاطی وجود نيفشاند
ای برادر تو همه انديشه‌ئي
مابقی تو استخوان و ريشه‌ئي
بايد افکار عموميّه را متوجّه آنچه اليوم لايق و سزاوار است نمود و اين ممکن نه الّا به بيان کافی و اقامه‌ی دليل واضح مبرهن وافی چه که بيچارگان اهالی از عالم و خود بی‌خبرند و شبهه‌ئی نيست که سعادت خود را طالب و آمل ولکن حجبات جهل حائل و حاجز گشته
ملاحظه فرمائيد که قلّت معارف به چه مثابه باعث ذلّت و حقارت ملّت می‌شود اليوم اعظم طوايف و ملل عالم از جهت کثرت نفوس ملّت چين است که هشتصد کرور و کسری نفوس اهالی است و از اين جهت بايد که دولتش سرافرازترين دول و ملّتش مشهورترين ملل عالم باشد و حال بالعکس به‌جهت عدم معارف و تمدّن ادبی و مادّی ضعيف و بی‌پاترين ملل و دول ضعيفه است چنانچه مدّت قليله‌ئی قبل از اين عساکر قليلی از انگليس و فرانسه با او محاربه نموده به قسمی دولت چين شکست خورد که پای‌تختش را که مسمّی به پکين است فتح نمودند حال اگر دولت و ملّت چين در درجات عاليه‌ی معارف عصريّه متصاعد و به فنون تمدّن متفنّن بودند اگر کلّ دول عالم بر او هجوم می‌نمودند البتّه عاجز گشته خائباً خاسراً مراجعت می‌نمودند
و از اين حکايت عجيب‌تر آنکه حکومت ژوپان در اصل تابع و در تحت حمايت حکومت چين بود چند سال است که چشم و گوش باز کرده تشبّث به وسايل ترقّی و تمدّنات عصريّه و ترويج معارف و صنايع عموميّه نموده به قدر اقتدار و استطاعت جهد و کوشش کرده تا آنکه افکار عموميّه متوجّه اصلاح گشته علی‌العجاله حکومتش به مقامی رسيده که با وجود آنکه نفوس آن مملکت تقريباً سدس بلکه عشر اهالی حکومت چين است در اين ايّام با دولت چين مقابلی نمود بالأخره حکومت چين مجبور به مصالحه گشت دقّت نمائيد که چگونه معارف و تمدّن سبب عزّت و سعادت و حرّيّت و آزادی حکومت و ملّت می‌شود
و هم‌چنين لازم است که در جميع بلاد ايران حتّی قرا و قصبات صغيره مکتبهای متعدّد گشوده و اهالی از هر جهت تشويق و تحريص بر تعليم قرائت و کتابت اطفال شوند حتّی عنداللّزوم اجبار گردند تا عروق و اعصاب ملّت به حرکت نيايد کلّ تشبّثات بی‌فايده است چه که ملّت به مثابه‌ی جسم و غيرت و همّت مانند جان جسم بی‌جان حرکت نکند حال اين قوّه‌ی عظمی در طينت اهالی ايران در منتها درجه موجود محرّکش توسيع دايره‌ی معارف است

و امّا حزبی که بر آنند اين اصول تمدّنيّه و اساس ترقّی مراتب عاليه‌ی سعادت بشريّه در عوالم ملکيّه و قوانين اصلاحات کامله و اتّساع دواير مدنيّت تامّه را اقتباس از ملل سايره لازم و موافق نه بلکه لايق و سزاوار چنان است که حکومت و ملّت ايران تفکّر و تعمّق نموده خود ايجاد امور ما به التّرقّی نمايند
البتّه اگر عقول مستقيمه و مهارت کلّيّه‌ی فرايد ملّت و همّت و غيرت اشخاص شاخصه‌ی در دربار دولت و جهد بليغ اصحاب درايت و کفايت که مطّلع بر قوانين اعظم عالم سياسی هستند جمع شود و به کمال جهد و اقدام در جزئيّات و کلّيّات امور تدبّر و تفکّر نموده به تدابير صائبه ممکنست که بعضی امور اصلاحات کلّيّه يابد ولکن در اکثر امور مجبور بر اقتباسند چه که قرونهای عديده کرورها از نفوس عمر خود را صرف نموده و تجربه کرده تا آنکه آن امور اصلاحيّه به حيّز وجود آمده حال اگر چشم از آن پوشيده شود تا آنکه در خود مملکت به نحو ديگر اسباب فراهم آيد که ترقّی ماٴمول حاصل گردد اوّلاً آنکه اعصار کثيره بگذرد و مطلوب ميسّر نشود مثلاً ملاحظه نمائيد که در ممالک سايره مدّتی مديده کوشيدند تا آنکه قوّه‌ی بخار را کشف و معلوم و به‌واسطه‌ی آن چه بسيار امور و اشغال مشکله را که مافوق طاقت انسان بود سهل و آسان نمودند حال استعمال اين قوّه را ترک نموده و سعی و کوشش شود تا آنکه قوّه‌ئی مشابه اين قوّه کشف و ايجاد شود قرون کثيره لازم است پس بهتر آنست که در استعمال اين قوّه قصوری نشود ولکن دائماً متفکّر در آن باشند که بلکه قوّه‌ئی اعظم از آن به دست آيد و هم‌چنين قياس نمائيد ساير فنون و معارف و صنايع و قضيّات مثبوت الفوائد عالم سياسی را که در قرونهای عديده مکرّراً تجربه شده و به‌جهت عزّت و عظمت دولت و آسايش و ترقّی ملّت منافع و فوايد و محسّنات کلّيّه‌اش ثابت و مبرهن گشته حال آن را بدون سبب و داعی ترک نموده به نوع ديگر در صدد اصلاحات کوشيده شود تا آن اصلاحات از حيّز قوّه به وجود آيد و فوايد و منافعش ثابت و مبرهن گردد سالها بگذرد و عمرها به سر آيد و ما هنوز اندر خم يک کوچه‌ايم
شرف و مزيّت اخلاف بر اسلاف در اين است که اموری که در زمان سابق به محکّ تجربه رسيده و فوايد عظيمه‌اش ثابت گشته اخلاف آن را از اسلاف اقتباس نمايند و تأسّی به ايشان کنند و از آن گذشته قضايای ديگر خود کشف کرده آن را نيز ضميمه‌ی آن امور مفيده نمايند پس معلوم شد که معلومات و مجرّبات اسلاف معلوم و موجود نزد اخلاف است ولکن کشفيّات خاصّه‌ی اخلاف مجهول اسلاف ولکن به شرط آنکه اخلاف از اهل کمالات باشند والّا چه بسيار اخلاف که قطره‌ئی از بحر بی‌پايان معارف اسلاف نصيب نبردند
قدری ملاحظه نمائيد که فرض کنيم نفوسی به قدرت الهيّه در زمين خلق شدند آن نفوس به‌جهت عزّت و سعادت و آسايش و راحت خود البتّه محتاج به امور کثيره هستند حال آن امور را اگر از ساير مخلوقات موجوده اقتباس نمايند اهون است يا خود در هر قرنی بدون اقتباس ايجاد امری از امور لازمه‌ی تعيّش بشر نمايند
و اگر گفته شود که قوانين و اصول و اساس ترقّی در درجات عاليه‌ی مدنيّت کامله که در ممالک سايره جاری است آن موافق حال و مقتضيات مألوفه‌ی اهالی ايران نيست از اين جهت لازم است که در خود ايران مدبّران مملکت جهد بليغ نموده ايجاد اصلاحاتی نمايند که موافق حال اين بلاد باشد اوّل بيان کنند که مضرّت از چه جهت است
آيا عمار ممالک و تعمير مسالک و توسّل به وسايل تقويت ضعفا و احياء فقرا و ترتيب اسباب ترقّی جمهور و تکثير موادّ ثروت عموم و توسيع دايره‌ی معارف و تنظيم حکومت و آزادی حقوق و امنيّت جان و مال و عرض و ناموس مغاير حال اهل ايران است و آنچه غير از امثال اين امور است مضرّتش در هر مملکت واضح و هويداست اختصاص به مکانی دون مکان ندارد
باری جميع اين اوهامات از عدم عقل و دانش و قلّت تفکّر و ملاحظه صدور يابد بلکه اکثر معارضين و مسامحين فی‌الحقيقه اغراض شخصيّه‌ی خود را در نقاب اقوال بی‌فايده ستر نموده در ظاهر به بعضی کلمات که هيچ تعلّق به آنچه مضمر قلوبست ندارد عقول بيچارگان اهالی را مشوّش می‌نمايند
ای اهل ايران قلب که وديعه‌ی ربّانيّه است او را از آلايش خودپرستی پاک و مقدّس نموده به اکليل نوايای خالصه مزيّن نمائيد تا عزّت مقدّسه و عظمت سرمديّه‌ی اين ملّت باهره چون صبح صادق از مشرق اقبال طالع و لايح گردد اين چند روز ايّام حيات دنيويّه که چون ظلّ زائل است عنقريب به سر آيد جهد نمائيد تا مشمول الطاف و عنايت ربّ احديّت گرديد و اثر خيری و ذکر خوشی از خود در قلوب و السن اخلاف بگذاريد و اجعل لی لسان صدق فی الآخرين
ای خوشا حال نفسی که خير ذاتی خود را فراموش نموده چون خاصّان درگاه حقّ گوی همّت را در ميدان منفعت جمهور افکند تا به عنايات الهيّه و تأييدات صمدانيّه مؤيّد بر آن گردد که اين ملّت عظيمه را به اوج عزّت قديمه رساند و اين اقليم پژمرده را به حيات طيّبه تازه و زنده نمايد و چون بهار روحانی اشجار نفوس انسانی را به حليه‌ی اوراق و ازهار و اثمار سعادت مقدّسه سرسبز و خرّم نمايد

 
 

اين سند از کتابخانه‌ی مراجع بهائي دانلود شده است. شما مجاز هستيد از متن آن با توجّه به مقرّرات مندرج در سايت www.bahai.org/fa/legal استفاده نمائيد.

J
دانلودِ اصلِ فايلِ وُرد و پی‌دی‌اف:

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen