Dienstag, Juli 28, 2020

نظرِ هربرت اسپنسر در باره‌یِ انواعِ دوگانه‌یِ مدنيّت

نظرِ هربرت اسپنسر [1] در باره‌یِ انواعِ دوگانه‌یِ مدنيّت
 
هيئت‌هایِ اجتماعِ بشری را که پا به مرحله‌یِ مدنيّت گذاشته‌اند، از جهتِ چگونگیِ آن‌ها، به دو قسم می‌توان تقسيم کرد: جنگجو و پيشه‌ور. مدنيّتِ جنگجو بر مدنيّتِ پيشه‌ور در زمان تقدّم دارد و تحوّل به‌مرورِ دهور از جنگجويی به پيشه‌وری می‌شود. حالتِ جنگجويی در هيئت‌هایِ اجتماعی يا برایِ حفظ و دفاعِ هيئت است در مقابلِ دشمن و بيگانه، يا برایِ اين است که وسايلِ معاش و زندگانی را از جماعاتِ ديگر بربايند. در اين هيئت‌ها، افراد يکسره تابعِ قدرتِ جماعت‌اند و اصالت ندارند، بلکه آلت‌اند و بايد اطاعت کنند. اکثرِ امورِ زندگانی را هيئتِ اجتماعی، يعنی دولت، تکفّل می‌کند و حتّی افراد را به‌صورتی که می‌خواهد درمی‌آورد. خدايی که می‌پرستند، برایِ او صفتِ جنگجويی تصوّر می‌کنند؛ اختيار و اقتدارِ مطلق با مردان است که اهلِ رزم‌اند، و کارهایِ ضروریِ زندگانی را زن‌ها بر عهده دارند؛ و چون غالباً جنگ و جدال در کار است و مردم بسيار کشته می‌شوند، برایِ جبرانِ اتلافِ نفوس، مردها زنِ متعدّد می‌گيرند؛ و زن‌ها در قبالِ مردها، و مردها در قبالِ دولت، حکمِ بنده و غلام دارند.

پيش از اين‌ها، اکثرِ دولت‌ها جنگجو بوده، و بسياری هنوز هم هستند؛ و بيشتر علّت‌اش اين است که جنگ قدرتِ مرکز را افزون می‌کند و اغراض و منافعِ مردم را تابعِ اغراضِ دولت می‌سازد. اين است که تاريخ، سراسر جز حکايتِ کشتار و جنگ و جدال چيزی نيست. اگر در مدنيّت‌هایِ بدوی مردم آدم‌خوارند يا افراد را به غلامی می‌گيرند، در مدنيّت‌هایِ جديد ملل را می‌خورند و اقوام و قبايل را يکسره بنده و غلام می‌سازند، و تا وقتی که جنگ موقوف نشده، تمدّن جز يک رشته مصائب و بليّات چيزی نيست، و زندگانیِ آسوده و مدنيّتِ عالی وقتی صورت می‌گيرد که جنگ متروک و منسوخ شود؛ و اين موقوف است بر اين که هيئتِ اجتماعِ بشری از حالتِ جنگجويی به حالتِ پيشه‌وری درآيد، که حيثيّت و اعتبار و آبرومندی به اشتغال به پيشه‌ها و کارهایِ مسالمت‌آميز باشد؛ افراد با يکديگر به آزادی و آسودگی مراوده کنند، و در منافعِ مشترک همکاری نمايند، و هر کس حدودِ خود را شناخته و حقوقِ ديگران را مرعی بدارد، و همه برایِ غاياتِ مشترک کار کنند؛ قدرت در دستِ جماعتِ اکثر باشد، ميهن‌پرستی را دوستیِ کشورِ خود بدانند نه دشمنیِ کشورهایِ ديگر؛ کارِ دولت، حفظِ امنيّت و عدالت باشد و بس؛ همکاریِ افراد اگر برایِ پيشرفتِ کارهایِ بزرگ کفايت نکند، شرکت‌ها و جمعيّت‌ها تشکيل شود؛ به جایِ اين که افراد را هيئتِ اجتماعيّه متحوّل کند، هيئتِ اجتماعيّه را افراد متحوّل کنند و به تکامل ببرند. چون سرمايه‌ها بين‌المللی شود، صلحِ بين‌الملل نيز ضروری می‌گردد؛ جنگِ خارجی که از ميان برود، خشونتِ داخلی هم کم می‌شود؛ مردها مزيّت و تسلّطِ تام نخواهند داشت؛ زن‌ها هم حقِّ حيات پيدا خواهند کرد؛ اديانِ خرافاتی مبدّل به عقايدِ معقول می‌شود، که متوجّه به بهبود و شرافت‌يافتنِ زندگانی و منشِ آدميّت باشند. مردم به جایِ اين‌که در هر مورد منتظر باشند که از غيب خبر برسد، در امور به تحقيق از علّت و معلول می‌پردازند. تاريخ، به جایِ اين که سرگذشتِ امرا و جنگجويان باشد، بيانِ رفتار و کردارِ مردم، و شرحِ اختراعاتِ جديد و افکارِ تازه خواهد بود. از عالمِ اجبار به عالمِ اختيار خواهيم رفت، و دانسته خواهد شد که مردم برایِ دولت‌ها آفريده نشده‌اند، بلکه دولت‌ها برایِ مردم تشکيل می‌شود. وليکن، امروز از اين مرحله دوريم، و تا وقتی که دُوَلِ اروپا کشورهايی را که در تمدّن از آن‌ها پست‌ترند ميانِ خود تقسيم و تملّک می‌کنند و اعتنايی به حقوقِ مردمِ آن کشورها ندارند، اميدِ وصول به آن مقام ضعيف است.

ديگر از عقايدِ اسپنسر اين است که سوسياليسم از متفرّعاتِ مدنيّتِ جنگجو است و مدنيّتِ سوسياليستی همان خصايصِ مدنيّتِ جنگجو را خواهد داشت، و هيئتِ اجتماعيّه‌یِ انسانی مبدّل به هيئتِ زندگانیِ مورچه و زنبورِ عسل خواهد گرديد؛ و بنا بر اين، سوسياليسم برایِ مدنيّتِ انسان، مرحله‌ای برتر از مراحلِ کنونی نمی‌تواند باشد. انسان به پايه‌یِ بلندِ زندگانی وقتی می‌رسد که هر فردی در کارِ خود مختار باشد؛ و اجبار و حدود فقط تا درجه‌ای باشد که برایِ حفظِ نظم و امنيّت لازم است. و هم‌چنان‌که دانسته شد که افراد برایِ هيئتِ اجتماع نيستند بلکه اجتماع برایِ حُسنِ جريانِ احوالِ افراد است، نيز دانسته می‌شود که زندگانی برایِ کار نيست، بلکه کار برایِ زندگانی است و سرانجام بايد چنان شود که هرکس به آن چيز اشتغال ورزد که ذوق‌اش را دارد و از آن متمتّع می‌شود؛ و در آن‌صورت، اختيارِ کار و صنعت به دستِ صاحبانِ اقتدار نخواهد بود و کارکنان اوقات‌شان مصروفِ فراهم‌کردنِ چيزهایِ مزخرف نخواهد شد. [2]

&
سيرِ حکمت در اروپا (سه جلد در يک مجلّد). نگارش: محمّدعلی فروغی. انتشاراتِ زوّار. چاپِ دوّم، 1367.

?
پابرگ‌ها:


[1] هربرت اسپنسر، از بزرگ‌ترين فيلسوفانِ انگليس در سده‌یِ نوزدهمِ ميلادی (1903 – 1820).
[2] سيرِ حکمت در اروپا، جلد سوّم، صص 195 – 192.

Donnerstag, Juli 23, 2020

ای وای! اين‌دفه ديگه ممّد کارو تموم کرد! اوُفّيش هَيش!

ای وای! اين‌دفه ديگه ممّد کارو تموم کرد! اوُفّيش هَيش!
برهم‌خوردِ شگفت اين که می‌بينم تاريخِ گذاشته‌شدنِ فايلِ صوتیِ حضرتِ نوری‌زاد اندر يوتيوب همان روزی است که من شب‌اش بی‌مقدّمه و انگار که فی مقعدِ صدق‌ام گرفتارِ "اوحينا" شده بوده باشد، اين "خُشکانه" را سروده کرده و به نت اندر کرده همی فرموده بودم!
ازين‌رو اين چند خط را اين‌جا می‌گذارم، و هم‌چنين ازآن رو که دردم آمد که ديدم فايل را دوستِ نازنين، جنابِ م. سحر به اشتراک گذاشته‌اند! وگرنه هميشه فرموده‌ام که اصلاً نبايد به نقدِ اين ريدگانِ رنگ‌کرده‌یِ اهريمن پرداخت، مگر رد کنی و آن‌هم به هزل و هجا...
:::
يعنی به‌راستی اين خرفستر ما را تا کجاها رنگی تصوّر کرده، ابليس داند و لا!
انگار که ساعت‌ها تمرين هم فرموده بوده.
پيش‌پرسشِ اصلی اين است که از نظرِ فنونِ ساخت، اين فقره به چه گونه‌ای تعلّق دارد؟ -ضبط‌شده‌یِ گفت‌وگويی تلفنی است يا چيزی از جنسِ حضوری؟ ظاهراً حضوری نبايد بوده باشد... البتّه هيچ فرقی هم نمی‌کند.
و امّا پرسش:
ايشان در لحظه‌یِ جفنگيدن کجا تشريف‌مند می‌بُوَند؟ در زندان (يا همان به‌قولِ خودشون: اتاق! –که جايی می‌فرمايند که به اتاق برگشتيم!! ما تا حالا نشنيده بوديم کسی –آن‌هم يک زندانیِ خيلی حرفه‌ایِ اماله‌وار- به "زندان" و "بند" بفرمايد: اتاق!) يا جايی بيرون، مثلاً در خيابان؟
شکّی نيست که بايد "زندان" بوده باشد. آن‌وقت بفرماييد از کی تا حالا زندانی را ول می‌کنند که تلفنی يا شايد حضوراً مجهّز به‌ضبط، چندين دقايق با آرامشِ تمام رجز بفرمايد!؟
وانگهی تا جايی که ما زرتازرت خبردار بوديم (از پيام‌هایِ همسرِ مبارک، اندر سايت‌ها) ايشان اندر گوزگوزِ مرگ همی‌بودند، و اندر اعتصاب و شکسته‌قلبی و عن‌قريب ريغ سرکشيدن! چطور يک‌هاب اين‌قدر قبراق!؟ بازم ابليسِ نازنين داند و ولا!
اون‌جا هم جالبه که می‌فرمان: «من به رئيسِ زندان گرگان گفتم اين جوون رو شما سه سال به‌ش زندان دادين...» -به‌حقِّ کسشيريّاتِ نشنيده! رئيسِ زندان هم حکمِ زندان صادر می‌نمويد!!
و اون‌جاش ديگه خيلی اجلب می‌شه که يه‌هو همسرِ حضرت يادشون مياد که اندر کلّه‌هایِ رنگيده توسّطِ اخبارِ زرتازرت، جنابِ ممّد دچارِ ضعف‌‌القلوب شديد تشريف دارند و نيگا کن مرتيکه پاک فراموش کرده اين تيکّه رو، و هشدار می‌فرمايند که برایِ قلب‌تون ای وای!
...
ببين خرفسترِ محترم، يه فکری به‌حالِ خمِ رنگِ‌ت بکن!
:::
... ويدئو رو نمی‌اشتراکم؛ لکن مع‌الاشف لينکِ‌ش ايناهاش:





Dienstag, Juli 21, 2020

اندر مديحِ دو تن از پاره‌پورگانِ مَبارَز

و لهُ ايضاً،
به‌تلويح، اندر مديحِ دو تن از پاره‌پورگانِ مَبارَز گويد:

ما زاده‌یِ نوريم و طبرزد داريم
از هر آخور که شد درآمد داريم
زی محبس و زی سرای، از برکتِ حق
چون آبِ اماله رفت‌وآمد داريم!

Montag, Juli 20, 2020

هيولایِ چين!

هيولایِ چين!
جهان‌کوبْ ويروس-سربازِ چين
ز ووهان چو برخاست بر کامِ کين
نخستين، به‌ظاهر، ز اهلِ سرای
درآورد يک‌چند تن را ز پای
وزآن‌پس عنان سویِ گيتی کشيد
همی مرگ پاشيد، هرجا رسيد
نهان‌گه گُزيده تنِ مردمان
که تيغ آشکارا نبيند جهان
بسازد به تن در، هزاران چو خويش
دُمادُم سپاه‌اش کند بيش‌بيش
وزين هر تنان کاو به‌زخم آوَرَد
بپخشد همی مرگ و هر سو بَرَد
جهانی پُر آوایِ مرگ از وی است
همی روزِ بد باز اندر پی است
چه باشد، "جهان‌جنگ" اگر نيست اين
که آغاز کرده هيولایِ چين؟
به تسليح ايدون چو کوشاستی
بدا کارِ گيتی که فرداستی
اروپایِ خواب، آمريکایِ منگ
نجنبند، گيتی گرفته به‌چنگ!

دوصد مرگ بادا بر آن خاکِ شوم
که مرگ آفريده به هر مرز و بوم
ز بمبِ اتم کاش ناگه هزار
برآن خاکِ بدکامه گردد هوار
چو چينیِّ عن در جهان عَن مباد
وزآن بوم و بر زنده يک تن مباد!

م. سهرابی
2020/07/20