Mittwoch, Januar 28, 2015

««نوآوری چيست؟»»

««نوآوری چيست؟»»
(از زنده‌ياد پهلوان منوچهر جمالی)


««... ما بايد آنچه به ما آموخته‌اند، آنچه از ديروزها مانده است، آنچه به‌نام حقيقت انحصاری و ابدی به ما داده‌اند را، با خرد آتش‌فروز خود، بررسی کنيم و از آن‌ها، خود را آزاد سازيم تا بتوانيم معرفتی تازه، پی‌ريزی کنيم.
 اين گُسستنِ گام به گام از گذشته و بررسی و نقد اسلام و قرآن، استوار بر فطرت جوينده و فطرت نو‌آور انسان در فرهنگ ايران است.
بهمن، هميشه «جز آن است» که پديدار شده است، رام، هميشه «می‌رمد، می‌گريزد و گم می‌شود» و ناگرفته، گم شده است.
نوآوری، بدون نقد‌کردن آموخته‌ها و سنت‌ها، ممکن نيست. سنجه نقد، يک آموزه‌ی فلسفی يا يک ايدئولوژی،... نيست. سنجه نقد، همان «ارکه يا بهمن» در ژرفای ماست که سرچشمه‌ی نو‌آوری است. ما بر شالوده‌ی سنجه‌ای نقد می‌کنيم که افق انديشه‌ی نوينی است که راه زايش و پيدايش خود را می‌يابد. اين است که برای رسيدن به آزادی، بايد مقتدرترين انديشه‌ای را که بر اذهان و روان جامعه حکومت می‌کند، مرتباً نقد کرد. هر قدرتی بايد در برابر «چرا» قرار بگيرد تا محدود و کنترل‌پذير شود.
آزادی، فقط با «نقد اسلام و قرآن» به‌دست می‌آيد. نقد اسلام، هيستریِ دشمنی با اسلام نيست. نقد اسلام از ديدگاه ايرانی، مرزبندی اسلام [و] با فرهنگ ايران است.
اسلام تضاد وجودی با فرهنگ ايران دارد. تنقيه و تزريق فرهنگ ايران به قرآن، که سده‌ها صوفی‌ها کرده‌اند و می‌کنند، فقط سبب نابود‌سازی و ناديده‌گيری و خوار‌شماری فرهنگ ايران می‌گردد و گرديده است. سده‌ها اين کار، پس از شکست سياسی و نظامی «خرم‌دين‌ها»، ضرورت داشت؛ ولی امروزه، ادامه‌ی اين کار، دشمنی آشکار با فرهنگ ايران است. چون اکنون هنگام آن رسيده است که فرهنگ ايران، خود را از پوستی که در تصوف به‌ناچار پوشيده است، رها سازد و چهره‌ی اصلی خود را بنمايد. سده‌ها تصوف «اسلام‌های راستين گوناگون» ساخت  و راه را برای سازندگان «اسلام‌های راستين جديد» گشود.
گوهر هر اسلام راستينی، دروغ است. سده‌ها عُرفا به «فقها» تاختند که اسلام حقيقی در «بطن» قرآن است که فقها از آن بی‌خبرند. در بطن قرآن، فرهنگ ايران را به‌نام «اصل اسلام» کشف می‌کردند و به‌نام اسلام حقيقی جا می‌زدند. و غربيان که به تصوف پرداختند، ريشه‌های تصوف را در مسيحيت و بودائی‌گری و آثار پلوتين يافتند! اين «دروغ‌های بيش از حد علمی»، چهره فرهنگ ايران را بيش از پيش پوشانيد و تاريک ساخت.
 عرفان، نه سر شير اسلامست، نه در صفه‌های مکه و مدينه پديد آمده است، نه از پلوتين سرچشمه گرفته است بلکه ته‌مانده‌ای‌ست که توانسته‌اند از فرهنگ ايران در زير شمشير خون‌ريز اسلام، نجات بدهند. آشتی ميان شريعت اسلام و فرهنگ ايران، موقعی ميسّر می‌گردد که اسلام اصلِ قداستِ جان (=زندگی) را در همه‌ی گستره‌های زندگی بپذيرد.»»


&
برگرفته از: ارتای‌خوشه (سيمرغ)

Montag, Januar 12, 2015

بيامرزاد شيطان‌ات! که رفتی!!

بيامرزاد شيطان‌ات! که رفتی!!

مگو بالایِ باباقوريان‌اش
بُوَد ابرو؛ که می‌بينی زيان‌اش
عن‌الاهريمن است؛ آدم مبين‌اش
ز کونِ آسمان افتاده دين‌اش
به کاريکاتور ار با وی درافتی
بيامرزاد شيطان‌ات! که رفتی!!

J
دوشنبه، 22 دی‌ماه 1393؛ 12 ژانويه 2015

&
به‌تحريکِ اين دو نوشته‌یِ هلو:

جرثومه‌ست! تو بذرت را هدر مده!!


به‌تحريکِ اين دو نوشته‌یِ هلو:

جرثومه‌ست! تو بذرت را هدر مده!

کاملاً موافق‌ام.
از قديم گفته‌اند: حرفِ حساب، جواب ندارد!
بذرِ نفرت کاشته‌اند، و بايد مرگ درو کنند...

در دلِ مسلمين بذرِ نفرت می‌کاری، نفله!؟
آن‌هم با اين زمينِ پرزور، که همين‌طور، خودبه‌خود نيز، می‌زنگد؛ که اعنی بدونِ بذر هم، از اعماقِ آن سلّاخ‌سلّاخ نفرت می‌رويد!

ختمِ قرآن که نمی‌گيری، پس لااقل، سری به انبوهِ کتبِ سِيَر و فتوحات بزن تا بدانی با چه زمينِ مستعدّی روبه‌رويی!!

جرثومه‌ست! تو بذرت را هدر مده!!
فقط «ب»یِ بالا و «چ»یِ چشم و «الف» ابرو را بر زبان جاری کن؛
پس‌آن‌گاه، کشتارکشتار ادب شو، ای کارنده‌یِ بذرِ نفرت!

بلکه، به اين‌هم نيازی نيست...
تنها، عبدالله مشو
و
به رحمتِ واسعه
دوزخ‌دوزخ بمير!

J
دوشنبه، 22 دی‌ماه 1393؛ 12 ژانويه 2015

Sonntag, Januar 11, 2015

توبه از اسلام‌هراسی!

توبه از اسلام‌هراسی!

ژاژا که تو خاييدی از اسلام‌شناسی
کامروز، اسيری، به چُنين آسی و پاسی
تا بسته نماند ره‌ات، از کفر، به جنّت
برگرد ازين شيوه‌یِ اسلام‌هراسی
قائل به "قرائات" شو و، با "کل" مستيز
تا قيمتِ کالایِ "تلوّن" بشناسی [1]
رانی خر ازين چاله‌یِ تهمت، به علف‌زار
چسپی چو به دُمبِ خرِ اَبحاثِ قياسی
اسلام ندارد فِرَق و لون و قرائات؟!
دارد!! تو بلد نيستی ابله که بلاسی!
مستيز و، سَفَه گوی: نکرده‌ست جنايات
اسلام و، همه هست ز "اسلامِ سياسی"!

اسلام‌هراسا! که ز اسلام‌ستيزی
بسته چو خرِ زجر، بدين کهنه‌خُراسی
سی‌سال، خدو بر دُبُلِ غرب زده، حق
آماده شده جنس و، تو مبهوتِ جناسی
از اهلِ خرد بود گُمان‌ام به تو، امّا
اقرار کنم: کودن و بی هوش و حواسی
باشد دُبُل از ديگری و، آخ تو گويی
تأبيدیِ دوزخ! ز چه دربندِ اُناسی؟
زی خود شو و، فکری پیِ اين عمرِ تبه کن
باشد که کنی يک‌دو نفس، عيشِ اساسی
از زخمِ حقوقِ بشرت، بس نه کزين نوع
در دوزخِ ادبار، فناهنده‌پلاسی!؟
کُسِّ ننه‌یِ خلقِ جهان گير و، رها شو
زين پاس، تو را نيست به‌جز زجر، سپاسی
ترک ار کنی اين راستیِ گوز، بگردد
کج‌راهِ بلا، از تو، بدين رفعِ قناسی!

J
بامدادِ دوشنبه، 22 دی‌ماه 1393؛ 12 ژانويه 2015

&
اين را هم مطالعگکی خواهيد فرمود؛ که انصافاً کَمَکی که محرّک‌الما بوده!!         

?
پابرگ:



[1] در نخستين انزالاتِ مرحومه‌یِ مغفوره، سرکارِ علّيّه، جنّ‌الشّعراء، موسوم و معنون به «الهام‌بانو»، به‌جایِ "تلوّن"، "تنوّع"، ثبت و ضبط افتاده...
دانايان دانند که همين تغييرِ کوچک، چه تفاوتِ بزرگی ايجاد می‌کند!

Donnerstag, Januar 01, 2015

کدام مبارک!؟ کدام نو!!؟

شما را نمی‌دانم؛
يحتمل که بر شما مبارک باشد؛ که يعنی اميدوارم که باشد...
ولی برایِ من که پنجمينِ سالِ فرار از دوزخِ اسلامی و درافتادن به قعرِ خلایِ «فناهندگی» را تجربه می‌کنم، همه‌یِ اين سال‌ها، به‌يک‌سان به بویِ گند و کشنده‌یِ "ديوِ دروجِ اين‌بار غربی" آغشته بوده است و بس!
ازين‌رو،
دوست دارم همين‌جور زرتازرت رباعی بگويم...
شايد قدری از نفرت‌ام از جهان و حقوقِ بشرِ نکبت و اين بساطِ گُه‌اندرگُهِ دروغ و رذالت و بی‌شرمی و پفيوزی‌اش، تشفّی يابد!!

کدام مبارک!؟
کدام نو!!؟
من فقط گنداکِ کهنه‌دروغی را می‌بينم که بر من و خانواده‌یِ زجرکشيده‌ام آوار شده است...

         
چند رباعی در نفرت از جهانِ هستی!

سالی که گذشت، سخت پفيوز گذشت
هر سيصدوشصت‌وپنجِ آن، گوز گذشت
هر يک‌دمِ آن، هزار قرن‌ام خبه کرد
دوزخ‌دوزخ، به من، شب و روز گذشت!

بودم پیِ چندروز تسکين و فراغ
بر من دوهزار گونه، بنهادی داغ
ای عن کنم اندر تو حقوقِ بشرا
کز گندِ تو، می‌کنم دوصد استفراغ!

کُسِّ ننه‌یِ تمدّن‌ات، ميمونا
ای من نکشم ز مادرت، بيرونا
کز گندِ تو خارکسته، در کلِّ جهان
گيتی همه مستراح گشت اکنونا!

ای ريده‌یِ فضلِ من، پناهندگی‌ام
بيزار ازين گُه‌کده‌یِ زندگی‌ام
اوجی‌ست تمدّنِ بشر را که درآن
خشمانه، دچارِ اوجِ رينندگی‌ام!!!

صدخرزه‌یِ خر، به دهر و بنيادش باد
کُسِّ ننه‌یِ غربی و ميلادش باد!
هم، کونِ فراخِ ربّ‌الاسلام، الله
زيرم شده پاره‌پوره؛ فريادش باد!!!


J
آغاز:
ساعتِ 4 و نيمِ بامدادِ پنج‌شنبه، اوّلين روزِ گوزِ اوّلين ماهِ پفيوزِ گه‌اندگهِ چُسونه‌سالِ نوِ عن‌بارِ ميلادیِ 2015
پايان:
فعلاً ادامه دارد...

&
پی‌دی‌اف: