Sunday, June 18, 2006

المجلّقات الرّبعه - III


اوّلين روزی که يکی از دوستان يک CD ِ خفنگ برايم آورده بود ، هيچ‌کس خانه نبود .
CD را گذاشتم .


------------در دلم عشق ِ کُسی جوشيد
------------يادم از جلق ِ قضا آمد !


نشستم
شلوار کندم و شورت
بر سر نهادم و
نشستم .


روی ِ صندلی
پشت ِ ميز
رو به مانيتور
مست ِ خراب ، خراب‌مست
به اندازه‌ی ِ يک رکعت ِ حسابی
جلق زدم ،
-------خواهر ِ دينی !


بعد که به بچّه‌ها می‌گفتم می‌خنديدند ، و ناباور
چه کسی باور می‌کند که اينجا را ديگر مهدی ِ سهرابی راست است ؟


به کيرم که باور کنيد يا نکنيد .


?
-------------------شنبه ، 20 خرداد ِ 85

No comments:

Post a Comment