Monday, June 19, 2006

چاره‌ی ِ پايدار داشتن ِ حکومت‌های ِ ستمگر ( تورانی )

حکومت‌های ِ ستمگر خود را به دو چاره‌ی ِ متضاد پايدار توانند داشت : يکی چاره‌ای است که از ديرباز معمول بوده است و بر سنن ِ اين حکومت‌ها تکيه دارد و هنوز نيز از طرف ِ بيشتر ِ حکومت‌های ِ ستمگر به‌کار‌بسته می‌شود . بيشتر ِ مختصّات ِ آن را به « پرياندر » ِ کورنتی نسبت می‌دهند ، ولی احتمال دارد که بيشتر آن‌ها را از شيوه‌ی ِ حکومت ِ ايرانيان اقتباس کرده باشند . [ در اينجا مختصّات ِ اين روش را برمی‌شمريم ، ] اگرچه قبلاً بيشتر ِ آن‌ها را ضمن ِ بحث از راه‌های ِ ايمن‌داشت ِ حکومت ِ تورانی ياد کرده‌ايم .
[ نخست ] نابود‌کردن ِ مردان ِ برجسته و از‌ميان‌بردن ِ گردن‌فرازان .
[ دوّم ] منع‌کردن ِ خوان‌های ِ همگانی و باشگاه‌ها ، و آموزش ، و به‌طور ِ‌کلّی هر وسيله‌ای که بر اعتماد ِ مردم به يکديگر بيفزايد و آنان را [ دانا و ] برمنش گرداند .
[ سوّم ] منع‌کردن ِ انجمن‌های ِ فرهنگی و مجامع ِ بحث و گفتگو و جلوگيری از آشنايی ِ مردم با يکديگر ( زيرا آشنايی ، فزاينده‌ی ِ تفاهم است ) .
[ چهارم ] بازبينی در کارهای ِ مردم و واداشتن ِ ايشان به آمد‌و‌رفت و گردش در پيرامون ِ کاخ ِ شاه ( منظور از اين حکم آن است که کار و رفتار ِ مردم از ديد ِ شاه پنهان نماند ، و مردم نيز چون [ بر اثر ِ ترس ] هميشه چاکرانه رفتار می‌کنند ، به پستی خو می‌گيرند ) ؛ و به‌کار‌بردن ِ همه‌ی ِ چاره‌های ِ ديگری از اين‌گونه که نزد ِ ايرانيان و مردم ِ بربر ِ ديگر معمول است ( زيرا همه‌ی ِ آن‌ها دارای ِ اثر ِ يکسان‌اند ) .
[ پنجم ] برگماشتن ِ جاسوسان و خبرچينان ، تا از کارها و گفته‌های ِ مردم آگاهی دهند ، مانند ِ زنان ِ سخن‌چين ِ سيراکوز ، يا « تيزگوشانی » که « هيرون » [ برای ِ جاسوسی ] به انجمن‌ها و ميدان‌ها می‌فرستاد ( زيرا مردم چون از جاسوسان بترسند ، زبان ِ خويش را نگه‌می‌دارند ، و اگر بی‌پروا سخن گويند ، چه‌بسا که رازشان از پرده بيرون افتد . )
[ ششم ] نفاق‌انداختن ميان ِ مردم ، ميان ِ دوستان ، ميان ِ تهی‌دستان ، و ميان ِ خود ِ توانگران .
[ هفتم ] شيوه‌ی ِ ستمگران چنين است که مردم ِ تهی‌دست را بی‌ساز‌و‌برگ کنند تا مردم از يک‌سو نتوانند نيرويی مسلّح برای ِ خود فراهم آورند ، و از سوی ِ‌ديگر چنان به کار ِ معاش ِ روزانه‌ی ِ خود گرفتار باشند که مجال ِ توطئه نيابند ...
[ هشتم ] وضع ِ ماليات ِ سنگين ...
[ نهم ] برافروختن ِ آتش ِ جنگ ، که نيرنگ ِ ديگر ِ ستمگران برای ِ سرگرم‌کردن ِ مردم و نيازمند‌کردن ِ آنان به سرداران [ و فرماندهان ِ سپاه ] است .
شاهان برای ِ ايمنی ِ خويش به درباريان ِ خود متّکی‌اند ؛ ولی ستمگران بر ياران و خويشاوندان ِ خود اعتماد ندارند ، زيرا می‌دانند که اگر همه‌ی ِ مردم [ فقط ] بدخواه ِ اويند ، درباريان و بزرگان ، هم بدخواه ِ اويند و هم نيرومندند .
[ دهم ] به‌کاربستن ِ روش‌های ِ خاصّ ِ دمکراسی ِ افراطی ، مانند ِ مسلّط‌کردن ِ زنان بر خانواده‌ها تا از رازهای ِ شوهران ِ خود خبر دهند ، يا خطاپوشی و خوش‌رفتاری در حقّ ِ بندگان تا از خداوندان ِ خويش سخن‌چينی کنند . بندگان و زنان هيچ‌گاه بر ضدّ ِ ستمگران توطئه نمی‌کنند ، زيرا در پرتو ِ حکومت ِ آنان به آسايش و نعمت ِ بيشتری می‌رسند ؛ و به همين دليل پشتيبان ِ دمکراسی نيز هستند ( زيرا در دمکراسی ، توده‌ی ِ مردم می‌خواهند حاکم ِ مطلق باشند ) . حکومت‌های ِ تورانی و دمکراسی ، هردو ، چاپلوسان را بزرگ می‌دارند : دمکراسی‌ها مردم‌فريبان را – زيرا مردم‌فريبان [ که به‌حق بايد « درباريان ِ دمکراسی » ناميده شوند ] ستايش‌گر ِ توده‌ی ِ مردم‌اند – و ستمگران ، کسانی را که سر بر آستان ِ ايشان دارند ؛ چنان‌که شيوه‌ی ِ همه‌ی ِ چاپلوسان است . به همين سبب ، ستمگران دوستار ِ فرومايگان‌اند زيرا چاپلوسی را خوش‌دارند ؛ ولی هيچ آزاده‌ای نيست که زبان به ستايش ِ ايشان گشايد . مردان ِ بزرگ‌منش چه‌بسا فرمانروايان ِ خود را دوست بدارند ، ولی هرگز از آنان تملّق نمی‌گويند . و کارهای ِ پست را مردان ِ پست بايد ...
و از نشانه‌های ِ شهريار ِ ستمگر يکی آن است که از مردان ِ برمنش و آزادکام بيزار است ، زيرا اين صفات را فقط از آن ِ خود می‌داند و چنين می‌پندارد که هرکس که غرور ِ او را با غرور پاسخ دهد و آزاده باشد ، از امتياز ِ مقام ِ او می‌کاهد و به قدرت ِ شهريارانه‌اش گزند می‌رساند . از اين روست که مردان ِ گرانمايه و يکدل ، هميشه منفور ِ ستمگران‌اند . و نشانه‌ی ِ ديگر ِ شهريار ِ ستمگر آن است که چه بر سر ِ خوان ِ خويش و چه در بزم‌های ِ ديگران ، صحبت ِ بيگانگان را بر شهروندان رجحان می‌نهد ، زيرا اينان را دشمن ِ خود می‌پندارد ، ولی آنان را بی‌زيان می‌داند و هميشه نزد ِ خود می‌پذيرد .
اين‌ها بود روش‌های ِ حفظ ِ حکومت ِ ستمگر ، که همچنان‌که ديده می‌شود ، همه با تباه‌کاری و بدسرشتی آميخته است ؛ و می‌توان همه [1] را در سه عنوان مختصر کرد ، زيرا که ستمگران بيش از سه هدف ندارند :
نخست ، دلسرد کردن ِ مردم . انسان ِ دلسرد و نوميد هيچ‌گاه در پی ِ توطئه برنمی‌آيد و دسيسه بر ضدّ ِ کسی نمی‌چيند .
دوّم ، بی‌اعتماد کردن ِ مردم به يکديگر ؛ زيرا اگر مردم به يکديگر اعتماد نداشته باشند ، به نيرو با حکومت ِ ستمگر برنمی‌آيند . از اين رو ، ستمگران با مردان ِ شريف ، هميشه سر ِ ستيزه دارند . اين‌گونه مردان به حال ِ حکومت خطرناک‌اند ، زيرا ننگ ِ بندگی را بر خود نمی‌پذيرند ؛ با همه‌ی ِ مردم ، و به‌ويژه با يکديگر يکرنگ‌اند ، و اعتماد می‌ورزند ، و هيچ‌گاه راز ِ کسی را آشکار نمی‌کنند .
سوّم ، ناتوان‌کردن ِ مردم از عمل . وقتی مردم همه بی‌ساز‌و‌برگ باشند ، کسی يارای ِ ستيزه با ستمگران ندارد .
پس ، همه‌ی ِ تمهيدهای ِ ستمگران را به يکی از اين سه هدف می‌توان نسبت داد : بی‌اعتماد کردن ِ مردم به يکديگر ، و نوميد کردن ، و ناتوان کردن ِ آنان ؛ و اين سه اصل ، بنياد ِ همه‌ی ِ کارهای ِ ايشان است ...

&
ارسطو . سياست . ترجمه‌ی ِ دکتر حميد عنايت . انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی . چاپ سوّم ، 1371 . ( کتاب ِ پنجم . صص 249 – 246 )
[ تايپ : چهارشنبه ، 24 خرداد ِ 1385 .( تأکيد – پررنگ کردن ِ واژه‌ها ، از من است . ) ]

$
عکس چند صفحه از کتاب : 247 _ 246 ، 249 _ 248 ، 251 _ 250 ، 253 _ 252 ، 255 _ 254 .

?
[1] متن : همه‌ی ِ آنان . – و به نظرم اين نادرست است . می‌توان گفت : همه‌ی ِ اين روش‌ها .

No comments:

Post a Comment