Sunday, June 18, 2006

آيا فقط ما نرينگان جلق می‌زنيم ؟

----------------------------هيچ‌کس بی دامن ِ تر نيست ، امّا پيش ِ خلق
----------------------------ديگران پوشند و ما بر آفتاب افکنده‌ايم
-------------------------------------------مولانا صائب ِ تبريزی
شما هم بعله !
در وبلاگ ِ عزيز ِ « فرياد ِ بی‌صدا » ، که از وقتی آن را ديده‌ام ، هميشه می‌خوانمش ، نوشته‌ای آمده با عنوان ِ « طب‌الاسلام ، درمان ِ جلق‌زدگی در مردان » . موضوع ِ اين نوشته‌ی ِ طنز – هزل‌گونه ( که البتّه به نظر ِ من ، ناپخته از فر بيرون آمده و بايد بهتر از اين‌ها می‌بود ) جلقيدن ِ ما آقايان است . نويسنده می‌کوشد طیّ ِ يک سلسله اندرز ، راه‌کارهايی برای ِ غلبه بر اين عادت ِ بد ارائه دهد .
در اين که در نرينه‌مردان ِ ايرانی – و بلکه به‌طور ِ‌کلّی : نرينگان ِ مُسلم‌جماعت - ، جلق‌زدن امری است بسيار شايع ، هيچ ترديدی نيست ؛ الّا اين‌که ، گُمان می‌کنم اين اواخر ، به واسطه‌ی ِ تولرانس ِ بانوان ، قدری رو به کاهش نهاده باشد .
علی‌الاصول ، جلق ِ مردان نسبت ِ کاملاً مستقيف دارد با :
1 – شرايط ِ کلّی ِ اجتماعی ِ مرتبط با چند و چون ِ توانستگی ِ دادش ِ بانوان . ( در «‌خواهستگی‌» که هرگز شکّی نبوده است ! )
2 – روحيّه‌ی ِ عمومی ِ بانوان ؛ که به ناز و پوز گرايش داشته باشند يا گشاده‌رو باشند و اهل ِ دهش !
در ادب ِ فارسی ، اسناد و مدارک ِ بی‌شمار می‌توان يافت از سوابق ِ اين عمل ِ شريف . علی‌العُجالة ، تصوّر می‌کنم که در آثار ِ پيش از سده‌ی ِ هفتم و هشتم ِ هجری ، و مشخّصاً پيش از سعدی و عبيد ، نمونه و موردی که حاکی از اعتراف به جلق ِ مردان باشد سراغ ندارم .
اگرچه ممکن است برخی نگارنده را بيکاره و خل‌و‌چل تصوّر کنند ، امّا بايد بگويم که بسی بسيار پژوهش‌های ِ لازم هست که انجام نگرفته ؛ و از آن‌جمله است : سکس و متعلّقات ِ آن ، در ادب ِ فارسی .
دانشگاه‌های ِ ما که مرخّص‌اند . بيرون ِ از آن نيز ، انگيزه لازم است و امنيّت ِ آخور ؛ که متأسّفانه از ما سلب شده .
در هر حال ، اينجا می‌خواهم متقابلاً به خانم‌ها هجومی ببرم ، و عرض کنم که : شما نيز هم بعله !
البتّه ترديدی نيست که نياز ِ بانوان به جلق ، به‌هيچ‌رو قابل ِ قياس با نياز ِ ما مردان نبوده و نيست . اوّل از همه به خاطر ِ اين که خانم‌ها تودارتر از ما مردان‌اند ؛ و در عين ِ اين که گفته‌اند شهوت ِ زنان 9 برابر ِ مردان است ، توان ِ صبر ، و تحمّل ِ محروميّت ِ ايشان – دست ِ کم در اراضی ِ اسلامی – خيلی بالاتر از مردان بوده و هست . دو ديگر به اين دليل که : مرد بايد پی ِ زن بدود ، امّا زن کافی است که بخواهد که بدهد !
ممکن است اين معامله و موازنه در بعضی ممالک ِ متمدّن بر‌هم‌خورده باشد ؛ امّا در کشور ِ ما ، بوده ، و هنوز هم هست ؛ و بلکه تا مدّتی ، همچنان ، خواهد بود .
پس طبيعی است که شما بانوان کمتر از ما آقايان جلق زده‌ايد و می‌زنيد . امّا به اين معنی نيست که پديده منحصر به ما باشد .

مولانا عبيد می‌فرمايد :
-------------------کُس گفت به کير : دير و زودم تو بهی
-------------------وز جان و دل و بود و نبودم تو بهی
-------------------از نيمه‌ی ِ شمع و کير ِ کاشی و اديم
-------------------ديدم همه را و آزمودم ؛ تو بهی ! [1]
چنانچه تأمّل شود ، در اين رباعی ِ مولانا عبيد ، بسی نکته‌ها هست :
1 – اثبات می‌شود که بانوان نيز بعله !
2 – اشاره دارد صراحةً به ابزار آلات ِ مورد ِ استفاده‌ی ِ ايشان .
بايد يادآوری کنم که « نيمه‌ی ِ شمع » را همه می‌شناسيد ؛ و امّا ، « کير ِ کاشی » ابزاری بوده به شکل و هيئت ِ ذکر ، که از چرم و يا ديگر اجناس ِ خاص می‌ساخته‌اند و به کار ِ بانوان ِ حشری می‌آمده . ( من ، جای ِ ديگر ، مختصر توضيحی در اين باره داده‌ام . )
باز در يک رباعی ِ ديگر می‌فرمايد :
-------------------ديدم زنکی ساخته از چرم ذکر
-------------------بربسته که گادنی کند چون خر ِ نر
-------------------گفتم که به کُس مخند ، کيرم بنگر
-------------------بربسته دگر باشد و بررُسته دگر ! [2]
باز هم چنان‌که ملاحظه می‌شود ، نمی‌توان پيشينه‌ی ِ چندان دوری برای ِ اين فقره جست .
اين‌همه ، نشان از آن دارد که برخی افعال ، و در اين‌جا مشخّصاً جلق‌زدن ِ مرد و زن ، در گذشته‌ی ِ تاريخی ِ ما ، چندان مورد ِ اقبال نبوده .[3]
تصوّر می‌کنم که در گشودن ِ گره ِ اين معمّا نيز ، می‌بايست « اسلام » را در نظر داشت . بايد خاطر‌نشان کنم که تأثير ِ فرهنگی – زيستی ِ اسلام ، بيشتر ، از سده‌ی ِ پنجم ِ هجری به بعد شروع شده ، و حرکتی نسبةً کند هم داشته . فرهنگ ِ ايرانی خيلی پرزور بوده . افسوس !

نمونه‌ی ِ ديگر از اشعار که به ذهن دارم ( چون قرار کرده‌ام که برای ِ نگارش ِ اين يادداشت ، کاملاً وبلاگ‌نويسانه رفتار کنم و از جايم جُم نخورم ! فقط برای ِ نقل ِ‌قول‌ها ، و ارائه‌ی ِ مآخذ ِ مستندات ، به کتاب نگاه خواهم کرد ؛ احياناً ! ) دو بيت شعر از مولانا شفايی اصفهانی است . در يکی فرمايد :
-------------------اگرش حاجت اوفتد به خلال
-------------------می‌کند کير ِ کاشی استعمال
يادم نيست ( شايد هم معلوم نيست ) که اين را در هجو ِ زنی گفته يا مردی ؟
در مورد ِ ديگر ، مشخّصاً خطاب به يک مرد می‌گويد :
-------------------خاتون ِ تو بر صورت ِ ديوار زند جلق
-------------------در خانه مده راه جوان ِ کنبی را !
جوان ِ کنبی ، ظاهراً يعنی جوان ِ بنگی .

بيت ِ اخير نشان می‌دهد که بوده‌اند برخی بانوان که اگر بر ديوار نيز نقش ِ مرد می‌ديده‌اند ، با آن جلق می‌زده‌اند .
باز هم می‌گوييد که فقط مردان جلق می‌زنند ؟!
شايد اگر عمر و وقتی بود ، يک‌چند صفحه‌ی ِ ديگر هم نوشتم . نکته‌ها و مسائل ، زياد است . مثلاً می‌توان به ريز ِ اسناد ِ اين اعمال در ادب ِ فارسی پرداخت ؛ و يا در مثلاً ضرب‌المثل‌ها ؛ يا در قصّه‌گونه‌ها و لطيفه‌های ِ قديم و جديد .
اين‌جا ، فقط يک مورد ِ بسيار جالب را ، حُسن ِ ختم ِ مقال ، نقل می‌کنم :
زنی نزد ِ پزشک می‌رود که مثلاً فُلانه درد دارم ، حالم اين‌طور می‌شود و آن‌طور . پزشک معاينه‌ای می‌کند و دستور ِ آزمايش می‌دهد . آزمايش را که می‌بيند ، به خانم می‌گويد : تبريک عرض می‌کنم . شما حامله‌ايد .
زن با ناباوری ِ خاصّی ، اعتراض می‌کند که : اشتباه می‌کنيد آقای ِ دکتر ؛ بايد عرض کنم که من چهار سال است شوهرم مرده .
پزشک می‌گويد : خانم ! کار ِ من اين است . من اين‌طور تشخيص می‌دهم ؛ حالا اگر حرف ِ مرا نمی‌پذيريد ، بفرماييد جای ِ ديگر هم برويد .
زن برگه‌ی ِ آزمايش را می‌گيرد و نزد ِ پزشک ِ ديگری می‌رود . پزشک ، پس از معاينه ، می‌گويد : مشکلی نيست خانم ؛ شما حامله‌ايد .
زن اعتراض می‌کند که : يعنی چی ؟ درست معاينه کنيد ...
پزشک به‌ناچار آزمايش می‌دهد و بعد از ديدن ِ نتيجه‌ی ِ آزمايش ، تکرار می‌کند : من که گفتم خانم ؛ شما حامله‌ايد .
زن ، چنگی به صورت ِ خود زده و آهسته داد می‌زند : خدا مرگم بده ، ديگه به بادمجونم نمی‌شه اعتماد کرد !!
-------------------------والسّلام . ( آدينه – شنبه ، 20 / 19 خرداد 1385 )

?
[1] کلّيّات ِ عبيد ِ زاکانی . به اهتمام ِ دکتر محمّد جعفر محجوب . چاپ ِ نيويورک ، 1999 . ص 217 . ( در کلّيّات ِ عبيد ، چاپ ِ انتشارات ِ اقبال ، بخش ِ دوّم ، ص 83 ، اين ترانه به شکلی مغلوط آمده . )
[2] همان ، ص 212 . ( در کلّيّات ِ عبيد ، چاپ ِ انتشارات ِ اقبال ، بخش ِ دوّم ، ص 83 . )
[3] تصوّر می‌کردم که در ارداويراف‌نامه از « خودمرزی » سخن رفته ، که همان « جلق » باشد ؛ امّا مراجعه که کردم چنين موردی نيافتم . احتمالاً يا خودم اين ترکيب را به‌قياس ساخته‌ام ، و يا در متن ِ پهلوی ِ ديگری ديده‌ام . تنها در فرگرد ِ 88 ، موردی هست که می‌گويد : « آنگاه ديدم روان ِ مردی که نگونسار از داری آويخته بود و همی‌مَرزيد . » ، و مترجم در پابرگ نوشته است : « مرزيدن : نزديکی با زنان کردن ، در اينجا مقصود استمناست . » ( ارداويرافنامه يا بهشت و دوزخ در آيين مزديسنی . شامل ِ پيش‌گفتار ، ترجمه‌ی ِ فارسی ، متن ِ پهلوی ، واژه‌نامه . از دکتر رحيم عفيفی . انتشارات ِ توس . دوّم [ چاپ ِ اوّل ِ توس ] 1372 . )

No comments:

Post a Comment