Sunday, June 18, 2006

المجلّقات الرّبعه - II


ميان ِ شعر و جلق
مردّد مانده‌ام


قطع می‌شود و وصل می‌شود ، و حالا وصل نيست تلفن .
آغاسی کُس‌های ِ قديمی می‌خواند و صدايش
انگار
-----از چاه ِ قرون و اعصار .


به کيرم نگاه می‌کنم
--------------آويزان
خايه‌ام می‌گويد : هر چهارتايتان آويزان‌ايد .
امّا در تاريخ ِ بيداری چيز ِ ديگری آمده است .


دوباره به کيرم نگاه می‌کنم
او را کير می‌نامم
--------------من
نام می‌گذارم بر او
و حالا به حساب می‌آيم


جان ، جيگر !
( منظورم به عکس بود . نه اين يکی . قبلاً آمده بود . شايد دوباره بيايد . )


باز‌هم بايد به کيرم نگاه کنم ؛
امّا اين‌بار بلند می‌شوم و آنقدر با دودولم ور می‌روم که موفّق به ادای ِ فريضه‌ی ِ جلق شوم ، خواهر ِ دينی !


?
-------------------شنبه ، 20 خرداد ِ 85

No comments:

Post a Comment