Friday, April 13, 2012

در حاشيه‌ی «بخشی از داستان بلند هتل عمو مسعود» (نادره افشاری)

http://www.nadereh-afshari.org/stories/hotel-amoo-masoud.htm

(يک) لازم به ذکر است که اين نطفه‌ی بسم‌الله، يعنی مسعودهلو، اصلاً طبسی نبوده و نيست؛ بلکه فقط توی طبس به‌دنيا اومده و چندسالی هم به الواط عزيز ولايت ما، بع...له! که ای الهی بگم پروردگارم شيطون بکنه همه‌شونو نعلت، که درست نشونه نگرفته‌ن و، گويا متأسّفانه زده‌ن به رگ شانس اين نطفه‌ی بسم‌الله! (برا همين بوده يحتمل، که وقتی نوبت به من فقيربيچاره رسيده، ابزار «به‌رگِ‌شانس‌زنی»شون ديگه درست‌درمون کار نکرده و، ايدون ما فاقد شانس مونديم رو دست مبارک خودمون...! که بازم ای الهی لعنة‌الشّيطان عليهم اجمعين)
(دو) از اين‌که حساب اين «پدرطالقونی» پفيوز صدبدتر از گوز نيز، هميدون، روشن شده، بسيار از شما سپاس‌گزارم!
(سه) يه جايی، حواس‌تون نبوده، به «عرق» (درودالشّيطان عليه) بی‌حرمتی کردين و، ايشونو ريختين توی حلقوم «ان‌قلّاب»!! برين يه‌کم استغفار کنين... البتّه، پيشاپيش، من، به نيابت از سوی پروردگارم شيطونِ رجيمِ گل و سمبل، شما رو می‌بخشم؛ چون جمله‌تون، مثل کلّ نوشته‌تون، بسيار جانانه و معرکه‌ست!
(چارم) چقدر خنديدم:
«آن‌هايی كه به خاطر قد كوتاهم مرا جدی نمی‌گيرند، يادشان باشد كه امام علی هم قدش كوتاه بود و به همين دليل مجبور شد 25 سال برای رسيدن به قدرت نوبت بايستد...»!!
...
و (خامساً): درود بر شما! و بازهم درود! و خيلی خيلی هم درود!!

No comments:

Post a Comment