Wednesday, April 11, 2012

خاتون و کنيزک (مثنوی، دفترِ پنجم)

(مقابله شده با مثنویِ چاپ اميرکبير)

61. داستان آن كنيزك كه با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت‌راندن آدميانه، و كدوئی در قضيب خر می‌كرد تا از اندازه نگذرد؛ خاتون برآن وقوف يافت، لكن دقيقه‌ی كدو را نديد. كنيزك را به‌بهانه‌ای به‌راه كرد جائی دور، و با خر جمع شد، بی‌كدو؛ و هلاك شد، به‌فضيحت.
كنيزك بيگاه باز آمد و نوحه كرد كه:
ای جانم، و ای چشم روشنم، كير ديدی كدو نديدی؟ ذكر ديدی آن دگر نديدی!؟
"كل ناقص ملعون" يعنی كل نظرٍ و فهمٍ ناقص ملعون. و اگرنه ناقصانِ چشمِ ظاهر مرحوم‌اند، ملعون نه‌اند. بر خوان «لَيسَ عَلَی الْأَعْمی حَرَجٌ»، نفی حرج و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب كرد...

https://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/04/khatoon_o_kanizak_masnavi_d5.pdf

No comments:

Post a Comment