Sunday, April 01, 2012

نمی‌دهيم!

(غزل‌واره)

ما، دل به سيلِ اندُه و ماتم نمی‌دهيم
غم، راه در سراچه‌یِ خرّم نمی‌دهيم
اندوهِ روزِ پيری و کونِ چَغَل چرا؟!
وقتی که کس نکرد، جهنّم!! نمی‌دهيم!
گرچه به‌فديه، جان به جماعی دهيم، ليک
قبل از دخول، قولِ مسلّم نمی‌دهيم!
در "من‌يزيد"ِ عشق، زيان نيست مر تو را
دل، بيش می‌بری تو و، ما، کم نمی‌دهيم
آن تف که می‌زنيم درِ کونِ نرمِ دوست
يک نرمه‌اش، به کوثر و زمزم، نمی‌دهيم!
نز بيم، کز ادب، به تو مادرفُلانِ رذل
زآن فحش‌هایِ فاحشِ محکم نمی‌دهيم
افسون مخوان؛ فسارِ خرد را، به خواب نيز
در دستِ چون تو –منگلِ مُلهَم-، نمی‌دهيم!
زين گردبادِ کفر، که می‌توفد از درون
جز تيز، بر "تفاله‌یِ اعظم" نمی‌دهيم!!
الحاد و بيم و زخمِ درون، غربت و گريز
فی‌الجمله، می‌خريم و، بها هم نمی‌دهيم
تأويلِ عارفانه ندارد؛ صريح و محض:
يک استکان عرق، به دو عالم نمی‌دهيم!!


شنبه، 12 فروردين 91، 31 مارس 2012

?
پس‌نگاره:
امروز، چهارشنبه، 11 ارديبهشت 1392، اوّلِ میِ 2013، اندر مکانِ ملکوتیِ «ميدانِ ساعت»، نوشهير، ايستاده بوديم که بيتی از ما متراوش گشت...

بر وعدِ کُس به عالمِ "شايد بُوَد"، به‌نقد
از دست، اين هلویِ فراهم، نمی‌دهيم!

(به يحتملِ زياد، حينی که ايستاده بوده‌ايم، تيکّه‌ميکّه‌ای چيزی از جلوِ "هلوبين"هایِ مبارک‌مان گذر نموده بوده است! وگرنه، الهام‌جانِ ما که مثلِ الهام‌جانِ بعضی شعرا بيکار تشريف ندارند، که هوين‌جور تخمی‌تخمی، چيز در کنند...)
همچين که به خانه رسيديم، فی‌الفور آن را ميانهِ بيتِ 4: «در "من‌يزيد"ِ عشق، زيان نيست مر تو را» و 5: «آن تف که می‌زنيم درِ کونِ نرمِ دوست» قرار داديم!

$
اين‌هم متنِ عکسی، و فايل پی‌دی‌افِ نسخه‌یِ ويرايش‌شده:
http://2.bp.blogspot.com/-ksfPJKeVU_8/UYGi2szVyfI/AAAAAAAACc8/buLVUdEaIqw/s1600/nemidahim_ghazalvare_Ed11ordi92.PNG
http://naqhayez.files.wordpress.com/2013/05/nemidahim_ghazalvare_e11ordi92.pdf

No comments:

Post a Comment