Friday, August 12, 2011

امان از دست اين الهام!

وقتی آدم باهاش کار داره که معلوم نيست کجا رفته دَدَر! اون‌وخ، کی پيداش می‌شه، اصلاً معلوم نيس! ولی غالباً درست همون وقتايی که سرت به کار خودته و معقول واسه خودت داری آدم می‌شی، يه‌دفه سروکلّه‌ش پيدا می‌شه و، بی‌مقدّمه می‌گه:
می‌خوای يه‌دست بکنمِ‌ت، روح‌ت زايمان کنه، يه شعر توپ ازت دربياد؟!
می‌گم: خب الهام‌جان، حالا اگه کردی و روح ما هم آبستنک شد، امّا جای شعر، «کسشير» زاييديم، اون‌وخ چی؟!
می‌گه: بی‌عرضگی‌تو گردن من ننداز... چون اون‌وخ کاشف به عمل مياد که ذاتِ‌ت از درِ کسشير بوده!!!
نشنيدی حافظ گفته:
مقعد صدق ببايد که بُوَد کاردرست
ورنه هر کور و کچل شاعر و بهمان نشود!!


$
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=243557615678635&set=a.176158782418519.44613.100000731969074&type=1&comments

No comments:

Post a Comment