Sonntag, Februar 04, 2007

حُقّه‌ی ِ سحر بدان مُهر و نشان است که بود ! ( بخش ِ دوّم )

جست‌و‌جوی ِ علّت‌العلل و سرّ الاسرار ِ واماندگی ِ ايران و ايرانی ؛ با تأمّلی بر « سياحت‌نامه‌ی ِ ابراهيم‌بيک »


( برای ِ بخش ِ نخست کليک کنيد )

2
راه ِ حلّی که مراغه‌ای ارائه می‌کند ، در آن شرايط ، نهايت ِ چاره‌انديشی بوده . ديگرانی هم که در آن روزگار در انديشه‌ی ِ اصلاح ِ امور ِ ايران بوده‌اند ، غالباً فراتر از اين نمی‌انديشيده‌اند ( مگر اندکی از انديشمندان ِ بزرگی که به اصل ِ سرّ الاسرار ِ بيچارگی و زبونی ِ ايران و ايرانی پی برده بوده‌اند ... ) ، و بلکه اصولاً در جنبشی که حاصل ِ آن صدور ِ فرمان ِ مشروطيّت بوده ، کمابيش ، جز همين تدابير در نظر نبوده : عدالت‌خانه و مجلس ِ شورا .
از « آن اندک انديشمندان » منظورم به کسانی است که همراه و همزمان با اين تدابير و چاره‌انديشی‌ها ، ذهن شان به نقطه‌ای ديگر نيز معطوف بوده . اينان ، اگرچه نه به ژرفا و آشکارگی ِ امروز ، به اين حقيقت پی برده بودند ، که ريشه و علّت‌العلل ِ زبونی ِ ايران چيزی نيست جز دين ِ مبين ِ اسلام .
در باره‌ی ِ انديشه‌ها و آراء ِ انديشمندان ِ دوره‌ی ِ مشروطه و پيش از آن ، پژوهش‌هايی انجام گرفته و آثاری ارائه شده ؛ امّا متأسّفانه نگارنده از اين آثار ، اغلب جز نامی نشنيده‌ام ؛ بلکه حتّی از کتب ِ اصلی و اساسی ِ آن دوران نيز ، جز 5 – 4 عنوان [1] ، چيزی به‌دست ندارم ؛ مگر در اين اواخر ، که به برکت ِ اينترنت ، موفّق به خواندن ِ « مکتوبات » ِ آخوندزاده شده‌ام !
با همين مطالعه‌ی ِ اندک ، و تأمّلات ِ چندين‌ساله ، به اين نظر رسيده‌ام که آن بخش و جلوه از حنبش ِ مشروطه‌خواهی ، که طیّ ِ يکی‌دو سال ِ پيش از صدور ِ فرمان ِ مشروطيّت اوج گرفته و به نتيجه‌ی ِ بسيار ارزنده‌ی ِ « مشروطيّت » دست يافته ، نمی‌تواند نشانگر ِ اصل و تمامی ِ آرمان ِ جنبش ِ بيداری بوده باشد . ظاهراً ، از بزرگ‌ترين و دقيق‌ترين منابع ِ دو‌ساله‌ی ِ 1322 تا 1324 هـ . ق . ، يکی همين « تاريخ ِ بيداری ِ ايرانيان » اثر ِ ناظم‌الاسلام ِ کرمانی باشد . می‌توان حدس زد که وی به سبب ِ پيوستگی با علمای ِ آن دوره ( يعنی حوزه‌ی ِ روحانيّت ِ شيعی ) ، و به‌ويژه سيّد محمّد ِ طباطبايی ، بيشتر شاهد و روايت‌گر ِ مسائل و وقايعی بوده که در همين بخش و حيطه جريان داشته [2] ؛ امّا ، به‌طور ِ کلّی نيز ، به نظر می‌رسد که - به‌نوعی – در رهبری ِ جنبش ، تغيير و تحوّلی صورت گرفته و از دست ِ آزادانديشان به دست ِ به‌اصطلاح روحانيّون ِ مترقّی افتاده بوده است . البتّه ، و با توجّه به مخالفت‌های ِ شديد ِ اعلم‌العلمای ِ تهران - شيخ فضل‌الله نوری - با مشروطه ، می‌توان دانست که همين مقدار تغيير و تحوّل نيز ، ابداً با منافع ِ اسلام هم‌سويی نداشته ، و بلکه منافع ِ قوم را به مخاطره نيز افکنده بوده است .

از آن دسته انديشمندان ِ مخالف ِ دين ، بوده‌اند برجستگانی چون آخوندزاده ، که دين‌ستيزی‌شان مبتنی بر شناخت ِ دقيق و عميق ِ دين ِ مبين بوده ؛ امّا بيشترينه‌ی ِ ايشان کافران ِ متّکی به قياس بوده‌اند . در اين دوران ِ خاص ، نوعی نگاه و روی‌کرد به ايران ِ پيش از هجوم و چيرگی ِ اسلام پديد آمده ، و سنجش ِ دو دنيای ِ متفاوت ِ پيش از اسلام و دوره‌ی ِ اسلامی ، باعث ِ بيداری ِ اذهان ِ ايرانی می‌شده است . منظورم به سنجش‌گری ِ گسترده و همراه با بررسی و تحليل است ؛ و گر نه ، اشکال ِ سنجش‌های ِ موردی و متفرّد از همان آغاز ِ تحقّق ِ چيرگی ِ اسلام بر ايران ، وجود داشته ؛ و از اين‌رو ، در کهن‌ترين آثار ِ بازمانده‌ی ِ فارسی و عربی نيز ، می‌توان نمونه‌های ِ آن را يافت .
همزمان ، و - يا درست‌تر بگوييم : - پيش از اين پديده ، پديده‌ی ِ « آشنايی با مغرب‌زمين » نيز ، زمينه‌ساز ِ مقايسه و سنجش بوده ، و به ذهن ِ خواب‌رفته‌ی ِ انسان ِ ايرانی تلنگری جدّی وارد می‌آورده است . امّا به نظر ِ من ، اين سنجش و تأمّل ، به اندازه‌ی ِ سنجش ِ ايران ِ ايرانی با ايران ِ اسلامی رهنمون به ترديد و کفر نبوده است ؛ و چه‌بسا ، ذهن ِ متأمّل بيشتر متوجّه ِ پيشرفت‌های ِ مادّی و صناعی ِ مغرب‌زمين بوده ، و از آنجا که - به‌ گونه‌ای بديهی - اين پيشرفت‌ها نمی‌توانسته است برآمده از آيين ِ متفاوت ( مسيحيّت ) تلقّی شود ، غالباً اين رخوه‌ی ِ ذهنی را در پی داشته ، يا می‌توانسته داشته باشد ، که : « پس اين دين ِ اسلام نيست که مانع ِ پيشرفت ِ ماست . » !

نکته‌ی ِ اصلی ِ مورد ِ نظر ِ نگارنده
راوی ِ « سياحت‌نامه‌ی ِ ابراهيم‌بيک » هرگز انگشت ِ اتّهام بر دين نمی‌نهد . وي يک مسلمان ( شيعی ) ِ کاملاً مؤمن و معتقد است : سفرش را از زيارت ِ امام ِ هشتم ِ شيعيان آغاز می‌کند ؛ زيارت‌نامه می‌خواند ؛ ( در همين ارض ِ اقدس ِ رضوی ، برای ِ « مُتعه‌کردن » شرط می‌کند که مهماندارش سوگند ياد کند که عدّه‌ی ِ زن تمام شده ! و چون مهماندار نمی‌پذيرد ، منصرف می‌شود . ) ؛ نمازش را اوّل ِ وقت می‌خواند ؛ به هر شهری می‌رسد ، اوّل سراغ ِ مسجد را می‌گيرد – يا به‌هر‌حال ، مسجد روی دارد و بر حالت ِ کساد و ويرانی ِ مساجد فرياد ِ ندبه سر می‌دهد ؛ در تهران ، اوّل به زيارت ِ شهزاده عبدالعظيم می‌رود ؛ و خلاصه همه‌جا دم از اسلام ِ راستين می‌زند ، و چه از زبان ِ خود و چه از بيان ِ « وجود ِ محترم » ( ميرزا علی‌خان امين‌الدّوله ) قوانين ِ خوب ِ فرنگان را مأخوذ از اسلام و قرآن می‌شمرد ؛ و به‌جدّ بر اين باور يا دعوی پای می‌فشارد که : اگر قوانين و احکام ِ شرع ِ مبين به‌درستی اجرا گردد همه‌ی ِ مشکلات ِ وطن حل می‌شود !

کاش راوی ( که از اين منظر ، همان شخص ِ زين‌العابدين ِ مراغه‌ای است ) عمری دويست‌ساله می‌داشت و دوران ِ ما را درک می‌کرد ، و با دو چشمان ِ سر ِ خود می‌ديد که اجرای ِ قوانين ِ اسلام ، چه روزگار ِ فلاکت‌بار و چه دنيای ِ زشت و پلشت ، و چه زبونی ِ هولناکی در جهان برای ِ ما بيچارگان ِ اسلام‌پناه رقم زده است .
امّا آنچه در انديشه‌ی ِ راوی ( مراغه‌ای ) بسيار درخورند ِ تأمّل می‌نمايد ، اين است که وی – با وجود ِ باور به اين دعوی ِ سخيف و فاقد ِ هرگونه بنيان ، باز – مدام سنگ ِ محک را در غرب جست‌و‌جو می‌کند ، و ابداً به نمونه‌های ِ اسلامی – خواه سنّی ، خواه شيعی – روی نمی‌آورد . فی‌المثل آنجا که در شاهرود با عبور ِ پُر‌کبکبه‌دبدبه‌ی ِ خان ِ حاکم روبه‌رو می‌شود ، که « سی‌چهل نفر با چوب‌دست‌های ِ بلند ، به رديف ِ نظام از دو طرف » او را مشايعت می‌کنند و فرياد ِ « دور باش » سر می‌دهند ، و همگان بايد به هنگام ِ عبور ِ وی تعظيم کنند ( ص 43 ) ، در نقد و ردّ ِ اين پديده‌ی ِ بی‌معنی و اين سنّت ِ زشت ، به فقرات و نمونه‌هايی از رفتار ِ خلفا و – بنا به شيعه بودن – ائمّه ، استناد نمی‌جويد ؛ بلکه رفتار ِ حاکم ِ لندن را به‌ياد می‌آورد : « گفتم : آباد باشی ايران . حاکم ِ شهری مانند ِ لندن که دارای ِ هفت‌ميليون جمعيّت است ، از هر جا تنها می‌گذرد و احدی اعتنا به شأن ِ او نمی‌کند . ماشاءالله حاکم ِ يک ولايت ِ کوچک ِ ما اينقدر جلال و جمعيّت دارد . سلطنت بايد اين‌طور باشد ! » [ ص 44 ] اين فقره ، و بسيار شواهد ِ ديگر در سر‌تا‌پای ِ سياحت‌نامه ، که حتّی در يک مورد به رفتار و شيوه‌ی ِ اسلاميان استناد نمی‌شود ، به‌درستی نشان می‌دهد که اسلام‌باوری ِ راوی در حدّ ِ شعار و لقلقه‌ی ِ زبان بيش نيست .
گمان ِ نگارنده اين است که مراغه‌ای در اظهار ِ اين سخيفه – که : « با اجرای ِ قوانين ِ اسلام ، مشکلات رفع می‌گردد » ، و : « فرنگان قوانين ِ خوب‌شان را از قرآن و احاديث اخذ نموده‌اند » - ، بيش و پيش از آن که باورمند باشد ، پيرو و تکرارکننده‌ی ِ موردی از موارد ِ « باب ِ طبع ِ زمانه » ( مد ِ روز ) بوده است .
تصوّر می‌کنم که اين از اثرات ِ سيّد جمال‌الدّين ِ اسدآبادی است . اسدآبادی ( که من هنوز در باره‌ی ِ اصل ِ انگيزه‌ی ِ او ترديد دارم و به يک نظر و نتيجه‌ی ِ نهايی نرسيده‌ام ) آخرين تير ِ ترکش ِ اسلام به‌شمار می‌رود . وی ، در فضا و شرايطی که همه چيز برای ِ متّهم‌نمودن ِ اسلام فراهم آمده ، ظهور می‌کند ، و دانسته يا ندانسته ، يکی از بزرگ‌ترين ضربات ِ تاريخی را به پيکر ِ جنبش‌های ِ بيداری ِ ممالک ِ تحت ِ سلطه‌ی ِ اسلام وارد می‌سازد . نگاه‌ها و توجّه‌ها را به انحراف می‌کشد ؛ و موفّق به القای ِ اين ياوه‌ی ِ فريبناک می‌گردد ، که : زبونی ِ ممالک ِ اسلاميّه ، ريشه در پراکندگی ِ امّت ، و عدم ِ اجرای ِ احکام و قوانين ِ محمّديّه دارد ؛ و چنان‌چه اتّحاد ِ اسلامی و اجرای ِ دقيق و درست ِ شرع ِ نبوی امکان‌پذير گردد ، دوره‌ی ِ ضعف و زبونی ِ ملل ِ اسلاميّه به پايان خواهد رسيد .
بر اين اساس است که من هرگونه روی‌کرد به چنين باوری را از زمره‌ی ِ تأثيرات ِ وی می‌شمرم . متأسّفانه ، اثرات ِ شوم ِ دعاوی ِ سيّدجمال قربانی‌های ِ بسيار گرفته است . برای ِ نمونه‌ی ِ آن می‌توان به محمّد اقبال ِ لاهوری در هند – پاکستان ، و علی شريعتی در ايران اشاره نمود .
حکومت ِ الهی ِ امام خمينی ، يک بار و برای ِ هميشه ، به اين ياوه‌سرايی پايان داد !
اکنون ديگر هيچ کس شک ندارد که انواع ِ اسلام ، از کلّی و جزئی ، امتحان ِ خود را پس داده است .

q
به گونه‌ای ديگر نيز ، می‌توان به استناد ِ « سياحت‌نامه‌ی ِ ابراهيم‌بيک » به اصل ِ موضوع بازگشت . جامعه‌ی ِ ايران ِ عصر ِ ابراهيم‌بيک ، با جامعه‌ی ِ امروز ، تفاوت‌های ِ کاملاً اساسی ، و البتّه ، يگانگی‌های ِ کاملاً آشکار نيز دارد .
ابراهيم‌بيک ( مراغه‌ای ) خواهان ِ بهره‌مندی و برخورداری از دانش و فنون ِ مغرب زمين است . به روزگار ِ وی ، مدرسه نداشته‌ايم ، راه‌آهن و آسفالت و جادّه و لوله‌کشی ِ آب و ... و ... نداشته‌ايم ؛ و امروز داريم : مدرسه داريم ، دانشکاه داريم ، راه‌آهن داريم ، پل و جادّه و آسفالت و ماشين داريم ، برق و راديو و تلويزيون و اينترنت داريم ؛ و هيچ چيز از صناعات ِ غربيّه نيست که امروزه در اين کشور ساری و جاری و شناخته نباشد . امّا ، باز هم « همچنان اندر خم ِ يک کوچه‌ايم » !

اين فقط به يک معناست : علّت ِ زبونی ِ ما اين چيزها – و نداشتن ِ آن – نبوده . علّت ِ بيچارگی‌مان ، اتّفاقاً به « داشتن » است . اگر پی برده ، دريافته ، و پذيرفته باشيم که علّت ِ زبونی و پس‌مانی ِ ما در « نداشته‌ها » ی‌مان نبوده ، پس لابد بايد در « داشته‌ها » ی‌مان باشد !
تنها چيزی که آن روز داشته‌ايم و اکنون نيز به‌وفور داريم ، « اسلام ِ ناب ِ محمّدی » است .

%
به هزار زبان می‌گويم و به دوهزار گوش نمی‌شنويد ، که : اين وامانده جايی نمی‌رود . يک‌بار محض ِ امتحان ، اين نکبات را از زندگی ِ خود بزداييد . اگر بعد از بيست‌سال باز همان بوديد که بوده‌ايد ، دوباره قرآن بر لب ِ طاقچه نهيد و آخوند بر سر ِ خود نشانيد و در همين گنداک فرو رويد ...
امّا من يقين دارم که اگر حتّی به مدّت ِ دو روز هم اسلام را ترک کنيد ، ديگر هرگز به آن باز نمی‌گرديد مسلمين !!


------------850702


&
ايران ِ امروز ، 1907 – 1906 . نوشته‌ی ِ اوژن اوبن ( وزير‌مختار ِ فرانسه در ايران ، از 1905 م . ) . ترجمه و حواشی و توضيحات از علی‌اصغر سعيدی . کتاب‌فروشی زوّار . چاپ ِ اوّل ، 1362 .
تاريخ ِ بيداری ِ ايرانيان . به قلم ِ ناظم‌الاسلام ِ کرمانی . به اهتمام ِ علی‌اکبر سعيدی سيرجانی . انتشارات ِ آگاه . چاپ ِ سوّم ، شهريورماه ِ 1361 . ( چاپ ِ اوّل : بنياد ِ فرهنگ ِ ايران ، 1346 . چاپ ِ دوّم : انتشارات ِ آگاه و لوح ، 1357 . )
سياحت‌نامه‌ی ِ ابراهيم‌بيک . زين‌العابدين مراغه‌ای . چاپ ِ جيبی . انتشارات ِ ... ( کتاب دم ِ دست‌ام بوده ؛ همين لحظه که لازم‌اش دارم نيست ! )

?
پابرگ‌ها :
[1] همين « سياحت‌نامه‌ی ِ ابراهيم‌بيک » ، « تاريخ ِ بيداری ِ ايرانيان » ، « تاريخ ِ مشروطه » احمد کسروی ؛ و دو سفرنامه از فرنگان : « سفرنامه‌ی ِ پولاک » ، و « ايران ِ امروز ، 1907 – 1906 » ( اوژن اوبن . وزير مختار ِ فرانسه در ايران ، از 1905 م . ) ، ...
[2] تا آنجا که حافظه‌ام ياری می‌کند – و به فهرست ِ اعلام ِ مندرج در پايان ِ هريک از مجلّدات هم نگاهی کرده‌ام – در هيچ جای ِ اين اثر ِ بزرگ ، نامی از ميرزا فتحعلی آخوندزاده به چشم نمی‌خورد !...

Kommentare:

  1. آق جان اگر مشکل اصلی اسلام است یقینا باید این را به مخ خانم‌ها فرو کرد. به نظر من در ایران قبل از اینکه خانم‌ها به این آگاهی برسند امکان محدود کردن اسلام وجود ندارد.
    به نظر من این خانم‌ها هستند که اسلام را حفظ و نگاهداری می‌کنند.

    AntwortenLöschen
  2. be marge rahbar man hich kary nakardam peygham giramo ! khodesh intoriye !!!!!!!

    AntwortenLöschen
  3. کاملاً درسته خسن‌آقای عزيز .
    برای همين هم هست که نظام اين‌همه در اين مسير برنامه‌ريزی می‌کند . در اين چند‌ساله‌ی اخير ، بازار روضه‌های خانگی و سوريه و مکّه - علی‌الظاهر به‌عنوان تفريح - خيلی داغ شده . اگر می‌شد کاری کرد که زن‌ها قرآن را فقط يک‌بار بخوانند ، خيلی از گره‌ها به‌سرعت باز می‌شد ؛ اما متأسفانه در اين مورد هم سحر دقيقی اعمال شده ، به‌نحوی که اين کتاب اصلاً خوانده نمی‌شود ؛ چه از سوی زن‌ها و چه از طرف مردکان ! هنوز هم قرآن به فارسی ، بدون متن عربی ، اجازه‌ی نشر نيافته ؛ و اين نشان می‌دهد که چه اندازه از خوانده‌شدن آن می‌ترسند . گويا از انجيل و به‌طور کلّی « کتاب ِ مقدّس » از قرن پانزده يا شانزده ميلادی ، متن‌های ترجمه – به انگليسی و ديگر زبان‌های اروپايی - منتشر شده و کليسا هم آن را پذيرفته . امّا از قرآن تا جايی که من اطّلاع دارم ، فقط يک‌بار در دوره‌ی قاجار يک کشيش ترجمه‌ای بدون متن عربی به چاپ رسانده . همين و بس !
    ***
    شيوا جان !
    من نگفتم که ... ، يا به‌هر‌حال اگر از گفته‌ی من اين‌طور برمی‌آيد ، عذر می‌خواهم . دوبار هم امتحان کردم که مطمئن شوم . و نشد .
    خواندن نوشته‌های هميشه‌خواندنی تو يکی از لذت‌های هميشگی من است .
    ضمناً ، به نظر من ، اگر همين سيستم کامنت خود بلاگر را فعال کنی به‌مراتب بهتر از سيستم‌های ديگر است . حداقل اين است که به‌هيچ‌نحو و در هيچ صورتی کامنت‌ها به خطر نمی‌افتد ، مگر اين‌که اصل وبلاگ دچار مشکل شود ، يا زبانشان لال ، دشمنان بلايی به سر بلاگر آورند - که مگر خوابش را ببينند !!

    AntwortenLöschen