Saturday, February 10, 2007

انقلاب

ياد آن زمان که چندی، از شورِ انقلابی
هرگز نبود يک‌دم در ديده خواب ما را
«تا مرگِ شاهِ خائن، نهضت ادامه دارد»
گفتيم و، از مسلسل آمد جواب ما را
برديم ماديان را، از بهرِ فحل‌دادن
برعکس آرزوها شد مستجاب ما را
کونی و کلّه‌قندی، داديم و باز‌گشتيم
تا‌ خود نماند وامی، در هيچ باب ما را
گر انقلاب اين است، باری به ما بگوييد
ما انقلاب کرديم، يا انقلاب ما را ؟!!

م. اميد (مهدی اخوان ثالث)


~
فضول:
حينی‌که قطعه را زمزمه می‌کردم (و عجيب است که اين‌هم ازآن مواردی است که همان يک‌بار که اواخر 82 خوانده‌ام، ديگر به بارِ دوّم نيازی نبوده و حفظ شده‌ام)، اين تک‌بيت از من به‌در‌افتاد ؛ که می‌توان آن را يک بيت مانده به‌آخر جا زد:
اينک نشسته در خون، کون بر زمينِ ماتم
غرقِ شرابِ حسرت، برده سراب ما را!
گر انقلاب ...

2 comments:

  1. این مردمان ایران ، گُه بی حساب خوردند

    اندر پی پول نفت ، رفتند و تاب خوردند

    گفتم که ای مسلمان ، تف بر امام و دینت

    دیدم که نا شنیدند ، چون قرص خواب خوردند

    نقشی اگر ناپسند ، بوده به قاب میهن

    این موریان کُس خل ، هم نقش و قاب
    خوردند

    با شور انقلابی ، با مزه گلابی

    این بلبلان نادان ، کیر غُراب خوردند

    آب حیات اگر بود ، نی زنده سازد اینان

    از خرزه خمینی ، زیرا که آب خودند

    به رایگان اگر گفت ، بر پشتشان گفت و کیر

    از کون پاره خویش ، نان و کباب خوردند

    ReplyDelete
  2. با سلام

    با اجازه من هم یک بیت به آخرش اضافه میکنم
    .
    .
    .
    ما انقلاب کرديم ، يا انقلاب ما را ؟!!

    ندا آمد ز بالا ، آخوند و شیخ و ملا
    کردند هر دو تا را

    ReplyDelete