Monday, May 29, 2006

ربط ِ دل و کون ، و معجزه‌ی ِ مدّعی ِ نبوّت !

اصلی است که هر که را دل تنگ بُوَد کونش فراخ بُوَد ، و هر که را دل فراخ بُوَد کونش تنگ بُوَد . خدا دل‌فراخی بدادی تا بر‌نهاديمش !
يکی دعوی ِ پيغامبری می‌کرد ، بر ِ پادشاهش بردند ، گفت : معجزه ؟ گفت : آنچه خواهی ؛ اگر من چيزی بيارم ، گويی راست کرده است . [1]
اکنون به حضور ِ پادشاه ، ترکان ِ تنگ‌چشم صف کشيده ، و روز قلب ِ زمستان ، می‌گويد اين ساعت خيار ِ تر و تازه بياری ، و اين غلام را چشم‌هايش فراخ کنی ، بی آن‌که خللی در چشم ِ او درآيد . گفت : خيار ِ تر و تازه نيست ، امّا شنگيار ِ[2] تر و تازه به‌دست است ؛ و چشم ِ اين غلام را فراخ نتوانم کردن ، امّا کونش را فراخ کنم چندان که خواهی !
اکنون دل ِ تو تنگ است يا فراخ ؟!
همچون بلماج به هم برآمديم ... [3]

&
مقالات ِ شمس ِ تبريزی . تصحيح و تعليق : محمّد علی موحّد . ويراستار : عليرضا حيدری . انتشارات ِ خوارزمی . اوّل ، 1369 هـ . ش . ، تهران . ( ص 333 . گسسته‌پاره‌های ِ دفتر ِ نخست . )
?
[1] راست کردن = ساختن ، برساختن ، درست کردن . در اينجا مقصود « برساختن » است .
[2] شنگيار : شنگار ، شنجار ، شنگ ، نوعی سبزی ِ صحرايی . ( فهرست ِ لغات و اصطلاحات – که در پايان ِ کتاب آمده . ) – تصوّر می‌کنم بايد چيزی مثل ِ چنبرخيار / خيارچنبر باشد ، که می‌توان آن را استعاره از بهر ِ کير آورد ؛ چنان که خود ِ شخص ِ شخيص ِ ما در نقيضه‌ای فرموده‌ايم :

هر بوته که آن به رنگ ِ خونی بوده‌ست
از پَرت ِ کسی وُ چاک ِ کونی بوده‌ست
پا بر سر ِ اين خيارچمبر ننهی
کاين‌هم چُل ِ زار ِ سرنگونی بوده‌ست !
[3] پاره‌عبارت ِ آخر را می‌توان حذف کرد . آوردم ، چون نشان می‌دهد که شمس اين سخنان را با کسی می‌گفته و شايد می‌خواسته او را جور کند ! شايد هم طرف مرد ِ معقولی بوده و از اين شوخی ِ شمس برآشفته .

No comments:

Post a Comment