Friday, September 09, 2011

و لهُ اًيضاً، در سعادتِ عظمایِ «خان»شدنِ خود گويد:

بعد از آن‌که برای بار دوّم يا شايد هم سوّم، به تاريخ سه‌شنبه 15 شهريورالمبارک، از سوی دوست نازنين‌ام جناب حميدآقای حقّی گل، با لفظ کلف‌چُغُندِ «خان» مورد خطاب قرار گرفتم، پارگکی به شک افتادم که نکند واقعاً ترفيع مقام گرفته‌ام و خودم را خبر نکرده‌اند!
و به خودم (صدالبتّه به لفظ مبارک طُبَسی) گفتم:
خا، يَقّی خان شده‌م دِگَه! حميدآغا خُ اهل دُرُغ‌دَرَم نيستن...!!

و سپس، اين چند بيت، بازهم به لفظ مبارک و سه‌ليسِ طبسی، به فيض صدور رسيد...
درست لحظاتی که با اين ابيات کلنجار می‌رفتم، در بدترين حالت تب و درد استخوان سرماخوردگی، گاه می‌لرزيدم و گاه عرق...! و چيزی که می‌خواستم درنيامد! –و فرض است که عذرخواهی کنم از همه‌ی دلبندان هم‌زادگاهی که اين نظمک ناقابل را می‌خوانند؛ و درخواست بخشايش داشته باشم.

و لهُ اًيضاً،
در سعادتِ عظمایِ «خان»شدنِ خود گويد:

مَبِنُم دُوشنَه مَخُم بِرُم دِ غال
پُندَری يَکِ بَلِچُّم مَگِرَه
کَند ُ واکَن مَزِنُم، ول مَکُنَه
ولی، واز مَمگِرَه وُ، نِمَگذَرَه
رُوم وَری‌بَر مَکُنُم... يَکِ خُ نی
که گُيُم: نگاه کُ بی، چيزُم مَرَه!؟
مَدَنُم، نَپَهرِزی‌م خُ نَفتِدَه...
ولی، يَکِ «کِت‌کِت»ِ خندَه دَرَه
مَگَه: هَی! جنابِ خان! ترفيعِ‌تُو
شِرِنی فَقَد رُووَرکِردَه دَرَه!
...
پس گُيه؛ خان شدَه‌م ،ُ کُلُف شدَه‌م
که تِنَه‌م اَدْ دَروَزَه رَد نِمَرَه!!!


امضا: مَهدی‌خان!!
شهريور 1390

$
PDF 1
PDF 2

No comments:

Post a Comment