Thursday, February 05, 2009

اهورايم!

ز دين ِ ديو بيزارم ، كه خود شخصاً اهورايم
اهورا بوده ايضاً ، شك مكن ، ماما و بابايم
چو فردوسی ورا دارنده‌ی ِ جان و خرد گويد
اشارت سوی ِ من دارد ؛ كه من اين هردو دارايم
ز بس دور اوفتادستيم از اصل ِ اوستايی
كسی را نيست باور ، گر بگويم من اوستايم
من‌ام گاهان ِ زرتشت ِ مهين ؛ آن خوش‌نيايش‌گر
ستايش‌های ِ او را ، من ، يكی پژواك‌آوايم
فروزان آذر ِ روشن ، به تاريكی شرارافگن [1]
ميان ِ دُژمن و بهمن ، جدالی سهم‌آسايم
گريزم از بد و ، زی نيك پويم ؛ وز خُروه ِ جان [2]
رسد هر صبحدم مژده ؛ كه من پيروز ِ فردايم !

870717/ب

$
GIF
?
پابرگ‌ها :
[1] بدل : ابتدا به اين صورت بود : نبرد ِ نيك و بد در من ، فروزان آذر ِ روشن
[2] ابتدا : سروش ِ جان .
" خُروه " ، شكل ِ پهلوی ِ « خروس » است . ( برای ِ آن ، بنگريد به يادداشت ِ « پژ ، و برخي واژگان ِ آن » از اين نابودمند . )

2 comments:

  1. شاعر جان آن من ها را ما کن که هم شعرت درست باشد استاد بزرگ هم ار منیت در بیائی می بخشی خرد ه گیری نیست

    ReplyDelete
  2. مانی‌خان ِ عزيز !
    نخست ، از تو بزرگوار سپاس‌گزارم که حاصل ِ قلم ِ نابودمند را به چيزی برمی‌گيری ، و نه‌تنها درخور ِ خواندن ، که سزاوار ِ ستايش می‌يابی . ستايش از ديگری ، نشانه‌ی ِ چيرگی ِ مرد بر ديو ِ درون ِ خويش است .
    و امّا ، راجع به غزل‌واره‌ی ِ < اهورايم > ، بايد بگويم که اتّفاقاً ، همه‌ی ِ‌ لطف ِ آن ( چنان‌چه لطفی در آن بوده باشد ! ) به همين < من > است . < ما > ، آن را به چيزی در حدّ ِ شعار فرومی‌کاهد .
    از قضا ، اين نامُراد ، هميشه ، بعد از پايان‌يافتن ِ يک < نقل > ( که طیّ ِ آن ، کلماتی به واسطه‌ی ِ < من > انتقال می‌يابد ) ، بارها و بارها ، بر آن تأمّل می‌کنم ؛ مبادا جايی عوضی نقل کرده باشم ، و مقصود ِ گوينده‌ی ِ درون ، آن نبوده باشد . و در اين غزل‌واره ، حتّی برای ِ يک لحظه ، بر < من > ِ آن ، درنگ در کار نيامده !
    هم‌چنين ، بايد بگويم که هرکس راوی ِ اندرونه‌ی ِ خويش است . < ما > مقوله‌ای است که صرفاً در دو زمينه می‌توان به کار برد : 1 – در اجتماعيّات ؛ وقتی شخص به‌نمايندگی سخن می‌گويد . 2 – در هر کلام ِ عادّی ؛ اگر < ما > در کار باشد . بيرون از اين ، و به‌ويژه در نوشته‌ی ِ ادبی ، < ما > کاربرد و کارکرد ِ بسيار معدود و محدودی دارد . به گُمان ِ من ، حتّی آن‌جا که شاعر < ما > می‌گويد ، باز همان < من > ِ اوست ، که خواسته خود را بپوشاند ؛ و يا بزرگ‌تر و بيش‌تر از آن‌چه هست ، بنماياند .
    و از همه مهم‌تر اين‌که ، به نظر ِ اين ناچيز ، در جامعه‌ی ِ‌ايران ، هنوز مرتبه‌ی ِ < من > وقوع نيافته ؛ و پيداست که بدون ِ < من > ، از < ما > گفتن ، سلب ِ‌حقّ ِ < من > ِ ديگران است !

    با اين‌حال ، می‌توان با ديدی ديگر نيز نگريست : اين < من > همان است که < ما > شده ، يا يک < من ِ برتر > ؛ وگرنه ، < من > ِ ناچيز ِ‌ نامُراد را چه به اين جاي‌گاه ِ‌بلند ؟! و - به‌گُمان‌ام – اين نگره ، از همه بهتر باشد . م‌.‌اميد ، جايی در مؤخّره‌ی ِ < ازين اوستا > ، راجع به اين موضوع ، بحثی کرده ...

    و در پايان ، باز هم سپاس‌گزارم . اين < انتقاد > است که ارزش ِ راستين ِ < ستايش > را آشکار می‌سازد .
    م‌.‌سهرابی

    ReplyDelete