Tuesday, November 21, 2006

هفت رباعی ، در آزادی

پيشکش به خاطره‌ی ِ کشتگان ِ راه ِ آزادی ِ ايران


1
ماييم که آن‌سوی ِ ورق می‌خوانيم
صد باره‌ی ِ کفر سوی ِ دين می‌رانيم
از ظلم و جنايات که کرده‌ست خدا
جمهوری ِ اسلامی و من می‌دانيم

2
کفر است که جا کرده درون ِ دل ِ من
حل می‌شود از کفر دوصد مشکل ِ من
بی‌حاصلی ِ من همه از اسلام است
نابودی ِ اسلام بُوَد حاصل ِ من

3
اين دين که ازو غير ِ مرارت نبُوَد
کارش به‌جز از کين و شرارت نبُوَد
نابودی ِ اوست آرزوی ِ دل ِ من
جز اين به نوشته‌ام اشارت نبُوَد

4
دينی است که قتل و کين همی زايد ازو
جز نکبت و شرّ و نيستی نايد ازو
آبادی ِ يک شهر نمی‌داند کرد
ويرانی ِ صد جهان همی آيد ازو

5
کفر ِ من ِ برگشته خدا می‌داند
نفرت‌هايم جدا جدا می‌داند
مرگ‌اش به هزار آرزو می‌خواهم
زين‌است که قتل ِ من روا می‌داند

6
من آن نی‌ام ای دوست که تسليم شوم
در مرگ مگر اسير ِ دژخيم شوم
صد بار اگرم هزارها قطعه کنند
نامردم اگر دچار ِ يک بيم شوم

7
فخر ار کُنَدی وطن به من ، می‌زيبد
نامم چو برند مرد و زن ، می‌زيبد
هرچند که خاک ِ پای ِ اين خاکم و بس
خاک‌ام چو شود زيب ِ وطن ، می‌زيبد !


-----?
--------------15 مهرماه ِ 1385


-----GIF

2 comments:

  1. پر مهر باشید، آفرین شادم کردی:
    ای کاش بجای « خدا » ، کلمه «الله » را می گذاشتی، « خدا » مفهوم دیگری دارد.
    –رضا

    ReplyDelete
  2. کاملاً همين‌طور است آقا رضای ِ عزيز !
    امّا چه می‌شود کرد که گاه خشک‌و‌تر با هم سپوخته کرد می‌شود همی !
    ***
    نمی‌دانم امکان ِ تغيير - اصلاح خواهد بود يا نه . تلاشی خواهم کرد .

    ReplyDelete