Sonntag, November 19, 2006

ادبيّات ِ متفاوت ِ جبهه و جنگ

درباره‌ی ِ داستان ِ « جنگ جنگ تا پيروزی » از امين محمّدی [1]


« جنگ جنگ تا پيروزی» به نظر ِ من يک داستان ِ کوتاه ِ تمام‌عيار ِ خواندنی ِ عالی است . حتماً بخوانيد . به بی‌ادّعايی ِ نويسنده نگاه نکنيد !


ظاهراً تا حالا هرچه نوشته – يا حدّ ِ‌اقل چاپ – شده ، داستان‌های ِ مضحک و روايت‌های ِ يک‌سويه‌ی ِ ساختگی ِ معتقدان ِ « جنگ برکت است » بوده ؛ يعنی بسيجی‌ها ، و شبه ِ‌ بسيجی‌های ِ جبهه‌نرفته و جنگ را از منظر ِ تبليغات و روايت‌های ِ دروغين شناخته . امّا ارتش هم در جنگ شرکت داشته ، و عمده نيروی ِ آن را سربازان ِ وظيفه ( اجباری ) تشکيل می‌داده‌اند ؛ و اين‌ها قطعاً روايت ِ ديگری دارند از جبهه و جنگ . دست ِ‌کم , روايت ِ من‌يکی ، هزار و هشتصد درجه با مال ِ اين يک‌مشت ياوه‌باف اختلاف دارد . من ، تمام ِ مدّت ِ اجباری‌ام را ( که شش‌ماه هم از ديگران بيشتر بوده ؛ که 175 روز جريمه‌ی ِ اضافه‌خدمت داشته‌ام ) در جبهه‌های ِ باطل‌عليه ِ‌باطل بوده‌ام . از بهار ِ 60 تا بهار ِ 62 .
البتّه من داستان‌نويس نيستم و اگر چيزی به اين قصد و در اين مايه‌ها بنويسم ، بر آن نام ِ داستان نخواهم نهاد . بيشتر يک‌نوع روايت ِ شخصی خواهد بود ، که مرزهای ِ خاطره‌نويسی ِ صرف را برنمی‌تابد و به سوی ِ داستان کشش دارد . شايد هم اصلاً وقت نشد و ننوشتم ! علی‌الخصوص که هستند نويسندگان ِ پُرتوانی که جور ِ امثال ِ مرا هم می‌کشند .


راست‌اش اين است که مدّت‌ها بود داستان نخوانده بودم ؛ يعنی شايد چند ماه ؛ و با خواندن ِ « جنگ جنگ تا پيروزی » ِ امين محمّدی ( وزعيت بينابينيت ) کلّی لذّت بردم . کم‌خوانی سال‌های ِ اخيرم اجازه‌ی ِ اظهار ِ نظر ِ بيش از اين را نمی‌دهد ؛ چون ممکن است ديگرانی هم در اين زمينه داستان نوشته باشند که من نديده باشم .
انتشار ِ اين‌گونه داستان‌ها ، آغاز شدن ِ دوره‌ای تازه در ادبيّات ِ داستانی ِ جبهه و جنگ را نويد می‌دهد ؛ يعنی در حقيقت ، ادبيّات ِ جنگ تازه آغاز شده . روايات ِ بسيجيان جز يک‌مشت دروغ‌های ِ قالبی نبوده و نيست . برای ِ کسانی که مانند ِ من جنگ را لمس کرده و در آن غوطه خورده‌اند ، تشخيص ِ ياوگی ِ روايات ِ مدّعيان بی‌نياز از گفت‌و‌گو‌ست ؛ امّا از آنجا که همه چنين شرايطی نداشته‌اند ، نوشتن و انتشار ِ داستان‌هايی از گونه‌ی ِ « جنگ جنگ تا پيروزی » می‌تواند به شناخت ِ عمومی ِ ما از جنگ ياری ‌رساند .


بررسی ِ دقيق و فنّی ِ داستان ِ امين محمّدی ، کار ِ منتقدان ِ داستان است . من همين‌قدر می‌توانم بگويم که : زبان ِ داستان بسيار پخته و روان است ، و تصنّع و تکلّف در آن راه ندارد . به لحاظ ِ داستان‌گويی نيز ، يک‌ضرب خواندن ِ آدم ِ تنبلی مثل ِ من ، دليل ِ بسنده‌ای است بر روانی و بی‌نقص بودن ، و کشش ِ چشمگير ِ آن .


از بدترين عيب‌های ِ ما – چه در عرصه‌ی ِ چاپ ِ کاغذی ، و چه در اينترنت – يکی همين است که چشم به دهان ِ ديگران داريم که کدام شعر و داستان و نوشته ، و کدام شاعر و داستان‌سرا و نويسنده را توی ِ بوق و کرنا می‌کنند ، تا بعد برويم بخوانيم .
سادگی ِ ظاهر ِ وبلاگ ، و سهولت ِ وبلاگ‌زدن ، و رويش ِ بی‌حدّ‌و‌حصر ِ وبلاگ‌ها نيز ، مدام ما را گمراه می‌کند که اين‌هم يکی است مانند ِ صدها و هزارها وبلاگ‌نويس ِ ديگر ؛ خوب حالا دعوی ِ داستان‌نويسی هم دارد !
خير ، چنين نيست . « جنگ جنگ تا پيروزی » ، به نظر ِ من ، يک داستان ِ کوتاه ِ تمام‌عيار ِ خواندنی ِ عالی است . حتماً بخوانيد . به بی‌ادّعايی ِ نويسنده نگاه نکنيد !


?
[1] اين نوشته را هديه می‌کنم ، يا بلکم رشوه می‌دهم ، به نويسنده ؛ به شرطی که مِن‌بعد‌از‌اين در کامنت ِ من فنگليش ننويسد . ننويس ديگه . جون ِ همون شوهرننه‌هه ننويس !!

Kommentare:

  1. چشم!

    دیگه فینگلیش نمی‌نویسم.

    و با تشکر! رشوه لازم نبود. می‌گفتی دیگه نمی‌نوشتم!

    و اینکه: من نه جنگ رفتم نه جنگ دیدم؛ شما قطعا خاطراتت از جنگ خوندنیه؛ و می‌تونه ماده‌ی خام باشه برای داستانای دیگه‌ای که یه عده جنگ ندیده مثل من شاید یه روزی بنویسم.

    و بازم با تشکر!

    AntwortenLöschen
  2. باشه . رشوه شو پس می گیرم . فقط همون قسم اش بمونه !
    ***
    اگه وقت بشه یه چیزایی از خاطرات جنگ هست که باید وانویس بشه .

    AntwortenLöschen