Dienstag, August 08, 2006

دم ِ نانوايی ِ سنگک . الدّرک الثّانی

روزگاری مهدورالدّم بودم
تا همين چندی پيش .


امّا امروز لطف ِ الهی شامل ِ حال‌ام شد .
مرد ِ اطّلاعاتی
شمشير ِ ثواب‌اش را لوله کرد
( بعيد می‌دانم جز ماتحت‌اش جايی برای ِ آن وجود داشته باشد )
و بخش‌نامه‌ای از آستين به‌درآورد :


چرا طوری رفتار می‌کنی که مردم بگويند ديوانه است ؟!


تو می‌گويی يا مردم ؟
----------------- من گفتم .
شش کانال ِ تلويزيون‌ات را سه ماه با ما نصف کن ؛ آن‌وقت می‌فهمی مردم من و مانندان ِ مرا چه می‌گويند .


کاردش می‌زدی نم ِ خون پس نمی‌داد ، يارو !


تهديد کرد : می‌خواهی بدهم حال‌ات را بگيرند ؟
گفتم : حال داری ها !
حال‌مون کجا بود ؟
حال‌مونو هزار و چارصد ساله روزی هزار و چارصد بار دارين می‌گيرين . ديگه چيزی نمونده ...


( خواستم بگويم : بهتر نيست بروی به فکر ِ رزرو کردن ِ جا باشی برای ِ رهبران‌ات در هتل‌فاضل ِ تکريت ؟ - امّا رحم‌ام آمد . هرچه نباشد سيّد ِ اولاد ِ پيغمبرند ؛ شايد خوش‌شان نيايد ... )


$
الدّرک الاوّل .

1 Kommentar:

  1. tabrik.

    too in keshvar hame be aghayede man tohin mikonan, ta man mikham be yeki tohin konam hame migan ehteram be aghayed chi mishe!

    AntwortenLöschen