Friday, December 26, 2014

والشّيطان که آدم کَلَه‌گُه‌گيجا می‌گيرد...

بخشی از مقاله:
نگارنده که در سالهای اخير به تدريج تآثيرات عميق مستقيم و غير مستقيم زرتشت را بر اسلام دريافته تا کنون نزد صوفيان اسلامی به هفت صورت مختلف نامهای وی که هر کدام متعلق به افراد جداگانه ای پنداشته شده اند، برخورد نموده است و اين در حالی است که در اين فهرست نامهای قرانی زرتشت را که مأخوذ از تورات می باشند يعنی ايوب، صالح (سلا، شالح)، هامان (وزير فرعون[ کمبوجيه فاتح مصر]) زکريا ، يحيی و همچنين نامهای ملاکی، يوبال و يافث را که القاب خاص توراتی برديه زرتشت بوده اند به حساب نياوريم: اين هفت هيئت اسلامی و صوفی نامها و القاب زرتشت از اين قرار می باشند: 1- هُدهُد دربار سليمان (کورش): می دانيم در قرآن هود (سرود خوان) نامی بر سپيتمه جم و پسرش زرتشت می باشد بنا براين صورت اصلی هدهد بايد هود هود يعنی هود فرزند هود بوده باشد.در قرآن آمده قوم عاد (مردم انجمنی يعنی همان مغان) توسط توفان از پای در آمدند که اشاره به همان موضوع توفان کولاک برف عهد جمشيد دراوستا است و اين هم به نوبهً خود بيانگر سرزمين خاستگاهی سردسيری خانواده جمشيد در اطراف مصب رود ولگا است چه طبق اخبار خرم دينان و زرتشتيان خاستگاه سپيتمه جمشيد قبيله مادرسالار سرمتهای آنتايی (بوسنيها) بوده است که تا پيش اوايل قرن سوم پيش از ميلاد در اطراف مصب رود ولگا سکونت داشته اند. خود قوم سپيتاک زرتشت (صالح قرآن) پسر سپيتمه جم (هود) در قرآن ثمود ( به عبری يعنی معدوم) آمده وگفته شده که آنها توسط صيحهً بلند آسمانی (مِگافونی) از پای در آمدند که در اصل بايد مَگا فونی يونانيها مراد باشد که به معنی کشتار مغان است. طبق اخبار هرودوت و کتسياس و مندرجات تورات مغ کشی درجريان قيام داريوش برعليه گئوماته زرتشت (هامان) صورت گرفته است. اصطلاح صيحهً آسمانی را قرآن را می توان گواه برآن دانست که نام هود به عربی سرود بلند خواننده درک می شده است نه از ريشهً هدايت، چنانکه برخی ها تصور نموده اند.نام قرآنی و انجيلی و توراتی زکريا (سرود دان با حافظه) که هم نامی بر سپيتمه جم و هم نامی بر پسر او سپيتاک زرتشت می باشد گواه درستی اين نطر است. جالب است که زکريا در مقام پدر زرتشت دراساطير توراتی و قرآنی فرزند برخيا (مرد دوردست يا قربانی شده) ذکر گرديده است که اين يکی خود به جای ويونگهونت اوستا (يعنی درخشان دور دست) و دوراسرو کتب پهلوی (يعنی صرب دوردست، بوسنيايی) می باشد. بدين ترتيب از هُدهُد يعنی هود پسر هود که در اساطير صوفيان به شکل پرنده هُدهُد (طيقوربايزيد تذکرة اوليای عطّار) وزير دربار سليمان (کورش) اراده شده همان گئوماته زرتشت (برديه پسر خوانده کورش) مراد می باشد. نام هدهد در قرآن ذکر نشده و به جای آن از صالح وايوب و هامان و زکريا و يحيی ياد گرديده است که اساميی بر زرتشت بوده اند.می دانيم که قرآن از شتر مقدس صالح صحبت می دارد که توسط قومش ثمود پی می گردد و باعث برانگيخته شدن خشم خدا بر قوم ثمود ميشود. اين بی ترديد اشاره به خود نام زرتوشترا (زرتشت) می باشد که در زمان ما نيز ايران شناسان آن را دارندهً شتر زرين معنی می نمايند؛ اما در اصل چنانکه از القاب معروف ديگر وی يعنی زريادر (دارنده تن زرين) و زرير (زئيری وئيری يعنی زرين مو) بر می آيد آن در اصل به معانی دارندهً تن زرين و شهريار زرين بوده است. 2- آصف بن برخيا (يعنی فرد برگزيده پسر مرد قربانی شده يا دور دست) که وزير سليمان و معاصر گشتاسب و از اوصياء پيغمبران و مشعلداران هدايت به شمار رفته باز منظور زرتشت است. مراد از برخيا يعنی فرد قربانی شده بايد همان سپيتمه جمشيد (زکريای پدر) باشد که کورش (سپيتوره) وی را به قتل رسانده بود که تا اين داماد و وليعهد وارث تاج وتخت آستياگ را از سر راه خويش بر داشته باشد. معهذا کورش در اين راه بنا به مصالح سياسی اقدام تاريخی بی سابقه ای نموده زن سپيتمه يعنی آمی تيدا دختر آستياگ را به دربار آورده و پسران وی سپيتاک زرتشت (برديه) و مگابرن (ويشتاسب کيانی، ثری ميثونت اوستا) را به برادر خواندگی و پسر خواندگی خويش قبول نموده...

متنِ کامل:
http://far-hang.blogspot.com/2005/12/zartoshte-sofiha.html
اگر چُنين باشد که درين مقاله آمده، بايد فاتحه‌یِ تاريخ و فرهنگِ ايران را خوانده‌شده دانست!
نه‌تنها ايران، بلکه کلِّ منطقه، از سواحلِ شرقی و جنوبیِ مديترانه گرفته تا هندوستان را بايد خفته اندر تحريف و دروغ و تاريکی شمرد و بر کليّتِ داشته و نداشته‌اش، خطِّ بطلان کشيد...

امّا من اصلاً چُنين نمی‌پندارم و بر اين باورم که نويسنده دچارِ گسترشاندنِ بی‌جایِ برخی همانندی‌ها و هم‌ريشگی‌هایِ واژگانی شده و بر اساسِ آن، در پناهِ عِرقِ ايران-زرتشت‌پرستیِ مفرط، به اين توهّم‌گونگیِ بی‌افسار (که در ادامه‌یِ بی‌پايانِ آن، می‌توان حضرتِ آدمِ سفيه [عليه‌السّلام] و بلکه آن ميمونِ نامحترمِ بی‌پدرمادرِ خارکستهِ نيایِ بشريّتِ گوزِ پفيوز [ناعليه‌السّلام] را نيز هميدون همان زراثوشترایِ سپيتامایِ اَلحودِ گوربه‌گورشده انگاشت)، دامن همی زده!

والشّيطان که آدم کَلَه‌گُه‌گيجا می‌گيرد از خواندن‌اش!

آقا! اگر ما اصلاً تاريخ و فرهنگ و اسطوره‌مُسطوره و شناس‌مناس‌نامه‌یِ ملّی-منطقه‌ای نخواهيم، دمِ کدام قرمساق را بايد ببينيم!؟

No comments:

Post a Comment