Monday, June 11, 2007

پفيوزا ...

ديشب ( پنج‌شنبه‌شب ؛ هفدهم ِ خرداد ِ 86 ) حدود ِ ساعت ِ يازده‌و‌نيم ( 30 : 23 ) ، غرق ِ خواندن ِ متنی از بازکرده‌های ِ صبح – از آرشيو – بودم [ به‌گُمان‌ام ، نوشته‌ی ِ داريوش ِ ميم – ملکوت – در راديو زمانه ، راجع به نوشته‌ی ِ عبدی کلانتری ] ، که همسرم با عجله صدا زد که : بيا ، دريابندی آمده تلويزيون . فکر می‌کنم بعد از اين‌همه سال ، هنوز آن‌طور که بايد ، پی به نفرت ِ من از صدا و سيمای ِ اسلام نبرده ؛ يا دم‌به‌دم آن را فراموش می‌کند ! [1]
رفتم ، و ديدم بعله ؛ آقای ِ نجف دريابندری ، به اتّفاق ِ خانمی [ که اوّل شک کردم که اين بازی‌گر ِ زپرتی ِ سريال‌های ِ گوزوک ِ سيمای ِ اهريمن ، اين‌قدر چسپيده به آقا‌نجف چه می‌کند ؛ و بعد فهميديم که بانوی ِ ايشان می‌بُوَد ] غرق ِ قَهقِريچ ِ خنده است . [2]
دو تفاله ( يک بازی‌گر ِ تخمی ِ سريال‌های ِ آشغال [ بهروز ِ بقايی ] و يک بوگندوی ِ ريشوی ِ تسبيح‌به‌دست ِ آخوند ِ بی‌عمامه ) به‌اصطلاح ، مصاحبه می‌کردند با ايشان و بانو [ فهيمه راستکار ] ؛ با محوريّت ِ « کتاب ِ مستطاب ِ آشپزی » ، تأليف ِ حضرت ِ دريابندری ( و به‌گُمان‌ام ، با همکاری ِ – ممال نخوانيد ! – بانو ) .
چنان خنده‌های ِ به‌پشت‌وارفتانی می‌کردند زن و شوی ، که هر‌آن دچار ِ اين پندار می‌شدم ، که : صد‌البتّه ، اين‌جا ايران ِ اهريمن‌زده نيست ، و آن‌جا هم مرکز ِ سيمای ِ اهريمن نی !!

نمی‌فهمم که اين بزرگان ( منظورم به دريابندری است ، نه بانوی ِ ايشان – که عمراً کارمند ِ اين خلاکده بوده‌اند ، و کماکان نيز می‌بُوَند ! ) از ابتدا اين‌اندازه بی‌انصاف ، و مستعدّ ِ بی‌شرفی بوده‌اند ؛ يا در اين سال‌های ِ اواخر ، که اهريمن در بعضی مصارف ِ ضروريّه‌ی ِ الهی ، بدجور سر ِ کيسه‌ی ِ خليفه را شُل کرده ، پول ِ يامفت ِ اين ملّت ِ فلک‌زده زير ِ دندان‌شان مزّه کرده ؛ و خود را به نخّاس ِ « تسليم » سپرده‌اند ؟! نمی‌دانم .
به‌هر‌حال ، اين‌هم از آقا‌نجف ، که گوز ِ خلاص داد .
گُمان نمی‌کنم بعد از اين ، بتوانم چيزی از ترجمه‌هايش بخوانم .

استخوان برایِ‌مان نگذاشت اين اهريمن ِ نبوی .
آش‌و‌لاش کرد وجودمان را .
سوزاندمان .
که ، خاکسترمان بر باد باد !

پفيوزا بزرگانا که شما بوده‌ايد !!

860318


?
پابرگ‌ها :
[1] بعداً ، سر ِ فرصت ، درباره‌ی ِ « مردم ِ ايران ، و صدا و سيمای ِ اهريمن » [ که - اتّفاقاً - روی ِ ديگر ِ سکّه‌ی ِ « تشريف‌فرمايی ِ امثال ِ دريابندری‌ها » ست ] چند سطری خواهم نوشت ...
[2] قهقريچ / ghahgherich = قهقهه . شايد هم ، قدری با آن فرق داشته باشد . تصوّر می‌کنم که قهقريچ به خنده‌های ِ طولانی ِ به آوای ِ زیر کَشنده ، که به از‌خود‌بی‌خود‌شدگی شبيه است ، گفته می‌شود . در‌هر‌حال ، در گويش ِ طبس ، هم اين واژه را داريم ، و هم « قَه‌قَه » / « قَه‌قَه ِ خندَه » را .

No comments:

Post a Comment