Donnerstag, August 02, 2018

خواب ايرانيت (آرامش دوستدار)

خواب ايرانيت
19.12.08 | آرامش دوستدار

آنچه در زمانه‌ی حاضر روی داده و می‌دهد از عوارض غلبه‌ی جنبه‌ای از اسلام «ايرانی» شده است. و ما که با چنين ضربه‌ای از خواب ايرانيتمان پريده‌ايم، خود را با پديده‌ای «نوظهور» ‌روبه‌رو می‌بينيم، پس از چهارده قرن مسلمانی! به همين جهت گمان می‌کنيم که اين پديده‌ی نوظهور را با حربه‌ی پيشينه‌ی «تاريخی خودمان» می‌توان و بايد زد: با ايرانيت ناب يا با جنبه‌ی ايرانی اين پيشينه‌ی اسلامی. غافل از اينکه اين پديده‌ی نوظهور چيزی جز يکی از جلوه‌های ديرپای ايرانيت اسلامی ما نيست و نوظهوری‌اش را از لگام‌گسيختگی انقلابی به سردمداری «روحانيت سلحشور» دارد. بنابراين وقتی در اين بدخواب شدن و آشفته‌حالی ناشی از آن از خود می‌پرسيم: چاره‌ی نهايی اين وضع را از کجا و چگونه بايد يافت؟ پاسخ سهل‌انگار ما اين است: در وهله‌ی اول و آخر از هرچه ايرانی‌ست، چه پيش از اسلام و چه در اسلام! انگار که چنين چيزی نزد ما هست و اگر باشد آسان به چنگ می‌آيد و اگر به چنگ آيد مؤثر خواهد افتاد! از اينرو آن‌هايی که از اين زمين‌لرزه‌ی اعتقادی تکان و صدمه خورده‌اند -و تعدادشان نبايد کم باشد‌- به‌اميد يافتن پناهی برای دفاع از خود و حمله به «اسلام سلحشور»، يا به دوره‌ی باستانی متوسل می‌شوند، يا به بزرگان فکر و ادب همين ايران اسلامی، يا به هر دو با هم. اين دو به‌‌اصطلاح حربه برای زدن «دشمن» است، اما هيچيک کارگر نخواهد بود.

دوره‌ی باستانی خود ذاتاً زمينه‌ی مساعد برای کشت و پرورش دين اسلام بوده است،‌ و بزرگان فکر و ادب ما در زمين اسلامی‌شده‌ی چنين فرهنگی در عين حال روييده‌اند و روياننده‌ی آن بوده‌اند. طبعاً در روزگاری که با شبيخون اسلامی خود ما را غافلگير کرده، توسل به آنچه ايرانی‌ست يا ايرانی می‌نمايد، خصوصاً وقتی که ما در نهب و غارت اين شبيخون داريم از دست می‌رويم، يک واکنش طبيعی‌ست. اما اين واکنش «طبيعی» نمی‌تواند در برابر آن نيرويی مؤثر افتد که زمانی از برون بر ما تاخته و سپس ما را به دستياری خودمان به مرور از درون تسخير و جذب کرده است. قرن‌هاست که ما طبيعت ديگری جز اين نيروی مجذوب نداريم. و اينک پس از گذشت اين زمان دراز، فرهنگ ما در همه‌ی زمينه‌ها آنچنان اسلامی شده است که ما حتا قادر نيستيم عناصر ايرانی آن را در خود اسلامی‌مان بازشناسيم، تازه اگر قادر می‌شديم، شرطش اين بود که شناسايی را با آن شوخی مجنونانه يکی نگيريم که ايران را زهدان دنيای قديم می‌پندارد و ما را زادگان و وارثان آن. و جز اين، شناختن صرف اين عناصر چه کمکی به حل مشکلات فعلی‌شده‌ی ما می‌کند، مشکلاتی که در توفان حوادث اخير از درون خود ما برون ريخته‌اند؟ اين مشکلات از بنيادی برمی‌آيند که بدون آن حتا تصور اين فرهنگ هزار و چهارسده ساله‌ی «ايرانی» ممکن نيست. اين بنياد، ‌پيش از آنکه اسلام پا به‌عرصه‌ی وجود گذاشته باشد، در بدايت خود ايرانی بوده است. به دو دليل بايد اين بنياد را شناخت. يکی آنکه وجهی از آن به عنوان پندار دينی اساساً چهارده قرن ايرانيت اسلامی را ممکن کرده و ديگر آنکه به عنوان الگويی که ما خود سازنده‌ی آن بوده‌ايم در اعماق اين قرون مدفون مانده است.

&
مأخذ:

Montag, März 05, 2018

درباره‌‌یِ بيتِ "دانشِ مشهدی" [بازنشر]

درباره‌‌یِ بيتِ "دانشِ مشهدی"
                                [بازنشر]

اين بيتِ دانشِ مشهدی را در دو سه مأخذی که تا کنون جسته‌‌ام، به همين‌‌ صورت ديده‌‌ام:
تاک را سيراب کن ای ابرِ نيسان، در بهار
قطره تا می می‌‌تواند شد، چرا گوهر شود!

در بعضی منابع[1] نوشته‌‌اند که شاعر به‌‌واسطه‌‌یِ اين بيت، لک روپيه، نازِ شست گرفته است.[2]

منابع و مآخذی که نگارنده به دست‌رس دارم و بيت را در آن‌ها جسته‌ام، به قرارِ زير است:
ü کاروانِ هند، جلدِ اوّل، ص 393.
ü شعرالعجم، جلدِ چهارم، ص 115.
ü برگزيده‌یِ اشعارِ صائب و...، ص 113.
ü تذکره‌یِ نصرآبادی، ص 252.

بر کناره‌یِ «برگزيده‌یِ اشعارِ صائب و...»، به تاريخِ 1379/07/27، يادداشتِ کوتاهی نوشته‌ام، که از آن‌جا عيناً نقل می‌کنم:
«"در بهار" به‌طورِ‌قطع، وجهِ محرّفِ "زينهار" است (يا شايد کاتبی بی‌مايه اظهارِ سليقه کرده باشد.). جایِ شگفتی است که چگونه استاد قهرمان -که از شناسندگانِ بزرگِ اشعارِ اين دوره به‌شمار می‌روند-، متوجّهِ تحريفی چنين آشکار [که به "حشو" و فروافتادنِ بيت از اوجِ زيبايی و کوبندگیِ می‌پرستانه انجاميده] نشده‌اند! مگر اين‌که، همه‌یِ نسخِ موردِ استفاده‌یِ ايشان، همين وجهِ محرّف را داشته بوده باشد.»
و بعد (گويا دقايقی بعد از نگارشِ يادداشت)، افزوده‌ام:
«در تذکره‌یِ نصرآبادی [ص 252] نيز "در بهار" ضبط شده! زنده‌ياد گلچينِ معانی نيز، در کاروانِ هند [جلدِ اوّل، ص 393 و 398] "در بهار" ضبط کرده!!»
(بر کناره‌یِ ص 398 کاروانِ هند نيز، در 1380/06/08، يادداشتِ مختصری نوشته‌ام...)

و امّا، در اين سال‌ها هراندازه فکر می‌کردم که «زينهار» را کجا ديده‌ام، يادم نمی‌آمد؛ و چند روزِ پيش به اين نتيجه رسيدم که احتمالاً اين وجه از تصرّفاتِ شخصیِ من بوده و به‌مرورِ زمان، فراموش کرده، و گُمان بُرده‌ام که آن را در جايی ديده‌ام. و چنين چيزی ناممکن نيست...
تا اين‌که دو سه روز پيش، در دفترچه‌ای يادگارِ سال‌هایِ 62 و 63، که در آن منتخبی از يک کتابِ برگزيده‌یِ اشعارِ صائب تهيّه کرده‌ام، بيتِ مزبور را يافتم. و البتّه، به نامِ صائب! و با قدری اختلاف: تاک را سيراب کن ای ابرِ رحمت زينهار/...

با "ابرِ رحمت"، صرفِ نظر از تفاوتی که در وجهِ زيبايی‌شناختیِ بيت پديد می‌آيد، "در بهار" نيز درست است، و هيچ ايرادی ندارد. امّا با وجهِ اصلی -يعنی "ابرِ نيسان"-، "در بهار" حشوِ محضِ قبيح است؛ و اصلِ صورتی که شاعر گفته همان "زينهار" است؛ که ديرک چادرِ اين بيت محسوب می‌شود؛ يا دستِ کم، به‌منزله‌یِ طنابِ مهارِ خيمه است!

تاک را سيراب کن ای ابرِ نيسان، زينهار
قطره تا می می‌‌تواند شد، چرا گوهر شود!

a
تايپ:
[‏2007‏/10‏/31‏؛ 2007‏/11‏/08]

$
قبلاً، چند روز پيش، نخست اين يادداشت را نوشته بودم [ص1، ص2، ص3، ص4]؛ و بعد، در تايپ، سرِ خود، يادداشتِ حاضر را نوشتم!!

&
کتاب‌شناخت:
برگزيده‌یِ اشعارِ صائب و ديگر شعرایِ معروفِ سبک هندی. محمّد قهرمان. سازمانِ مطالعه و تدوينِ کتبِ علومِ انسانیِ دانشگاه‌ها (سمت). تهران. چاپِ اوّل، زمستانِ 1376. در 5000 نسخه. قيمت: 4500 ريال.
تذکره‌یِ نصرآبادی. تأليفِ ميرزا محمّد طاهر نصرآبادی. مشتمل بر شرحِ حال و آثارِ قريبِ هزار شاعرِ عصرِ صفوی (آغازِ تأليف: 1083 هـ. ق. رک: ص 5 و 6). با تصحيح و مقابله‌یِ استادِ فقيد وحيد دستگردی. کتاب‌فروشی فروغی. چاپِ افست مروی. چاپِ سوّم، 1361.
شعرالعجم، يا تاريخِ شعرا و ادبيّاتِ ايران (5 جلد، در دو مجلّد). تأليفِ علّامه شبلی نعمانی هندی. ترجمه‌یِ سيّد محمّدتقی فخرداعی گيلانی. انتشاراتِ دنيایِ کتاب. چاپِ سوّم، 1368. در 3000 نسخه.
کاروانِ هند؛ در احوال و آثارِ شاعرانِ عصرِ صفوی که به هندوستان رفته‌اند (دو جلد). تأليفِ استاد زنده‌ياد احمد گلچين معانی. مؤسّسه‌یِ چاپ و انتشاراتِ آستانِ قدسِ رضوی -مشهد. چاپِ اوّل، 1369. در 3000 نسخه.

?
پابرگ‌ها:

[1] بنگريد به منقولاتِ ذيل: شبلی نعمانی، در "شعر‌العجم": «داراشکوه به دانش مشهدی برایِ اين شعر: تاک را سيراب کن...، يک‌صدهزار روپيه انعام داد. (قريب به دوميليون ريالِ امروز. [مترجم])» [جلدِ چهارم، ص 115]؛ احمد گلچين معانی، در "کاروانِ هند": «... و چندی با داراشکوه به‌سر‌برده و به الطافِ فراوان اختصاص يافت. شاهزاده را اين بيتِ او: تاک را سيراب کن...، بسيار خوش‌آمد و لک روپيه بهایِ آن مرحمت نمود.» [جلدِ اوّل، ص 393].
[2] و به‌‌راستی، من‌‌هم اگر شاه بودم (نه که پول‌‌دار بودم؛ شاه بودم. پول‌‌داشتن دليل نمی‌‌شود. آدم بايد شاه باشد، و سواد و شعور هم داشته باشد که چنين صله‌‌هايی بدهد!) همين‌قدر، شايد هم بيشتر، جايزه می‌دادم!

Dienstag, Februar 27, 2018

نظريه‌ی امّ‌القریٰ (از ويکی‌پديا، دانشنامه‌ی آزاد)

نظريه‌ی امّ‌القریٰ

نظريه‌ی اُمّ‌القُريٰ (به معنی مادر قريه‌ها) نظريه‌ای برای تبيين خط مشی سياست خارجی و تحليل مرزهای قدرتِ نظام جمهوری اسلامی ايران و موقعيت ايران در جهان اسلام است که در دهه‌ی  ۱۳۶۰ از سوی محمدجواد لاريجانی مطرح شد. بر اساس اين نظريه جهان اسلام يک امت واحد است و ملاکِ وحدتِ امت رهبری آن است. اگر کشوری بتواند با تشکيل حکومت اسلامی سطح رهبری خود را از مرزهای سرزمينی‌اش فراتر برد، در موقعيت ام‌القرای جهان اسلام قرار می‌گيرد.

از نظر مبتکران اين نظريه، ايران پس از انقلاب اسلامی در چنين جايگاهی قرار گرفته و روح‌الله خمينی با تأسيس حکومت مبتنی بر ولايت فقيه در دو شأن رهبر ايران و رهبر امت اسلام قرار گرفت. به اين ترتيب حکومت ايران بايستی علاوه بر منافع ملی به منافع جهان اسلام نيز بپردازد و ديگر کشورها نيز موظف‌اند از ايران به عنوان ام‌القرای جهان اسلام حمايت و دفاع کنند. در صورتی که ميان منافع ام‌القرا و منافع امت تعارضی پيش آيد منافع امت همواره مقدم است مگر در حالتی که مسئله بر سر حفظ نظام اسلامی در ام‌القری باشد. بر اساس اين نظريه حفظ امّ‌القریٰ بر هر چيز ديگر اولويت دارد و در صورت لزوم می‌توان احکام اوليه‌ی اسلامی را هم برای حفظ آن به تعويق انداخت. [1]

نظريه‌ی ام‌القری در کنار نظريه‌ی ملی‌گرايی اسلامی و نظريه‌ی صدور انقلاب يکی از نظريات اصلی در تبيين جايگاه جمهوی اسلامی ايران در جهان اسلام است. ام‌القری در مقايسه با دو نظريه‌ی ديگر بيشتر بر مفهوم «حکومت اسلامی» و «مصلحت نظام» تأکيد دارد در حالی‌که در ملی گرايی اسلامي؛ ملت اسلامی ايران با توجه مرزهای جغرافيايی کشور در چارچوب مفهوم دولت-ملت مدرن تحليل می‌شود و در نظريه‌ی صدور انقلاب هم آرمان «استمرار انقلاب اسلامی» بيش از هر چيز اهميت پيدا می‌کند. [2]

برخی از اظهارات روح‌الله خمينی به عنوان شاهدی بر صحت نظريه‌ی ام‌القری مورد استناد قرار گرفته‌اند. برای مثال وی در جايی می‌گويد: «الآن چشم‌های همه مردم دنيا به ايران دوخته شده... و اگر شکستی پيش آيد خيال نکنيد که اين شکست برای ايران است بلکه برای همهٔ مستضعفان جهان واقع می‌شود». اين اظهارات در واقع رابطه‌ای ديالکتيکی ميان سرنوشت جمهوری اسلامی ايران و جهان اسلام برقرار می‌کند و از اين نظر که مصالح ايران را به عنوان ابزار و مقدمه‌ای بر تأمين مصالح جهان اسلام مطرح می‌کند به نظريه‌ی ام‌القری نزديک است. [3]

پس از پايان جنگ ايران و عراق و مرگ آيت‌الله خمينی سياست‌ها و راهبردهای ايران عمدتاً بر اساس نظريه‌ی رئاليستی ام‌القری شکل گرفت که عملاً جايگزين تئوری ايده‌آليستی «صدور انقلاب» شده‌است.

&
منابع:
داوود فيرحی. نظام سياسی و دولت در اسلام. چاپ اول. تهران: سازمان مطالعه و تدوين کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها، بهار ۱۳۸۲. صص ۲۶۰-۲۶۲. ISBN 964-459-701-X.
گفتگو با دکتر محمدجواد لاريجانی / نظريه‌ی امّ‌القریٰ برای جمع بين آرمان‌ها و منافع ملی طراحی شد روزنامه رسالت، ۲۳ بهمن ۱۳۸۶
نگاهی بر دکترين امّ‌القریٰ و جايگاه آن در سياست خارجی ايران روزنامه رسالت، ۸ ارديبهشت ۱۳۸۶


?
پابرگ‌ها:

[1] داوود فيرحی، ۱۳۸۲، ۶۰-۲۶۱
[2] داوود فيرحی، ۱۳۸۲، ۲۶۲
[3] داوود فيرحی، ۱۳۸۲،۲۶۵