Montag, Februar 09, 2015

اسلام و مسلمين، منشأ آشوب و فتنه (بازنشر)

اسلام و مسلمين، منشأ آشوب و فتنه
                                                                                                      (بازنشر)

در جهانِ امروز، مسلمين به‌عنوانِ تمدّن‌ناپذيرترين گروهِ جامعه‌یِ بشری، سرمنشأ تمامیِ فتنه‌ها و آشوب‌ها به‌شمار می‌روند. جامعه‌یِ بشری به مرحله و مرتبه‌ای از تمدّن و زندگیِ عقلانی رسيده که نمی‌تواند پذيرایِ فتنه و آشوب و جنگ باشد. دموکراسی، به‌عنوانِ انسانی‌ترين شيوه‌یِ اداره‌یِ جامعه، و اعلاميّه‌یِ جهانیِ حقوقِ بشر، به‌عنوانِ برترين برنامه‌یِ اخلاقی و انسانیِ حاکم بر روابطِ انسان‌ها، و ساختارِ نوينِ نظمِ جهانی، که سيّاره‌یِ مسکنِ انسان را به‌گونه‌یِ «دهکده»ای می‌نگرد، تابه‌امروز، عالی‌ترين دستاوردهایِ بشری است. امّا اسلام که نطفه‌یِ آن با تعرّض و تهاجم و بی‌اعتنايی به انسان و حقوقِ وی بسته شده، با هيج‌يک از اين دستاوردها، دمسازی و همسازی ندارد؛ و نمی‌تواند داشته باشد.
تمدّنِ نوينِ بشری بر «آزادی» بنا شده، درحالی‌که سنگِ بنایِ اسلام، «عبوديّت» انسان‌هاست؛ يعنی انسان‌ها همه بنده و برده‌یِ خدایِ قادرِ متعال‌اند. خدایِ قادر متعالی که حتّی اگر وجود خارجی می‌داشت و در رویِ زمين حضور می‌يافت، بايد به جرم برده‌داری و سلطه‌جويی بر انسان‌ها، تحتِ پيگرد قرار می‌گرفت، و دستگير و محاکمه می‌شد؛ تا چه رسد به اين‌که اصلاً و ابداً وجود خارجی ندارد، و تنها يک‌مشت اوباشِ قدسی که خود را نماينده‌ی تامّ‌الاختيارِ آن موهوم می‌دانند، خويش را سرپرستِ و صاحب و مولایِ انسان‌ها می‌شمرند، و برایِ بقایِ سلطه‌یِ شومِ خود، از هيچ جنايتی روگردان نيستند.

منظور از مسلمين، به معنایِ دقيقِ کلمه، آنان‌اند که برایِ خود، قائل به رسالت‌اند. بديهی‌ست که با اين تعريف، جامعه‌یِ اسلامی حدّاکثر يک‌صدوپنجاه تا دويست ميليون عضو دارد، نه يک‌ميليارد و دويست و اند ميليون نفر! [1]
و اين ديگران کيستند؟ نگارنده، اين حدودِ يک‌ميليارد انسان را، که همواره و به‌خطا «مسلمين» و «اعضایِ جامعه‌یِ اسلامی» قلمداد می‌شوند، «اسيرانِ اسلام» می‌نامد. در آينده‌ای بسيار نزديک، اين راستينه به اثبات خواهد رسيد، و اسيرانِ هزاروچارصدساله‌ی اسلام، آزادیِ خويش را باز خواهند يافت؛ و جامعه‌یِ اسلامی، در تنگنايی –چنان که سزاوار اوست- قرار خواهد گرفت.

و امّا، اين جمعيّتِ حدّاکثر دويست‌ميليونی، چه می‌گويند و چه می‌خواهند؟
برایِ شناختِ اسلام و مسلمين، و خواست‌ها و اهدافِ ايشان، دو گونه منبع در اختيار داريم: يکی همين جمعيّتِ صدوپنجاه تا دويست ميليونی، و اعمال و نوشته‌ها و شعارهای‌شان؛ و ديگر قرآن، کتاب‌هایِ حديث، و کتبِ تواريخِ دوره‌یِ اسلامیِ سرزمين‌هایِ اسلام‌زده؛ از شبهِ‌جزيره‌یِ عربستان گرفته تا بنگلادش و مالزی و...، و ازين‌سوی، تا کشورهایِ افريقايی.

به هريک از اين دو منبع که رجوع کنيم، به نتيجه‌ای يک‌سان می‌رسيم....
مسلمانان (واقعی) هيچ قاعده و قانون و آرمان و آينده‌ای نمی‌شناسند، جز تحميلِ عقايد مرگ‌بار و خشونت‌آميزِ خويش بر بخش‌هايی از جهان که آن را به‌اصطلاح «سرزمين‌هایِ اسلامی» می‌نامند. و صدالبتّه اين همه‌یِ دعویِ ايشان نيست. ايشان اعتقادِ راسخ دارند که بايد در راهِ «گسترانشِ دينِ مبينِ اسلام» در سرتاسرِ جهان، به هر وسيله‌یِ ممکن بجنگند.
اگر کسی در اين‌باره ترديدی دارد، می‌تواند به «قانونِ اساسیِ جمهوریِ اسلامیِ ايران»، مقدّمه، بخش «ارتشِ مکتبی» نگاهی بيفگند. [2]
در افغانستان نيز، يک گروهِ معدود مجاهدِ الهی، که از مراکزِ اسلامیِ پاکستان تغذيه می‌شد، برایِ ايجادِ حکومتِ الله، به هولناک‌ترين شيوه‌هایِ وحشيانه قيام نمود. القاعده نيز، بی‌نياز از هرگونه معرّفی‌ست. يورش به ايالاتِ متّحدِ امريکا که از سویِ طالبان و القاعده، طرّاحی و اجرا شد، به‌روشنی نشانگرِ چهره‌یِ راستينِ اسلام بود.
مجموعه‌یِ آن‌چه که تاکنون از ديدگاه‌ها و معتقداتِ اين نمايندگانِ اسلامِ نابِ محمّدی، برملا شده، شدّتِ وخامتِ موضوعِ «جهادِ الهی» را نشان می‌دهد. و اين درحالی‌ست که اسلاميان، به دلايلِ بی‌نياز از توضيح، همواره از بيانِ صريح و بی‌پرده‌یِ مقاصدِ الهیِ خويش پرهيز می‌کنند؛ و می‌توان به‌قطع و يقين گفت که آن‌چه مطرح و علنی شده، حتّی صديکِ شدّت و خشونت و هولناکیِ اصلِ مقاصد را نيز آشکار نمی سازد!

وامّا، چنان‌چه به منبعِ ديگر رجوع شود، چهره‌یِ خون‌بارِ اهريمن، آشکارتر از اين جلوه‌گر خواهد شد. چکيده‌یِ قرآن، جز اين يک سخن بيش نيست: "تمامیِ انسان‌ها بايد يکی از اين دو راه را برگزينند: مسلمان شوند، و به بردگی و بندگیِ الله و نمايندگان مرگ‌آفرين و ويرانگرِ او درآيند، و تمامیِ حقوق و اختيارِ انسانیِ خويش را به خليفگانِ اين خدایِ مخوفِ موهوم تفويض کنند، و در يک کلمه «تسليمِ محض» باشند؛ يا بميرند.
از مطالعه‌یِ تاريخِ خون‌بارِ اسلام نيز، جز نمودِ عملیِ آن‌چه گفته شد، برنمی‌آيد.

q
سرگذشتِ دينِ الهی، و عمل‌کردِ پيروانِ آن، هيچ ترديدی باقی نمی‌گذارد که در جهان، يا جایِ انسان است، يا جایِ اهريمن!
جهانِ بشری در درازنایِ چهارده قرن، به بهايی سخت سنگين، کوشيده است تا اين خدایِ هولناکِ آدمی‌خواره را ادب و آدم کند. سرزمينِ پهناورِ ايرانِ بزرگ، با مردمانِ مردمِ خويش، در تمامیِ اين دورانِ خون‌بار، با تلاشی جان‌کاه، اين نبردِ سخت و سهمگين را نمايندگی کرده است.
اينک، بر همه‌ی مردمانِ آزاده‌ی جهان است که سر از خوابِ غفلت بردارند و هيولا را که به‌تمامیِ قامتِ شوم و دهشت‌بارِ خويش در برابرِ «فرزندِ انسان» ايستاده است، نابود سازند.
ادامه‌یِ هستیِ اهريمنِ الهی، تنها يک معنا دارد: ماندگاریِ فتنه و آشوب در جهان.
کسانی که اين سخن را «گزافه» می‌پندارند، لازم است به اين پرسش، بيش از پيش بينديشند که اگر اسلام، توانِ چيرگی بر جهان را می‌داشت، چند ميليارد کشتار می‌کرد؟

م. سهرابی
بامداد هفتم آذرماه 1384؛ طبس گيلکی

X
نشرِ نخست:
FRIDAY, MAY 20, 2011

پی‌دی‌اف:

?
پابرگ‌ها:


(به‌نظرم صفحه حذف شده باشد. امروز، دوشنبه، 20 بهمن 1393؛ 9 فوريه 2015 متوجّه شدم...)
[2] متنِ کامل:
«در تشکيل و تجهيز نيروهای دفاعی کشور، توجّه بر آن است که ايمان و مکتب، اساس و ضابطه باشد، بدين‌جهت ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب، در انطباق با هدف فوق تشکيل داده می‌شوند و نه تنها حفظ و حراست از مرزها بلکه بار رسالت مکتبی، يعنی جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاکميّت قانون خدا در جهان را نيز عهده‌دار خواهند بود (و اعدّوا لهم مااستطعتم من قوّة و من رباط‌الخيل ترهبون به عدوّالله و عدوّکم و آخرين من دونهم).»
در همين مقدّمه، در بخشِ «شيوه‌ی حکومت در اسلام» نيز، به‌صراحت از «تلاش برایِ ايجادِ امّتِ واحد جهانی» سخن رفته، و از «تحقّق حکومت مستضعفين در زمين» به‌عنوان "آرمان اصلی و نهايی" ياد شده است.

Sonntag, Februar 08, 2015

بهترين آخوندشناس ايران

شرم (۷) «بهترين آخوندشناس ايران»
(منوچهر جمالی)

 «هيچ‌کس در ايران، آخوند‌ها را بهتر و عميق‌تر از عبيد زاکان نشناخته است و هيچ‌کس به صراحت او و با وقاحتی هم‌سانِ وقاحت آخوند، اين معرفت را بيان نکرده است. رندِ حافظ، همان شناخت عبيد را از آخوند‌ها و صوفی‌ها دارد ولی فقدان وقاحت در رندِ حافظ، سبب شده است که تا کنون چشم ملت ايران نسبت به آخوند باز نشده است.

ويژگی بدبينی و شکاکيتِ رندِ تمام عيار، وقاحت در گفتار است. بدون اين وقاحت، نمی‌تواند معرفتی را که از آخوند به‌دست آورده است، روشن و آشکار و بی‌آرايش بيان کند. اين لطافت رندِ حافظ، ملت ايران را از شناخت درست آخوند در اين انقلاب باز داشت. رندِ حافظ، رند کامل‌عيار نيست، چون وقيح نيست. حافظ برای حفظ زيبائی کلام در شعرش، سده‌ها ما را در مفهوم رند و واقعيت رندی، به اشتباه و گمراهی انداخته است. وقتی آخوند با قداست، قدرت دينی و سياسی و اجتماعی و حقوقی را چپاول می‌کند، بايد با وقاحت با او روبه‌رو شد. وقاحت پادزهر قداست است. چند جمله از گفته‌های عبيد زاکانی درباره آخوندها:

1- سخن شيخان باور مکنيد تا گمراه نشويد و بدوزخ نرويد.

2- از همسايگی زاهدان دوری جوئيد تا به‌کام دل‌ توانيد زيست.

3- تخم به حرام اندازيد تا فرزندان شما فقيه و شيخ و مقرب سلطان باشند.

4- (نصيحتی که عبيد از زبان هلاکوخان می‌کند): قضات و مشايخ و صوفيان و حاجيان و واعظان و معرفان و گدايان و قلندران و کشتی‌گيران و شاعران و قصه‌خوانان را جدا کرد و فرمود اينان در آفرينش زيادت‌اند و نعمت خدا به‌زيان می‌برند. حکم فرمود تا همه را در شط غرق کردند و روی زمين را از خبث ايشان پاک کرد.

۵- و قاضيان (که همه آخوند‌ها بودند) و اتباع ايشان به‌واسطه اين‌که به عصيان و تزوير و تلبيس و مکر و حرام‌خوارگی و ظلم و بهتان و نکته‌گيری و گواهی به‌دروغ و حرص و ابطال حقوق مسلمانان و طمع و حيلت و افساد در ميان خلق و بی‌شرمی و اخذ رشوت موصوف بوده و در ديوث هم اين خصال مجبول است، پس ميان ايشان جنسيت کلی تواند بود... (ديوث = آخوند).

۶- اگر صادق‌القول صد گواهی راست ادا کند از او منّت ندارند بلکه به‌جان برنجند، و در تکذيب او تأويلات انگيزند. و اگر بی‌ديانتی گواهی به‌دروغ دهد، صد نوع بدو رشوت دهند و به انواع دعايت کنند تا آن گواهی دهد. چنانچه امروز در بلاد اسلام چندين هزار آدمی از قضات و مشايخ و فقها و عدول و اتباع ايشان را مايه معاش از اين وجه است.

۷- (شباهت مغولان به شيوخ) چون فرزندان آدم غلبه شدند، ابليس خود را به‌صورت يکی از مشايخ فرانمود و گفت از بهشت می‌آيم و آن طوق يعنی ريش را بنمود که اين نعمت بهشت است برای شما آورده‌ام.... چون آوازه به ختائيان رسيد روی به‌خدمت شيخ آوردند و نعمت را به‌غارت‌رفته ديدند فرياد برآوردند که: شيخ! ما را هم از اين نمد کلاهی. چندان زنخ زدند که مردک چاره‌ای جز آن ندانست که دو تا مو از در ... [کورمالی: کون] خود برکند و بر زنخ ايشان چسبانيد.

۸-   الشيخ: ابليس.
التلبيس: کلماتی که در باب دنيا گويد.
المهملات: کلماتی که در معرفت راند.
الشّياطين: اتباع او
الصوفی: مفت‌خوار.

لطافتِ رندِ حافظ، گوش ما را برای شنيدن اين «حقايقِ وقيح»، کر ساخته بود. حافظ نمی‌دانست که ريا و زهدنمائی، بزرگترين وقاحت‌هاست چون آن‌که ريا می‌کند حتی در برابر خدا شرم ندارد. و بی‌شرمی در برابر آخوند، قابل مقايسه با بی‌شرمی در برابر خدا نيست، و با شرمی که در لطافت هست، نمی‌توان رويارو با اوج بی‌شرمی شد. (لطافت، گفتن آنچه بايد بی‌شرمانه گفت، به زبان شرم است).

لطافت زياد شاعرانه (که اشعار حافظ بهترين نمونه‌ا‌ش هست. لطافت درست آنچه را که ويژگی اساسی رند است، منتفی می‌سازد)، گوش ما را برای شنيدن کلامی که خشن و زشت و درشت ولی انباشته از حقيقت است، کر و خرفت ساخته است. ما به‌اندازه کافی لطافت و نرمی را از حافظ و ساير شعرای‌مان ياد گرفته‌ايم، حالا نوبت آن است که اندکی از درشتی و خشونت و زشتی کلام عبيد درس بياموزيم. حتی به‌جائی رسيد که خمينی نيز ادا و اطوار کلمات و عبارات حافظ را در می‌‌آورد ولی اين «ابهام و دولايگی لطيفه‌گوئی‌های حافظ» در کلام عبيد نبود تا آخوندی جسارت سوء استفاده از آن را داشته باشد. آنچه رند حافظ می‌خواست بکند، با لطافتش منتفی می‌ساخت. رندی که وقيح نيست، رند نيست. وقتی آخوند يا مقتدر، از قداست (از اوج شرم) سوء استفاده می‌برد تا بی‌نهايت بی‌شرمی کند، بايد رندِ وقيح شد.»

منبع:
منوچهر جمالی، بخشی از کتاب "همگام هنگام"، ۲۰ اکتبر ۱۹۹۱. برگ  ۱۹۷ از اين کتاب را ببينيد. برگرفته از وب‌گاه فرهنگ‌شهر، بخش کتاب‌ها.

&
نقل از: وبلاگِ "کورمالی"

Samstag, Februar 07, 2015

اسلام‌هراسی چيزی ابداعی نيست؛ بخشی از خود دين اسلام است

اسلام‌هراسی چيزی ابداعی نيست؛ بخشی از خود دين اسلام است

چهارشنبه، ژانويه 28، 2015 - 19:53
دکتر محمد علی مهرآسا

اما راجع به کتابی به نام قرآن که نام بهترش «تازی‌نامه» است بايد گفت سراسر اين کتاب پر از هراس و وحشت کشتار است. اين کتاب يا دستور کشتن و قطع دست و پا و گردن می‌دهد؛ و يا ما را به جهنمی که گرز آهنين بر مغزمان می‌کوبند؛ و فلز مذاب در حلقمان می‌ريزند؛ و اژدها و افعی به جانمان می‌اندازند سخن می‌گويد؛ و اگر کسی معنايش را بداند، تنها وحشت و هراس است که مهمان او خواهد بود!

آقای رهبر حکومت اسلامی ايران (علی خامنه‌ای) در نامه‌ای خطاب به جوانان اروپا و امريکا که جرايد ايران آن را درج و پخش کرده‌اند، نوشته است که اسلام دين ترس نيست و دولت‌هايتان بی‌جهت شما را از اسلام می‌ترسانند... اين در حالی است که اسلام‌هراسی مربوط به همين چند دهه اخير در جهان نيست.
زيرا اسلام با ترس عجين است و با ترس زاده شده است. اسلام از روزی که محمد ابن عبدالله اهل مکه آن را بنياد نهاد، پايه‌اش بر روی ترس و وحشت گذاشته شد. محمد پس از سيزده سال ادعای نبوت کاری در شهر مسقط الرأسش مکه صورت نداد و بيش از هفتاد نفر آن‌هم شامل همسر و دوستان و اقوام و تعدادی برده آزادشده توسط پول ابوبکر، او را باور نکردند و به او نگرويدند؛ حتا قصد کشتن و ترور او را کردند و او شبانه و در تاريکی مجبور به فرار به مدينه شد. در مدينه دينش از قالب وعظ و خطابه و پند و اندرز - هزاری يک قاض- و بازگوئی داستان‌های تورات بيرون آمد؛ و محمد همراه با اهالی مدينه قبضه شمشير به دست گرفتند و با کشتن هر غير مسلمان و دگرانديش، تخم ترس و هراس را در جامعه‌ی قبيله‌ای آن زمان بنياد نهادند. در ضمن، البته در تمام سوره‌های قرآنی که محمد در مکه نوشته است، مرتب مردم را از جهنمی که آتش سوزان دارد و سرب ذوب‌شده در حلقوم مخالفان محمد می‌ريزند و اژدهای هفت‌سر و مار غاشيه با بازدم شراره آتش از غير مسلمانان استقبال می‌کنند، به مردم مکه معرفی کرده و به خيال خود آنان را از دنيای پس از مرگ در هراس افکنده است. هرچند مردم همشهری‌اش به او و سخنانش وقعی نمی‌گذاشتند و او را چنانکه گفتم به قصد کشت از زادگاهش راندند... تا سرانجام نوبت به مدينه رسيد که در آنجا مردم مدينه که نسبت به اهالی مکه کينه و نفرت داشتند از لج مکيان به محمد گرويدند و او را کمک کردند و از سوی محمد «انصار » ناميده شدند. و در اين شهر بود که محمد سپاه درست کرد و در قالب يک فرمانده نظامی به دست افراد سپاهش شمشير داد تا هرکه را او بخواهد بکشند.
به سخنی رساتر، اسلام در همان زمان قدرت محمد در مدينه، به ضرب شمشير و کشتار مخالفان، خود را به اعراب نجد و حجاز تحميل کرد. بعد از محمد و در دوره خلفای راشدين، جهانگيری اين دين عربی و من درآورد و بی‌ريشه سبب گسترش آن در ايران و خراسان قديم شد. بعد در زمان بنی اميه، که طايفه‌ای محتشم از اعراب سرزمين حجاز بودند و خود را لايق فرمانروائی بر سرزمين‌های بيشتری تصور می‌کردند و ميل جهانگشائی داشتند، اين وحشت را با حمله به کشورهای شمال آفريقا که فقير و ناتوان از مبارزه بودند، آغازيدند؛ و آن بيچارگان را با نيروی قهريه شمشير مطيع آئين مهمل خويش کردند.
اسلام‌هراسی تنها منحصر به زمان کنونی و يا طرحی از سوی کشورهای غرب و يا توطئه‌ی دنيای مسيحيت نيست. اين يک مسئله و معضل جهانی و نتيجه‌ی يک واقعيت خوفناک است. واقعيت اين است که در چند قرن گذشته مسلمانان کره زمين به‌شدت از دنيای متمدن غربی پس مانده‌اند و احساس حقارت می‌کنند. به مدت چند قرن نيز بيشتر کشورهای مسلمان مستعمره اروپائيان بودند و درنتيجه احساس حقارتشان بيشتر می‌شد. اين احساس حقارت سبب شده است تا پی ريشه بگردند و به تاريخ اسلام در ابتدای پيدايش رجوع کنند و همانند آن زمان مردمان ديگر آئين‌ها را از صحنه‌ی زندگی حذف کرده و حق خود را از دنيای کفر بستانند.
آقای خامنه‌ای گفته است:
«سخن من با شما در باره‌ی اسلام است و به طور خاص در باره تصوير و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می‌گردد. از دو دهه پيش به اين سو – يعنی تقريباً پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی – تلاش‌های زيادی صورت گرفته است تا اين دين بزرگ، در جايگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحريک احساس رُعب و نفرت و بهره‌گيری از آن، متأسفانه سابقه‌ای طولانی در تاريخ سياسی غرب دارد. من در اينجا نمی‌خواهم به "هراس‌هاي" گوناگونی که تاکنون به ملت‌های غربی القاء شده است، بپردازم... تاريخ اروپا و امريکا از برده‌داری شرمسار است و...»
گويا حضرت رهبر تصورش اين است سخنانی که درون ذهنيت ملت زير استبداد خود يعنی ايرانيان زندانی در زندان بزرگ ايران هيچ تأثيری ندارد و ايرانيان برای جفنگ‌هايش پهن هم بارش نميکنند، جوانان اروپا و امريکا را به هيجان می‌آورد و نارواگوئی‌های او را می‌پذيرند... خامنه‌ای از شرمساری اروپا و امريکای برده‌دار سخن می‌گويد؛ در حالی که محمد پيامبر مسلمانان خود دارای انبوهی برده و کنيز بود و با کنيزکان همچون زنان عقدی‌اش همخوابه می‌شد؛ و بردگانش را نيز خريد و فروش می‌کرد. اسلام هيچگاه برده‌داری را نفی نکرده و اگر بين اعراب برده وجود نداشته در عوض از افريقا به فراوانی وارد می‌کردند. در جنگ با ايران نيز با پيروزی و اسير کردن جوانان و زنان و دختران ايرانی آن‌ها را در بازارهای مکه و مدينه به فروش می‌رساندند. فيروز ابو لولو ايرانی که عمر خليفه دوم را کشت، برده خود عمر بود. يکی از آن بردگان بلال حبشی بود که نخستين مؤذن محمد شد. حمزه عموی محمد در جنگ احد توسط يکی از بردگان زن ابوسفيان «هند» کشته شد. پس اسلام با برده‌داری همواره همخوان و موافق بوده است.
خامنه‌ای می‌گويد:
«خواسته دوم من اين است که در واکنش به سيل پيشداوری‌ها و تبليغات منفی، سعی کنيد شناختی مستقيم و بی‌واسطه از اين دين به دست آوريد. منطق سليم اقتضا می‌کند که لااقل بدانيد آنچه شما را از آن می‌گريزانند و می‌ترسانند، چيست و چه ماهيتی دارد... اسلام را از طريق منابع اصيل و مآخذ دست اول آن بشناسيد. با اسلام از طريق قرآن و زندگی پيامبر بزرگ آن آشنا شويد...»
نه حضرت!
کسی آنان را از اسلام نمی‌ترساند. رفتار مسلمانانی که می‌خواهند آئين اسلام را مطابق قرآن و به درستی به اجرا بگذارند، آنان را واقف به همه‌ی راز و رمزهای اين دين کرده است. مؤمنان اسلام در جلو دوربين‌های فيلمبرداری سر طرف را گوش تا گوش می‌برند و آن را دور می‌اندازند. يا طرف را می‌نشانند و با شمشيرهای تيز و سنگين وزن، سرش را از تن جدا می‌کنند. پدر، تحمل انتخاب دخترش را ندارد و دخترش را که با پسری دوست شده است می‌کشد. دختری ديگر را در قزوين خانواده‌اش به زير چرخ‌های کاميون می‌گذارند و او را با چنين وضع فجيعی می‌کشند. چون شنيده و يا ديده‌اند که با پسر همسايه حرف زده و خنديده است... شما خود آقای خامنه‌ای، مدت پنج سال است دو نفر از همپالگی‌های خود را به نام آخوند کروبی و حسين موسوی در حصر خانگی نگه داشته‌ايد و در واقع زندانی اند، تنها چون به انتصاب رئيس جمهوری شما اعتراض داشته‌اند. اما شما فرياد و صَلا در داده‌ايد که اسلام هراس ندارد. عجب وقيحيد آقای رهبر! زيرا معنای اسلام يعنی تسليم محض!
اصلاً آقای خامنه‌ای! شما را به مطلبی يادآور شوم که گمان نکنم فراموشتان شده باشد. زيرا بازار فروش اين متاع در اختيار شما است. مگر پنج فرع مهم دين اسلام که از واجبات است و انجامش بر تمام مسلمانان فرض است به اين شرح نيست:« نماز – روزه – زکات – حج – و جهاد» قطعاً می‌دانيد جهاد چيست، چون آيت‌الله هستيد و به دين اسلام کاملاً وارد و آشنائيد. جهاد يعنی جنگيدن با غير مسلمانان تا آنجا که يا دين محمد را بپذيرند و يا کشته شوند. ياد داشته باشيد که اين فرض عين نماز خواندن است. يعنی مسلمان همچنان که مجبور است نماز بخواند، بر او فرض و اجبار است که جهاد هم انجام دهد و غير مسلمان را به ديار مرگ بفرستد. پس هراس يکی از فرائض دين اسلام است و کسی آن را نساخته و به دين اسلام وصل نکرده است؛ و نمی‌توان آن را به عنوان تهمت به مسلمانان تعبير کرد. جهاد يکی از ارکان دين اسلام است و بر هر مسلمان فرض است همچنان که نماز و روزه را ادا می‌کند، در راه دينش نيز جهاد کند و اگر فرد غير مسلمانی را ديد که حاضر نيست به محمد بگرود، او را بکشد.
بنا براين، اسلام‌هراسی ريشه در خود دين اسلام دارد و غير مسلمانان بايد و حتماً بايد از مسلمان متعصب و غيرتی بترسند.
اما راجع به کتابی به نام قرآن که نام بهترش «تازی‌نامه» است بايد گفت سراسر اين کتاب پر از هراس و وحشت کشتار است. اين کتاب يا دستور کشتن و قطع دست و پا و گردن می‌دهد؛ و يا ما را به جهنمی‌که گرز آهنين بر مغزمان می‌کوبند؛ و فلز مذاب در حلقمان می‌ريزند؛ و اژدها و افعی به جانمان می‌اندازند سخن می‌گويد؛ و اگر کسی معنايش را بداند، تنها وحشت و هراس است که مهمان او خواهد بود!
شما خوب دقت فرمائيد در نمازهای ظهر روز جمعه، امام جمعه و خطيب به هنگام خواندن خطبه‌ها در قديم شمشيری به دست می‌گرفت و امروز اسلحه زمان يعنی تفنگی را در تمام مدت ايراد خطبه در دست می‌فشارد. اين نشان چيست؟ نشان القاء ترس وهراس به مردم.
آری اسلام اکنون سی و اندی سال است با ظهور خمينی و فتنه‌ی مشخصش، دوباره به‌سان قرن نخست هجری زنده شده و با همان قساوت و بی‌رحمی و شقاوت، مشغول کشتن بی‌گناهانی است که نمی‌خواهند مسلمان شوند. آن‌ها که طعمه آدمکشان اسلام می‌شوند، يا از بيخ با دين مخالفند و خدا را هم قبول ندارند، يا پيرو اديان ديگرند و به‌صورت توارثی دين و آئينی را پذيرفته‌اند و به آن پای بندند. اما مسلمان متعصب و پيرو قرآن می‌خواهد تمام جهانيان را به آئين حنيف اسلام درآورد. مگر محمد به خسرو پرويز پادشاه مقتدر ايران ساسانی نامه ننوشت و او را به قبول دين اسلام دعوت نکرد؟ اين عمل نشان داد که محمد در فکر جهانی‌شدن آئينش بود و نخست از بزرگان مايه می‌گرفت. پس اسلام مساوی است با وحشت و هراس و اسلام‌هراسی ذات اين دين است. ترديد نداشته باشيد...


کاليفرنيا 23/1/2015

&
برگرفته از:
http://iranglobal.info/node/42578