Donnerstag, September 01, 2005

بي‌رنگ مي خواهم شدن ...


بي‌رنگ مي‌خواهم شدن ، ساقي بده پيمانه‌اي
زان مي كه هر پير ِ خرد ، گردد ازو ديوانه‌اي
از چشمه‌ي ِ چشم ِ پري ، چون آسمان ِ بي‌دري
مستانه چون لفظ ِ دري ، جانْ‌بخش چون افسانه‌اي
روشن چو راي ِ عاشقان ، جوشنده چون آب ِ روان
هم تلخ چون دور ِ زمان ، هم نعره‌ي ِ مستانه‌اي

ساقي به تنگ آمد دلم ، با خود به جنگ آمد دلم
يا باده‌ي ِ صافي‌م ده ، يا از جنون پروانه‌اي
آن‌سان كه زير ِ آسمان ، اندر بيابان‌هاي ِ جان
در زير ِ باران‌هاي ِ تو ، گردم زِ خود بيگانه‌اي
بالي برويد مر مرا ، تا بر پرم زين تنگ جا
وين عمر ِ باقي سر كنم ، در گوشه‌ي ِ بت‌خانه‌اي
با نعره‌ي ِ خاموش ِ خود ، از اين دل ِ افروخته
گرد ِ جهان گردم ، كه هان : بي‌خانه‌اي ، بي‌خانه‌اي

ساقي‌م افسون مي‌كند ، وز خويش بيرون مي‌كند
وانگه به نجوا گويدم : ديوانه هستي يا نه‌اي ؟
آري فداي ِ گيسوَت ، اي بوي ِ تو عِطر ِ جنون
ديوانه‌ام ، ديوانه‌ام ، آن‌هم چه سان ديوانه‌اي
خواهم كه فريادي شوم ، از آتش ِ لعل ِ لبت
وين خامُش ِ تاريك را ، افروزش ِ جانانه‌اي
برخيز و آتش زن به من ، از باده‌ات ، از بوسه‌ات
ساقيّ ِ آتشناك ِ من ، پر كن زِ مي پيمانه‌اي !


5 شهريور 75
( بيت ِ اوّل : اسفند 71 )

JPG

بگشاي در ...


اي جمله مستي‌هاي ِ جان ، مستي سلامت مي‌كند
وي باده‌ي ِ دير ِ مغان ، مستي سلامت مي‌كند
غم هر زمان با روح ِ او ، جولان ِ ديگر دارَدي
وندر پي ِ امن و امان ، مستي سلامت مي‌كند
پي كرده گم در كوي ِ شب ، در خامُش ِ بي‌سوي ِ شب
نعره‌زنان ، با صد فغان ، مستي سلامت مي‌كند

اي روشناي ِ جاودان ، اي گوهر ِ نيك ِ تو « آن »
وي جان ِ جان ، جان ِ جهان ! مستي سلامت مي‌كند
ساقي تويي ، ساغر تويي ، هم مستي و محشر تويي
ديوانه‌اي از بي‌خودان ، - مستي – سلامت مي‌كند
بوي ِ خراباتت مرا ، مدهوش مي‌دارد زِ مي
سود است اين ، يا خود زيان ؟ - مستي سلامت مي‌كند
بر آستان ِ خشت ِ خُم ، كافلاك نايد در نظر
سر سوده بر هفت آسمان ، مستي سلامت مي‌كند
از باده‌ي ِ دلجوي ِ تو ، وز خم خم ِ گيسوي ِ تو
بوي ِ جنون آيد به جان ؛ مستي سلامت مي‌كند
اي آفتاب ِ بي‌خودي ، سرخوش چو آتش مي‌دوي
وندر رگ ِ هستي نهان ، مستي سلامت مي‌كند
مي از خرابات ِ مغان ، افتان و خيزان مي‌بَرَد
دم كز صف ِ آتش‌خوران ، مستي سلامت مي‌كند
بگشاي در ترساي ِ من ، من كي مسلمان بوده‌ام ؟
زينسان كه دارم بر زبان : مستي سلامت مي‌كند !

شهريور ِ 75
JPG

Sonntag, August 28, 2005

از سفرنامه ي مكه ، شاهزاده فرهاد ميرزا


*
... و بعد از حقه بازي ، مجلس بال شد . خانمها و مردها به رقص افتادند و پنج قسم رقاصي كردند و اين خانمها را اين مردها خسته كردند . هر كه دست دراز مي كرد خانم بيچاره با خستگي دست باز مي كرد . خانمي به پيش من آمد . به ميرزا جوادخان ، نايب اول سفارت ، به فرانسه گفت كه اگر بي ادبي نباشد ، مي خواهم دست دراز كنم كه با شاهزاده برقصم . گفتم به ميرزا جواد ، بگو كه اين سنگي مكعب نخراشيده است ، كه از جا حركت نخواهم كرد و دست لطيف شما هم كه به سنگ بخورد درد خواهد گرفت . خيلي خنديد و پردن[1] گفت و رفت ، از ميرزا جوادخان پرسيدم گفت خانم مستشار نمسه[2] است ، خيلي زن زرنگي است . و في الحقيقه عالم غريب است كه هيچ قباحت در نظر اهل اروپا ندارد كه زنها گردن و سينه باز به انواع حُلي و حلل[3] آراسته با مردان اجنبي دست هم گرفته و دست به كمر انداخته در مجمع هزار نفر به رقص و وجد مي آيند . صَدَقَ اللهُ العليُ العظيم : كُلُّ حزبٍ بما لَدَيهم فَرِحُون[4] . و عنقريب اين عادات به اهل عثماني زودتر و به اهالي ايران قدري ديرتر سرايت خواهد كرد
يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد
و در ميان زنها كه مي رقصيدند ، يك نفر مادر و دختر يهودي بود . دخترش زنجير نقره در كمر داشت و زيادتر از اهل اروپا مي رقصيد . ناظم افندي ، كه سالها در طهران شارژ دافر[5] بود به من گفت اين يهودي است كه مي رقصد . گفتم در مذهب يهود ، با آن سختي كه در مذهب دارند ، اين اعمال ، كه سر و سينه باز باشد ، خلاف شرع است . گفت حالا آنها هم سويل‌زاسيون[6] شده اند و عنقريب همه ولايات سويل‌زاسيون خواهند شد . از عمر ما چيزي باقي نيست ، ولي آيندگان خواهند دانست كه هر چه نوشته شده حق است . در ايران ، بلكه در تمام آسيا ، زنها هر هفت نهاده[7] با روي گشاده ، در كوچه و بازار حركت خواهند كرد . و لم يبقَ مِنَ الاسلامِ الّا اسمُهُ و دَرَسَ رَسْمُهُ [8] . نماز و روزه و حج ، كار ِ سفها و مجانين خواهد شد
مي خندد روزگار و مي گريد چرخ
بر طاعت و بر نماز و بر روزه ي ما
و عقد و نكاح را براي شهرت و صلاح حفظ خواهند نمود[9] و اطفال كه لب از شير شستند به تعليم زبان فرانسه خواهند گذاشت . خواندن قرآن چنان منسوخ شود كه اگر كسي احياناً بخواهد ياد گيرد بايد به حجاز و مدينه برود . علي الظّاهر از آثار فلكي و اسباب ارضي چنين مي نمايد ، تا از پرده ي غيب چه درآيد و مشيت مالك الملك حقيقي به چه قرار گيرد ! ... سنه ي 1292 مطابق با سنه ي 1875 مسيحي .

( از سفرنامه ي مكه ، شاهزاده فرهاد ميرزا )
( نقل از : يحيي آرين پور ، از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 164 و 165 )
---------------------------------
[1] Pardon
[2] اتريش
[3] حُلي و حُلَلْ هر دو به معني زيورها ، پيرايه ها .
[4] هر طايفه اي به آنچه دارند خوشند . ( قرآن ، سوره ي روم ، آيه ي 32 و سوره ي مؤمنون ، آيه ي 53 )
[5] مأخوذ از فرانسوي Chargé d'affaires ، كاردار سفارت .
[6] به جاي سيويليزه Civilisé ، متمدن .
[7] يعني با هفت قلم آرايش ، كه عبارت بوده از سرخاب ، سفيداب ، ... – خاقاني گويد : هر هفت كرده پردگي ِ رز به مجلس آر / تا هفت پرده ي ِ خرد ِ ما برافكند ! ( يادداشت از م.س. )
[8] از اسلام جز اسم نماند و رسم آن متروك شود .
[9] جالب است . شاهزاده ي بزرگ ِ ما ، چه ذهن ِ روشن و تيزي داشته . در اين نظريّه ، بايد او را پيشگام ِ برتراند راسل شمرد !
[*] توضيح ِ آرين پور : اين سطور را پس از شركت در مجلس شب نشيني كه به احترام او در سفارت ايران در استانبول داده اند ، نوشته است .