Sunday, March 05, 2017

حلاوتِ اسلامِ نابِ محمّدی!

[حلاوتِ اسلامِ نابِ محمّدی!]

حکايتِ مُحَيِّصه و حُوَيِّصه
مُحَيِّصه و حُوَيِّصه هردو برادر بودند و مُحَيِّصه مسلمان بود و حُوَيِّصه کافر بود و بعد از آن، او نيز مسلمان شد. و سببِ اسلامِ وی آن بود که چون سيّد، کَعب ابن اَشرَف را به‌قتل آورد، بفرمود تا هر کجا جهودی يابند، او را به‌قتل آورند. و بعد از آن، صحابه روی در نهادند و هر کجا جهودی می‌ديدند، می‌کشتند. و در ميانِ يهود، مردی بود مُحتَشَم، بازرگان، و او را يَدِ منّت بر همه‌یِ يهود بود، عَلَی‌الخصوص به اين دو برادر - مُحَيِّصه و حُوَيِّصه- که ايشان هم از قومِ يهود بودند و با وی همسايه بودند و پيوسته احسان‌ها از وی به ايشان می‌رسيد و پرورده‌یِ نعمتِ وی بودند. و مُحَيِّصه در اسلام آمده بود و از قومِ خود مُفارقت کرده بود؛ و چون مُحَيِّصه مسلمان شد، در مسلمانی صُلب بود. و چون سيّد فرمود تا يهود بکشند، اتّفاق افتاد و مُحَيِّصه بر سرِ آن بازرگان افتاد که در حقِّ وی و برادرِ وی احسانِ بسيار کرده بود، و به آن يَدِ منّت که بر وی داشت هيچ اِبقا نکرد و هم در حال، وی را بکُشت.
و برادرش -حُوَيِّصه- او را بديد که اين‌چنين حرکت بکرد، دشنامِ بسيار بداد و سخن‌هایِ سخت به وی گفت، و گفت «پوست و گوشتِ تو که بر اندامِ تو رُسته است از نعمتِ وی بود؛ و شرم نداشتی که وی را همی کُشتی؟»
مُحَيِّصه گفت که «آن کس که مرا فرمود که وی را بکُشم، اگر فرمايد که تو را بکُشم، هيچ تأخير نکنم و اگرچه برادرِ منی.»
حُوَيِّصه در سخنِ برادرِ خود فروماند و در صلابتِ وی در دينِ اسلام، و در آن تعجّب کرد. و بعد از آن، بازِ خانه رفت و همه‌شب در انديشه می‌بود و با خود می‌گفت که «دينی که حلاوتِ آن، مرد را به آن دارد که بر برادرِ خود اِبقا نکند، ضرورت، آن دين دينِ حق بُوَد.» و روزِ ديگر، برخاست و به خدمتِ سيّد آمد و مسلمان شد.
[سيرتِ رسول‌الله، ص 1-320]

&
سيرتِ رسول‌الله [ترجمه‌یِ سيرتِ ابنِ اسحاق] رفيع‌الدّين اسحاق ابنِ محمّدِ همدانی (قاضیِ اَبَرقوه)؛ ويرايشِ متن: جعفر مدرّس صادقی. نشرِ مرکز، 1373، تهران. [چاپِ سوّم، 1383]
نسخه‌یِ اسکن‌شده:
از: باشگاه ادبيّات

No comments:

Post a Comment