Mittwoch, August 31, 2011

در موضوع پيشينه‌ی اختراع «پيپسی‌کولا»ی ملعون!

پاره‌ای از محقّقان معاصر، در پی واقعه‌ای که در نمازچمبه به وقوع پيوسته، به بيان تاريخچه‌ی فقره‌ای از اکتشافات شجره‌ی ملعونه‌ی «پيپسی‌کولاک» پرداخته‌اند؛ که به شرح ذيل خدمت حضّار هميشه در صفحه، منقول می‌گردد؛ و سپس نظر ک‌رشناسی خود را ابراز می‌داريم:

«گويا برگه‌ای در نماز جمعه‌ی روز جهانی قدس پخش شده بود که PEPSI را معادل مخفّف "هر پنی که پرداخت می‌کنی اسرائيل را نجات می‌دهد" در نظر گرفته شده بود. در اين‌جا لازم دانستم يک تاريخچه‌ی مختصری توضيح بدهم.
در سال 1898 ميلادی Caleb Bradham داروساز، اهل کارولينای شمالی، يک نوشابه‌ی گازدار درست کرد که آن را “Brads Drink” ناميد. بعداً با اضافه‌شدن دو مادّه‌ی ديگر به اين نوشيدنی PEPSI-Cola نام گرفت. در واقع، نام جديد PEPSI-Cola در سال 1903 از دو مادّه‌ی تشکيل‌دهنده‌ی اصلی آن يعنی پپسين و کولا مشتق شده است، يعنی حدود نيم‌قرن قبل از تأسيس رژيم اسرائيل. لازم به ذکر است پپسين آنزيمی است که در معده‌ی ما هم وجود دارد و در هضم غذا نقش مهمی را ايفا می‌کند.
برای بيان نفرت و انزجار از رژيم ظالم اسرئيل لازم نيست دروغ بگوييم؛ همين واقعيّت‌هايی که می‌بينيم کافی‌ست...»
به‌نقل از: Majid Fehresti Sani
&
و هذا لينکه:
http://www.facebook.com/photo.php?fbid=212884295437147&set=a.121194047939506.19653.100001467341711&type=1

$
و امّا، بيانات ما:
به نظر فقير حقير که ساليان سال با علمایِ اعلامِ اهلِ فند -چه تاريخی و چه ماقبل تاريخی- محشور بوده، ايدون می‌رسد که در تحقيقات منقوله‌ی فوق‌الذّکر، اشتباهی رخ داده...
ازقضا، اختراع «پيپسی» مربوط به ادوار خيلی قديم‌تر ازين حرف‌هاست. اين‌هم که علمای بزرگ، در نمازجمعه‌ی روز جهانی و کهکشانی قدس، در اعلاميّه فرموده‌اند، پُر بيراه نبوده؛ اگرچه درست هم نيست.
اختراع اين مادّه‌ی ملعونه، البتّه به «صهيونيست جهانی» برمی‌گردد؛ امّا نه اين «صهيونيسم‌های اسرائيلی» اين دور و زمانه؛ که دماغ‌شان را فين نمی‌کنند که مبادا جان‌شان از مقعدشان عروج کند...
بله، نخستين کسانی که به عمليّات شيطانی توليد «پيپسی» مشغول شدند، صهيونيسم‌های گستاخ و بی‌کلّه‌افسارِ اطراف و اکنافِ مدينه بودند. و در روايات صحيحه، که در صحّت سلسلة‌البول راويان آن جای هيچ ترديدی نيست، آمده است که اين ملاعنه‌ی فوق‌الذّکَر، از اين نوشافه‌ی شيطانی، در محافل سرّی فراماسونری خود، که در قلعه‌جات پيرامون مدينه صورت می‌گرفته، و در آن زن و مرد با هم به گردهمايی می‌پرداخته‌اند، کوفت می‌کرده‌اند.
هم‌چنين در روايات بازهم صحيحه افزوده‌اند که آن صهيونيزم‌های الدنگ وَرهَمَنا، مقداری نجسی هم با اين «پيپسی»های ملعون‌شان قاطی می‌کرده‌اند که مست کنند و خدای‌نکرده مسلمين را بچزانند... نعلت ابدی بر ايشان باد!
و باز در روايات اَيضاً صحيحه آمده است که در وقت بالاانداختن آن پيپسی‌های نجسی‌دار خبيث، به همديگر می‌گفته‌اند: «فداک!» يعنی: فدایِ تو!
و در تفاسير ما علمای پيشين آمده است که نام «فدک» از همين‌جا پيدا شده؛ چراکه آن ملاعنه، غالباً برای عمليّات کريهِ پيپسی-نجسی‌خوری خود، به باغ‌های آن منطقه می‌رفته‌اند؛ و بعد به‌واسطه‌ی لفظ ملعونه‌ی «فداک»، آن منطقه، کلّهم به «فدک» مشهور شده است...

وامّا، چنانچه بازهم برای محقّق عاليقدر، از جهت قدمت اين فقره‌ی ملعونه، جای ترديدِ دودولی مانده باشد، مِن‌باب اطمينان، سند استواری ارائه می‌گردد، تا هرآينه، شک و شبهه را وايتکس‌مالی نموده و رفع سازد...
و آن اين است که اگر اين «پيپسی» خبيث آن‌قدر قدمت نمی‌داشت، اصلاً برای اين بيت شاعر مرثيه‌سرای کهن، وجهی متصوّر نمی‌بود؛ که در وصف واقعه‌ی اليم عاشورا، فرموده است:
در کرب‌و‌بلا، آب نبود؛ پيپسی‌کولا بود!
...
اين، نشان می‌دهد که در آن ايّام که آن واقعه‌ی اليم عَلَم شده، «پيپسی‌کولا» کاملاً موجود بوده؛ و صدالبتّه، باز از اين مرثيّه، فوايد عديده‌ی ديگر هم به ثبوت می‌رسد؛ و ازجمله اين‌که مسلمين خلّص آن زمان، با مسلمانان قروقاطی اين دوران، منی سه‌خروار توفير داشته‌اند؛ و محال بوده که در بدترين شرايط نيز لب به پيپسی‌کولای صهيونيست جهانی صدخبيث‌تر از ملعون بزنند؛ ولو که دهان‌شان از تشنگی، بدتر از کون ميّت روزه‌دار خشک شده باشد...

در خاتمه، ضمن تأييد مؤکّد تحريم «پيپسی» خبيثه‌ی ملعونه، و ضمن تشکّر از محضر محقّقان عاليقدر، به ايشان توصيه، و از ايشان درخواست می‌شود که مِن‌بعد از مسجد که بيرون می‌آيند، حواس‌شان باشد که پا توی کفش ما علمای اعلام تاريخ نکنند، وگرنه کلاه‌مان خفن توی هم خواهد رفت...

تُوکُلِت... چی بگم من؟!
سه‌شنبه, 8 شهريور، آگوست 30, 2011‏
عثمانیِ قديم؛ نوشهير

a
نشر نخست:
https://www.facebook.com/notes/mehdi-sohrabi/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D9%BE%D9%8A%D8%B4%D9%8A%D9%86%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D9%BE%D9%8A%D9%BE%D8%B3%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%B9%D9%88%D9%86/257243034298628

z
PDF

ما چرا مردم بی نام و نشان را بکنيم

دوش پرسيدم از استاد در اين دوره وکيل
بايد آقای فلان يا که فلان را بکنيم
گفت آن‌را که در آن دوره به ناحق کرديم
مصلحت نيست در اين دوره همان را بکنيم
زين سلاطين و رجالی که در اين مملکتند
ما چرا مردم بی نام و نشان را بکنيم
دور پيشين که زمردان هنری ديده نشد
بهتر اين است در اين دوره زنان را بکنيم
گر کسی يافت نشد بين زنان لايق کار
من بر آنم که همان نسل جوان را بکنيم

&
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=218737274842130&id=170315739684284

http://lavateh.blogspot.com/2006/12/blog-post_05.html

$
اگرچه، غزل آن قدر ناب و زيبا و تمام واقع شده که آدم (يعنی همين سر سنت ميتيلاتوس قدّيس بزرگ اعظم) حيف‌اش می‌آيد در آن پارازيت ول کند، مع‌ذلک، وسوسه نگذاشت به حال خود باشيم...
:
باز اگر نسل جوان نيز نشد درخور فيض
بايد البتّه بزرگان جهان را بکنيم
در بزرگان جهان نيز اگر خير نبود
به عقب رفته و، شاهان کيان را بکنيم
باز، شاهان کيان گر که نکردند قبول
رستم، آن کرده به‌بر ببر بيان را بکنيم
ديگر اين‌بار، اگر باز غرض باقی ماند
جمله برخاسته و، کون و مکان را بکنيم!

دوشنبه، 31 اَمرداد؛ 22 آگوست 2011

2
PDF

"شيخ و گربه"

(از بيگدلی قمی)
گربه‌ای را شيخكی می‌زد ميان مدرسه
با نوک نعلين خود، زآن‌سان که دل می‌شد کباب

عارفی گفتا بدو، کای پيشوای اهل حق
گربه را چه‌بْوَد گنه، کاين‌سان زنيدش بی‌حساب؟

گفت: از مخرج «مَعو» را خود نمی‌گويد درست!
هم نداند، هم ندارد هيچ قصدِ اکتساب

من زنای‌اش را، فرازِ بام، صد رَه ديده‌ام
چون زناکار است، بی‌شک نيز می‌نوشد شراب!

هم بُوَد از شارب‌اش پيدا که صوفی‌مشرب است!
کفر صوفی نيز، روشن‌تر بُوَد از آفتاب!!

لاجرم، بر فتوی اين‌بنده، مهدورالدّم است
قتل او واجب بُوَد بر مؤمنين، از شيخ و شاب!

?
اين قطعه‌ی زيبا را، نخست اين‌جا ديدم:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=156689007747786&set=a.149066701843350.38196.133573303392690&type=1
با يک غلط تايپی، و انبوهی بی‌روشی‌های تايپیِ بعضاً از نوعِ غلط!
خوش‌ام آمده بود که آن را نقل کنم؛ امّا «اشتراک» مثل اين بود که بر نادرستی‌های تايپی آن، صحّه نهاده باشم (و برای رفعِ اين ظنِّ ناروا، لازم می‌بود که باز در کامنت، افاضه بروم!)؛ پس، در گاوگل سيرچ کردم، و از ميان مواردی که نشان می‌داد، به فقره‌ی ذيل دخول نموده، و آن‌جا نظم مزبور را يافتم:
http://forum.p30world.com/archive/index.php/t-51526.html
امّا بازهم با انبوهی از کژروشی‌های تايپی نسبةً معمول!
...
و اين شد که ناچار شدم (صدالبتّه، بی‌آن‌که بتوانم از صحّت کلّی نقل –به‌حيث تعداد ابيات و، کمال نقل و، غيره- مطمئن باشم؛ و صرفاً مستند به همين دو منبع) بعد از اصلاح آن فقرات مذکوره‌ی نافوق‌الذّکر، آن را مَستَقلّاً بياورم!!

2
https://www.facebook.com/notes/mehdi-sohrabi/%D8%B4%D9%8A%D8%AE-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%8A%DA%AF%D8%AF%D9%84%DB%8C-%D9%82%D9%85%DB%8C/256362881053310

$
PDF