Dienstag, Mai 26, 2009

پرنده

پرنده بی‌پناه نيست
اين منم .

شکوه ِ لحظه‌لحظه‌های ِ عشق‌بازی‌اش ، پناه ِ اوست

به جفتْ‌جويی ِ نگاه ِ روشن‌اش
به جيک‌جيک دانه ‌دانه چيدن‌اش
به جوجگان رساندن‌اش
به چشم‌های ِ گرد ِ پوی‌پوی ، از حضور ِ دشمن‌اش
به آمدن فرود روی ِ خرمن‌اش .

به پر زدن
به گام‌گام جَستن‌اش
به خيس ِ خيس گشتن‌اش
ز ابر ِ بهمنی – که همچو چشم ِ من .
به – وای ! – ناگهان به دام اوفتادن‌اش .

به يک‌يک ِ تمام ِ لحظه‌های ِ شاد و شنگ ِ زندگی
به خود پناه‌بردن‌اش
پناه ِ اوست .

پرنده بی‌پناه نيست
اين منم .

نيمه‌شب 12 اسفند 1387
$
GIF

Samstag, Mai 23, 2009

قطعه

( از اعترافات ِ سنت ميتيلاتوس )
روزگاری نه‌دور ، کشور ِ ما
راست بود و ، به ديگران سر بود
تا بر آن سلطه يافت ، ديو ِ دروج
راستی ، خود ، دروغ ِ ديگر بود !

هرکه دعویّ ِ کونْ‌درستی کرد
چون بديديم ، پاره‌کون‌تر بود
خود ، به يک ‌بار ، اعتراف نکرد
گرچه خردی‌شْ ، جنده‌ی ِ نر بود !
تا به کی اين رَجَز ، دروغ و ، کذا ؟
راست بوديم اگر ، که بهتر بود
بر و رويی چنين ، نگاده بُوَند ؟!
گاده‌اند آن که شکل ِ عنتر بود !
آن‌هم ايران ، که از قديم و نديم
همه دانيم ، محشر ِ خر بود !
گفته ايرج : سپوز ِ نر بر نر
نر ز نر ، ماده نيز از نر بود !!
چون غليواج ، خُلف ِ عُرف ِ حيات
که به ما خُلف ِ عقل سرور بود

پيشگامی سزاست ، دعوی را
تا نگويند : ايده ابتر بود
بنده ، ترسو و تکْ‌پران بودم
گرچه ميل‌ام بسی فزون‌تر بود !

880124

Donnerstag, Mai 21, 2009

خار ِ‌ترديد

آتش اگر در وجودم ، عشق ِ تو برپا نمی‌کرد
بودم ؛ ولی هستی ِ من ، آيينه پيدا نمی‌کرد
با اين‌همه ، خار ِ ترديد ، گاهی خلد در دل‌ام : کاش
عاشق نبودم ، که دهرم ، آماج ِ تيپا نمی‌کرد
آخر چه می‌شد دل ِ ما ، هم ، اندکی عقل می‌داشت
بيهوده خود را و ما را ، شيدا و رسوا نمی‌کرد
گر گرم ِ کار ِ خودش بود ، خون را به‌گردش می‌انداخت
مغز ِ من ِ بی‌نوا هم ، صد فکر ِ بی‌جا نمی‌کرد
گه‌گاه گويم – چو گريم ، بر پهنه‌ی ِ اين بيابان - :
ای کاش هرگز دل ِ تنگ ، آهنگ ِ صحرا نمی‌کرد
آخر مگر مام ِ ميهن ، فرزند جز من نبودش ؟
بهر ِ چه ، جز با من ِ زار ، اين‌گونه نجوا نمی‌کرد :
" خواهی که اين عمر ِ کوته ، پهنای ِ دريا بگيرد
در قصّه گويند : اين مرد ، از مرگ پروا نمی‌کرد !؟ "
اين نغمه در گوش ِ جان‌ام ، می‌رفت و ميدان نمی‌داد
عقل ِ جوانی زبون بود ؛ ترديد و آيا نمی‌کرد
اندوه ِ عشق‌اش درآميخت ، با آتش ِ نوجوانی‌م
ورنه به يک نيمْ‌خندم ، از زندگی وا نمی‌کرد
در گوشه‌های ِ ضميرم ، می‌خواستم جاودان شد
خوش بود اگر مرگ با ما ، امروز و فردا نمی‌کرد !

25 – 19 اسفند 1387

$
GIF