از مدّتی پيش ، به علّتی نامعلوم ، هيچ کششی به پست ِ نوشتههايم در خود نمیبينم .
چند نوشتهای که پست میکنم ، چنين سرنوشتی داشته . شايد بهتر بود آن را در آرشيوگونهی ِ وبلاگ ( فردای ِ روشن 2 ) پست میکردم ، و اينجا ، فقط لينک ِ آن را میگذاشتم !
شايد خسته شدهام . شايد .
Samstag, Februar 23, 2008
Montag, Januar 21, 2008
بيداریِ مرگ
بيداریِ مرگ
هنگامی که از «بيداریِ مسلمين» سخن میرود، بند بندِ تنام میلرزد. چه واژههایِ موحشی! چه واقعهیِ هولناکی!
چنان است گويی، که درندهیِ مخوف، و کشتارگرِ سيریناپذيری بهخواب رفته (که ای کاش خوابِ مرگ بود...)، و او تخمگذار است، و در همهیِ روز و شبانی که در خواب بوده نيز، همچنان، چنانکه گويی میريند، بيضه نهاده است. نه يک، نه دو، بلکه هزاران، ميليونها. چندصد ميليون تخم گذاشته است دابّةالارض[1]. اهريمن. و اين ريدگان میلولند. و گروهی از ايشان میگويند ما خوابايم؛ امّا در حالِ بيدارشدن.
ولی مقصود، بيداریِ اصلِ خرفستر و خرفسترِ اصلی است. اين خرفستر، زمانی که بيدار بوده، اوايلی که از آسمان، آسمانِ سياه، اُشکوبِ اهريمن، بر زمين فرو ريده شده، تا چند قرن، غرقِ کشتار بوده. از نفرينهایِ سورههایِ مکّی بگير، بيا تا آخرين يورشها در اواخرِ سدهیِ پنجم (يازدهم و دوازدهمِ ميلادی)، که با جنگهایِ مشهور به "صليبی"، متوقّف گشت؛ تا باز که در سدهیِ پانزدهمِ ميلادی (نهمِ هجری) تجديد شد و... تا برسيم به انقلّابِ 22 بهمنِ 57، در ايرانِ فلکزده.
مقصود از بيداریِ اسلامی، چيزی نيست جز قدرتيافتن برایِ هجوم؛ و اقدام به برافکندنِ مردمان. در اوستا آمده است که اژیدهاک سهکلّهیِ سهپوزهیِ ششچشم، آرزو دارد که مردمانِ هر هفت کشور را براندازد![2]
اروپايیهایِ بهظاهر خيلی زرنگ و هشيار، گويی هنوز در جوانیِ مالرو[3] بهسر میبرند.
با همهیِ تيزهوشیِ خود، نمیتوانند بفهمند که تا همينجایِ کار نيز، قدری از قافيه را باختهاند. فزونیيافتنِ مهاجرتهایِ مسلمانان به سرزمينهایِ اروپايی، و زاد و ولدِ سنّتیِ ايشان، خطرِ بالقوّه هولناکی را، درست بيخِ گوشِ اروپایِ متمدّن، با ضامنِ کشيده، کار گذاشته؛ امّا ايشان، خوابِ دلخوشیهایِ دورانِ استعمار را، با رنگهایِ جديد مزمزه میکنند! آمار هم که میگيرند، گويا چندان باعثِ هراسشان نمیشود!!
از ديدگاهی ديگر، وضعِ امريکا هم، تفاوتِ چندانی با اروپا ندارد؛ بلکه حتّی شايد وخيمتر باشد. امّا اينجا هم، همان غفلتِ اروپايی ديده میشود؛ و فريادهایِ "مرگ بر امريکا" را زيرسبيلی رد میکنند.
اين فريادها، اگرچه اکنون به حلقومهایِ خاصّی محدود است، جز به معنایِ «اعلامِ جنگِ اسلام به کفر» نيست. در اين وضعِ خاص، به نظرِ من، نه خاص و عام بودنِ حلقومها اهمّيّت دارد، و نه تعدادِ آن؛ بلکه، اين نفسِ عمل است که بايد موردِ توجّهِ جدّی قرار گيرد.
از نظرِ من، که تمدّن و فرهنگِ امريکايی را، نمايندهیِ نوعیِ تمدّن و فرهنگِ بشری میشمرم، فريادِ "مرگ بر امريکا"، جز «اعلامِ جنگ به انسان» نيست. همچنان که معنایِ "مرگ بر اسرائيل"، چيزی نيست جز بازتوليدِ توحّشی که هزار و چارصد سالِ پيش، قلعههایِ يهودِ يثرب را با خاک يکسان میکرد.
q
جهان در معرضِ فاجعه است. پراکندگیِ امّتِ اسلامی، و تقسيمِ اسلام به انواع و اقسام، نمیتواند و نبايد مايهای برایِ غفلت و خوشخيالی گردد.
فريادِ "مرگ بر انسان"، حتّی اگر از حلقومِ تنها يک تن برآيد نيز، قابلِ چشمپوشی و مدارا نيست؛ چه رسد به آنکه از متن و بطنِ يک دين برآيد. اين فريادی است که از لابهلایِ تکتک کلمات و سطورِ کتابالله بهگوشمیرسد.
بند بندِ تنام میلرزد وقتی به سرانجامِ اين غفلت میانديشم...
28 آذر 1386
$
:
&
کتابشناخت:
اوستا. کهنترين سرودها [و متنها]یِ ايرانيان. گزارش و پژوهشِ دکتر جليل دوستخواه. (2 جلد). انتشاراتِ مرواريد. اوّل، 1370.
ضد خاطرات. نوشتهیِ آندره مالرو. ترجمهیِ ابوالحسن نجفی-رضا سيد حسينی. شرکت سهامی انتشارات خوارزمی. چاپِ تيرماهِ 1365 هـ ش. تهران. 5000 نسخه. بها: 1300 تومان. (چاپِ اوّلِ متنِ فرانسه: گاليمار، 1967 م. پاريس. چاپِ اوّلِ ترجمهیِ فارسی: تيرماهِ 1363 هـ ش. تهران.)
?
پابرگها:
[1] نام، واژه، و تعبيری قرآنی است. درست به خاطر ندارم کجا و در کدام سوره آمده. گويا جانورِ مهيب و عجيبی است که –شايد- پيش از قيامت ظاهر میشود. جالب اينجاست که الهی قمشهای (نه اين خرفسترک که در تلويزيون وِر میزند؛ بلکه ابویِ شريفِ ايشان بوده، که ترجمهیِ قرآن دارد.) در ترجمهیِ خود، -اندر پرانتز- میگويد که از نظرِ شيعه، منظور از دابّةالارض، علی بن ابیطالب است، سلامالله عليه!!
Samstag, Januar 12, 2008
شوخی ِ دوباره با شيخ بيابانكی ؛ و خطاب به سيامك
گر به شعرت هزار كار كنی
كون ِ استاد ِ خويش پاره مكن
كون ِ پاره چگونه پاره شود ؟
پارهپوره است ؛ تو دوباره مكن !
}
گر رود آه ِ او سوی ِ گردون
قدسيان ، كون ِ تو ز هم بدرند
قدسيان را كه میشناسی تو
كه پشيمانیات به چُس نخرند !
}
توبه كن ، توبه ؛ باز گرد از ره
كاين رهی سخت بیسرانجام است
كون ِ خود گر هزار پاره كند
اوستاگا هميشه ناكام است !
}
ليكن اين از حقوق ِ استاد است
كه گذارد به كون ِ شاگردش
تا مهذّب نمايد از بيرون
به وسيله ، درون ِ شاگردش !!
}
طبعام اينك روان شدهست چو آب
كون ِ خود گير ؛ رو فلنگ ببند
گرنه زين پارهتر شوی ، ای شيخ
بيشتر زين به ريش ِ خويش مخند !
}
خرزه گر من برآرم از شلوار
رستم ِ يل گريزد از زابل
كون ِ اسفنديار پاره كنم
به همين يكوجب كه دارم چُل !
}
آه ، ای كوندريده شيخ ِ عزيز
از من اين چند بيت را بپذير
خواه میخُسب و ، خواه زانو زن
میخور اين خرزهی ِ كلان و ، ممير !
}
زنده باشی هزار سال ، كه من
كون ِ نازت هزار پاره كنم
گر بگويی كه دردم آمد ، آخ
كشم البتّه و ، دوباره كنم !
}
ليكن ای دوست ، خستهام ؛ خسته
شعر ِ هزلام نمیكند خوشنود
خون همی گريم از غم ِ ايران
كه چه شد ؟ كو ؟ كجاست ؟ چه بود ؟!
}
وطن ِ تازهتر ز برگ ِ گلام
به مزابل همی شده مانند
آنچه من میشناختم ، اين نيست
كاش با نام ِ ديگرش خوانند
}
ای وطن ، آفتاب ِ روشن ِ من
از چه رو گشتی اينچنين شب ِ تار ؟
كاش ابنای ِ تو بهپاخيزند
بر سر ِ اهرمن كشند هوار
}
از ستونهای ِ تخت ِ جمشيدت
بتراشند و ، خرزهای سازند
پهلوانوار ، همچو رستم ِ يل
بر كُس و كون ِ قدسيان تازند
}
خاك ِ الله را به باد دهند
وز شرف سر بر آسمان سايند
به هجاها ، همه ستبر و كلان
مادر ِ اهرمن فروگايند !
بامداد ِ نهم ِ دیماه ِ 1386
hh
برای ِ سيامك ِ عزيز ؛ نويسندهی ِ « گزارش به خاك ِ ايران »
سيامك ، بعد ِ قرنی ، سال و ماهی
به وبلاگ ِ حقير ِ من زده سر
ولی ديده كه اينجا كوندرانی است
به خود ترسيده از اين وضع ِ منكر
}
كنون گويم به قصد ِ عذرخواهی
سيامكجان ، ببخش ، اينها زبانی است
ميان ِ بنده و اين شيخ ِ ملعون
به جنگ ِ زرگری ، اُرجوزهخوانی است !
}
من ِ پير ِ چغل ، كونام كجا بود
كه شيخاش پاره سازد در بيابان ؟
وليكن ، میكنيم اين لفظبازی
برای ِ شادی ِ وبلاگخوانان !
}
غرض ، آقا سيامك ، يار ِ دلبند
اگر ترسيدهای ، بر ما ببخشا
به قرآن میخورم من گند ِ سوگند
كه نبوَد گادن ِ كس در سر ِ ما !
}
نترس و ، در مرو ، آقا سيامك
بيا بنشين تو هم قدری صفا كن
اگر وضع ِ مزاجات رو به راه است
دوبيتی شعر ِ كيری نذر ِ ما كن !!
}
وليكن ، اينكه گويی كوندرستی
مرا باور نمیآيد ، سياجون
خدا داند كه در ايّام ِ پيشين
به قدر ِ پشم ِ كونام ، دادهای كون !
}
مترس ؛ اينجا همه كونپارگانايم
كسی بيگانه و ناآشنا نيست
طريق ِ راستی پوييم يكسر
به راه ِ راستی ، ستر و ريا نيست !
3 و 4 بعدازظهر ِ همانروز
1 / 2
... ...
Ê
Abonnieren
Kommentare (Atom)
