Dienstag, Februar 27, 2007

عشق در اسلام حرام است

سنائی ، از حرام‌بودگی ِ « عشق » ، همراه با حرامی ِ « می » ياد کرده ( و البتّه آن را توجيه می‌کند ) :

عشق در ظاهر حرام است از پی ِ نامحرمان
زان‌که هر بيگانه‌ای شايسته‌ی ِ اين نام نيست
خوردن ِ می نهی شد زان نيز در ايّام ِ ما
کاندرين ايّام هر دستی سزای ِ جام نيست [1]

البتّه برای ِ اين موضوع ، نيازی به استناد به اين سخن ِ سنائی نيست . [2] قرآن ، سيرة‌النّبی ، حديث ، و کلّ ِ تاريخ ِ هزار‌و‌چارصد ساله‌ی ِ اسلام ، به‌آشکارگی ِ تمام ، مبيّن ِ اين ممنوعيّت‌هاست .
v
ممکن است عجيب به‌نظر‌آيد ، که اگر « عشق » در اسلام حرام است ، پس اين انبوه ِ اشعار ِ عاشقانه در ادب ِ فارسی چيست و چگونه پديد آمده ؟!
بايد بگويم که آنچه « ادب ِ عاشقانه » به‌نظر می‌رسد ( منهای ِ معدود آثاری – که اغلب متعلّق به سده‌های ِ 4 و 5 هجری است – ) ، در حقيقت ، نفی ِ عشق است ، نه ادب ِ عاشقانه . همچنان‌که ، حجم ِ عمده‌ای از آثار ِ به‌اصطلاح « عرفانی » در ادب ِ فارسی و عربی ، در حقيقت نفی ِ عرفان است ...
مشکل ِ ما خيلی هولناک‌تر از آن است که بتوان تصوّرش را کرد !

-------------------( 851207 )

&
ديوان ِ حکيم ابوالمجد مجدُود بن آدم سنائی غزنوی . با مقدّمه و حواشی و فهرست به سعی و اهتمام ِ مدرّس رضوی ، استاد ِ دانشگاه . کتاب‌خانه‌ی ِ سنائی . چاپ ِ سوّم ، 1362 .

?
پابرگ‌ها :
[1] ديوان ِ سنائی ، چاپ ِ مدرّس رضوی ، ص 96 .
[2] بگذريم از اين‌که « ايّام ِ ما » ابهام دارد . حرامی ِ می ، ربطی به ايّام ِ سنائی ندارد ! مگر اين‌که مقصودش ، در قياس با « ادوار ِ ساير ِ انبياء » بوده باشد ...

Sonntag, Februar 25, 2007

آيينه‌ی ِ تمام‌نما

نقدی بر دوّمين دوره‌ی ِ پادشاهی ِ پهلوی
در باره‌ی ِ پادشاهی ِ محمّد‌رضا شاه پهلوی ، آريامهر ، بسيار نوشته و گفته‌ايم ( بی‌نياز از گفتن است که در اين عبارت ، تنها نوشته‌های ِ « دوستان » را در‌نظر‌دارم ، و نه دشمن‌نامه‌ها و دُژطومارهای ِ خصمان ِ الهی يا استالينی را ، که اصلاً ارزش ِ بحث ندارد و فقط به کار ِ « آرشيو ِ اسناد ِ خصومت » می‌آيد و نه بيشتر ) ، امّا جز در معدود مواردی انگشت‌شمار ، ديد ِ انتقادی ِ دقيق و درست ، و پژوهش ِ ژرف نمی‌توان يافت .
و از‌جمله ، نديده‌ام کسی به اين موضوع ِ بسيار مهم پرداخته باشد که محمّد‌رضا شاه ، آريامهر ، آيينه‌ی ِ تمام‌نمای ِ ايران و ايرانی بود . امروز به‌سادگی ، و با قيافه‌ای بسيار فکورانه ، می‌توان کژ‌و‌کاستی‌های ِ شخصيّت و عمل‌کرد ِ آن بزرگ‌مرد را برشمرد ، و چنان وانمود که بی‌هيچ ترديد ، اگر آريامهر از مشاوری چون « اين من ِ فکور ِ کاشف ِ معمّا بعد از حلّ ِ آن » بهره‌مند و برخوردار می‌بود ، هرگز به اين بيچارگی دچار نمی‌شديم !
آری ، امروز ، از پس ِ 28 سال حکومت ِ شوم ِ عدل ِ الهی ( اين تجربه‌ی ِ مرگ‌وار ) ، برشمردن ِ اتّهامات ِ محمّد‌رضا شاه کاری است بس آسان ، و سودمند به بادانگيزی ِ سلّول‌های ِ حوالی ِ رگ ِ گردن ! امّا هرگز به تصوير ِ درستی نخواهيم رسيد اگر خود ِ امروزين ِ خويش را در آيينه‌ی ِ آريامهر بجوييم . او ، آيينه‌ی ِ آن روزگار ِ ما بود . آيينگی ِ امروز را ، شايد بتوان در شاهزاده رضا پهلوی باز‌جست . شايد .
از آنجا که سر ِ فرصت در اين‌باره خواهم نوشت ، اين‌جا در اين نوشته‌ی ِ کوتاه ، به طرح ِ تعبيری بسنده می‌کنم که به گُمان ِ من ، می‌تواند بر چند‌و‌چون ِ آيينگی ِ آريامهر ، پرتوی طنزواره بيفکنَد . تلخ و نافع :
او ، حاج‌محمّد‌رضا شاه پهلوی بود ...


( 851201 )


مضحکه‌ی ِ الهی

از قديم و نديم گفته‌اند : لاف به غريبی ، گوز به آسياب .
و باز گفته‌اند : ما خودمان کاسب ِ قديمی ِ رسته‌ی ِ ذغال‌فروشان‌ايم ...
و ... و ... و ...
حالا اين يک‌مشت خرفستر ِ مذبوح ِ الهی ، به پندار ِ خودشان ، ما را سر ِ‌کار گذاشته‌اند ، و می‌خواهند رنگ کنند ، که مثلاً حواس‌مان از اين‌که هست پرت‌تر شود ، که – به‌عبارتی – نفهميم گوز ِ آخر را کی می‌دهند !

شهرام ِ جزايری عرب که رشوه‌هايش تا دامان ِ بيت ِ قدسی ِ مقام ِ عظمای ِ ولايت را تسخير کرده بود ( يادتان که نرفته ) ، حالا غريبه شده ، و زندانی . و اينک با کمال ِ مسرّت بگريخته است . چه زندانی ِ خطرناک و زبلی .
جالب بود . امروز صبح ( پنج‌شنبه ، 3‌/‌12‌/‌85 ) سازمان ِ « عربده – پک‌و‌پوز ِ قدسی ِ نظام » ( تلويزيون ) ، با يک مقام ِ مسئول ِ قضايی – امنيّتی ، يا انتظامی ، مصافحه می‌کرد ، و مردک در آخر ِ حرف‌هايش گفت : « ما می‌گرديم هر‌طور شده " شهرام " را پيدا می‌کنيم ... » .
دقيقاً از وی با نام ِ " شهرام " ياد کرد . از کی تا به‌حال زندانيان ِ مفسد و محکوم به اعدام ، اين‌قدر با مأموران ِ عالی‌رتبه‌ی ِ نظام خودمانی شده‌اند ، يا مأموران با ايشان صميمی ، که به نام ِ کوچک بسنده می‌شود !؟!
شب هم ، حيدری ميزگرد ِ يک‌دو نفره‌ای داشت لبريز از صميميّت و ريشخند . حاج‌آقايی به نام ِ حجّة‌الاسلام قربانی ، از " شهرام " می‌گفت و از مفاسد و اين مزخرفات .

q
مگر خودتان باور کنيد ، وگرنه همگان می‌دانند ( حتّی آنان‌که هنوز از مادر نزاده‌اند ) که در سرتاپای ِ سرزمين ِ ايران ، مفسد و فساد و مفسده‌ای جز جمهوری ِ اقدس ِ قدسی ِ الهی ِ نبوی ِ شرعی – اين بويناک‌ترين خرفستر - ، وجود نداشته و ندارد !
شما يک‌مشت نکبات ، تصوّر کرده‌ايد که ما مردم ِ ايران را مسخره می‌کنيد ؟ بيچاره‌های ِ مذبوح ! اگر اندکی چشم ِ بصيرت می‌داشتيد ، متوجّه می‌شديد که همين مردم ِ به‌ظاهر گول‌خواره ، طیّ ِ اين پروژه‌ی ِ 28 ساله ، بساط ِ 1400 ساله‌ی ِ دين‌تان را برچيده‌اند ؛ آن‌هم به دست ِ خود ِ شما تفالگان ِ الهی !
به‌زودی خواهيم ديد .


-------------------( ب 851204 )