Samstag, November 28, 2020

مباد!

مباد!

 

جهان به‌جایِ نجيبی رسيده، ناش کم است

بقایِ اين گل و بلبل! کمی فناش کم است

ميانِ حنجره‌یِ من، هزار عربده مُرد

که اين رباطِ دو در از چه‌رو هواش کم است

هزار لعنتِ ميمون به اين شرافتِ خلق

فرسته بادم، اگرچه دمِ رساش کم است!

مبيندم دو جهان‌بين جهان، که هرچه در اوست

به هر "مباد هگرز"ش، هزار "کاش" کم است!

نفس مکش دلکا، تاک هردو زين گنداک

زنيم غوطه به بحری که آشناش کم است

چو در عدم، گلک‌ام، بام هم‌سفر گشتی

 به هجوِ من منه انگشت: کاين هجاش کم است!

 

آدينه، 7 آذر 1399؛ 27 نوامبر 2020

مهدی سهرابی

 


Montag, November 16, 2020

بگذار عرق‌ام را کوفت کنم...

...

بگذار عرق‌ام را کوفت کنم

بی‌ترانه و، يکّه

ويرانِ عالمی که درآن

بيگانه

همچون بازتابِ محوِ لکّه‌ابری دور

که از هم می‌گسلد

به‌زودی

در نگاهِ ماتِ مرده‌ريگی نشخوارِ وهن و فسوس!

 

نمِ زهدانِ کدام فاحشه

سنگِ گورِ مرا خواهد شُست

نيمه‌شبانِ ترک‌خورده

 

اين دريغِ نم‌نمِ هستی را

کوفت‌ام مکن

بگذار عرق‌ام را کوفت کنم

که بگذريم.

 

::::

م. سهرابی

‏05‏/03‏/2020‏ 07:47:37 ب.ظ، و امروز!

 

Donnerstag, August 20, 2020

در روايی و سزايیِ "خشونتِ محض"!

در روايی و سزايیِ "خشونتِ محض"!


رویِ آزادی نخواهد ديد ايران جز به‌خون
باد با خون بيرقِ اهريمنِ دين سرنگون
آن برون از گود، کز "نفیِ خشونت" ژاژخاست
اهرمن‌زاد ار نباشد، هست گولی واژگون
گوشه‌ای بگزيده در امنِ فريب و، بسته بار
کی دل‌اش سوزد ز دل بر ما به‌کامِ مرگ و خون
غرقِ خشم‌ايم، آری، امّا قاتل و خون‌خوار نه
جشن می‌گيريم ابله، گر شود راحت زبون!
اين‌همه سالِ دراز از ما به‌جد کشتار کرد
تا سپوزد مرگ در ما، تا به فيهاخالدون
پس زَفَر بربند! مرگ‌ارزان بُوَند اين قدسيان
کز کتابِ مرگ باشدْشان دمادم رهنمون
آن‌که تا آيد درون تيغ از پیِ کشتار داشت
جز به‌تيغِ مرگ نتوان کردش از کشور برون!

م. سهرابی
آگوست 2020؛ اَمردادِ 1399
وزل؛ آلمان