Montag, Januar 12, 2015

جرثومه‌ست! تو بذرت را هدر مده!!


به‌تحريکِ اين دو نوشته‌یِ هلو:

جرثومه‌ست! تو بذرت را هدر مده!

کاملاً موافق‌ام.
از قديم گفته‌اند: حرفِ حساب، جواب ندارد!
بذرِ نفرت کاشته‌اند، و بايد مرگ درو کنند...

در دلِ مسلمين بذرِ نفرت می‌کاری، نفله!؟
آن‌هم با اين زمينِ پرزور، که همين‌طور، خودبه‌خود نيز، می‌زنگد؛ که اعنی بدونِ بذر هم، از اعماقِ آن سلّاخ‌سلّاخ نفرت می‌رويد!

ختمِ قرآن که نمی‌گيری، پس لااقل، سری به انبوهِ کتبِ سِيَر و فتوحات بزن تا بدانی با چه زمينِ مستعدّی روبه‌رويی!!

جرثومه‌ست! تو بذرت را هدر مده!!
فقط «ب»یِ بالا و «چ»یِ چشم و «الف» ابرو را بر زبان جاری کن؛
پس‌آن‌گاه، کشتارکشتار ادب شو، ای کارنده‌یِ بذرِ نفرت!

بلکه، به اين‌هم نيازی نيست...
تنها، عبدالله مشو
و
به رحمتِ واسعه
دوزخ‌دوزخ بمير!

J
دوشنبه، 22 دی‌ماه 1393؛ 12 ژانويه 2015

Sonntag, Januar 11, 2015

توبه از اسلام‌هراسی!

توبه از اسلام‌هراسی!

ژاژا که تو خاييدی از اسلام‌شناسی
کامروز، اسيری، به چُنين آسی و پاسی
تا بسته نماند ره‌ات، از کفر، به جنّت
برگرد ازين شيوه‌یِ اسلام‌هراسی
قائل به "قرائات" شو و، با "کل" مستيز
تا قيمتِ کالایِ "تلوّن" بشناسی [1]
رانی خر ازين چاله‌یِ تهمت، به علف‌زار
چسپی چو به دُمبِ خرِ اَبحاثِ قياسی
اسلام ندارد فِرَق و لون و قرائات؟!
دارد!! تو بلد نيستی ابله که بلاسی!
مستيز و، سَفَه گوی: نکرده‌ست جنايات
اسلام و، همه هست ز "اسلامِ سياسی"!

اسلام‌هراسا! که ز اسلام‌ستيزی
بسته چو خرِ زجر، بدين کهنه‌خُراسی
سی‌سال، خدو بر دُبُلِ غرب زده، حق
آماده شده جنس و، تو مبهوتِ جناسی
از اهلِ خرد بود گُمان‌ام به تو، امّا
اقرار کنم: کودن و بی هوش و حواسی
باشد دُبُل از ديگری و، آخ تو گويی
تأبيدیِ دوزخ! ز چه دربندِ اُناسی؟
زی خود شو و، فکری پیِ اين عمرِ تبه کن
باشد که کنی يک‌دو نفس، عيشِ اساسی
از زخمِ حقوقِ بشرت، بس نه کزين نوع
در دوزخِ ادبار، فناهنده‌پلاسی!؟
کُسِّ ننه‌یِ خلقِ جهان گير و، رها شو
زين پاس، تو را نيست به‌جز زجر، سپاسی
ترک ار کنی اين راستیِ گوز، بگردد
کج‌راهِ بلا، از تو، بدين رفعِ قناسی!

J
بامدادِ دوشنبه، 22 دی‌ماه 1393؛ 12 ژانويه 2015

&
اين را هم مطالعگکی خواهيد فرمود؛ که انصافاً کَمَکی که محرّک‌الما بوده!!         

?
پابرگ:



[1] در نخستين انزالاتِ مرحومه‌یِ مغفوره، سرکارِ علّيّه، جنّ‌الشّعراء، موسوم و معنون به «الهام‌بانو»، به‌جایِ "تلوّن"، "تنوّع"، ثبت و ضبط افتاده...
دانايان دانند که همين تغييرِ کوچک، چه تفاوتِ بزرگی ايجاد می‌کند!

Donnerstag, Januar 01, 2015

کدام مبارک!؟ کدام نو!!؟

شما را نمی‌دانم؛
يحتمل که بر شما مبارک باشد؛ که يعنی اميدوارم که باشد...
ولی برایِ من که پنجمينِ سالِ فرار از دوزخِ اسلامی و درافتادن به قعرِ خلایِ «فناهندگی» را تجربه می‌کنم، همه‌یِ اين سال‌ها، به‌يک‌سان به بویِ گند و کشنده‌یِ "ديوِ دروجِ اين‌بار غربی" آغشته بوده است و بس!
ازين‌رو،
دوست دارم همين‌جور زرتازرت رباعی بگويم...
شايد قدری از نفرت‌ام از جهان و حقوقِ بشرِ نکبت و اين بساطِ گُه‌اندرگُهِ دروغ و رذالت و بی‌شرمی و پفيوزی‌اش، تشفّی يابد!!

کدام مبارک!؟
کدام نو!!؟
من فقط گنداکِ کهنه‌دروغی را می‌بينم که بر من و خانواده‌یِ زجرکشيده‌ام آوار شده است...

         
چند رباعی در نفرت از جهانِ هستی!

سالی که گذشت، سخت پفيوز گذشت
هر سيصدوشصت‌وپنجِ آن، گوز گذشت
هر يک‌دمِ آن، هزار قرن‌ام خبه کرد
دوزخ‌دوزخ، به من، شب و روز گذشت!

بودم پیِ چندروز تسکين و فراغ
بر من دوهزار گونه، بنهادی داغ
ای عن کنم اندر تو حقوقِ بشرا
کز گندِ تو، می‌کنم دوصد استفراغ!

کُسِّ ننه‌یِ تمدّن‌ات، ميمونا
ای من نکشم ز مادرت، بيرونا
کز گندِ تو خارکسته، در کلِّ جهان
گيتی همه مستراح گشت اکنونا!

ای ريده‌یِ فضلِ من، پناهندگی‌ام
بيزار ازين گُه‌کده‌یِ زندگی‌ام
اوجی‌ست تمدّنِ بشر را که درآن
خشمانه، دچارِ اوجِ رينندگی‌ام!!!

صدخرزه‌یِ خر، به دهر و بنيادش باد
کُسِّ ننه‌یِ غربی و ميلادش باد!
هم، کونِ فراخِ ربّ‌الاسلام، الله
زيرم شده پاره‌پوره؛ فريادش باد!!!


J
آغاز:
ساعتِ 4 و نيمِ بامدادِ پنج‌شنبه، اوّلين روزِ گوزِ اوّلين ماهِ پفيوزِ گه‌اندگهِ چُسونه‌سالِ نوِ عن‌بارِ ميلادیِ 2015
پايان:
فعلاً ادامه دارد...

&
پی‌دی‌اف: