Mittwoch, November 12, 2014

ايمانِ قلبیِ اين مقعدِ شگرف!

هی! قدسی‌زاده!
ضرطه‌یِ اهريمن!

دمادم‌ام،
روانه‌یِ مُستراب کُناد،
آن «سوم شخصِ جمعِ غايب»ات!!
تيز! چابک! به‌شتاب...

که ای من برينم به همان «دينِ واقعی»ات!

با قيف!
بدونِ قيف!
با قيف!
بدونِ قيف!

که
لکن مع‌الاسف،
ايمانِ قلبیِ اين مقعدِ شگرف
در ارتحالِ قدسیِ آن دينِ راستين
با ضرطه ضرطه‌هایِ قوی، معنوی، بلند
اسهاااااالِ مزمنِ جلی‌اش باد!!
 
چهارشنبه، 19 شهريور 1393؛ 10 سپتامبر 2014

برایِ اين ويدئو، از گه‌خوری‌هایِ قدسیِ رفسنجانی:

در يوتيوب:


:::::

(شنبه، 8 مهر 1396؛ 30 سپتامبر 2016)
مادرعفيفه! مع‌الاسف ويدئو حذف می‌نمايي!؟
ما خودمان يوتوب داريم؛ لکن آپلود می‌کنيم؛ خوارچُس‌ده!


Sonntag, November 09, 2014

ز چه در فسقِ لسان افکنی‌ام!؟ (ذيلی بر «مولانا! مولانا!»)

ذيلی بر «مولانا! مولانا!»
کامنت، در فيس‌بوک، در پاسخِ دوستی که فرموده:
«کر خيز می‌کنی يا مصاحبه، ای مهدی تخم جن!»

گيله‌مردا! ز چه در فسقِ لسان افکنی‌ام!؟

پيری دوگانه‌سوزم و، فَحل‌الملاعبه
با کفِّ زهد، شب‌به‌شب اندر محاربه
شيطان کُنادم ار بتِ گايسته‌ای هبه [1]
هم کـِـر خيز می‌کنم و، هم مصاحبه!!!


سه‌شنبه، 22 مهر 1393 ؛ 14 اکتبر 2014

يادواره:
ضمناً، دوستان! برایِ «بتِ گايسته» نيز، بيهودک جست‌وجو منماييد، که ما خود اندرِ کُمپلتستانِ واژه‌نامکان، نهمار بجوريده‌ايم و، نايافته!
خب، چرا اين‌قدر کس‌وشير تحويل می‌دی؟ جون بکن، اعتراف را بکن که «گايسته» را شخصِ ناشخيصِ خودِ بندِ تمبانی‌ات، به‌قياسِ "شايسته" و "بايسته"، برساخته کرده‌ای!
آری! چُنين کنند بزرگان، که کرد بايدشان!
که اعنی، واژه‌سازی، يکی از بايستارْ وظايفِ ايشان است؛ و ازيرا اگرچه نه به‌رغبت، که مع‌الاسف لاجَرَمانه، چو کرد بايدشان، ايدون همی‌کنند!



?
نسخه‌بدل:

[1] شيطان کناد لعبتی ار مر مرا هبه

الدّعوة الی الطّريق الجّهنّم! (ذيلی بر «مولانا...! مولانا...!»)

دوستی، ذيلِ نوشته‌یِ «مولانا! مولانا!» (در فيس‌بوک) فرموده بود:
هرچه می‌خواهم دل و ديده را پاک و بهشتی کنم، شماها دوزخی‌ش می‌کنيد. باشه. دم‌ت گرم!»
و من اين قطعه را سرودم و در کامنت آوردم:

الدّعوة الی الطّريق الجّهنّم!

طالب‌الجّنّه! گر جسارت نيست
بی‌فضولی، عرايضی بايد
به بهشت ازچه می‌شوی مايل؟
هيچ نَبوَد درآن، که‌مان شايد!
مجمع‌الرّذلِ جنسِ خرفستر
کاندرآن، قدس، گوز می‌لايد
صحنکِ مسجدی که هرگوشه‌ش
زفرکی چُس، اذان همی‌خايد
صبح و ظهر و شب از نمازِ طويل
کمر و پا و کون نياسايد
دم‌به‌دم از بلندگو، حضرت
زرت‌وپرت و جفنگ فرمايد
نه عرق باشد و نه موسيقی
نه نگاری، که جان درافزايد
با شرابِ طهورِ بی‌الکل
مستی از کيرِ خر مگر زايد
حوريِ هفت و هفت‌ده متری
فيل و زرّافه هم نمی‌گايد!
تا جگر، هرچه در جهان، اين‌جاست
عاقل آن کوره‌ره چه پيمايد!؟
نازغلمان هم ار کنيم هوس
قُر زنيم! از بهشت کم نايد!!

همه جمع‌ايم، اراذل و اوباش
خصمک از خشم کشک می‌سايد!
تا به آتشکده بُوَدمان جای
درِ جنّت بگو براندايد!!

پس، همان بِه، که کج کنی سرِ خر
سویِ بزمی که دل برآسايد
محفلی کفرْمست، کاندر وی
ساقی از فسق باده پيمايد
عزم‌ات ار جزمِ بزمِ دورخ هست
تات مهر و خرد ببالايد
کن به شيطان توکّل و، برخيز
ور تو را بندِ فندِ زهد آيد
دمِ در، تک بزن، که دربان را
بفرستد حسن، که بگشايد!!

::::
حسن، کنايه از خداوندگار Hansen Sheykhani Gilemard است!

م. سهرابی
چهارشنبه، 23 مهرماه 1393؛ 15 اکتبر 2014