Mittwoch, September 19, 2012

ادب‌الخلا

به‌گُمان‌ام حدود و حوالیِ سنه‌یِ 1376 بود... با دوستی رفته بوديم خانه‌ی دوستی ديگر، که آن اوقات در تهران می‌باشيد... و باز به‌گُمان‌ام، دوستان مشغولِ فسقِ ماهوارگی بودند... و من که اصولاً اهلِ فسق‌خشکه نيستم، دست کردم کتابی بردارم، قرعه‌یِ فال به‌نامِ رساله‌یِ آية‌الله شيرازی افتاد (نه اون پشمکیِ جوک، که سال‌ها امام‌جمعه‌یِ مشهد بود و جوک‌های‌اش خيلی محشر است، بلکه اون شيرازیِ اوّلِ ان‌قلّاب!)؛ و شروع کردم به تورّق و به‌اصطلاح مطالعه، و ازناگاه رسيدم به همين مسئله‌یِ شريف؛ و بی‌اختيار، افتادم به خنده‌هایِ درحدِّ گوز!!
دوستان که چرتِ فسق‌خشکه‌شان ناجور پاره شده بود، پرسان همی گشتند که: اينک! اگر خل نشدستی، باری بگوی از بهرِ چه، ما را از اعمال‌مان بازهمی‌داری و ايدون عربده‌یِ گوزخنده‌ات بر آسمان عروج همی‌کند؟
گفتم: براتون می‌خونم... و خواندم. جز ميزبان که خود زمانی در سلکِ علما بوده بود، و اين جماعتِ اراجيف‌نويس را خوب می‌شناخت، سايرين بالاتّفاق اعتراض کردند که: کس‌شير نگو مردِ حسابی! مگه می‌شه؟... و حتّی وقتی کتاب را عيناً نشان دادم بازهم باور نمی‌کردند.

×××
اينک! اين شما، و اين‌هم اصلِ افاضه‌یِ حضرتِ آية‌الله چلوصافیِ اصفهانی؛ در مقياسِ ادب‌الخلا! (البت، افاضاتِ اون خرفستر، با اضافاتِ اين چلغوز، پاره‌اختلافاتی داشت؛ از جمله اوشون ريدن زيرِ درختِ ميوه‌دار رو هم ممنوع کرده بود!)

مسأله‌ی 64.
در چهار جا تخلی حرام است:
اول - در كوچههای بن‌بست، در صورتی كه صاحبانش اجازه نداده باشند.
دوم - در ملك كسی كه اجازه تخلی نداده است.
سوم - در جايی كه برای عده مخصوصی وقف شدهاست مثل بعضی از مدرسه‌ها.
چهارم - روی قبر مؤمنين در صورتی كه بیاحترامی به آنان باشد.

http://www.aviny.com/Ahkam/ResalehSafiGolpaygani/resale04.aspx

بی‌نهايت حلال منهایِ 5

اين پنج‌تا رو نکنين؛
الباقی رو.... جميعاً...
آزاد!!
:::::
مسأله‌ی 355.
پنج چيز بر جنب حرام است:
اول: رساندن جايی از بدن به خط قرآن يا به اسم خدا، و اسامی مباركه‌ی پيامبران و امامان عليهم السلام، به احتياط واجب حكم اسم خدا را دارد.
دوم: رفتن در مسجدالحرام و مسجد پيغمبر صلی‌الله عليه و آله و سلم، اگرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود.
سوم: توقف در مساجد ديگر، ولی اگر از يك در داخل و از در ديگر خارج شود، يا برای برداشتن چيزی برود مانعی ندارد. و احتياط واجب آن است كه در حرم امامان هم توقف نكند.
چهارم: گذاشتن چيزی در مسجد.
پنجم: خواندن سورهای كه سجده واجب دارد و آن چهار سوره است، اول: سوره‌ی سی و دوم قرآن (الم تنزيل). دوم: سوره‌ی چهل و يكم (حم سجده). سوم: سوره‌ی پنجاه و سوّم (و النجم). چهارم: سوره‌ی نود و ششم (اقرأ). و اگر يك حرف از اين چهار سوره را هم بخواند حرام است.

http://www.imam-khomeini.com/web1/persian/showitem.aspx?cid=812&pid=1912&h=1&f=2

زخمِ زانو!

صدالبتّه، شکّی نيست که اغلبی از شعراش انصافاً قشنگه!
و امّا،
آن ايّام فرخجسته که شاعر فرمايش می‌فرمايند (که اعنی حسين‌آقای پناهی مرتکب شده‌اند)، نام‌اش «کودکی» نيست؛ بلکه دوران "طفوليّتِ در حدّ گوشت‌پخته"ست که آدميزاد، دور از جان، همچون اجداد مطهّرِ درخت‌نشين‌اش، بی‌ادبی می‌شود، چهاردست‌وپا راه همی‌پيمايد!
بگذريم که در همان ايّام شريف نيز، اتّفاقاً زانو‌ها ابداً زخم نمی‌شود!!
و تازه، مگر آدم می‌تواند آن روزها را به‌ياد داشته باشد!؟
...
شعريّات فرموده‌ن اون مرحوم: آقای پناهی! لکن مع‌الاسف!!
مگر اين‌که من پرت بوده باشم؛ و منظورِ شاعر، به‌کلّ، چيزِ ديگر، و دورانِ شکوفایِ ديگری بوده باشد...!!!


https://www.facebook.com/pages/Hossein-Panahi/17916744035
×××
http://kafiketab.blogfa.com/post/250