Monday, March 24, 2014

گورنایِ زجر

تف به تو، کلمه‌یِ «انسان»!
با سپاسِ بی‌کران از مدّعيانِ آزادی و برابری و تمدّن؛ و به‌ويژه: حقوقِ فَشَلِ جهانی

چهل‌ماه از آوارگی و دربه‌دریِ موسوم به «پناهندگی»ام می‌گذرد و هنوز به لطفِ بی‌کرانِ کميساريایِ عالیِ «پناهندگان» سازمانِ محترمِ ملل، من و خانواده‌یِ زجرکشيده‌ام، اين‌جا در عثمانیِ قديم، همچُنان، در مرگ غوطه‌وريم...

ای که هزار درود به کلّه‌یِ پيرِ پدرِ ايران و جهان و آزادی و دعاوی و حقوق و بشر و تمدّن و غرب و شرق‌اش...


گورنایِ زجر

(شکوه از "بی‌پناهی")
[از زبانِ بی‌زبانیِ همه‌یِ آنان که در اين زجر غوطه‌ورند!]

تا کی ز "بی‌پناهی"، خونين‌جگر شويم
از هست و نيست، يکسره، کلاً، به‌در شويم
تا کی به بویِ رامشِ جنّاتِ صبحِ امن
در شامِ تارِ هول، به کامِ سقر شويم
تا کی به وعدِ سُخرهْ‌جهانِ مدرنْ‌وَغد
گولِ جوالِ عشوه‌یِ بوک و مگر شويم
تا کی به روزمرّه‌یِ درويش‌وارِ خويش
صدچاکِ حسرت از غمِ اين مختصر شويم
هر شب، به کامِ دهشت و اندوه، غوطه‌ور
کشتی‌نشينِ مضطرِ وَهمِ سحر شويم
نگريختيم از دمِ خون‌بارِ ذوالفقار
کاين‌جا، دچارِ بختکِ تيغِ عمر شويم
کی روزنی گشايد ازين گورنایِ زجر
کز اين مغاکِ تيره‌یِ افسوس، بر شويم
زين دامگه، که نامِ "پناهندگی" بر اوست
پروازمان درآيد و، مرغِ بپر شويم
...
اينک، که‌مان نمی‌شمرد اين جهان، بشر
بيزار ازين خرابه‌یِ بی بام و در شويم
"اعلاميه"، که شافیِ زخمِ حقوقِ ماست
درپيچ، تا براش به فکرِ دگر شويم
سی مادّه‌ش، چُپانده به مقعد، ز رویِ خشم
صد نعره، زی منافذِ گورِ پدر شويم:
وَرخی، بگای مادرِ گيتی، مجدّداً [1]
شايد ز نو بزايد و، ما هم "بشر" شويم!!

سه‌شنبه و شنبه، 11 و 15 مهر، و دوشنبه، 11 دی‌ماهِ 1391

?
پابرگ‌ها:
[1] ورخی = برخيز.
صورتِ معتدل‌ترِ مصرع:
برخيز و، درسُپوز مجدّد به مامِ دهر

No comments:

Post a Comment