Sunday, October 24, 2010

بازگشت

(برایِ عمویِ عزيزم)

آدمی با زادگاهِ خويش پيوندی نهان دارد
گرچه هرسو می‌رود بر پهنه‌یِ گيتی؛
دور می‌گردد
-وليکن, باز
ميلِ پنهانی
می‌کشد او را به سویِ زادگاه‌اش:
-نقطه‌یِ آغاز!

تا جوان است آدمي، دل‌تنگیِ خود را
می‌تواند در هياهویِ جهان گم کرد
می‌تواند زيست هرجايي؛ ولو بيگانه، نامأنوس؛
می‌تواند يافت،
آشنايانی دگر، از مردمی ديگر.
می‌تواند زيست آنجا، شاد
می‌تواند گفت با خود:
-کو نبينم زادگاهِ خويش؛
هرچه بادا باد!

ليکن امّا، در کهن‌سالی،
ميلِ پنهان چيره می‌گردد؛
آدمی را می‌کشاند سویِ آنجايی که روزی ديده بگشوده‌ست بر گيتي.

وآن‌زمان کاو در درونِ خويش
(در زلالْ آيينه‌یِ پاکِ ضميرش)
مرگ را نزديک می‌يابد
با تمامِ هستیِ خود آرزو دارد
لحظه‌ای کز زندگانی چشم می‌پوشد
خاکِ گرمِ زادگاه‌اش
-بستر و بالينِ او گردد؛
در همان‌جايی که بر خاک اوفتاده، باز
مهربان مامِ زمين، بگشايدش آغوش؛
گيردش در بر،
-چنان‌چون زاده در آغاز!

نک، عمویِ مهربانِ من
مردِ شاد و پرتلاش و نيک و مردم‌دار
دوستدارِ شهرِ خويش و مردمانِ آن
-حاج محمدهاشمِ سهرابی
از آن سویِ گيتی
-رشکِ فردوسِ برين
از خاکِ امريکا،
آمده تا خاکِ گرمِ زادگاه‌اش
جاودانْ آرامگاهِ پيکرش باشد.

مقدم‌اش بر خاکِ پاکِ زادگاهِ وی گرامی باد!

2
رفتگانِ پيش،
خويش و قوم و آشنا و دوست
برخی اينجايند،
برخی اندر جای‌جایِ اين زمين خفته؛
-روی بنهفته.

زندگان، هرجا
زندگانی‌شان دراز و روزگارانْ‌شان
غرقِ برخورداری از دلخواهِ گيتی باد؛
همچنان کاين نيک‌مردِ رفته‌یِ ما بود.

هان! عموجان، خوش بخواب اينجا
-روان‌ات شاد!

خاندان‌ات را،
خانه‌یِ نيکی و مهر و مردمي، آباد!

م. سهرابی
13890724

4 comments:

  1. آقا آفرین که برگشتی!
    رضا ایرانی

    ReplyDelete
  2. متشکرم جناب ایرانی.
    باید برمی گشتم!!

    ReplyDelete
  3. http://iranasreroshangari.blogspot.com/2010/12/blog-post.html
    ---
    جلسه پرسش و پاسخ پيرامون مسايل فرهنگي , سياسي ايران در مسنجر پالتاك _ سخنران : مهندس بهرام مشيري






    تالار : ايران عصر روشنگري
    سخنران : مهندس بهرام مشيري
    به همراه جلسه پرسش و پاسخ پيرامون مسايل فرهنگي سياسي ايران
    شنبه 4 دي 1389_
    25 December 2010_
    ده شب به وقت ايران

    ReplyDelete