Montag, Juni 01, 2009

بدرود !

فعلاً ، عجالةً ، بس !
اگر خواستم بنويسم ، شايد اينجا نوشتم ...

Dienstag, Mai 26, 2009

پرنده

پرنده بی‌پناه نيست
اين منم .

شکوه ِ لحظه‌لحظه‌های ِ عشق‌بازی‌اش ، پناه ِ اوست

به جفتْ‌جويی ِ نگاه ِ روشن‌اش
به جيک‌جيک دانه ‌دانه چيدن‌اش
به جوجگان رساندن‌اش
به چشم‌های ِ گرد ِ پوی‌پوی ، از حضور ِ دشمن‌اش
به آمدن فرود روی ِ خرمن‌اش .

به پر زدن
به گام‌گام جَستن‌اش
به خيس ِ خيس گشتن‌اش
ز ابر ِ بهمنی – که همچو چشم ِ من .
به – وای ! – ناگهان به دام اوفتادن‌اش .

به يک‌يک ِ تمام ِ لحظه‌های ِ شاد و شنگ ِ زندگی
به خود پناه‌بردن‌اش
پناه ِ اوست .

پرنده بی‌پناه نيست
اين منم .

نيمه‌شب 12 اسفند 1387
$
GIF

Samstag, Mai 23, 2009

قطعه

( از اعترافات ِ سنت ميتيلاتوس )
روزگاری نه‌دور ، کشور ِ ما
راست بود و ، به ديگران سر بود
تا بر آن سلطه يافت ، ديو ِ دروج
راستی ، خود ، دروغ ِ ديگر بود !

هرکه دعویّ ِ کونْ‌درستی کرد
چون بديديم ، پاره‌کون‌تر بود
خود ، به يک ‌بار ، اعتراف نکرد
گرچه خردی‌شْ ، جنده‌ی ِ نر بود !
تا به کی اين رَجَز ، دروغ و ، کذا ؟
راست بوديم اگر ، که بهتر بود
بر و رويی چنين ، نگاده بُوَند ؟!
گاده‌اند آن که شکل ِ عنتر بود !
آن‌هم ايران ، که از قديم و نديم
همه دانيم ، محشر ِ خر بود !
گفته ايرج : سپوز ِ نر بر نر
نر ز نر ، ماده نيز از نر بود !!
چون غليواج ، خُلف ِ عُرف ِ حيات
که به ما خُلف ِ عقل سرور بود

پيشگامی سزاست ، دعوی را
تا نگويند : ايده ابتر بود
بنده ، ترسو و تکْ‌پران بودم
گرچه ميل‌ام بسی فزون‌تر بود !

880124