Montag, Juli 30, 2007

قدرتِ بی‌چونِ ارهاب

قدرتِ بی‌چونِ ارهاب

غالباً تصوّرِ ما بر اين است که «ارهاب» تنها با کشتنِ کافر و مرتد امکان‌پذير می‌گردد؛ و از اين‌رو، به‌احتمال، در دامِ فريبِ جمهوریِ اسلام گرفتار می‌آييم، و در تحليل و تعليلِ «اعدام»هایِ روز‌به‌روز افزون‌شونده‌ای که توسّطِ حکومتِ قدسیِ الهی، و اغلب در ملاءِ عام صورت می‌گيرد، در کوچه‌هایِ واهیِ نخود‌سياه، راهِ بيهوده‌یِ بن‌بست گز می‌کنيم!

امّا «ارهاب» به شکل و شيوه‌هایِ گوناگون اِعمال می‌گردد. برایِ پرهيز از درازیِ سخن، به يکی از ساده‌ترين اشکالِ پوشيده و کاملاً غيرِ مستقيمِ آن می‌پردازم:
همه‌یِ ما کسانی که در ايرانِ اسلام‌زده زندگی (!) می‌کنيم، روز و شب، گاه و بی‌گاه، در معرضِ ديدن يا تماشایِ «سر‌بريدنِ گوسفند» در کوچه و خيابان بوده‌ايم، و هستيم.
کمتر کسی است که اطّلاع نداشته باشد که اين عملِ هولناک، در اواخرِ دوره‌یِ پهلوی، جز در مکان‌هایِ مخصوص صورت نمی‌گرفت؛ و مواردِ ناچارانه‌ای که غيرِ مجاز، و در کوچه و خيابان انجام می‌شد، منحصر به ايّامِ عزاداریِ عاشورا، و پيشوازِ از‌مکّه‌برگشتگان بود، که حکومت قادر به جلوگيری از آن نبود؛ و شکّی نيست که اگر چندی می‌گذشت، آن مواردِ محدود و معدود نيز از ميان می‌رفت. امّا با رویِ‌کارآمدنِ نظامِ اقدسِ الهی، بازارِ اين عملِ هولناک و ضدِّ بهداشتِ تن و روان، رواجی گرفت که تا امروز، دم‌به‌دم بر شدّتِ آن افزوده شده است.
جمهوریِ اسلامی، هم به‌دليلِ قدرتِ بی‌محابا، و هم به‌وجهِ فتوایِ دينی، امکانِ آن را داشته است که اين پديده‌یِ ناهنجار را به‌کلّی ممنوع و معدوم سازد؛ امّا بر‌عکس، در تنورِ آن دميده، و آن را به‌گونه‌یِ امری بسيار عادّی جلوه داده است.

وقتی موضوع و موردی به سادگیِ «سر‌بريدنِ گوسفندِ قربانی» می‌تواند در تعميقِ هراس نقش داشته باشد، چگونه می‌توان در نقش و هدفِ کاملاً واضحِ «اعدامِ انسان‌ها در ملاءِ عام» ترديد داشت؟

جمهوریِ اسلامی، با اين اعدام‌ها می‌خواهد يک‌بارِ ديگر، خوف و هراسی را که با اعدام‌هایِ وحشيانه‌یِ سال‌هایِ 57 تا 60، در جامعه‌یِ ايران پديد آورد، و به‌ياریِ آن، تا به امروز حکومت کرده، تجديدِ مطلع نمايد. می‌خواهد زهرِ چشم بگيرد و اعلام کند که: در صورتِ حمله‌یِ امريکا، و يا بروزِ هرگونه حرکتِ عمومی، با صدبرابرِ اين شدّت و خشونت، آدم خواهد کشت...

31 تيرماه 1386

:

Montag, Juli 23, 2007

نيرویِ شگرفِ وقاحت

نيرویِ شگرفِ وقاحت

برایِ تشريح و تبيينِ رفتارهایِ جمهوریِ اسلامی، به‌ويژه در اين اواخر، عنوان و تعبيری از اين دقيق‌تر به‌نظرم نمی‌رسد.
اين حکومتِ قدسیِ الهی، -که با هيچ‌يک از انواع و اقسامِ حکومت‌هايی که از آغازِ زندگیِ اجتماعیِ بشر، پا به عرصه‌یِ وجود نهاده، کمترين شباهتی ندارد و قابلِ مقايسه نيست، بلکه حتّی، از ناچاری‌ست که در موردِ آن، لفظِ «حکومت» به‌‌کار‌‌برده می‌شود-، در‌‌حالی‌‌که از بيرون، از سویِ نهادهایِ جهانی، در معرضِ بيشترين فشارها، هشدارها، و اِعمالِ تحديد قرار گرفته است، با وقاحتی که خاصِّ اوست (و من آن را با صفاتِ «قدسی» و «الهی» وصف می‌کنم، تا مشخّصه‌‌ای برایِ تمييزِ آن از «وقاحتِ ساده‌یِ بشری» باشد) دم‌‌به‌‌دم بر فشارهایِ کشنده‌یِ 9-28 ساله‌یِ خود به مردمِ ايران می‌افزايد.

هر سيستم و نظامِ ديگری که به‌جایِ اين حکومتِ قدسیِ هول و کشتار بود، در چنين اوضاع و شرايطی، سعی می‌کرد که تا حدِّ ممکن، از به‌‌تنگ‌‌آوردنِ مردمی که بر آن‌ها حکومت می‌کند، بپرهيزد. پس، علّت چيست، و جمهوریِ اقدسِ الهی با چه منطقی، اين‌گونه وارونه رفتار می‌کند؟

پاسخی که من در ذهنِ خود به آن می‌رسم، اين است که: جمهوریِ اسلامی، بنا به تجربه، و به استنادِ شناختِ دقيقی که از ذاتِ حقيقی و ماهيّتِ واقعیِ خود، و نفرتِ بديهیِ مردمان دارد، به اين برداشت رسيده است که برایِ افزودنِ مدّتی -ولو بسيار کوتاه- بر هستیِ نکبت‌‌بارِ خود، تنها يک راه دارد: فشار بر مردم را به حدّی برساند که در بيست‌‌و‌‌چهار ساعتِ شبانه‌‌روز، حتّی به‌اندازه‌یِ يک‌‌دقيقه، فرصت و فراغ نداشته باشند؛ و در همين‌‌حال، با بهره‌‌گيری از «نيرویِ شگرفِ وقاحتِ قدسی»، از تمامیِ تريبون‌هایِ بی‌‌شماری که در اختيار دارد، بر طبلِ دعویِ بی‌‌بنيان و سراپا دروغِ «ايجادِ امنيّت برایِ مردم» بکوبد!

31 تيرماه 1386

:

Freitag, Juli 20, 2007

از دروغ‌‌هایِ بزرگ: تمدّنِ اسلامی

از دروغ‌‌هایِ بزرگ: تمدّنِ اسلامی

گُمان می‌کنم اين ياوه نيز، از ره‌آوردهایِ پژوهندگانِ غربی بوده باشد.[1]
اينان که به‌ويژه در يک‌صد‌و‌پنجاه ساله‌یِ اخير، پژوهش‌هایِ بسيار نموده، و آثارِ بی‌شماری بر مبنایِ پژوهش‌هایِ خود نوشته و منتشر کرده‌اند (که درصدی ناچيز از آن، به فارسی نيز ترجمه شده)، يک نکته‌یِ بسيار مهم را متوجّه نشده‌اند؛ و آن اين است که: به‌فاصله‌ای بسيار کوتاه بعد از محمّد، مرکزِ به‌اصطلاح "امپراطوریِ اسلامی"، از مدينه به شهرهايی واقع در مراکزِ کهنِ تمدّنِ بشری (سوريه و ايران) انتقال يافته. حتّی مقرِّ حکومتِ علی [چهارمين خليفه] نيز شهری در سرزمين‌هایِ پيشينِ ايرانی بوده است.[2]
امپراطوریِ اسلامی بر پهنه‌یِ وسيعی، از هند تا مديترانه، گسترده شده؛ و برخی از سرزمين‌هایِ متصرّفه، از کهن‌ترين مراکزِ تمدّنِ بشری به‌شمار می‌رفته است: ايرانِ بزرگ، ميان‌رودان (بين‌النّهرين-جزيره)، شام، سواحلِ شرقیِ مديترانه، يهوديّه، و مصر.
اگر آن‌چه با عنوانِ "دورانِ طلايیِ تمدّنِ اسلامی" نام برده می‌شود، ربط و ريشه و خاست‌گاهِ اسلامی می‌داشت، اوّلاً بايد از مدينة‌النّبی آغاز می‌شد، نه از بغدادِ ايرانی و مصرِ فراعنه! ثانياً با گذشتِ زمان، بايد بر درخشش و پويايیِ آن افزوده می‌گشت...
آن‌چه در ادوارِ بعد -به‌ويژه از اواخرِ سده‌یِ دوّم، تا سده‌هایِ 5 و 6 هجری- ديده می‌شود، که از آن، به‌نادرست، به «تمدّنِ اسلامی» و «دورانِ طلايیِ تمدّنِ اسلامی» (و بعضاً «تمدّنِ عربی»[3]) تعبير شده، هيچ ربطی به دينِ مبينِ الهی نداشته است.
دوره‌یِ هارون و مأمون را "درخشان‌ترين ادوارِ تمدّنِ اسلامی" برشمرده‌اند؛ و اين دوره، بنيانِ کاملاً ايرانی دارد. شهرِ بغداد (که نامی ايرانی است[4]؛ و گويا روستايی به همين نام نيز در آن موضع وجود داشته) توسّطِ مهندسان و معمارانِ ايرانی بنا شده؛ و در ساختنِ آن نيز، از مصالحِ بناهایِ پايتختِ ايرانِ ساسانی (هفت‌شهر-مداين) بهره برده‌اند.

از نظرِ من، آن‌چه در اين حوزه می‌گذرد، هيچ نيست جز ادامه‌یِ "جنبشِ علمی-فرهنگی"ِ عظيمی که در دوره‌یِ انوشروان خسروِ اوّلِ ساسانی آغاز شده بوده است. نامِ «تمدّنِ اسلامی» بر اين دوران نهادن، اگر فريب‌کاری و دروغ‌گويیِ بی‌شرمانه‌ای نباشد، دستِ‌کم، نشانه‌یِ بلاهت و سطحی‌نگریِ کسانی است که آن را وضع کرده‌اند!

اگر آن‌چه با عنوانِ "دورانِ طلايیِ تمدّنِ اسلامی" نام برده می‌شود، ربط و ريشه و خاست‌گاهِ اسلامی می‌داشت، اوّلاً بايد از مدينة‌النّبی آغاز می‌شد، نه از بغدادِ ايرانی و مصرِ فراعنه! ثانياً با گذشتِ زمان، بايد بر درخشش و پويايیِ آن افزوده می‌گشت. به‌ياد داشته باشيم که از سويی، تا پايانِ سده‌یِ سوّمِ هجری نيز، هنوز بسيارانی از مردمِ ايران، اسلام را نپذيرفته بوده‌اند؛ و از سویِ ديگر، چون نيک بنگريم، به اين نکته‌یِ بسيار مهم و جالبِ توجّه می‌رسيم که اکثرِ قريب به اتّفاقِ بزرگانِ عرصه‌یِ دانش و فرهنگ در اين دوران، يا رسماً نامسلمان -يهودی، زرتشتی، مسيحی، دهری- اند، و يا متّهم به کفر و مانويّت و زندقه!!

v
و اگر کمترين جایِ شکّی باقی بوده، اينک در روزگارِ ما، جمهوریِ نابِ الهیِ محمّدیِ اسلامی اثبات کرده است که: اسلام بزرگ‌ترين دشمنِ دانش و فرّ و فرهنگ و زندگی است!

21 تيرماه 1386

:

?
پابرگ‌ها:

[1] صد‌البتّه، بايد جست‌و‌جویِ دقيقی انجام داد، تا معلوم شود که اين دروغِ مسخره از کی پيدا شده. تا آن‌جا که مطالعه‌یِ ناچيزِ من ياری می‌کند، بايد دست‌کارِ غربيان بوده باشد...
[2] شايد هم مقوله از وجهِ ديگری است؛ و غربيان به‌عمد و به انگيزه‌ای خاص -که من متوجّه نمی‌شوم- از توجّه به اين موضوعِ بسيار مهم سر باز زده‌اند! چرا که در آثارِ کمترينِ ايشان نيز، به جابه‌جايیِ مقرِّ حکومتِ اسلامی از عربستان به ايران و سوريه پرداخته شده؛ و نمی‌توان گفت که متوجّهِ مسئله‌ای به اين آشکارگی نشده‌اند.
[3] من هم تا همين چند سالِ پيش، مانندِ همگانِ ايرانيانِ ايران‌پرست، نسبت به «عرب» واکنشِ کين‌توزانه داشتم. امّا اکنون طورِ ديگری می‌انديشم، و "عرب‌ستيزی" را نيز از فريب‌کاری‌هایِ اهريمنیِ اهريمنِ الهی می‌بينم. بنا‌بر‌اين، سهمِ عرب را در اين تمدّن منکر نيستم؛ بلکه تصوّر می‌کنم که شايد آن گروه از غربيان نيز، از اصطلاحِ وضع‌کرده‌یِ خود، چنين منظوری داشته‌اند!
[4] بغ/بگ، به‌معنیِ «خدا، خداوند، شاه» + داد.