Montag, April 30, 2007

هوار

پيشکش به : م . ب . عطّاری

چگونه گريه‌ام بدل به خنده شد ، ز خنده خون گريستم ؟
چگونه هستی‌ام دچار ِ کرم – خستران ِ ديوسار گشت ؟
چگونه اين بنای ِ استوار – زيستن –
بدل به کومه‌های ِ گوروار گشت ؟
چگونه اهرمن
به من

q
چکيده‌ای ز مرگ – زيستار ِ آن فسانه‌ی ِ کهن
هزار ‌سال سلطه‌ی ِ سليطه‌ی ِ هزار ماردوش .
و بغض ِ من ، مُعاقب ِ نگاه ِ کاردها .
جوان جوان به مرگ
وطن به کام ِ ديو

q
تهی است ذهن‌ام از ترانه و غزل
تهی است شور ِ شنگ ِ لحظه‌ها
تهی است زندگی
بر اين تباه ؛ اين هوار
نه روز ِ بهتری است در نگاه ِ من
نه هيچ روزنی

مگر که کفر برکَنَد بنای ِ دين ِ حق
- رها شويم .


------------------- بامداد ِ 860125

Dienstag, April 24, 2007

مقدّمه‌ای بر « نقايض‌الخيّاميّه و سايرالهزليّات »

تصوّر نمی‌کنم نيازی باشد که درباره‌ی ِ « نقيضه » و « نقيضه‌سُرايی » توضيحی بدهم . با اين حال ، اگرچه آمادگی ِ ذهنی ندارم و حوصله‌ی ِ مراجعه هم نيست ، چند کلمه‌ای می‌نويسم .
کهن‌ترين نمونه‌های ِ « نقيضه‌سرايی » که من ديده‌ام ، از آن ِ عبيد ِ زاکانی است . و از آن جمله است چند بيتی در جنگ ِ کوناکون ِ رستم و هومان ، که برای ِ شاهنامه‌ی ِ فردوسی ساخته است :
تهمتن چو بگشاد شلوار بند
به زانو درآمد يل ِ ارجمند
بر آورد هومان عمودی چو دود
بدانسان که پيرانْش فرموده بود
چنان در زه ِ کون ِ رستم سپوخت
که از زخم ِ آن کير ِ رستم بسوخت [1]
دگر باره هومان در آمد به زير
تهمتن به سان ِ هژبر ِ دلير
بدو در سپوزيد يک کير ِ سخت
که شد کون ِ هومان همه لخت‌لخت
دو شمشير زن کون‌دريده شدند
ميان ِ يلان برگزيده شدند
تو نيز ای برادر چو گردی قوی
سزد گر سخن‌های ِ من بشنوی
بخسبی و کون سوی ِ بالا کنی
هنرهای ِ خود را هويدا کنی
که تا هر کس آيد ، همی‌گايدت
دل از کير خوردن بياسايدت
چو بر کس نماند جهان پايدار
همان بِه که نيکی بُوَد يادگار
------------------- [ اخلاق‌الاشراف ؛ مذهب ِ مختار از باب ِ سوّم ] [2]

بر اين اساس ، می‌توان نقيضه را اين‌گونه تعريف کرد : شعری است شوخی‌وضع يا هزل‌آميز ، که در وزن و با لحن ِ شعر ِ جدّی ِ شاعری ديگر [3] سروده شده ، و حتّی‌الامکان ، چيزهايی از اجزای ِ شعر ِ اصلی در آن حفظ شده باشد . فی‌المثل در نقيضه‌ی ِ عبيد – که ديديم - ، وزن ، و لحن ِ حماسی ِ شاهنامه حفظ شده است . همچنين ، همان شخصيّت‌های ِ شاهنامه ، در آن حضور دارند : رستم ، هومان ، پيران .
نقيضه‌های ِ عبيد ، بيشتر در بخش ِ رباعی‌های ِ هزل ، و تضمينات گرد آمده . اين نقيضه‌ها ، غالباً به گونه‌ای است که در آن يک – و گاه دو - مصرع از شعر ِ اصلی ، عيناً حفظ شده است . و اين يکی از اصول ِ عمده در نقيضه‌سرايی است که : هرچه مقدار ِ حفظ‌شده‌ی ِ شعر ِ پيشين ( اصلی ) در نقيضه بيشتر باشد ، آن نقيضه امکان ِ توفيق ِ بيشتری می‌يابد . البتّه ، اين يک قاعده‌ی ِ کلّی و کاملاً تعيين‌کننده نيست . بازمانی ِ مقدار ِ بيشتری از شعر ِ اصلی ، در صورتی ارزش دارد که نقيضه از ساير ِ جهات نيز قوی و متناسب باشد . به عبارت ِ ديگر ، به شرط ِ رعايت ِ ويژگی‌های ِ شعری و اصول ِ ضروری ِ آن ، نقيضه‌ای امتياز ِ بيشتر دارد که کمترين اختلاف ِ کلمه را با شعر ِ اصلی داشته باشد . مثلاً ، من در نقيضه‌ی ِ بيت ِ زيبای ِ حافظ :
ای عروس ِ هنر از بخت شکايت منمای
حجله‌ی ِ حُسن بيارای که داماد آمد

گفته‌ام :
ای عروس از ذکر ِ سخت شکايت منمای
کون و کُس پاک بيارای که داماد آمد !
------------------- [ ساير الهزليّات ، شماره‌ی ِ 15 ]

...
ادامه

?
پابرگ‌ها :
[1] « کون ِ رستم » هم می‌توان گفت ؛ امّا به نظر ِ من ، همين وجه که در متن آورده‌ام درست‌تر است . اين‌هم از بيچارگی‌هايی است که « سه‌نقطه » گذاری‌ها به سر ِ ما آورده . من هنوز نتوانسته‌ام بفهمم که در نسخه‌های ِ خطّی هم اين روش ِ نکبت ِ مضحک وجود داشته و معمول بوده ، يا دستکار ِ اساتيدان ِ متأخّران – يعنی معاصران ِ ما – است .
گونه‌ای از « سه‌نقطه » گذاری هست که ، باز تا حدودی ، حدّ ِ‌اقل به اصل ِ متن آسيب نمی‌زند ؛ و آن به اين صورت است که از هر واژه‌ی ِ ممنوعه‌ی ِ مستهجنه ( آخ جان ، که چقدر من اين کلمه را دوست دارم . حظ می‌کنم از قيافه‌ش !! ) ، به اندازه‌ای که تشخيص را امکان بخشد حفظ می‌شود و به جای ِ الباقی ِ آن ، سه‌نقطه گذاشته می‌شود ؛ مثلاً : ...ير ، برای ِ کير ؛ ...س ، برای ِ کُس ؛ ...ييدن ، برای ِ گاييدن ؛ و هکذا ! امّا بعضی از حضرات آن قدر شوت و مسخره و عاری از شعورند که تصوّر می‌کنند ما خوانندگان علم ِ قرطاس هم داشته می‌باشيم .
زنده‌ياد عمران ِ صلاحی ( زمانی که هنوز « زنده‌ياد » نشده بود ) در طنزهايی که در مجلّه‌ی ِ « دنيای ِ سخن » می‌نوشت ، در يکی از قسمت‌ها به همين « سه‌نقطه » گذاری‌ها بند کرده ، و متن ِ خيلی قشنگ و بسيار جالبی به‌در‌داده بود . بايد بگردم پيدا کنم . به محض ِ يافتن ، تايپ خواهم کردن و اينجا خواهم آوردن همی . زهی . احسنت ! به کی ؟ به خودم ، که غربون ِ هرچی عکس و شعر و نوشته و واژه‌ی ِ مستهجنه ، برم !!
آخوند ِ بوگندوی ِ نکبت ، به کُس بگه مستهجن !؟ وامونده ! هيکل‌ات مستهجنه ! اصلاً تو ، خود ِ کلمه‌ی ِ استهجان ... نه آغا ! چی داری ميگی ؟ حيف ِ اين کلمه نيست که روی ِ آخوند بذاری ؟! شايد فشرده‌ی ِ « از ته ِ جان » بوده !!
[2] کلّيّات ِ عبيد ؛ بخش ِ دوّم ، صص 20 – 19 .
[3] البتّه مانعی در کار نيست که شاعری برای ِ اشعار ِ جدّی ِ خود نقيضه بسازد ؛ امّا من تا کنون چنين موردی نديده‌ام .

Samstag, April 21, 2007

فراخوان کانون وبلاگ نويسان ايران

فراخوان کانون وبلاگ نويسان ايران- پن‌لاگ به تمامی نهادهای حقوق بشری برای نجات جان کيانوش سنجری
کانون وبلاگ نويسان ايران- پن‌لاگ از تمامی نهادهای حقوق بشری بخصوص کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل، درخواست دارد برای نجات جان کيانوش سنجری فعال سياسی، وبلاگ نويس و عضو کانون وبلاگ نويسان ايران که از بيم جان خود بعد از تحمل زندان، شکنجه و فشارهای گوناگون ناگزير به ترک غيرقانونی ازکشور ايران شده است و در وضعيت نامناسبی در کردستان عراق بسر می‌برد اقدامات لازم را جهت تامين امنيت و تسريع پذيرش پناهندگی او به عمل آورند.

کانون وبلاگ نويسان ايران، پن‌لاگ، از همه سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری تقاضا دارد، با توجه به شرايط نابسامان امنيتی در عراق، احتمال وجود توطئه از سوی دستگاه امنيتی نفوذی جمهوری اسلامی ايران در عراق برای بازگرداندن کيانوش سنجری به ايران، کارشکنی مقامات مسئول پناهندگی و يا هرگونه خطر ديگری در روند پناهندگی ايشان، به ياری کيانوش سنجری بشتابند.

کانون وبلاگ نويسان ايران پن‌لاگ‌
http://penlog.blogspot.com/2007/04/blog-post.html