از : يدالله رويايی
سخن ِاروتیک نزد مولوی بلخی ِ بعداً رومی، زبان ِتن نیست . شعرها پیش از آنکه به خود ِتن بپردازند به عرف ِتن و به رفتار ِ آن در جامعه میاندیشند، یعنی بیشتر ناظر برتناند تا برآمده از تن. درمیان قصّههای مثنوی، قصّههای در قلمروی شهوت کم نیستند. اما همه حاکی از اشتهای قصّه گو به جنس و عضو ِجنسی است، ونه زندگی ِ این دو دراو ودر زبان ِاو. معذالک در همین زبان، پیش مولوی هرعضوجنسی برای خود نامی دارد، که با همان نام در متن مینشیند و، مثل دیگر ِ نامهای بدن، ارزش ِهجائی و لغوی ِخودرا در شعر با خودمیبَرد، وزیرتیغ ریا، پرده داری و ضعف ِ اخلاقی ِمحیط ِخود، سانسور نمیشود. در واقع سخن ِاروتیک در شعر ِمولوی سخنی برهنه، و اروتیسم ِاو اروتیسم ِافشا و پرده دری است، نه بیان ِجسم و جنس. یعنی قلمرو ِ قصه قلمرو ِشهوت است، اما صحبت از خوی جامعه درآنست نه خوی تن و زندگی ِ ِگوشت و پوست .
...
ادامه
Dienstag, Januar 30, 2007
Donnerstag, Januar 25, 2007
تا ناکجای ِ حُقنه !

مانند ِ همهی ِ آدميان ، پدر ِ يکی از دوستان ِ قديم ِ من هم ، چند روز پيش ، از اين سرای ِ باقی به سرای ِ فانی ِ فنا شتافت ( يا درست و راست بگويم : شتابانده شد . ) . فردا – آدينه ، 6 بهمن – بايد بروم مجلسی که گرفتهاند ( اين دوست ِ من ، که چند سالی است او را نديدهام ، دو سه چند سالی هست که اينجا در مشهد زندگی میکند . ) . همسرم گفت چند برگ کاغذ ِ تسليت لازم است ( تا به حال از اين امور نداشتهايم . اين اوّلين بار است . ) . با هم رفتيم تايپ و تکثيری ِ محلّه ؛ نمونهها را که ديدم ، گفتم باشد خودم چار خطّی بنويسم .
...
چار خطّ ِ نوشته را بردم که تايپ کند ( درايو ِ فلاپیام کار نمیکند . حکماً ويروس است که از پساش برنمیآيم ! ) . يک بار ِ ديگر متنهای ِ آماده را ديدم ؛ همه معتقدانه بود و به درد ِ من نمیخورد . نوشتگک را دادم ، جوان ِ صاحبمغازه نگاهی کرد و خواند ( و روی ِ بيت [1] مکثی کرد ، و ) گفت : متن خيلی کوتاه است . گفتم : کاغذ را نصف کنيد . گفت ( با نگاه ِ مشهور ِ عاقل اندر پدر جدّ ِ سفيه ) : نمیشه . و افزود : اجازه بدين من يکی از متنها رو بخونم ؛ و يکی را خواند . فرق ِ چندانی از لحاظ ِ تعداد ِ کلمات نداشت . گفتم : نمیشه چار سطر از بالا فاصله بدين ؟ گفت : چرا ؛ میشه ...
بعد نمونهکاغذها را آورد . ای وای ، چه میبينم : « هوالباقی » و از اين جور بکگراندها داشت . گفتم : کاغذی ندارين که اينا رو نداشته باشه ؛ آخه من به اين چيزا اعتقاد ندارم ...
اينجا ، مرد ِ جوان ، و دختری که پشت ِ کامپيوتر نشسته بود ، با نگاههای ِ عجيب مرا ورانداز کردند . انگار به عمرشان نديده بودند کسی به جفنگ بیاعتقاد باشد !
بههرحال ، و از ناچاری ، يکی را که بالايش « بازگشت ِ همه به سوی ِ اوست » داشت ، انتخاب کردم ؛ و زدم بيرون که يکربع ِ بعد بروم بگيرم .
~
کسانی که خارج از اين خاکسترستان زندگی میکنند ، بدانند و آگاه بوده باشند که اهريمن ِ الهی با تمام ِ توان ِ خود ، و از هر سولاخسمبهای که فکرش را هم نکرده باشيد ، مزخرفات حقنه میکند . تصوّر ِ تقريباً عمومی بر اين است که ملّت ِ ايران میتواند بهمرور خود را از اين آوار ِ الهی خلاص کند . خدمتتان عارضم که : خوابی است ، ديدهايد ؛ لکن معالاسف خير نيست ؛ خواب است و احلام کاذبه !!
}
درکی که مرا به تحرّک وامیدارد ، به من میگويد : برای ِ نابودی ِ اهريمن و آزادی ِ وطنمان ايران ، هيچ راه و وسيله و واسطه و ياری و فرصتی را نبايد از دست داد . کسانی که چارسطری اوستا و متون ِ پهلوی ِ پيوسته به آن را خواندهاند میدانند که اهريمن کارکرد ِ « جوندگی » و « اوبارش » [2] دارد . مردمان ، و همهی ِ چيزهای ِ نيک ِ مزداآفريده را میجود ...
مخالفتورزی با حرکت ِ همسوی ِ ايالات ِ متّحدهی ِ امريکا در دفع ِ محور ِ شرارت ، چيزی نيست جز نشناختن ِ وضعيّت ِ هولناک ِ کنونی ؛ و ساده و ناتوان فرضکردن ِ اهريمن . توان ِ اهريمن در معارضهی ِ رو در رو نيست . توان ِ او ، در « از درون و برون خورندگی » و « ارهاب » ِ اوست .
يک نگاه به برنامههای ِ کاملاً دقيق و حسابشدهی ِ کتب و موادّ ِ درسی ِ نونهالان ِ ايرانی ، نشان میدهد که الله تا کجا دقيق عمل میکند . مغز ِ کودکان را ، تا دير نشده ، میجود .
بگذريم . اين فريادها به جايی نمیرسد . بزرگترين عامل ِ « رگ ِ گردن ورخيزاندن » ِ ما ايرانيان ، همين تصوّر ِ پوچ و مسخرهای است که در آن ما « شيرگيران ِ عرصهی ِ ناوردهای ِ هول » پنداشته میشويم ، و الله = اهريمن : ازين آخوندکی ورّاج و پوشالی !
آخوند / اسلام از پوشال هم پوشالیتر است ؛ امّا ساز و کار ِ اهريمن هيچ ربطی به زور ِ بازو نداشته و ندارد . او با « رذالت ِ قدسی » پيش میبرد , و تا « ناکجای ِ حُقنه » !
"
-------------------پنجشنبه ، 5 بهمنماه 1385
?
پابرگ :
[1] از فردوسی :
-------------------جهان را چنين است ساز و نهاد
-------------------که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
[2] اوبارش [ از : اوباريدن ]= بلعيدن . از افعال ِ اهريمنی است . در اوستايی و پهلوی ( شايد هم فقط در پهلوی باشد ) ، برای ِ برخی از افعال ، وجوه ِ دوگانه داريم : اهورايی ، و اهريمنی .
Mittwoch, Januar 17, 2007
بنيانِ دروغ
بنيانِ دروغ
پولاک، پزشکِ اتريشیِ دورهیِ ناصری که چند سالی در ايران، و پزشکِ ناصرالدّين شاه، بوده و سفرنامهاي نوشته که کتابِ بسيار ارزشمندی است، جايی میگويد: «[ايرانی] از هنگامی که سعدی گفت: "دروغِ مصلحتآميز بِهْ از راستِ فتنهانگيز"، هر دروغ و دغلی را مصلحتآميز قلمداد میکند..» [1]
امّا،
دروغگويیِ ايرانی، و بلکه بهطورِکلّی سلطهیِ دروغ بر انسانِ ايرانی، از لحظهای آغاز شد که اسلام به ايران هجوم آورد...
کمالِ بیانصافی است که سعدی را صادرکنندهیِ جوازِ دروغ بدانيم؛ بلکه بايد گفت: اتّفاقاً اين سخنِ سعدی قابلِ توجيه است. قاعدهیِ عقلی و بنيانِ اخلاقی، در معدود مواردی اجازه میدهد که دروغ بگوييم، يا راست نگوييم؛ و آن وقتی است که پایِ جان در ميان باشد؛ مخصوصاً پایِ جانِ ديگری. اگر کسی از دستِ آدمِ خشمناکِ کارد به دستی گريخته باشد، مجاز نيستيم جایِ پنهانشدنِ او را نشان دهيم. يا مثلاً کسی در بارهیِ کسی ديگر سخنی گفته، که اگر آن شخص بشنود، يقين داريم که به کشتنِ او برخواهد خاست؛ اينجا حق نداريم با راستگفتنِ خود باعثِ قتلِ انسانی بشويم...
و مقصودِ سعدی چنين چيزی بوده. قصدِ دفاع از سعدی (و يا تبيينِ عقلانی-اخلاقیِ مواردِ مجازِ دروغ) را ندارم؛ فقط میخواهم اين نکته را روشن کنم که به خلافِ تصوّرِ پولاک، ايرانیِ دورهیِ سعدی، دچارِ غرقگیِ کامل بوده، و هيچ نيازی به جوازِ او نداشته است!
اينجا به دو گونه میتوان به بنيانگذاریِ دروغ توسّطِ اسلام پرداخت:
يکی از طريقِ اثباتِ دروغبودگیِ کلّيّتِ اسلام، وحی، قرآن، نبوّت؛ که بگوييم: از همان لحظهای که مردی ديوزده [اين وصفی است که عربِ عاقله در بارهیِ محمّد (ص) داشتهاند؛ و خودِ وی در قرآن نقل کرده؛ از جمله، در «و ان يکاد...» که عمومِ مسلمين آن را به در و ديوارِ خود میآويزند.] از غار بيرون آمد و ادّعا کرد که موجودی بر او فرود آمده و کذا و کذا...، دروغ بنياد يافت.
طريقِ ديگر اين است که خود را تا اين اندازه در معرضِ تيغِ خونريزِ اسلام قرار ندهيم، و به چندوچونِ عملکردِ دينِ مبين بپردازيم؛ و نشان دهيم که چگونه اسلام انسانها را به دوزخِ دروغ درافکنده است.
برایِ اين روشنگری نيز، نيازِ چندانی به بحثِ مفصّل نيست. همينقدر بسنده خواهد بود که بگوييم: جانِ انسان عزيز است، و اسلام سر و کارِ خود را با جانِ انسانها قرار داده؛ به اين صورت که، با اقرار به تسليم و ادایِ شهادتين، امان میيافتهاند و با انکارِ آن، جانِ خود را از دست میدادهاند. از اين رو، به گونهای کاملاً بديهی، دروغ «نجاتبخش» و راستی «کشنده» واقع شده است.
انسانِ معقول و درست، انسانِ طبيعی، نه تنها در پیِ پذيرندگیِ دروغين نيست، بلکه آن را بیارزش، و گونهای اهانت به خويش تلقّی میکند؛ امّا در اسلام، درست وارونه عمل شده؛ میگويد: «قولوا لا اله الّا الله، تفلحوا».
شرطِ امان و جانبردن، نه «ايمانِ قلبی»، که «اظهارِ زبانی» قرار داده شده (که اگر مقصود «ايمان» میبود، هرگز به شمشير نيازی نبود!). انسان، به طورِ مطلق، با نوکِ برّندهیِ شمشيری مواجه شده که به تهديدِ جانِ او برخاسته، و رهايیِ از آن در گروِ «پذيرشِ ظاهری و اقرارِ زبانی» بوده؛ يعنی دروغ.
از سویِ ديگر، بيرونشدن از اين اقرارِ زبانی و پذيرشِ ظاهری نيز، مرگ در پی داشته، و دارد. از اين رو، بنيانِ هستی در حيطهیِ اسلام، بر «دروغ» بنا گرديده؛ و اين بنيانِ دروغ، سراپایِ هستیِ مسلمين و "اسيرانِ اسلام" را شکل داده است.
اينک چه جایِ شگفتی است اگر میبينيم کلّيّتِ ايرانِ اسلامزده، غرقه در دروغ، ميانِ مرگ و زندگی دستوپا میزند. هزار و چهارصد سالِ تباهِ مظلم، سرگذشتِ ما همين بوده که هست.
بررسی و مقايسهیِ صدرِ اسلام، توصيفِ فردوسی، گزارشهایِ بیمانندِ ناصرِ خسرو (در اغلبی از اشعارِ او)، و وضعيّتِ ايرانِ کنونی، به روشنیِ هرچه تمامتر، وصفی يگانه را نشان میدهد: بنيانِ دروغ را.
13851026
:
&
کتابشناخت:
سفرنامهیِ پولاک «ايران و ايرانيان». نوشتهیِ ياکوب ادوارد پولاک. ترجمهیِ کيکاووس جهانداری. انتشاراتِ خوارزمی. (چاپِ اوّلِ متنِ آلمانی، 1865 م. ؛ بروکهاوس-لايپزيک. چاپِ اوّلِ ترجمهیِ فارسی، تيرماهِ 1361 هـ. ش. - تهران) چاپِ دوّم، آبانماه 1368. (تعداد: 5000 نسخه)
?
پابرگها:
[1] سفرنامهیِ پولاک، ص 19.
در صفحهیِ 223 نيز، با طرحِ موضوعِ «تقيّه»، به وجهی ديگر از دروغگويیِ ايرانی (شيعه) پرداخته است...
Abonnieren
Kommentare (Atom)
