Donnerstag, März 06, 2014

^^^^ خودشون بر خودشون ^^^^

حاشيه بر منظومه‌یِ «الشّرح‌المصاديق فی ارشادالزّناديق»، سروده‌یِ حضرتِ حکيم هاج‌ملّا مَهدی طبسی (دامت هزليّاته)

::::
فی‌الواقع، بعد از انزالِ اين منظومه‌یِ شريفه، ازآن‌جا که برخی از مواضعِ روايتِ اعجازِ مولا (ع)، همچين بفهمی-نفهمی، به مايه‌یِ کميک نزديک می‌شود (که اعنی چطور می‌شود که در عرضِ چند ثانيه، چندسال زمان طی شده باشد)، کلّی نگران بوديم که نکند آنچه در طفوليّت و نوجوانی، از نامرحوم نامغفور ابوی سماع کرده‌ايم، در حافظه‌یِ مبارک‌مان، جابه‌جا دچارِ تحريفاتی شده باشد؛ و يا اين‌که راویِ پيش از ابوی، ضعيف بوده و يا اساساً ابوی شوخی کرده بوده باشند... تا اين‌که به زيارتِ اين ويدئویِ شريفه‌یِ قدسيّه نائل گشتيم و دوباره به هول و باطریِ الهی، عين‌اليقين، همچين قلفتی ما را اندر بر گرفت و، همچون شَپَلَق بسپوخت که لُکوکِ شُکوک، آناً و زِزِزِرت، لوحِ سينه را ترک همی‌فرمود!
...
خداوند به حضرتِ آية‌الله‌العظمیٰ کنی جزایِ جزيلِ طويل چيز کُناد!
بمنّه و کرمه

http://lenziran.com/2014/03/06/ayatollah-mahdavi-kani-albert-enstein-was-a-muslim-shia-and-fan-of-imam-sadegh
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=633655716688079&set=a.272368122816842.72331.216001388453516&type=1&stream_ref=10


متنِ منظومه:
http://fardayerowshan.blogspot.com/2014/02/blog-post_28.html

منظومه‌یِ الشّرح‌المصاديق و لطفِ دوستان (1) گيله‌مرد

منظومه‌یِ الشّرح‌المصاديق و لطفِ دوستان (1) گيله‌مرد

۱۰ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.
مهديا! روز من خراب مکن!!

دوست شاعر من حضرت مهدی سهرابی؛ بدون واهمه از درخت زقوم و روز صد هزار سال و عقاب قيامت و لهيب آتش جهنم؛ منظومه طنزآميز جانداری سروده است تحت نام "الشرح المصاديق فی ارشاد الزناديق" و نه تنها عرش اعلاء بلکه حضرت بارينعالی را هم به لرزه انداخته است.
با خواندن اين منظومه نه فقط بار گناهان آدميزاد سنگين‌تر و رنگين‌تر و پر و پيمان تر می‌شود و در زمره ملحدين و ناکثين و مرتدين و مارقين در می‌آيد؛ بلکه آدم خودش را در قعر دوزخ می‌بيند و چشم براه آنست که نکير و منکر؛ با گرز آتشين و کلاه منگوله‌دارشان از راه برسند و کنده نيمسوز توی ما تحت مبارکش فرو کنند!

ما اين منظومه را با هزار ترس و لرز و سيصد و هفتاد و هفت استغفرالله و لعنت الله علی الشيطان الرجيم خوانديم و در پاسخش چنين نوشتيم:
"ای مهدی کافر مهدور الدم! توی آن دنيا روی پل صراط؛ - يا بقول اين گبران نامسلمان پل چينوت _ يقه‌مان را نگيری که وساطت‌تان را پيش حضرت باريتعالی بکنيم و مرتد مهدور الدمی چون شما را از پل صراط بگذرانيم ها!! اصلا آقا! ما شما را نمی‌شناسيم!"

در پاسخ مرقومه شريفه ما؛ اين جناب شاعرباشی پاسخی به شعر مرقوم فرموده‌اند و می‌فرمايند:
ما چو ياران نفوذی داشتيم
پرچم الحاد می‌افراشتيم
گر بيندازندمان آن توُ، خوشی؟
گيله مردا! گيله مردا! داشتيم؟؟!!
خواجه می‌فرمود و؛ می‌کرديم رد
خود غلط بود آنچه می‌پنداشتيم!!
...
تا علی باشد شتر ما ساربان
غم مخور؛ بذر دغل هم کاشتيم
شخص مولامان (ع) شفاعت می‌کند
کز مديح‌اش هيچ کم نگذاشتيم!!!!



اگر چه حضرت باريتعالی يک ذره ذوق شاعری در وجود مبارک‌مان به وديعه ننهاده است؛ اما امروز؛ از روی ناچاری؛ کلی زور زديم و يکی دو بيتی منباب خالی‌نبودن عريضه سروديم و برای اين شاعر مهدور الدم ملحد فطری فرستاديم.
سروده ما اين است:
مهديا! شعر تو همی خوانم
پاسخ‌ات را به شعر نتوانم
شعر تو شير و شکر و قند است
شعر نه! دردنامه و پند است
مدح تو نوش و؛ ذم تو نيش است
انگبين نه! ز انگبين بيش است

مهديا! مرغ پرشکسته منم
گيله‌مرد پريش و خسته منم
گر چه از قوم باده‌نوشانم
رند و دلگير و دلشکسته منم

مهديا! روز من خراب مکن!
جگرم را تو بيش آب مکن!
مهديا! چشمه زلالی تو
شاعری رند و؛ اهل حالی تو
مهديا! شاعری نه کار من است.....
اينجا که رسيديم چشمه جوشان شعرمان خشکيد!! اما بقول شاعر:
ران ملخی نزد سليمان بردن
عيب است؛ و ليکن هنر است از موری


&
وبلاگ: گيله ‌مرد | يادداشت‌های حسن رجب‌نژاد
http://gilehmards.blogspot.com/2014/03/blog-post_1.html

J
مرتبط با:
الشّرح‌المصاديق فی ارشادالزّناديق
http://fardayerowshan.blogspot.com/2014/02/blog-post_28.html

Montag, März 03, 2014

سپری شد... سپری شد... سپری!! (از: نقايض‌الخيّاميّه و سايرالهزليّات)


(در حاشيه‌یِ يک خبرِ مسرّت‌بخش!)
مثنوی؛ در نکوهشِ مادينگان، و ستايشِ دلبرانِ سيليکونی
آه! کاين مايه‌یِ دق، ماچه‌خران
جَوْرشان کُشته همه خرزه‌وران
دائم، از نق، به جگر نيش زنند
طعن در کيسه‌یِ درويش زنند
بستر از نق‌نق و نازِ خرکی
سرد سازند، شباشب، الکی
تا بری دست به سویِ ممه‌شان
گرگ گويی شده اندر رمه‌شان!
"شل نمی‌خوام بشه، به‌ش دس نزنی"
گويی انگار نه مردی نه زنی!
گرچه مِلکِ تو و، در دسترس است
دادن‌اش، بسته به کِرم و هوس است
ننه گايد ز تو صدبار، نخست
تا تو يک‌بار، بگايی‌ش درست!

زين‌همه باز بتر، آن‌که اگر
بعدِ عمری، هوسِ کوه و کمر-
به‌سرت افتد و، آری‌ش به‌زير
گوييا گفته‌ای او را که: بمير!
غرّد و بر سرت آوار شود
وحشی و بی‌ادب و هار شود
به روان‌کاوی‌ات اقدام کند
کونی و عقده‌ای‌ات نام کند
گويدت: گم‌شو، برو کونیِ‌ رذل
کونِ من نيست چو تو نذریِ بذل!
کرده‌اندت اگر الواطِ محل
بچّگی‌هات و، به واتابِ عمل
عقده‌یِ پارگیِ کون داری
جایِ ديگر ببر اين بيماری!

غرض، آن‌قدر زند ياوه‌یِ مفت
که تو گويی به خود: ای پوست‌کلفت!
خاک بر سر! ز چه‌ای گشته ذليل؟
خيز و بر پنجه‌یِ خود بند، دخيل!!

می‌روی تا ز کفِ همّتِ خويش
باره‌یِ عشق، برانی پس و پيش

ناگه از نت، خبر آيد که جهان
ز تحوّل، شده جنّت به نران!
ستمِ ماده، برانداخته‌ايم
ز سليکون، کس و کون ساخته‌ايم!

مادگان! ای شده بر خرزه سوار
زده بر صاحب‌اش از جور، مهار
خانگی! فاحشه و، گرل‌فرند!
نق‌نقو! کيسه‌بُر و، قرتی و رند!

روزِ بازارِ شما گشت کساد
ياد باد آن‌که کسی‌تان می‌گاد!
کيرمندان، همه گشتند رها
از زن و زرزر و از منّتِ گا!

...
آه! برخيز، اخوی! جشن بگير
که دگر حضرتِ چُل نيست اسير
بعد ازين هرچه بخواهيم، همان
کس‌ومُس، شب به‌بغل باشدمان!
خواهی ار بور و هلو، با کک‌ومک
می‌فرستندت، بی دوز و کلک
هوسِ برفی اگر در سرِ توست
صبح، می‌زنگی و، شب، در برِ توست!
سبزه گر باشدت ای دوست پسند
لب، دو عنّاب و، دو گيسوش کمند
ممه خوش‌دست و، مطبّق باسن
کن رها اژدر و، بگشای رسن
که تو ننهاده تليفون به‌زمين
پُست‌اش، آورده درِ خانه! همين!!

هر کُسی کاو بُوَدَت توپ به‌کام
عکسِ او می‌دهی و، زِرت! تمام!!
دخترِ خانه اگر، يا کُسِ کس
اينک از توست، چو کردی تو هوس
زنِ هرکس که بُوَد... کُسِّ ننه‌اش
برود کشک بسابد، تنه‌لش!!
ور دل‌ات برده چو حافظ، بتِ چين
لب بجنبان و، بکوب‌اش به‌زمين!

نوز ناکرده ورانداز ورا
شورتِ خود نيز درآورده ز پا
زو نپرسيده که "نام‌ات چه نهم؟"
گويد: آقا! بخورم يا بدهم!؟

الغرض، هرچه دل‌ات خواست، بخر
هر شبِ هفته، يکی گير به‌بر
ور دل‌ات رفت به يک ورژنِ نو
کهنه‌خر هست، صدای‌اش بشنو:
دستِ دوّم را، با کسریِ کم
هرچه داری، همه را مشتری‌ام!!

وه کزين لعبتکان، ماه‌وشان
که شده‌ستند به بازار، روان
دست‌کارِ بشرِ تکنولوژيست
همه مه‌پاره، هلو، دلبر و، بيست

شادمان‌ايم ز بندازِ خفن
به چنين حالِ خوش از دورِ زَمَن
وز طربناکیِ ما خرزه‌وران
نعره پيچيده در اقصایِ جهان:
خرزه آزاد شد از فتنه و شر
زن‌ذليلی به عدم کرد سفر
سپری شد... سپری شد... سپری
دوره‌یِ در پیِ کُس دربه‌دری!!

حضرتِ حکيم سر سنت ميتيلاتوسِ قدّيسِ کبيرِ بزرگِ اعظم(جلّ جلاله)
بامدادانِ دوشنبه و سه‌شنبه، 12 و 13 اسفند 1392؛ 3 و 4 مارچ 2014

پی‌دی‌اف:


$
"آر دی"، شريکِ جنسیِ ساخته‌یِ دستِ بشر، در عصرِ سيليکون