Donnerstag, Oktober 17, 2013

اقتدا

برایِ دو رباعیِ از م. سحر
اکرم که سه‌سال خانه‌ی صدّيق
می‌رفته که کلّمينی آغازد
ياد آر و مکوب آسمان بر هم
حاجی همه به‌اقتدا بيندازد!!

سه‌شنبه، 23 مهر 1392، 15 اکتبر 2013

J

دو رباعی به‌هم‌پيوسته

ای شيعه‌ی ملّازده‌ی ايرانی
تحريروسيله را اگر برخوانی
بينی که امام، مستحب دانسته‌ست
با کودک شيرخواره شهوت‌رانی!

پس روزی اگر روضه‌ی نذری داری
در خانه‌ی خويش روضه‌خوان می‌آری
گر کودک شيرخواره داری حتماً
يادت باشد به عمّه‌جان بسپاری!

م. سحر
12/4/2013
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=4706097812266&set=a.1029739025594.2005681.1288906991&type=1&relevant_count=1

Freitag, Oktober 11, 2013

زورق

(غزل‌واره)
از بس «بُوَد که...» خوانده و «آيا...» شمرده‌ايم
در گور هم، ز حسرتِ فردا، نمرده‌ايم
هستی، نهاده داو و، همه عمر، باخته
مفت اين گليمِ بختِ سيه وانبرده‌ايم [1]
با اين پژِ تبه، چَهِ پُر تَف، هوایِ شوم [2]
در شاه‌فصلِ زهر، شکوفا، فسرده‌ايم
چشمِ سپيد کرده‌یِ صحرایِ انتظار
نقشابه‌یِ اميدِ ز دريا سترده‌ايم
در خاک و خون نشسته، به تلخایِ صد مغاک
زورق، به بادِ مرگِ مفاجا سپرده‌ايم!

جمعه و شنبه، 12 و 13 مهرماهِ 1392؛ 4 و 5 اکتبرِ 2013


?
پابرگ‌ها:
[1] وابُردن= بُردن (برنده‌شدن) در «فارسیِ گونه‌یِ طبس» (زادگاهِ نگارنده).
[2] پَژ= ريشه (در فارسیِ گونه‌یِ طبس).
بنگريد به يادداشتِ «پَژ و برخی واژگانِ آن»، از نگارنده:
http://borzinmehr.blogspot.com/2004/08/blog-post.html
يا:
http://borzinmehr-pazh.blogspot.com




Freitag, Oktober 04, 2013

آه ای محتسب!‌ چرا ساقی نمی‌شوی؟ (مخلوق)

آه ای محتسب!‌ چرا ساقی نمی‌شوی؟
با فزونی‌یافتن بگیر و ببندهای حکومت بر سر پوشش زنان شاهد رویکردی از سوی دوستان‌م هستم که به‌هیچ‌رو پذیرفتنی نیست. از ویژگی‌های این رویکرد می‌توان به محافظه‌کاری نابه‌جا و خودفریبی ناموجه آن اشاره کرد. زبان نوشته‌هایی که در مواجهه با فعالیت دوباره‌ی «گشت ارشاد» در حسب‌حال‌ها دیدم به‌روشنی لحن «خواهش» و «درخواست از سر عجز» داشت. ترجیع‌بند «این وضعیت شایسته‌ی زنان سرزمین من نیست» بر شدت آن ناتوانی بسی افزوده بود. گفتن شعر و نثر برای واقعیتی که ریشه‌های سترگ در بدنه‌ی اجتماعی و سیاسی دارد جز نشانه‌ی استیصال است؟ اینکه باورمندانه یادداشت‌هایی را بازنشر کنیم که از دولت روحانی می‌خواهد امید مردم را ناامید نکند معنایی جز فریب خود و دیگری دارد؟ خوب است دوستان بگویند چرا حکومت می‌بایست با روی کار آمدن دولت مطلوب آنان از ماجرای حجاب اجباری پا پس بکشد!‌ مگر چه اتفاقی افتاده که نظام باید خود را ناگزیر از جمع‌کردن بساط بازداشت و تحقیر مردم ببیند؟ وانمود کردن تغییر چیزی که ثبات خود را هر روزه در چشمان ما فرو می‌کند چه منطقی دارد؟ با این اوصاف، دستور حسن روحانی به وزارت کشور مبنی بر «پرهیز نیروی انتظامی از افراط و تفریط در امر عفاف و حجاب» را باید دهن‌کجی به مطالبات رای‌دهندگان به او بدانیم. چرا به‌جای هماوردی با «ایدئولوژی حجاب» به‌گونه‌ای رفتار می‌کنیم که گویا حجاب اجباری از ملحقات اتفاقی و غیرضروری جمهوری اسلامی است؟ دوستان عزیز!‌ رژيم اسلامی در اجرای آنچه درست می‌داند با ما هیچ تعارفی ندارد اما گویا ما بر سر حق و حقوق خودمان با رژیم اسلامی بیش از اندازه رودربایستی داریم.
(مخلوق)

http://makhlough.blogspot.com/2013/10/blog-post_2.html