Mittwoch, Oktober 03, 2012

ياوه‌یِ پرطمطراقِ احترام به عقايد

عقايد و کسانی که سخن از «احترام به عقايد» به‌ميان می‌آورند، همان عقايد و کسان‌اند که به‌وقتِ توانستگی، با همه‌یِ خواهندگیِ جنون‌وارِ خود، به مقابله با هرگونه عقيده‌ای برمی‌خيزند، آزادی را به تمسخر می‌گيرند، زندگیِ انسان‌ها را به هيچ می‌شمرند، و کمترين اختلافِ عقيده‌ای را برنمی‌تابند؛ امّا هنگامی که آگاهیِ انسان در برابرشان قد علم می‌کند، مظلومانه و مذبوحانه، فرياد وامصيبتایِ احترام به عقايد سرمی‌دهند.
عقيده و باور و کنشی که به آزادیِ انسان‌ها و حقوقِ بديهیِ طبيعی‌شان، اهانت و تجاوز می‌کند، نه‌تنها درخورِ هيچ احترامی نيست، بلکه بايد با تمامِ توان، به نابودیِ آن برخاست.
می‌خواهد يک پيرو و معتقد داشته باشد، يا يک‌ميليارد!

&
عکس، از:
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=426019914121883&set=a.216168601773683.53469.100001416349927&type=1&theater

pdf
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/10/y_ehteram_be_aqhayed.pdf

Dienstag, Oktober 02, 2012

ازل‌نامه (اندر مقامات الف. جيم.)

حتّی قبل از محو و نابودشدنِ «فيس‌پوک»ام، به‌دستِ شجره‌یِ خبيثه‌یِ ملعون: ذاکرالبرگ، کلاً عادت داشتم که از هر نوشته‌ای که در فيس‌پوک می‌پُستم، يک‌نسخه هم در وبلاگ‌ام پُستان دهم... و بعد از واقعه که ديگر کلاً سه‌برابر عادت کرده‌ام...
لکن‌مع‌الاسف،
اين‌فقره (از 27 مارس 2012)، گويا نشر نيافته بوده!

×××


ازل‌نامه
(اندر مقامات الف. جيم.)

(0)
آ... آ... آ... شمارش معکوس شروع می‌شه... می‌شمريم: ... پنج... چار... سه... دو... ای‌بابا، اين‌که واز اين‌جا وايستاده... آهای! احمد!... احمدجان!... يه‌کم برو اون‌ورتر، يه‌وخ تيکّه‌پاره‌هام بهت نگيره؛ آخه، ديگه وقتشه، دارم خودمو می‌ترکّونم، بلکم اقلّ‌کم چارتا کهکشون ازم دربياد... می‌شنوی احمدجان، يا از فرط پيری، کر شدی... دِ برو کنار ديگه! اَه...

(حضرتِ عدم [نقطه‌یِ "هيچ"]، خطاب به احمد جنّتی؛ لحظه‌ای قبل از استارت "بيگ‌بنگِ اوّل")

دَدَه‌م وای به سه‌نقطه‌یِ شريف‌مون!!

حتّی قبل از محو و نابودشدنِ «فيس‌پوک»ام، به‌دستِ شجره‌یِ خبيثه‌یِ ملعون: ذاکرالبرگ، کلاً عادت داشتم که از هر نوشته‌ای که در فيس‌پوک می‌پُستم، يک‌نسخه هم در وبلاگ‌ام پُستان دهم... و بعد از واقعه که ديگر کلاً سه‌برابر عادت کرده‌ام...
لکن‌مع‌الاسف،
اين‌فقره، گويا نشر نيافته بوده!
×××

امروز، سنه‌ی 1391 بی‌خورشيدی، يوم‌الاوّل، هفتوک آبريل 2012، ايميلی داشتم از سايتی با عنوانِ «نشر مستضعفين»...

×××××
دوست گرامی سلام
شماره 33 نشر الکترونيکی مستضعفين (اول فروردين 1391) منتشر شد
همگرايی و واگرايی، مبانی تئوريک حزب از ديدگاه ما - بخش 7، اسلام شناسی - بخش 10، تکامل - بخش 2، تفسير سوره انسان - بخش اول
http://www.nashr-mostazafin.com
دانلود نشر به صورت پی دی اف
http://www.4shared.com/dir/W9uBhrer/sharing.html
نشر مستضعفين در وورد پرس
http://nmostazafin.wordpress.com
دوست گرامی برای بهبودی نشر مستضعفين انتقادات و پيشنهادات خويش را برای ما از طريق ايميل آدرس ارسال کنيد
موفق و پيروز باشيد
×××××

اگرچه نيازی به کليک‌کردن لينکِ سايت و دخول فيها نيود، لکن مع‌الاسف ازون‌جا که می‌گن «فضولو بردن بهشت، بس‌که سولاخای ملائکه رو انگشت کرد، انداختنش جهنّم»، رفتيم و سايت را ملاحظيديم...
و اين سطورِ صدبدتر از ستور چموش را تايپ کرديم و، ريپلای.
گفتيم شما هم بی‌فيض نمانده باشيد:
««
رفتيم و سايت را زيارت کرديم...
دوست دارم از راه لطف هم که شده، منو ببخشين... من اصولاً به‌صورت يه آدم بی‌ادب به‌خشت افتاده‌م! البتّه به‌هيچ‌وجه قصد اسائه‌ی ادب نسبت به شما رو ندارم، بلکه فقط طرز بيان درب و داغون‌ام، اونم از دست «استادان ادب فارسی»، يه‌خورده همچين بفهمی‌نفهمی، به‌دور از ادب تشريف دارن...
مع‌هذا، يا به‌عبارت ديگه علی‌ایّ‌حال، بايد خدمت‌تون عرض کنم، که:
متأسّفانه چوب قدسی و شريف اسلام ناب محمّدی، در انواع و اقسام ورژنای نو و کهنه‌ش، ديگه توی مقعد پاره‌پوره‌م نمی‌ره؛ ولو با وازلين فرد اعلا!!
و البتّه، اين فقره، علّت کاملاً ملموس داره: کمبود جا، يا به‌عبارتی همون عدم گنجايش! چون همين الآن که دارم خدمت شريف‌تون اين عرايض رو می‌کنم، چوب لطيف اسلام ناب محمّدی، به‌اندازه‌ی هزاروچارصد سده، تا هم‌فيهاخالدون، توی مقعد نازنين و مبارک فقير هست؛ اون‌م خيلی ناجور! خفن!!
حالا اگه شما بخواين يه چوب ديگه هم بچسپونين چفتِ‌ش و، يک‌جا، زِزِزِرت، به مای بيچاره بسپوزين، که ديگه دَدَه‌م وای به مقعد شريف‌مون!!

با احترام
و، عزّت عالی مستدام!

م. سهرابی
‏شنبه‏، آوريل‏ 07‏، 2012